قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

جنگ نام ها و نشان ها


در حالیکه مردم ایران نمیدانند برند چیست هر برندی برای اینکه در بازار جهانی جا بیفتد 500میلیون دلار هزینه دارد ! و ایران در چنین محیطی اصلا جایگاهی ندارد . وقتی شما می گویید بنز عالی است بعد از مدتی بنز جایگشت پیدا کرده و همه جا به جای کلمه عالی می گویند بنز است و این یعنی همان برند. برند ضامن کیفیت بازار و مطلوبیت است برند هم حمایت از مصرف کننده است وهم حمایت از تولید کننده . سامسونگ یک برند است سونی یک برند است . برند ها جنگ جهانی سوم را شروع کرده اند آن ها نه مرز می شناسند نه ملیت و نه حتی گمرک و یا مهر عدم ساخت! همان تبلیغات را که در 196 کشورجهان می بینید در ایران هم می بینید! (حتی نیروی هوائی ایران برای اینکه سازمان عقیدتی سیاسی خود را تجهیز کند از    LEDو LCD وسامسونگ استفاده می کند). همان طور که نام بنز در آلمان یعنی عالی تویوتا درژاپن توشیبا و غیره همینطور است ولی آیا در ایران هم برند ایرانی می شناسید؟ به قول دکتر شهریار شفیعی استاد مرکزمدیریت صنعتی وقتی ما در داخل کشور نمی توانیم بجنگیم آیا در خارج جائی برای مبارزه داریم؟ برند ها از سال 2000به داخل هجوم آوردند و همه جا را تسخیر کردند. و ما بی دفاع در مقابل آنان ایستادیم. حتی در زعفران که 97 درصد تولید جهان را داریم برند نداریم و آنچه جهان از زعفران می داند اسپانیش است نه ایرانیش! در پسته و فرش هم همینطور . چنگ نام و نشان ها یک جنگ سمبلیک نیست بلکه یک جنگ واقعی است بطوریکه ما تاکنون نتوانسته ایم در آن پیروز شویم . حتی بازی کودکان ما در این جنگ نابرابر به نفع برند غربی است وارکرافت وسیع ترین بازی در گیم نت های ایران است و هر دانش آموزی از کلاس خود فرار می کند تا به گیم نت برود و با دوستان خود در شبکه وارد شود. حتی برند های ایرانی به عاریت گرفته می شوند تا برضد ایران تبلیغ شود . فیلم شاهزاده ایرانی که مربوط به دوران اسماعیلیه در ایران است مبارزه ایرانی تباری بنام دستان را با عرب تباری بنام طائر نشان میدهد. همه چیز طبیعی و زیباست اما در نهایت این اعراب هستند که برنده می شوند. بگفته یکی دیگر از سخنرانان کنفرانس یکپارچه سازی تبلیغات بازار یابی و برند که در هتل المپیک برگزار شد: بانکه که در تبلیغات پیشرفته اند مثلا تبلیغ می کنند به اندازه یک آب خوردن مشکل شما حل می شود ولی مردم حتی یک بشکه هم آب می خورند حل نمی شود! در حالیکه مثلا تویوتای ژاپن می گوید رضایت مشتری یعنی موقعیکه کالای خود را تحویل گرفتند احساس بهتری نسبت به تبلیغات قبلی داشته باشند. شما در بانکها چه تسهیلاتی برای مردم قائل می شوید معذرت می خواهم یک دستشوئی دارید که اگر مشتری کارش طول کشید از آن استفاده کند در حالیکه در اروپا همه نوع امکانات است واگر بانکی مانع رفتن به سرویس دستشوئی شود میتواند مورد ضعف آنان باشد! سرگذشت برند بسیار سرگذشت در دناک و عبرت آموزی است تا مدت ها همه فکر می کردند که تولید مشکل اصلی است بعد متوجه شدند توزیع و فروش مشکل اصلی است و سپس به تبلیغات رسیدند اما امروز تبلیغات نیز کار ساز نیست بلکه قهرمان سازی کالایی یا برند سازی مهم است شما وقتی نام ب ام و را می شنوید به همه محصولات آن ایمان می آورید و آن ها را چشم بسته می خرید . متاسفانه متفکران ما در همان دهه 1960 گیر کرده اند و مرتبا راجع به تولید می گویند میلیاردها ریال وام و کمک بلاعوض می شود تا کشاورزان زعفران بکارند ولی سود اسپانیائی ها چند برابرمی شود

گاز ایران در نیا بی رقیب است در حالیکه در داخل کشور ما گاز ترکمنستان را مصرف می کنیم. و یا خیلی از دهه شصت فاصله گرفته باشند به دلال بازی و واسطه گری ایراد گرفته و خواستار توزیع عادلانه می شوند اما آیا تا بحال کسی شنیده که مثلا برای خرید بنز یارانه پرداخت شود یا کس دیده که برا خرید مخصولات سامسونگ کوپن توزیع کنند و یا آن را سهمیه بندی نمایند؟ امروز دنیا دنیای برند است و کسی نمیتواند با روشهای گذشته و سخنان اقتصاد دانان دهه شصت آمریکا ایران را اداره کند. گرچه وقتی به تاریخ نگاه می کنیم ایران باستان خود برند ساز بوده است مثلا در بوستان سعدی می خوانیم :

بازرگانی را شنیدم ...کفت :  سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود با قیت عمر خویش به گوشه بنشینم . گفتم آن کدام سفر است ؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمت عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حَلب و آبگینه)آئینه) حَلبی به یمن و برد (یک نوع پارچه) یمانی به پارس و !..... اما براسا س ضرب المثل معروف : داشتم داشتم شرط نیست دارم دارم شرط است : گوگرد پارسی که در زمان سعدی یک برند بوده اکنون کجاست؟ میگویند در زمان جنگ های صلیبی همه جنگجویان صلیبی بدون اینکه بدانند روی شمشیر های خوددر میان  عکس صلیب می نوشتند: بسم الله الرحمن الرحیم ! مانند امروز که بسیاری از جوانان هم  صلیب به گردن خود آویزان می کنند. حتی می گویند علت اینکه علم های سینه زنان صلیبی است بخاطر آن است که همسر صفی اردبیلی بنیانگذار صفویه یک ارمنی بوده و با از همسر خود می خواهد یک برند مسیحی را در مراسم سنتی ایرانیان تعبیه کند . در ادبیات یونان باستان مرد پنجم مرد پارسی بود یعنی وقتی در مبارزه با هفت مانع یا همان هفت خوان به در جات بالا می رسیدند یکی از این درجات مرد پارسی شدن بود. یا در جنگ تنکه بسفر ایرانیان در همان زمان پل متحرک ساخته واز تنگه بسفر عبور کردند .باید دانست اینهمه پیشینه تاریخی اگر محافظت نشود چیزی خواهد بود مانند یک افسانه یا وبالی خواهد بود بر گردن نسل امروز. زیرا حافظه تاریخی بسیار ضعیف است همان بلائی که بر سر رزمندگان در آمده و هیچکس شجاعت آنان را باور نمی کند اگر امروزه هم برند سازی فعال نشود در میدان جنگ نرم برند ها بازنده اصلی خواهیم بود و گذشته پر افتخار نیز هیچ کمکی نخواهد کرد.


» نظر

نمایشگاه بهترین ها از دور ریختنی ها از نگاه ماهین نیوز

 

 

درفرهنگ سرای بهمن تالار مبارک نمایشگاهی از دور ریختنی ها برپاشد وبه گفته های مسئول این نمایشگاه می پر دازیم

 

س:سلام باعرض خسته نباشد خودتون رو معرفی نمایید؟

 

ج:سلام این جانب تورج تقوی مسئول محیط زیست وبازیافت شهرداری م16

س:هدف از ایجاد این نمایشگاه رابیان کنید؟

ج:ارتقا سطح فرهنگ مردم نسبت به محیت زیست و ارج نهادن به هنر های دستی

س:آیااستقبال خوبی از نمایشگاه شده؟

ج:باتوجه به بوجه کم ولی استقبال خوبی از نماشگاه شده

س : مواد دور ریختنی یعنی چه؟ وچطور میشود آن را بازیافت کرد؟

ج: به مواد هایی که دیگر قابل استفاده نیست وعموما دور ریختنی هست رو به آنها شکل وفرم جدید دادن میشه گفت

س:وکلام پایانی؟

ج: باتشکراز شما  ازمردم میخوام که مراقب محیط زیست خود باشند چون این برای نسل آینده است 


» نظر

آن همه ناز وتنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

اقتصاد و جنگ نرم

به نوشته یکی از هفته نامه کسانی که تورم 70 یا 80 درصدی را بلافاصله پس از اعلام هدفمندی یارانه ها پیش بینی می کردند و جدول افلاس برای ایران می کشیدند اکنون پس از گذشت یک ماه از اجرای هدفمند سازی یارانه ها لب فرو بسته و در سکوت مطلق به سر می برند. آن همه فرمول های کذایی و شیب وجهشی کردن و امثال آن معلوم نیست کجا رفتند!

 آن همه ناز وتنعم که خزان می فرمود   عاقبت در قدم باد بهار آخر شد!

حرفهای صد من یک غاز آن ها مانند برف بود واجرای یارانه ها آفتاب تموز که آن ها را آب کرد که از خجالت حتی قدرت توجیه را نیز از آنان گرفت !

چرا چنین است؟ بررسی عملکرد اقتصاد دانان وابسته نشان می دهد که این تئوری های من درآوردی یک شبه فقط مصارف جنگ نرم داشته و برای تشویش اذهان عمومی و ترساندن آنان از اجرای این امر مهم است.  چرا که به گفته نایب رئیس مجلس جناب حجه الاسلام والمسلمین ابوترابی: ( با اجرای این پروژه ملی ما شاهد ذخیره سازی و یا کسب درآمد دومیلیون بشکه نفت در روز خواهیم یود زیرا 4 میلیون بشکه استحصالی از منابع نفت یک و نیم میلیون مصرف داخلی داشت و دو ونیم میلیون دیکر هم صرف خرید بنزین از خارج می شد! )و در واقع وجود یارانه و رانت درهمین یک قلم یعنی بنزین و فراورده های نفتی تمام در آمدهای آن را می بلعید البته همه اینها به نام ایرانی ولی به کام رانت خواران بود. زیرا ما شاهد هستیم در تمام کالاهای یارانه ای مصرف ایران دو یا چند برابر مصرف متوسط جهانی است اما واقعیت این است که این ها را ایرانی ها مصرف نمی کردند بلکه قاجاقچیان سوخت آن را به خارج می فرستادند و همه یارانه ها را به جیب خود سرازیر می کردند. در یک کلام باید گفت در اقتصاد کوپنی همه بودجه دولت بنام محرومین و به کام دلالان و مفسدان اقتصادی بود. این مفسدان اقتصادی حتی پول یارانه ای راهم به دولت نمی پرداختند. آن ها به بهانه اینکه این روغن یا  شکر برای قشر مستضعف است حتی هزینه حمل را هم می گرفتند و باصطلاح از یکسو سر دولت را می تراشیدند و از سوی دیگر از مردم کوپن یا سهمیه شان را نیم بها از دستشان خارج می کردند و در آن طرف با چند لا پهنا به مرز نشینان یا خارج از مرز ایرانی ها می فروختند! گازودیل لیتری 10 ریال 20 ریال هزینه حمل می گرفتند تا به دست روستائیان برسانند ولی سراز خارج در می آورد ودر آن جا لیتری 20000ریال فروخته می شد! یعنی هم عراقی ها یا افغانی وپاکستانی ها یا گرجی ها و ترکمن ها گران می خرید ند و هم ایرانی های روستا نشین ! و ما به التفاوت عظیم برای کسانی بود که لندن نشین بودند و کاخ الیزه را با انگشت خود می چرخاندند! وچه کسی اینهمه را مشروع جلوه می داد؟ همان اقتصاد دان وابسته به این جریان مفسدان اقتصادی! آنها به محض اینکه صحبت هدفمندی یارانه می شد اولا بین مردم نام آن را حذف یارانه ها می گذاشتند و البته دلیل داشت چون با هدفمند شدن یارانه ها سود باد آورده و رانت نجومی آن ها حذف می شد و همین اضطراب را به مردم منتقل می کردند و از طریق همسان سازی روانی مردم را درگیر مسائل خود می کردند. و از سوی دیگر دولت ها را تحت فشار قرار می دادند که مردم شورش خواهند کرد و همه چیز را به هم خواهند ریخت! در حالی که خودشان دولت ها را ساقط و یا آن را تضغیف می کردند ولی به نام مردم تمام می شد!

همه اینها چه موقع موثر بود؟ آیا یک فرد بی سواد یا بی رسانه چنین حرفی را میزد ، کسی گوش می داد؟ طبیعی است که باید از زبان کارشناسان بیان شود! کارشناسان اقتصادی تازه به دوران رسیده ای که هر و از بر تشخیص نمی دادند و نمیدانستند شیب چیست و جهش قیمت کدام است و یا حتی نمی دانستند تورم دورقمی یا سه رقمی یعنی چه ! و مثلا می گفتند شیب قیمت ها نباید جهشی باشد! مانند اینکه بگوئیم جاده نباید پله ای باشد! جاده اصلا نمی تواند پله ای باشد چرا که چرخ اتومبیل ها گرد است و نمی تواند از پله ها بالابرود . البته کاریکاتور و طنز با بیان علمی فرق می کند ولی باید دانست که همین کاریکاتور ها به عنوان مواضع رسمی برخی مخالفان دولت و از تریبون های رسمی اعلام می شد! و لذا می بینیم که علم اقتصاد هم ، به موقع مانند ابزاری برنده در اختیار چنگ نرم قرار می گیرد و اگر اقتصاد دانان مسئول و بومی وجود نداشته باشد کار به آن جا می رسد که هذفمندی یارانه ها 20 سال در پرده ابهام باقی می ماند. اکنون هم دولت فعلی برخی مواقع بدون توجه به نظرات این اقتصاد دانان توانسته کار ها پیش ببرد خوب یادمان هست که جلسه رئیس جمهور با 50 اقتصاد دان باصطلاح برجسته بجای اینکه هدفمندی یارانه هارا جلو بیانداز آن را متوقف کرد. نگارنده در بحبوحه همین مسائل در حضور ایشان در مجلس شورای اسلامی به رئیس جمهور تذکر داد که کار کار شناسی هم حدی دارد اگر زیاد شود از هدف خود دور افتاده و چه بسا تبدیل به ضد هدف شود.

  اقتصاد دانان باید توضیح دهند که هدفمندی یارانه ها حذف یارانه ها نیست بلکه پرداخت مستقیم بدون حضور دلالان و واسطه ها است. یعنی کل مبلغ یارانه که در سال 88 یازده هزار میلیارد تومان بوده از سوی دولت به هزینه عمومی یا عمرانی منظور نمی شود بلکه به حساب جاری اشخاص واریز می شود. واز این راه جلوی رانت خواری ها گرفته می شود وهمه مردم به نسبت مساوی از آن برخوردار می شوند. بجای اینکه این یازده هزار میلیارد تومان با داد وبیداد به چند آقازاده برسد تقسیم می شود به 70 میلیون نفر . یعنی اگر روزی تمام یارانه ها هدفمند شود و دولت نخواهد با باند های سیاه کجدار و مریز رفتار کند باید سالنه با رقم ثابت سال 1388 مبلغ 150هزارتومان به هرنفر پرداخت شود.


» نظر

جنگ پولی و مالی

جنگ پولی و مالی

شاهد هستیم در یک شب میلیاردها ریال از خزانه دولت به بانکها واریز می شود و بانک ها آن را به حساب مردم واریز می کند.. قانون تکثر منابع در آمدی نشان می دهد که اگر هریک از مشتریان تنها ده ریال را در حساب خود باقی بگذارند 700میلیون ریال در ریزیجوئال (residual  ) در حساب ها  باقی می ماند. در حالیکه باروش کارتخوان ها که ده هزارریالی یا صدهزارریالی ارائه دهد این مبلغ هزار یا ده هزار برابر می شود. و اگر فقط حساب به حساب شود در واقع پولی ازبین نرفته بلکه جابجا شده است. مسائل سیاسی در این جا میزان فاصله این جابجائی ها را تعیین می کند. مثلا کسانی که به دولت اعتماد دارند و یا آن را دوست دارند اصلا یارانه را برداشت نمی کنند و می گویند بگذار بماند بعدا برداشت می کنیم و لذا خیلی ساده میتوان به محبوبیت دولت دراین زمینه استناد کرد. اگر مردم هجوم بردند و پول خود را تمام کمال گرفتند و به خانه بردند و در زیر متکا یا تشک خود قایم کردند این مرحله عدم اعتماد به دولت است . اگر به بانکها رفتند ولی فقط درخواست صورتحساب کردند و یا حتی به بانک ها مراجعه هم نکردند پس پول جابجا نشده و درست در نقطه مقابل اعتماد به دولت محسوب می شود. رفتارحدفاصل بین این دوقطب هم عدم اعتماد به دستگاههای واسطه مانند بانک ها را نشان می دهد. یعنی اگر شخصی یارانه خود را ازحساب عمومی خارج و به حساب شخصی دیگری ریخت، پول از بانک خارج نشده است و لذا فاصله متوسط را طی کرده است . البته نمیتوان به عملکرد چند روز اول خیلی متکی بود ولی روند حرکت را میتوان به یکی از دوحالت افراط و تفریط ذکر شده منتهی دانست. یعنی به زبان آمار و یا بطور طبیعی 25 درصد مردم پولشان را به خانه می برند 25 درصد سراغی از آن نمی گیرند و 50 درصد با شدت وضعف 25 درصدی جابجایی بانکی صورت می دهند. اگر آمارها خلاف این را ثابت کند به گرایش سیاسی مردم اشاره خواهد داشت. یعنی اگر 30 درصد مردم سراغ پولشان نروند نشان اعتماد به دولت است واگر برعکس شود کمبود اعتماد خواهد بود.

البته باید دانست که اگر این پول ها به بانک های خارجی صادر شود و یا به نحو دیگری از گردونه خارج شود اضرار به بیت المال است و هزینه های یارانه ها را افزایش می دهد. برای توضیح این مسئله فرض کنید شخص یارانه خود را دریافت کند وبا آن پس انداز کند این امر باعث می شود پول در همان بانک یا کلا سیستم بانکی بماند و در مجموع تراز بانکی دارای موازنه باشد یعنی هیچ پولی از بانک ها کم نشده است. در فرض بعدی شخصی پول یارانه را از بانک بگیرد و با آن نان بخرد یا چیزی شبیه آن بخرد نانوا و یا فروشنده دیگر در پایان روز پول خود را به بانک بریزد باز هم سیستم بانکی دارای موازنه در تراز خواهد بود. یعنی از سیستم بانکی مبلغی کم نشده است. فقط دراین فرض سیستم بانکی آسیب خواهد دید که شخص یارانه خود را بگیرد و آن را نابود کند و یا به خارج از کشور بفرستد و یا بطور طولانی مدت آن را در خانه خود ودر گاوصندوق نگهداری کند. البته تصور این موضع مشکل استولی  ما شاهدیم که برای شستن ماشین، جارو کردن کوچه، تمیز کردن درو دیوار و شیشه های ساختمان از آب تصفیه شده استفاده می کنند. حتی از آن بدتر در ساختمان سازی ، تهیه بتون ، گل ، یا آب دادن چمن ها و باغچه هااست. درواقع میتوان گفت که اگر مردم در آب و برق وسوخت به صورت افراطی اصراف نمایند یک پیام سیاسی دارند نه اقتصادی . البته وجود این پدیده در حالت نرمال اشکالی ندارد زیرا هر دولتی مخالفانی دارد اما بالارفتن این نسبت بمعنی زمین گیر کردن دولت است . ولذا دولت درصدد است با شناسائی این افراد جلوی ضرر زدن به بیت المال را بگیرد و درواقع توانمندی اقتصادی خود را بالاببرد. مثلا ما میدانیم یکی از عوامل ایجاد انقلاب اسلامی یا حامیان آن حلبی آباد نشینان بودند و علت هم آن بود که توزیع ثروت در زمان گذشته تعریف شده بود و فقط از کانال هزار فامیل توزیع می شد حاشیه نشین ها با طرح محدوده 25 ساله از همه امکانات دولتی محروم بودند. یعنی توزیع ثروت باعث نارضایتی مردم شده بود و آن ها را به بخشی از نیروهای معترض تبدیل نموده بود . منتهی دولت وقت در ارزیابی این نیروها اشتباه کرده بود تصور او این بود که اعتراض ها در حد نرمال است و اگر می خواهد تهرانی آباد داشته باشد باید جلوی رشد شهر را بگیرد. اما حاشیه نشین ها چنان زیاد شدند که حاشیه برمتن پیروز شد. اکنون نیز توزیع یارانه ها انجام شد و مردم نیز آن را پذیرفتند باید سعی کرد که حاشیه های آن زیاد نباشد . یعنی مثلا دولت یا ارکان دولت یا نیروهای انتظامی یا نظامی در مصرف و استفاده زیاد از منابع سوخت آزاد باشند ولی مردم عادی در فشار قرار بگیرند. این حادثه البته خیلی ساده اتفاق می افتد. مثلا ممکن است نیروهای دولتی تحت عناوین ماموریت های وی‍ژه ویا حتی بهانه قرار دادن امنیت و حفاظت دست به اسراف بزنند و یا به هربهانه دیگر. تشخیص این امر هم بسیار ساده است. اگر مصرف بنزین با گران شدن آن دربین مردم 20 درصد کاهش می یابد در دولت ممکن است اصلا کاهش نیابد! زیرا دولت می تواند ادعا کند نمیتواند از ارائه خدمات خود کوتاه بیاید و یا آن هارا حذف کند! مثلا در خانواده ای اگر سه تا ماشین است سعی میکند از یک ماشین کمتر استفاده کند واین به معنی کاهش میل به مصرف و بهره مندی از آن است ولی در دولت می گویند که ما نمیتوانیم مثلا تعداد نگهبان ها را کم کنیم یا کارمندان را اخراج کنیم .

سید احمد حسینی ماهینی

 


» نظر

علم وجنگ

شاید یکی از دلایل مهم جنگ ها ودر گیری ملل براساس خود علم باشد! علمی که نافع نباشد باعث ضرر گردد و بالاترین ضرر هم ایجاد درگیری و جنگ است . واین نوع جنگ یا عامل جنگ یا جنگ نرم شاید سخت ترین جنگ ها و مرموز ترین آن ها باشد زیرا که جلودار آنها عقلا و علمای یک فوم یا ملت هستند و ممکن است کاری که می کنند هرکسی توانا ئی شناخت آن را نداشته باشد و موقعی آن را حس می کند که دیگر کاری از دست او برنمی آید مثلا در جنگ چالدران ترکیه عثمانی  به سلاح آتشی یا اسلحه گرم مجهز بود ولی ایرانیان با شمشیریا سلاح سرد می جنگیدند ودلیل علمی هم داشتند: استفاده از اسلحه ای که ازدور انسان را می کشد نامردی است !! بدیهی است نتیجه آن هم شکست ایرانیان بود گرچه رشادت سربازان به حدی بود که ترکیه عثمانی با اینکه پیروزشد ولی جرات نکرد بیش از آن داخل ایران شود. کشف سلاح و مهمات جدید یک بحث علمی است ولی پذیرش آن توسط مردم یک بحث علمائی است ! امروزه بمب اتم هم چنین سرنوشتی دارد: کشف و تولید آن کار یک عده از دانشمندان است و جامعه پذیر کردن آن به درست یا غلط کار عده دیگری از دانشمندان. در اسلام هم تفسیر آیاتی جون واعدوا لهم ماستطعتم من قوه ( هزچه در توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید ) به عهده مجتهد جامع الشرایط است: با اذن اوست که هرنوع سلاح تولید و استفاده می شود. حتی تخصصی تر از آن علم جنگ است که در دانشگاه ها ی جنگ تدریس می شود و یا در رشته روانشاسی و علوم انسانی به آن پرداخته می شود که برخی از آن ها مدون شده و برخی نیز استنباط شخصی است. مثلا قبل از انقلاب همین 5 کشور فعلی غربی جمع شدند و با شور و مشورت دونفر را به نمایندگی به سراغ حضرت امام ره  فرستادند تا ایشان را مجبور کنند نخست وزیری بختیار را قبول کند. مخصوصا نماینده آمریکا باشدت و حدت تمام امر کرد که باید امام خمینی حرف اورا بپذیرد! اما امام خمینی خیلی آرام زیر درخت سیب نشسته و دو تا موضوع را گوشزدکرد: به نماینده آمریکا گفت : اولا شما کی هستید که راجع به مصالح ایران حرف می زنید؟ نمایندگی از مردم دارید یا ایرانی هستید؟ منکه از ایران می گویم این گذرنامه و این شناسنامه ام ایرانی هستم و حق دارم نسبت به ملت خود ابراز همدردی کنم. دوما هنوز در ایران مشاوران شما زیادهستند کاری نکنید که اشاره ای کنم تا به حساب آن ها برسند! نماینده آمریکا که پراز ادعا بود گفت امام مگر دوره عالی دافوس را طی کرده؟ و سرش را پائین انداخت ورفت! واقعا امام ره که در زمان خود سازمان سیا وموساد و کاگ ب و انتلیجنس سرویس را قفل کرده بود در کدام دوره عالی ضد جاسوسی شرکت داشته و یا در کدام دانشگاه واحد های پدافند غیر عامل را گذرانده بود؟ روش های امام همیشه و همه جا یک روند مشخص داشت. وهمه آن ها منتهی به پیروزی شد و آن این بود که می گفت: ما به تکلیف عمل می کنیم و منتظر نتیجه نیستیم . وبالطبع وقتی صد آمد نود هم پیش ماست.

     البته اینها همه یک طرف موضوع خود علم نیز یکی از روشهای جنگ افروزی است این روش در شکل مناظره ها خود را نشان می دهد اما از ابتدا با طرح تئوری های مبدا طراحی سیستم جنگ دائم یا مبارزه برای پیروزی آغاز می شود. مثلا علوم الهی سعی دارند ثابت کنند که بشر علاوه بر جنبه حیوانی دارای ابعاد معنوی نیز هستند اما علوم غیرالهی سعی دارند اثبات کنند که فقط جنبه حیوانی وجود دارد و لاغیر. مبارزه پوزیتویسم و مکتب اصالت اثبات همین جنگ را آغاز کرد و مدتها در اروپا با ادعای آزادی همه عقاید علمی غیر خود را ریشه کن کرد. هرچیزی غیر از اثبات گرایی غیرعلمی و غیر قابل قبول بود. اما آن ها غافل بودند که اثبات گرائی خود برمبنای ایدئال گرایی استوار شده است یعنی مبانی پوزیتیویسم همه عقلی و فلسفی بود نه اثباتی و تحربی ! واین دور باطل همان دور باطلی است که کلیه دروغگویان بی اعتقاد به خدا در آن گیر می افتند! مثلا طرح نسبی بودن اشیا که حتی به نسبی بودن اخلاق هم منجر شد از همین قماش است: آنها می گویند همه چیز در حال تغییر است و لذا چیزی به نام اخلاق و جدان و شرف که تعریف ثابتی داشته باشد وجود ندارد. یک چیزی که زمانی بد بوده ممکن است در اثر تحول خوب شود! مثلا اگر برهنگی زن در دوران باستان بد بوده در دوران تجدد خوب است ! یا مانند اینکه زیر جامه پوشیدن در خیابان زشت است ولی در خانه خوب است.فلسفه تغییر که اساس علم جدید را تشکیل می داد خود مبتنی بر ثبوت است. ویا در واقع اثبات کنند ه عدم تغییر است. زیرا هر تغییری در مقابل یک شی ثابتی قابل درک است. مثلا اگر همه جهان هر روز 1 درصد در حال بزرگ شدن باشد حتی خط کش های ماهم یک درصد بزرگ می شوند و ما این تغییر یا بزرگ شدن را احساس نمی کنیم! این امر فقط موقعی قابل درک است که خط کش ثابت باشد و بقیه چیز ها متغییر آن وقت می توانیم بگوئیم هر چیزی چه مقداری تغییر کرده است. علم در واقع آن ثابت لم یزلی را نادیده می گرفت ولذا همه چیز خود را بر یک دور باطل بنا می گذاشت. یا اینکه علوم دینی پدر جد بشریت را یک انسان پاک مانند حضرت آدم ع معرفی می کرد ولی علوم به دنبال آن بودند که یک پدر میمونی برای او پیدا کنند! یا حتی یک پدر تک یاخته ای آن هم از لابلای کرم ها و جلبک ها. اینکه بشر به وسیله علم تحقیر می شد حد ومرز نداشت تا جائیکه بمب اتم بوجود آمد تا همه ضعیف ها را بکشد و فقط قوی ها بمانند. زیرا قانون جنگل  حکم می کرد که هر ضعیفی طعمه یک قوی شود و ضعیفان حق زنده ماندن نداشته باشند: برو قوی شو اگر راحت جان طلبی که در قانون طبیعت ضعیف پایمال است! سید احمد حسینی ماهینی

 

 


» نظر

فردین چرا مرد!

فردین چرا مرد!

برای خیلی ها این سوال است که چرا لردین زود مرد؟ اما دلیل آن پیش ماست : مهاجرانی اورا دق مرگ کرد! فردین که در کودکی کشتی گیر بوده وبخاطر اندام مناسبش موردتوجه فیلمسازان قرار گرفت و صدای ایرج اورا به اوج کحبوبیت رساند بعد از انقلاب اسلامی هم چند فیلم ساخت وبرای همین منظور به وزارات ارشاد رفت و آمد زیاد می کرد اما در دوران وزارات مهاجرانی او بیش از همیشه عذاب می کشید بطوریکه روزها با بی احترامی پشت در نگهداشته می شد تا اینکه آخرین باری که یک صبح تاظهر در بیرون در منتظر نگهداشته شد ناراحتی قلبی پیداکرد و دارفانی را وداع گفت شاید آه همین هنرپیشه باعث شد تا این مهاجرانی آواره دیار غربت شود...حالا هی ضد انقلاب ها از این مهاجرانی تعریف کنند!

 

کسی که فرق بین جهشی و شیب دار را نمی داند!

از آنجا که تخصص بعضی ها دخالت در تمام امور است این است که گاهی هم به کاهدان می زنند آقای لاریجانی مثلا آمده حرف علمی بزند و پا کرده در کفش رئیس حمهور و اهالی اقتصاد مشترکا ولی نکرده لااقل یک سوالی از اهل فن بکند! و گفته قیمتها نباید شیب جهشی داشته باشند! اصلا شیب بمعنی ضد جهش اشت ! شیب در جاده معنی می دهد و جهش در پله و شما نباید جاده را با پله اشتباه بگیرید! برای بهتز روشن شدن موضوع باید گفت اگر قیمت ها پلکانی بالا برود همان جهشی است اما اگر آهسته بالا برود شیب دار است

 

 


» نظر

فلسفه و جنگ

وقتی شما نیاز به جنگ دارید فیلسوفان راجع به اهمیت صلح سخنرانی می کنند و وقتی شما نیاز به صلح دارید آن هااز فضیلت جنگ سخن می گویند: اینکه فلاسفه یک فاز از مردم عقب هستند چیزی طبیعی است زیرا آنان باید همه چیز را ببینند تا بعد بتوانند از آن نظریه ای بسازند و مطرح نمایند. وبه اصطلاح برای آن فلسفه بافی یا نظریه پردازی نمایند!

براساس یک نظریه فلسفی باید همه را ببینند بعد نظریه بدهند! یعنی همه انقلاب ها را ببینند همه جنگ ها را ملاحظه نمایند تا کلیات یک موضوع قابل اثبات باشد مانند اینکه ما در یک کارخانه لامپ سازی برای آزمایش عمر مفید لامپها همه لامپها را آنقدر روشن بگذاریم تا بسوزند! آنوقت البته عدد ما واقعی خواهد بود ولی لامپی برای فروش نخواهیم داشت !واین امر قیاس است و برخلاف آن استقرا است که به معنی قریه قریه رفتن و از جز به کل رسیدن است ! در هر صورت چون همه چیز را همه کس دانند و همه کس هنوز به دنیا نیامدند پس هیچوقت نه میتوان از قیاسات ونه از استقرائات بهره برد ! یک نکته در گذشته هم بوده که ناقض خود فلسفه است مثلا سقراط می گوید دانشجو نباید حرف دیگران را قبول کند! خوب اگر سقراط هم جزء دیگران باشد حرف او راهم نباید قبول کرد واگر حرف اورا قبول نکنیم نقیض آن را باید بپذیریم : دانشجو باید حرف دیگران را بپذیرد و چون سقراط هم جز دیگران است پس باید حرف اورا بپذیرد واین دور و تسلسل ادامه دارد!

 در لطایف عامیانه هم هست که خر حیوان باهوشی است اما وقتی برای حیوانات مثلا جوک تعریف کنید ازهمه زودتر میمون ها می خندند و ازهمه دیر تر خر ها . ودر زبان افغانستانی هم خر به معنی بزرگ آمده البته در ایران هم اصطلاح مرسومی است که به مواردی که بیش از اندازه بزرگ باشد خرکی می گویند. حتی معروف است می گویند خرها خود بخود می خندند و وقتی از آنان علت خنده را می پرسند می گویند از جوک دیروز ی خنده شان گرفته ! این اختلاف فاز ها علمی و کاملا قابل قبول است مثلا تغییرات در یک سازمان هم کاملا  غیر متعارف است یعنی سازمان در مقابل تغییرات مقابله می کند. مانند انسان های مسن که به یک روال زندگی خو گرفته اند و تغیییر آن برایشان دشوار است در حالی انسان در جوانی نوگرا و نو اندیش و حتی ساختار شکن است. حوادث اتفاق افتاده در جهان هم این موضوع را ثابت می کند . مثلا می گویند افلاطون موقع صحبت خیلی دست و پاهایش را تکان می داد و به اصطلاح شلنگ تخته می انداخت . فرزانه به او گفت به غاری برود ودور خود را از خارهای بیابان پرکند و برای خود سخنرانی کند . وی با این تمرین قدری بر رفتارهای خود غالب آمد ولی اندیشه های اورا تحت الشعاع قرار داد تا جائیکه موضوع را بنام عالم مثال طرح نمود و مقصود او چنین بود که : وقتی ما در غار هستیم از بیرون نوری می تابد و سایه ما بردیوار غار افکنده می شود دنیا هم سایه ای از آنچه دربالاست می باشد یعنی هرچه ما می بنیم واقعیت نیست سایه ای از واقعیت است . البته سوفسطائیون هم همینطور بودند پروتاگوراس خیلی بالاتر می گفت: او می گفت همه چیز وهم و خیال است! روزی شاگردانش بر سر راهش چاله ای کندند و وی به چاله افتاد در حالیکه از درد می نالید شاگردان می خندیدند و می گفتند همه اش وهم و خیال است! اما واقعه عاشورا اینگونه فلسفه را در هم کوبید. آنچه در عاشورا اتفاق افتاد یک فیلم یا داستان یا افسانه نبود یک واقعیت بود در عالم پایین ازاما م حسین فقط 18 نفر از بنی هاشم را در جلو چشمانش سربریدند. کودک شش ماه او تیر خورد و شهید شد واین ها دروغ نبود! واین فقط مختص امام حسین ع نیست حضرت یعقوب هم با اینکه از طریق علم امامت و نبوت میدانست که پسرش زنده است و روزی به خانه بر می گردد( یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور) باز ناراحتی خود را پنهان نمی کرد و آنقدر گریه کرد تا چشمانش سفید . واینها فیلم یا سریال نبوده است یا در شهادت حضرت حمزه که لقب سید الشهدا یی گرفت پیامبر فرمود روی اورا با پارچه ای بپوشانند تا خواهرش اورا نبیند زیر که پس از کشته شدن حضرت حمزه س هند جگر خوار سینه اورا شکافته و جگرش را به دندان دریده بود. و اینها افسانه یا تخیل یا موهومات نبود چراکه کافی است کوچکترین آسیبی از اینگونه برما وارد شود آن گاه زمین و زمان را به هم میدوزیم. فرق بین واقعیت و موهومات راهم ازهمین راه می فهمیم: فقط موقعی بلا واقعی است که بر سر ما بیاید! والا اگر ملک سلیمان راهم عذاب فراگیرد مافقط ازدیدن فیلم  آن لذت می بریم از همین جا آسیب پذیری جامعه در برابر  فلسفه آن هم فلسفه جنگ معلوم می شود دشمن در هنگامی که حمله می کند دوستان دشمن یا ستون پنجم آنان فلسفه صلح را تبلیغ می کنند تا از جبهه رفتن مردم جلوگیری کنند و یا آن هایی را که رفته اند پشیمان کنند! اباحیگری و بی مبالاتی و بی طرفی نسبت به مسائل و به اصلاح امروز پوچ انگاری و نیهلیسم نتیجه چنین فلسفه ای است. لذا باید گفت فلسفه نیز خوب و بد دارد و مانند خیر و شر به دوقسم می شود : فلسفه شیطانی و فلسفه رحمانی : فلسفه رحمانی براساس عالم ناسوت یا عالم ماده در ارتباط با عالم لاهوت رشد یافته اما فلسفه شیطانی براساس موهومات و ذهنی گرایی محض جهت مبارزه با حضور دائمی انسان در محضر لاهوتی است. امروزه فلسفه های شیطانی زیادی در قالب عرفان های کاذب و ایسم های گوناگون متولد می شود وهمه این ها یک نکته را دنبال می کنند که مردم از واقعیت های موجود فاصله بگیرند و کاری به کار سیاست یا دین نداشته باشند تا مستکبران بتوانند با خیال راحت به چپاولگری خود ادامه دهند. برای همین است که این فلسفه ها از سوی دولت های استعمار گر چون انگلیس و آمریکا حمایت می شند. و بودجه های کلانی به آن تخصیص داده می شود و ما در جنگ نرم باید مواظب این حیلت ها باشیم که چون خوره مغز جوانان راتهی می کند و مغز تهی شده به هیچ دردی حتی به درد دفاع از خود نمی خورد!

سید احمد حسینی ماهینی

 

من گویم که لیلی     مجنون  تر است
پریشان و غمگین و دیوانه تر است

مجنون
آنچه در دل داشت عیان کرد
داد دیوانگی لیلی زد و فغان کرد

بیچاره لیلی، نتوانست و حیا کرد

خون
جگر خورد و در دل نهان کرد


» نظر

مردم جلوتر از مسئولین در هدفمند کردن یارانه ها!

مسئولین سال های سال بود از عکس العمل مردم در برابر هدفمند کردن یارانه ها می ترسیدند و به خطر همین موضوع با اینکه همه موافق اجرای آن بودند ولی اجرای آن 20 سال به تعویق افتاد! وقتی جنگ به پایان رسید اولین زمزمه های حذف یارانه آغاز شد و بحث کوپنیسم به شکل منفی مطرح گردید اما همیشه مسئولین فکر می کردند در اجرای این طرح ناتوان خواهند بود و مردم فشار زیادی را تحمل خواهند کرد و ممکن است دست به شورش بزنند حتی 8 سال سازندگی و 8 سال اصلاحات بااین ترس سپری شد 4 سال اول دوره عدالت نیز به چانه زنی و نشخوار کردن این توهمات گذشت اما در دوره جدید با اجرای هدفمندی یارانه ها مردم راضی تر از همیشه در صخنه ماندندحالا مردم خود را سبک احساس می کردند زیر بار منت دولت نبودند و پول نفت را هم مستقیما دریافت می کردند! و این هردو مطلبی بود که شاخ بود وبر سر دولت های قبلی کوبیده میشد. دولت برای اعطای 11 هزار میلیارد تومان یارانه در هر سال چه تخلفاتی را برای پر کردن کسر بودجه خود نمی کرد ! که کوچکترین ان استقراض از سیستم بانکی بود و ضربه دیگر فروش ارز نفت به مردم خود با بالاترین قیمت ممکن بود! دلاری که بیش از 70 ریال ارزش نداشت با بازی های پولی و مالی به 10000ریال فروخته می شد ونتیجه آن ایجاد تورم مصنوعی و تزریق آن به مردم بود. مردم هم با اینکه میدانستند11هزار میلیارد تومان یعنی هرنفر 15میلیون ریال از دولت دریافت می دارند ولی همیشه مطالبات پول نفت بر سر جای خود باقی بود.اما نمره قبولی اجرای هدفمندی یارانه ها در همین مدت کوتاه نشان داد که مردم نه تنها به حق خود آشنا و بلکه جلوتر از دولت مردان و روشنفکران خود هستند! زیرا دولت مردان ما یا همان روشنفکران در وادی دیگری سیر می کنند و مردم در وادی دیگری. آن ها اسیر تئوری های اقتصاد غربی هستند و همه چیز را با ایسم ها می سنجند ولی مردم همه چیز را با خدا معامله می ککنند و به ابوالفضل می سپرند! برای تحصیلکرده ها عدد و رقم مهم است ولی برای مردم رضایت خدا واجرای تکلیف الهی .  دولت مردان از اغتصاب غذای دروغین یک زندانی مارک دار می ترسند ولی مردم فرزند رمضان هستند و یک ماه و بیشتر را روزه می گیرند واز کسی هم دستمزد نمی خواهند وبه هیچ مصاحبه ای هم دل نمی بندند! در حالیکه فرزندان ارشد این دولت به فکر بلند تر کردن برد موشک ها هستند مردم شعار می دهند خون بر شمشیر پیروز است ! امروز چیزی که بمب های اتمی آمریکا و روسیه را از کار انداخته پیشرفت موشکی کره شمالی یا دستیابی پاکستان به سلاح هسته ای نیست ! بیداری ملت ها و ترس نداشتن آن هاست. امروز این شاخص های داو جونس را فرمول های مرابحه و نزولخواری مدیران مالی نیست که بی اعتبار کرده بلکه آگاهی مردم از زدو بندهای پشت پرده بیزنس من های آمریکا اروپایی است . امروز باید بدانند که این آدام اسمیت و کینز و پل ساموئلسون ها نیستند که ثروت ملل را می نویسند بلکه این تلاش شبانه روزی ملت مومن برای کسب روزی حلال است. امروز زور کردن مردم به خوراک خرچنگ و قورباغه و یا مصرف کردن سیگار و افیون دیگر به بن بست رسیده و مردم با ذکر و دعا و توسل به خود آرامش میدهند و همیشه سالم و سرحال و بدون امراض روانی هستند. وبالاخره مسئولین بدانند که مردم روشنفکران واقعی هستند زیرا معنی روشنفکر این است که چند قدم بیشتر جلوی چشم خود را ببیند در حالیکه روشنفکران مارکدار ما تاریک فکرانی هستند که به گذشته پوسیده افسوس می خورند و کاری به آینده و پیش روی خود ندارند! چرا که هرروز که جلوتر میرود زمانه بیشتر به آنان پشت می کند..


» نظر

چالش های سیاسی (حقیقت و واقعیت !) وراه برون رفت

چالش های سیاسی (حقیقت و واقعیت !) وراه برون رفت

اینکه فلاسفه یک فاز از مردم عقب هستند چیزی طبیعی است زیرا آنان باید همه چیز را ببینند تا بعد بتوانند از آن نظریه ای بسازند و مطرح نمایند! این اختلاف فاز ها علمی و کاملا قابل قبول است مثلا تغییرات در یک سازمان سیاسی هم  متعارف است یعنی سازمان ها معمولا در مقابل تغییرات مقابله می کند. واین مقاومت در مقابل تغییر اساس عقب ماندگی جوامع کوچک از جوامع بزرگ است . بررسی های جامعه شناسانه نشان می دهد گروه گرائی باعث عقب ماندگی از تحولات اجتماعی می شود. هرسی و بلانچارد در این زمینه تحقیق طولانی انجام داده و ثابت کرده است که معمولا 7 سال طول می کشد تا تحولات اجتماعی در خرده فرهنگ ها و یا فرهنگ گروه ها جذب گردد.( مدیریت رفتار سازمانی: کاربرد منابع انسانی کنت بلانچارد، پال هرسی، ترجمه :علی علاقه بند)   شما می بینید که انقلاب اسلامی اتفاق افتاده و جهان را به لرزه در آورده ولی هنوز نتوانسته ستون برخی روزنامه ها را تغییر دهد. مانند انسان های مسن که به یک روال زندگی خو گرفته اند و تغیییر آن برایشان دشوار است در حالی که انسان در جوانی نوگرا و نو اندیش و حتی ساختار شکن است. حوادث اتفاق افتاده در جهان هم این موضوع را ثابت می کند .در گذشته نیز چنین بوده  مثلا می گویند افلاطون موقع صحبت خیلی دست و پاهایش را تکان می داد و به اصطلاح امروز ما شلنگ تخته می انداخت . فرزانه به او گفت به غاری برود ودور خود را از خارهای بیابان پرکند و برای خود سخنرانی کند . وی با این تمرین قدری بر رفتارهای خود غالب آمد ولی این عمل ناخود آگاه اندیشه های اوراهم تحت الشعاع قرار داد تا جائیکه موضوعی را بنام عالم مثال طرح نمود و مقصود او چنین بود که : وقتی ما در غار هستیم از بیرون نوری می تابد و سایه ما بردیوار غار افکنده می شود دنیا هم سایه ای از آنچه دربالاست می باشد. یعنی هرچه ما می بنیم واقعیت نیست سایه ای از واقعیت است . البته سوفسطائیون هم همینطور بودند پروتاگوراس خیلی بالاتر می گفت: او می گفت همه چیز وهم و خیال است! روزی شاگردانش بر سر راهش چاله ای کندند و وی به چاله افتاد در حالیکه از درد می نالید شاگردان می خندیدند و می گفتند همه اش وهم و خیال است! حتی می گویند انیشتین نیز به چنین وادی فرو افتاد: وی همه چیز را نسبی می دانست: مثال او از آنجا شروع می شود که می گوید دونفر را در نظر بگیرید یکی با جنس مخالف در حال معاشقه است و دیگری بر روی بخاری داغ نشسته . زمان برای آن ها کاملا فرق می کند. در حالیکه برای اولی هزار ساعت هم یک ثانیه ولی برای دومی یک ثانیه هم هزار ساعت است. وی حتی می گوید این که شما اشاره می کنید می گوئید این لیوان است لیوان نیست ! مجموعه ای از مولکول های شیشه است که چشم به علت ناقص بودن آن را متراکم در یک جا می بیند! اماواقعه عاشورا  اینگونه فلسفه را در هم کوبید. آنچه در عاشورا اتفاق افتاد یک فیلم یا داستان یا افسانه نبود یک واقعیت بود در عالم پایین. ازافراد اما م حسین ع فقط 18 نفر از بنی هاشم را در جلو چشمانش سربریدند. کودک شش ماه او تیر خورد و شهید شد واین ها دروغ نبود! واین فقط مختص امام حسین ع نیست حضرت یعقوب هم با اینکه از طریق علم امامت و نبوت میدانست که پسرش زنده است و روزی به خانه بر می گردد( یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور) باز ناراحتی خود را پنهان نمی کرد و آنقدر گریه کرد تا چشمانش سفید شد. و اینها فیلم یا سریال نبوده است یا در شهادت حضرت حمزه که اولین لقب سید الشهدایی را گرفت پیامبر فرمود روی اورا با پارچه ای بپوشانند تا خواهرش اورا نبیند زیر که پس از کشته شدن حضرت حمزه س هند جگر خوار سینه اورا شکافته و جگرش را به دندان دریده بود. و اینها افسانه یا تخیل یا موهومات نبود چراکه کافی است کوچکترنی آسیبی از اینگونه برما وارد شود آن گاه زمین و زمان را به هم میدوزیم. فرق بین واقعیت و موهومات راهم ازهمین راه می فهمیم: فقط موقعی بلا واقعی است که بر سر ما بیاید! والا اگر ملک سلیمان راهم عذاب فراگیرد مافقط ازدیدن فیلم  آن لذت می بریم از همین جا آسیب پذیری جامعه در برابر  فلسفه می شود دشمن در هنگامی که حمله می کند دوستان دشمن یا ستون پنجم آنان فلسفه صلح را تبلیغ می کنند تا از جبهه رفتن مردم جلوگیری کنند و یا آن هایی را که رفته اند پشیمان کنند! اباحیگری و بی مبالاتی و بی طرفی نسبت به مسائل و به اصلاح امروز پوچ انگاری و نیهلیسم نتیجه چنین فلسفه ای است و این نوع طرز تفکری است که ظاهرا مو لای درز آن نمی رود وجامعه را به صورت علمی و بسیار سنگین به چالش می کشد. مردم درواقع به هنگام مشکلات که مسیر تاریخ به گردنه های صعب العبور میرسد به سراغ این سوفسطائیان میروند تا کمی از بار گناه خود کم کنند. سوفسطائیان با معکوس جلوه دادن حقایق کمک مهمی به مردم برای فراموشی واقعیات می کنند. البته ممکن است مردم از اینکه مدتی دچار فراموشی شدند خوشحال باشند اما واقعیت به ذهنیات ما مرتبط نیست . لذا با فراموش کردن ما فراموش نمی شود.مانند اینکه ما وقتی سردرد می گیریم یک قرص مسکن می خوریم درد را فراموش می کنیم اما اگر بپذیریم هر عارضه ای را ضایعه ای است پس سردرد ما نشان از یک ضایعه در بدن می دهد و ما بدون توجه به آن فقط زنگ خطر را قطع می کنیم. ویروس ها و میکروبها کار خودشان را می کنند. علت اصلی تمام سرطان ها همین است یعنی موش در خانه می آید ولی ما آن را نمی خواهیم ببینیم. ولذا همه غذا های ما را می خورد یا آن ها را آلوده می کند. چالش امروز مردم ما هم همین است. عده ای می خواهند تا مردم جراحی اقتصادی نشوند. و درد را احساس نکنند. اما اگر مردم درد را احساس نکنند درمان طولانی خواهد شد و چه بسا به عفونت و یا سرطان برسیم. باز در این جا به فلسفه شهادت امام حسین ع اشاره می کنیم: امام حسین می توانست مانند بسیاری از وعاظ زمان خود حتی با یزید بیعت هم نکندو دین خود را حفظ نماید ویا مثل بسیار دیگر با بیعت به یزید خود را عابد وزاهد و مسلمان هم بداند. اما او حاضر شد بدترین راه را برای جراحی جامعه بپیماید و برای اینکه به دیگران زیاد آسیب نرسد خود و خانواده خود را سپر بلا نمود. چرا در اسلام روزه فرمان داده شده برای اینکه شخص با سختی بر خود اراده قوی به دست آورد. وگرنه بدون روزه هم میتوان مسلمان بود. مانند همه کسانی که ماه رمضان را روزه نمی گیرند ولی نام مسلمانی دارند. مرز بین حقیقت و واقعیت بسیار حساس است وشاید به جایی برسدکه نمیتوان گفت کدام کار درست و کدام نادرست. و این همان چالش بزرگ مردمی است. چه کسی باید این راه را بشناساند تا مردم از تردید و دودلی بیرون آیند؟ برای بیرون شد از این چالش ها باید دانست که تنها راه برون رفت از چالش های اجتماعی پذیرش شاخص است. یعنی خط قرمزها باید تعریف و به تصویب همه برسد. اما تا به تصویب رساند خط قرمزها همیشه راه طولانی در پیش است. مثلا در ایران بسیاری از مردم خط قرمز را قانون اساسی می دانند ولی بسیاری دیگر که رادیکال ترند اصلا قانون اساسی را نمی پذیرند! و برعکس آن ها برخی از اندیشمندان اصول قانون را خط قرمز می دانند مثلا یکی از اصول قانون اساسی تفکیک قوا است . کسانی که به تداخل قوا می اندیشند یا عملکرد آن ها طوری است که از آن دخالت یک قوا در قوای دیگر استنباط شود خط قرمز محسوب می گردد اگر رئیس مجلس حرفی بزند یا حرکتی بکند که باید این حرف یا حرکت را رئیس جمهور میزد یا انجام میداد این عمل خط قرمز محسوب می شود و یا اگر رئیس جمهور حرفی بزند که طبق قانون رئیس قوه قضائیه باید آن حرف را می زد این تداخل در قوا است. شرایط ظهور این تداخل باید بخوبی تحلیل شود: یا ضعف یکی از قوا و یا قوت یکی دیگر است. مثلا اگر قوه قضائیه که نظارت براجرای صحیح قانون برعهده اوست دراین کار کوتاهی کند رئیس جمهور می تواند باتکیه بروظیفه نظارتی خود بر قانون اساسی این خلا را پرکند و یا رئیس مجلس از شدت بیکاری یا بی اهمیتی نسبت به وظائف مجلسی به سراغ مولفه های اجرائی برود میتواند این چالش ها را برانگیزد. یکی از کارهائی که مجلس انجام داد ابداع دیپلماسی مجلسی است. یعنی تا این اواخر دیپلماسی و رفت و آمد ها و بیان مواضع دولتی به عهده وزارات خارجه بوده ولی ممکن است کم کاری وزارت خارجه باعث شود که رئیس مجلس به سفر های دیپلماتیک رفته و مواضع دولت را بیان نماید. ویا اینکه بنا بر اقرار رئیس مجلس این خود یک پدیده نوظهور در عالم سیاست باشد یعنی اینکه اشکالی ندارد دیپلماسی و رفت و آمدها حتی به وسیله قوه قضائیه هم صورت گیرد .مخصوصا اخیرا که جامعه بین المجالس و یا جامعه بین المللی قضائی تاسیس و رشد یافته است. جامعه بین المجالس عملا به دنبال نقشی مانند سازمان ملل برای قوه مقننه است و این به آن معنی است که سازمان ملل را تنها مجموعه نماینده رئیس جمهور ها یعنی قوه مجریه بدانند . لذا می بینیم باز تعریف برخی کنوانسیون ها با تحولات اجتماعی هماهنگ نیست ولذا چالش برانگیز است. رهایی از این چالش ها در قانون اساسی ایران پیش بینی شده است. وجود مقام معظم رهبری در جایگاه ولی فقیه به این معناست که اختلافات بین قوای سه گانه توسط ایشان حل و فصل شوند. در جهان نیز این موضوع قابل حل وفصل است. ابتدا باید دانست که چون مجمع عمومی ساز مان ملل از روسای جمهور کشورها تشکیل می شود در بسیاری از کشورها رئیس جهمور فقط رئیس قوه مجریه است اما در بسیاری دیگر هماهنگ کننده سه قوه است و قوه مجریه را به معاون اول یا نخست وزیر خود می سپارد . از سال 2000 که اولین کنفرانس بین المجالس در مقر سازمان ملل تشکیل شد کم کم قوه مقننه به صورت مستقلی ابراز وجود کرد که در سال 2005 کشورهای عضو از 142 به 160کشورافزایش یافت . در سومین کنفرانس که در سال جاری در ‍ژنو برگزار شد استقلال این قوه از سازمان ملل اعلام شد. و این امر به قوه قضائیه کشورها هم سرایت نمود ایران به عنوان پیش قدم روسای قوه قضائیه کشورهای اسلامی را درتهران گرد آورد تا با تاکید براستقلال قوه قضائیه سعی شود سازمان جدیدی به همین منظور به صورت جهانی تاسیس شود . اگر تاکنون استقلا قوه قضائیه فقط در کتاب ها بوده و عملا آن ها در اغلب کشورها تابع رئیس جمهور بوده اند ایران خواسته تا باز نگری شود. بطور طبیعی وقتی قوه های مقننه وقضائیه در سطح جهان از زیر یوغ قوه مجریه بیرون آیند وجود یک هماهنگ کننده جدید ضروری می نماید و آن ها باید از ایران یاد بگیرند که بین قوای سه گانه لازم نیست یکی از قوا قوی تر باشد بلکه باید هرسه بطور موازی رشد کنند و بین آنها توازن برقرا باشد و نفر یا قوه چهارمی این کار را انجام دهد. یعنی ساز مان ملل متحد فعلی می شود مجمع عموی روسای قوه مجریه و دو ساز مان ملل دیگر برای دوقوه تاسیس می شود و استقلال این سه ساز مان ملل در صورتی زسمیت خواهد داشت که سازمان یا فرد غیر سازمان مللی هماهنگی آن را به عهده بگیرد که همان هدایت و رهبر و مدیریت ایرانی خواهد بود زیرا رهبر جهانی نباید دچار تشطط و دودستگی باشد . ظهور یک رهبر عادل جهانی میتواند این سه قوا یا سه سازمان ملل را هماهنگ نماید. و در صورت بروز این رهبر جهانی واحد چالشها ازین خواهد رفت و گرگ ومیش در یک ظرف آب خواهند خوردبدون اینکه به همددیگر آزاری برسانند یا به همدیگر طمع داشته باشند سید احمد حسینی ماهینی mahini2003@yahoo.com

 

   


» نظر

پرداخت صحیح یارانه آزمون بزرگ اعتماد بین دولت و مردم

پرداخت صحیح یارانه آزمون بزرگ اعتماد بین دولت و مردم

کانال های توزیع ثروت که به صورت تعدیل ثروت و یا انباشت آن باشد یکی از عوامل فاصله طبقاتی است.صورت مسئله بسیار کوچک وغلط انداز است ولی امام حسین ع فقط به خاطر توزیع ناعادلانه ثروت شهید شد و امام حسن ع هم به همین خاطر تنها ماند و امام علی ع بخاطر توزیع عادلانه ثروت مورد غضب قرار گرفت ( قتل علی لشدت عدالته ) همان کیسه های زر معروف بود که این فجایع را به بار آورد اما این کیسه های زر از کجا آمد؟ محقق بزرگ امور مالی در اسلام در کتاب مالیات سرانه و تاثیر آن در گرایش به اسلام از دانیل دنت (ترجمه)، تهران: انتشارات خوارزمی، ???? می گوید:( در زمان پیامبر وبرخی خلفا حسابداری و امور مالی بسیار ساده بود: همه غنایم به دست آمده همان روز تقسیم می شد) ازهمه بلاد زکات به میران ده درصد و خمس به میزان 20 درصد براسا س خود اظهاری دریافت می شد ودر آخرین مرحله جمعبندی و به تعدادنفوس تقسیم و توزیع می شد. لذا با دانستن 4 عمل اصلی میشد مسایل مالی یک حکومت وسیع و جهانی آن موقع را یادداشت نمود. دیگر نیازی به انبارداری های پیچیده امروز و یا تهیه سیاهه و لیست و صورتجلسه نبود. در داستان حضرت علی ع می بینیم که در روز نخست تقسیم غنایم هرچه در انبار از زمان عثمان باقی مانده بود تقسیم به تعداد جمعیت شد و برای هرکدام دو دینار ارسال گردید. طلحه و زبیر با مسخره با این دو دینار شیر یا خط بازی کردند و گفتند السابقون السابقون الاولون ! کسانی که باسابقه زیاد در اسلام هستند و برای اسلام شمشیر زدند و خون دادند با کسانی که همین دیروز مسلمان شدند هرد و به یک اندازه از بیت المال سهم می برند! حتی وقتی حضرت علی ع مشغول حسابداری دیوان بود برادر نابینایش عقیل آمد و از ایشان تقاضای مبلغ بیشتری کرد و امام علی با ذهن حسابگر خود جواب داد: برادر، من سهم خودم را که دو دینار است میتوانم به تو بدهم ولی سهم دیگران را هرگز! ذهن امام علی چنان با محاسبات در گیر بود که حتی از نفس خویش هم حساب می کشید: حاسبوا قبل ان تحاسبوا. یکی از نام های قیامت هم یوم الحساب است. بزرگترین آیه قران در بزرگترین سوره آن هم مربوط به عملیات حسابداری و امضا ، شاهد، صدور سند ، صورتجلسه ، بدهکار و بستانکار است. اما این نوع توزیع ثروت به مذاق کسانی که می خواستند از رانت ها استفاده کرده و یک شبه ره صد ساله به پیمایند و به پول قلمبه و ثروت یامفت دست پیداکنند خوش نیامد. لذا حسابداری را بهانه کردند! گفتند این روش بسیار ساده است و ماباید مانند کسراها و قیصرها دارای خزانه باشیم اموال را در آن جا جمع کنیم و بعد حساب آن هارا جدا جدا به صورت نقد یا مسکوک و جواهر نگهداری کنیم . استاد امور مالی این دوره را حجاج بن یوسف ثقفی گقته اند . زیرا همانطور که مختار ثقفی بود حجاج هم از همان قبیله بود و آنان سخت اشرافی و دارای خدم و حشم بسیاربودند و امور مالی آن ها بسیار وسیع بود . حجاج نه تنها به کشتار شیعیان پرداخت بلکه تمام روشهای توزیع ثروت آنان را هم معکوس نمود. البته قبل از حجاج معاویه و یا یزید و حتی زمان عثمان این نحوه توزیع ثروت انجام میشد ولی به اصطلاح امروزی تئوریزه نشده بود ولی حجاج با استدلال به اینکه حکومت باید دستش پر باشد تا در مواقع ضروری دست به سوی مردم دراز نکند این روش کنز را پایه گذاری نمود ذخیره سازی فلزات رنگین اعم از طلا و نقره و مسکوکات چیزی بود که طبق نص صریح قران از آن منع شده بودند: والذین یکنزون الذهب و الفضه ... ولی دیگر کسی جرات نداشت مانند ابوذر با خواندن این آیه استخوان پوسیده ای را بر سر خلیفه بکوبد. از آن زمان ایرانیان به خدمت گرفته شدند و تا سالها زبان فارسی زبان دیوانی هم بود یعنی دبیران خلفا همه ایرانی بودند و رسم الخط و حسابداری هم به روش ایرانیان انجام میشد. البته حجاج سعی کرد این موضوع راهم عربی کند ولی موفق نشد.  امروزه ایران اسلامی هم در لبه تیغ است جاییکه بسیار حساس است و بین توزیع عادلانه و ناعادلانه ثروت قرار می گیرد: یارانه ها همان روش توزیع ثروت است یعنی ما شاهد هستیم در یک شب میلیاردها ریال از خزانه دولت به بانکها واریز می شود و بانک ها آن را به حساب مردم واریز می کند. این روش قبلا هم انجام می شد و به قول بازاری ها پول همان پول است ولی از این جیب به آن جیب می شود. و همه در دسر ها برای این است که باید به کدام جیب برود! قبلا همین پول به صنوف داده می شد و یا به توزیع کنندگان پرداخت می گردید الان فقط می خواهند صنوف در رده دوم باشند یعنی پول اول به دست مصرف کنده برسد بعد به بازاری ها. بنابراین حسابداری آن هم ساده تراست! هرچه پول قراراست تقسیم شود اسم یارانه می گیرد و در خزانه تمرکز وجوه جمع می شود و سپس به تعداد کسانی که نامنویسی کرده و شماره حساب اعلام کرده اند تقسیم می شود و بعد هم به حسابشان واریز می شود. پس خزانه تمرکز وجوه یکبار بدهکار می شود بابت دریافت از در آمد های دولت و یک بار هم بستانکار می شود برای جاری بانک ها

بعد البته بانک ها یک بار خزانه را بستانکار می کنند و صندوق را بدهکار و بعد صندوق بستانکار می شود وجاری اشخاص بدهکار. وجوه متمرکز شده در جاری اشخاص با عملکرد مشتریان و صاحبان حساب مانده ممکن است صفر شود یعنی مردم میتوانند تمام واریزی به حساب خود را برداشت نمایند و یا اینکه مبلغی در آن نگهدارند. قانون تکثر منابع در آمدی نشان می دهد که اگر هریک از مشتریان تنها ده ریال را در حساب خود باقی بگذارند 700میلیون ریال در ریزیجوئال (residual  ) باقی می ماند. در حالیکه باروش کارتخوان ها که ده هزارریالی یا صدهزارریالی ارائه دهد این مبلغ هزار یا ده هزار برابر می شود. و اگر فقط حساب به حساب شود در واقع پولی ازبین نرفته بلکه جابجا شده است. مسائل سیاسی در این جا میزان فاصله این جابجائی ها را تعیین می کند. مثلا کسانی که به دولت اعتماد دارند و یا آن را دوست دارند اصلا یارانه را برداشت نمی کنند و می گویند بگذار بماند بعدا برداشت می کنیم و لذا خیلی ساده میتوان به محبوبیت دولت دراین زمینه استناد کرد. اگر مردم هجوم بردند و پول خود را  تمام کمال گرفتند و به خانه بردند و در زیر متکا یا تشک خود قایم کردند این مرحله عدم اعتماد به دولت است . اگر به بانکها رفتند ولی فقط درخواست صورتحساب کردند و یا حتی به بانک ها مراجعه هم نکردند پس پول جابجا نشده و درست در نقطه مقابل اعتماد به دولت محسوب می شود. رفتارحدفاصل بین این دوقطب هم عدم اعتماد به دستگاههای واسطه مانند بانک ها را نشان می دهد. یعنی اگر شخصی یارانه خود را ازحساب عمومی خارج و به حساب شخصی دیگری ریخت، پول از بانک خارج نشده است و لذا فاصله متوسط را طی کرده است . البته نمیتوان به عملکرد چند روز اول خیلی متکی بود ولی روند حرکت را میتوان به یکی از دوحالت افراط و تفریط ذکر شده منتهی دانست. یعنی به زبان آمار و یا بطور طبیعی 25 درصد مردم پولشان را به خانه می برند 25 درصد سراغی از آن نمی گیرند و 50 درصد با شدت وضعف 25 درصدی جابجایی بانکی صورت می دهند. اگر آمارها خلاف این را ثابت کند به گرایش سیاسی مردم اشاره خواهد داشت. یعنی اگر 30 درصد مردم سراغ پولشان نروند نشان اعتماد به دولت است واگر برعکس شود کمبود اعتماد خواهد بود.

البته باید دانست که اگر این پول ها به بانک های خارجی صادر شود و یا به نحو دیگری از گردونه خارج شود اضرار به بیت المال است و هزینه های یارانه ها را افزایش می دهد. برای توضیح این مسئله فرض کنید شخص یارانه خود را دریافت کند وبا آن پس انداز کند این امر باعث می شود پول در همان بانک یا کلا سیستم بانکی بماند و در مجموع تراز بانکی دارای موازنه باشد یعنی هیچ پولی از بانک ها کم نشده است. در فرض بعدی شخصی پول یارانه را از بانک بگیرد و با آن نان بخرد یا چیزی شبیه آن بخرد نانوا و یا فروشنده دیگر در پایان روز پول خود را به بانک بریزد باز هم سیستم بانکی دارای موازنه در تراز خواهد بود. یعنی از سیستم بانکی مبلغی کم نشده است. فقط دراین فرض سیستم بانکی آسیب خواهد دید که شخص یارانه خود را بگیرد و آن را نابود کند و یا به خارج از کشور بفرستد و یا بطور طولانی مدت آن را در خانه خود ودر گاوصندوق نگهداری کند. البته تصور این موضع مشکل است ولی یک مشاهده شخصی این مسئله را قابل فهم کرد. در یکی از شهرهای جنوب کشور در مسجد سلیمان شخصی بود که آب لوله کشی را به چاه توالت باز کرده بود ابتدا تصور این بود که شاید می خواهد نظافت را رعایت کند لذا شیر آب را بسته و به شخص مذکور هم اطلاع دادند! اما او بجای تشکر بسیار عصبانی شد و دوباره به سراغ چاه توالت رفت و شیر را بیشتر از حد معمول باز کرد و گفت : من می خوام دولت ورشکست بشود! تعجب این بود که خیلی کسان دیگر هم این کاررا می کردند. در تهران هم ما شاهدیم که برای شستن ماشین، جارو کردن کوچه، تمیز کردن درو دیوار و شیشه های ساختمان از آب تصفیه شده استفاده می کنند. حتی از آن بدتر در ساختمان سازی ، تهیه بتون ، گل ، یا آب دادن چمن ها و باغچه هااست. درواقع میتوان گفت که اگر مردم در آب و برق وسوخت به صورت افراطی اصراف نمایند یک پیام سیاسی دارند نه اقتصادی .  البته وجود این پدیده در حالت نرمال اشکالی ندارد زیرا هر دولتی مخالفانی دارد اما بالارفتن این نسبت بمعنی زمین گیر کردن دولت است . ولذا دولت درصدد است با شناسائی این افراد جلوی ضرر زدن به بیت المال را بگیرد و درواقع توانمندی اقتصادی خود را بالاببرد. مثلا ما میدانیم یکی از عوامل ایجاد انقلاب اسلامی یا حامیان آن حلبی آباد نشینان بودند و علت هم آن بود که توزیع ثروت در زمان گذشته تعریف شده بود و فقط از کانال هزار فامیل توزیع می شد حاشیه نشین ها با طرح محدوده 25 ساله از همه امکانات دولتی محروم بودند. یعنی توزیع ثروت باعث نارضایتی مردم شده بود و آن ها را به بخشی از نیروهای معترض تبدیل نموده بود . منتهی دولت وقت در ارزیابی این نیروها اشتباه کرده بود تصور او این بود که اعتراض ها در حد نرمال است و اگر می خواهد تهرانی آباد داشته باشد باید جلوی رشد شهر را بگیرد. اما حاشیه نشین ها چنان زیاد شدند که حاشیه برمتن پیروز شد. اکنون نیز توزیع یارانه ها انجام شد و مردم نیز آن را پذیرفتند باید سعی کرد که حاشیه های آن زیاد نباشد . یعنی مثلا دولت یا ارکان دولت یا نیروهای انتظامی یا نظامی در مصرف و استفاده زیاد از منابع سوخت آزاد باشند ولی مردم عادی در فشار قرار بگیرند. این حادثه البته خیلی ساده اتفاق می افتد. مثلا ممکن است نیروهای دولتی تحت عناوین ماموریت های وی‍ژه ویا حتی بهانه قرار دادن امنیت و حفاظت دست به اسراف بزنند و یا به هربهانه دیگر. تشخیص این امر هم بسیار ساده است. اگر مصرف بنزین با گران شدن آن دربین مردم 20 درصد کاهش می یابد در دولت ممکن است اصلا کاهش نیابد! زیرا دولت می تواند ادعا کند نمیتواند از ارائه خدمات خود کوتاه بیاید و یا آن هارا حذف کند! مثلا در خانواده ای اگر سه تا ماشین است سعی میکند از یک ماشین کمتر استفاده کند واین به معنی کاهش میل به مصرف و بهره مندی از آن است ولی در دولت می گویند که ما نمیتوانیم مثلا تعداد نگهبان ها را کم کنیم یا کارمندان را اخراج کنیم .

سید احمد حسینی ماهینی

 

 

 


» نظر
   1   2      >