«بسمه تعالی»
1/1
روز پنجشنبه 28 شهریور ماه 1387 که ساعت حدودا 30/15 دقیقه بود، تاکسی سرویس به درب منزل آمد و به سمت فرودگاه امام حرکت کرد. قرار بود آقای حسینی هم خودشان به تنهایی به فرودگاه بیایند و آنجا همدیگر را ملاقات کنیم. ساعت 57/15 دقیقه به فرودگاه رسیده و با آقای حسینی تماس گرفتم. ایشان در پاسخ سوال بنده که پرسیدم کجا هستند، گفتند که در محل نمایشگاه منتظر من هستند. آقای حسینی را پیدا کرده و با هم قدری صحبت کردیم و ایشان زحمت کشیدند مبلغی را که برای تبدیل کردن به دلار خدمتشان داده بودم، به بنده تحویل دادند. بلاخره ساعت 6 نشده به بخش ترانزیت فرودگاه امام آمدیم و منتظر شدیم تا اینکه ساعت 30/19 شود که ساعت مقرر برای حرکت به استانبول بود. آنطور که مانیتورهای داخل هواپیما نشان می دادند، مسافت کلی تهران- استانبول 2090 کیلومتر بود و زمان پیشبینی شده هم برای رسیدن به آنجا 02/3 دقیقه بود. به هر حال ساعت 40/22 دقیقه به فرودگاه استانبول رسیدیم و به همراه تعداد زیادی از مسلمانانی که اکثرا عازم حج بودند، در محل نمازخانه فرودگاه آتاترک نماز خواندیم، ساعت 50/22. البته تمام این وقتها، به وقت تهران هستند.
به محل سوار شدن به هواپیما برای پرواز تفلیس مراجعه کردیم، در حالیکه ساعت 30/23 به وقت محلی پروازمان بود، منتظر رسیدن هواپیما و اجازه سوار شدن بودیم؛ 45/24 دقیقه، 29 شهریور ماه داخل هواپیما منتظر پرواز بودیم. در مسیر تهران- استانبول تعدادی از صندلیها خالی بود و در بخش عقبی هواپیما حدودا 20 صندلی خالی پیدا میشد اما در مسیر استانبول- تفلیس تمام صندلیها پر بود و همه صندلیها در ردیفی 3 تایی که من و آقای حسینی نشسته بدیم، پر بود. خانمی هم که بعدا طی صحبتهایی که کردیم، خودش را کریستینیا معرفی کرد و اهل گرجستان و ساکن میلان ایتالیا بود، همردیف ما و کنار ما نشسته بود. تا زمانی که به تفلیس برسیم، راجع به مسائل مختلف صحبت کردیم و بنده خدا هم با صحبتهایش اطلاعات خوبی را در اختیار ما گذاشت. کریستینیا میگفت یک هفتهای در تفلیس میماند و اینکه پدربزرگ و مادربزرگ و عموزادههایش ساکن تفلیس هستند و او برای دیدن آنها به تفلیس میرود. 12/1 دقیقه به وقت تهران استانبول را ترکت کردیم و البته تا هواپیما آماده پرواز شد، ساعت به 20/1 هم رسید. مسافت کلی استانبول- تفلیس 1360 کیلومتر و زمان پیشبینی شده برای پرواز هم 40/1 دقیقه بود.
در حدود 3 بامداد به فرودگاه تفلیس رسیدیم. ساعت تفلیس نسبت به تهران نیم ساعت عقبتر است، به طوریکه ساعت 4 بعد از ظهر به وقت تهران، 30/3 به وقت تفلیس است. پس از رسیدن به فرودگاه تفلیس، مدت طولانی انتظار کشیدیم تا بارهایمان را تحویل بگیریم. از فرودگاه استانبول جای گرفته بود مدت زمان زیادی منتظر بارها شدیم. بلاخره بارها را گرفتیم. پولها را باید به واحد مالی گرجستان که لاری است، تبدیل میکردیم.
مشغول گشت در فرودگاه بودیم که فردی متوجه شد ما به دنبال هتل میگردیم و حاضر شد تهران چند جایی را به ما نشان بدهد تا ما از بین آنها کان مناسبی را انتخاب کنیم. سوار شدیم و به اولین جایی که رسیدیم، من و آقای حسینی با مبلغی برای کرایه هتل مواجه شدیم که خیلی بیشتر از مبلغی بود که واقعیت داشت. بلاخره در ازای هر نفر، 50 لاری اتاق را اجاره کردیم. بعدا خانم مسؤول نفری 10 لاری به ملا تخفیف داد. مبلغ را پرداختیم و وارد اتاق شدیم. دو تخت، یک میز، دو صندلی و یک تلویزیون که بعدا آوردند و دیگر هیچ، وسایل ساده اتاق را تشکیل میداد؛ نه امکان حمام و شستشو را داشت و نه چیز دیگری. بلاخره شب را گذراندیم. قبل از بیدار شدن من، آقای حسینی بیدار شده بودند تا اطلاعاتی را سفارت به دست بیاورند که میباید حدود ساعت 10 صبح آنجا میبودیم. حدودا ساعت 45/9 بود که آماده شدیم که حرکت کنیم. قدری از مسیر را قدم زدیم و بقیه راه را تاکسی گرفتیم تا اینکه سفارت را پیدا کردیم و بعد از هماهنگی لازم با حراست سفارتخانه، بعد از یک ربع انتظار، یکی از معاونین سفارتخانه و سفیر جمهوری اسلامی را دیدیم. با وجود اینکه سه چهار روز پیش خبر حرکت را فکس کرده بودیم، فکس نرسیده بود. بنابراین تعدادی سوال را همانجا نوشتیم و تعدادی سوال درباره مسائل منطقه از ایشان پرسیدیم که قرار شد حدود ساعت 2 بعد از ظهر با ایشان تماس بگیریم و ایشان سوالات را به آقای سفیر بدهند و ما پیگیر ملاقات حضوری و یا گرفتن جواب سوالات خود شویم.
بعد از خداحافظی از دوستان سفارت باز هم مقداری قدم زدیم و تصمیم گرفتیم جای خود را عوض کنیم. بنابراین سراغ چند هتل را گرفتیم. یک جایی را پیدا کردیم که خیلی گران بود و کرایهاش که در حدود 160 لاری بود، قابل مقایسه با جایی که هستیم نبود، از اینرو تصمیم گرفتیم که در همان جای قبلی بمانیم. هدف بعدی صرف ناهار بود که در کنار رودخانه ای که در حاشیه شهر تفلیس جاری است، ناهار را صرف کردیم. بعد باز هم قدم زدیم و از وسیله نقلیهای برای رسیدن به محل اقامتمان، هتل الیت استفاده کردیم.
قبل از آمدن به هتل تصمیم گرفتیم تا با سفارت تماس بگریم، منتهی آقای نعمتی نبودند و قرار شد تا ساعتی دیگر تماس بگیریم. بعد از رسیدن به هتل باز هم با آقای نعمتی تماس گرفتیم اما چیز زیادی عایدمان نشد. قرار شد شب به محلی برویم که دوستان برای اقامه نماز در آن مکان جمع می شوند و به آنجا مراجعه کنیم که اگر قرار شد در آنجا آقای سفیر و دوستان را ببینیم. الان ساعت 30/3 به وقت تفلیس است و مشغول استراحت هستیم و منتظر هستیم تا دو ساعت دیگر به جایی که بازرگانان و تاجرهای ایرانی هستند، برویم.
«بسمه تعالی»
2/1
قبل از اینکه گزارش 19 سپتامبر، 29 شهریور اعلام شود، لازم است مواردی را که در گزارش قبلی جا افتاده بود، مطرح کنیم و آن اینکه در راه قدم زدن به سمت سفارت جمهوری اسلامی ایران به در تفلیس باران شدیدی باریدن گرفت که همان باعث شد تا از ادامه پیادهروی صرف نظر کرده و به جهت اینکه وقتی به سفارت میرسیم، چهره آبرومندی داشته باشیم و خیس خالی نشده باشیم. به همین جهت از تاکسی استفاده کردیم، اما نکته جالب اینکه در سطح شهر تاکسیها، اتومبیلهای ون و اتوبوسهای فراوانی که در کنار خطوط مترو به سرویس دادن مشغول هستند؛ علاوه بر این در سطح شهر تعداد زیادی مراکز برای تبدیل پول های خارجی به واحد پول گرجستان که لاری است، وجود دارد و برعکس بلغارستان که ارقام تبدیل پولها به لوا خیلی متفاوت بود، اینجا تقریبا تمامی changکنندهها و صرافیهای کوچک در حقیقت به ازای هر 100 دار، حدود 139 لاری در اختیار شما میگذارند؛ نکته دیگر حضور پررنگ پلیس است که در این مورد بیشتر صحبت خواهیم کرد. دیروز صبح 19 سپتامبر، 1 مورد مردی به ما مراجعه کرد و دست تکدی و گدایی به سوی ما دراز کرد و شب هم که راهی هیات بودیم که گزارشش بعدا خواهد آمد.
تعداد زیادی زن مرد، پیر و جوان را دیدم که سر چهار راه مثل کولیهایی که بعضا وجود دارند، مشغول گدایی بودند که یکی از آنها را بچهای دقیقا مثل کولیهای تهران همراهی میکرد. رانندگی در اینجا وضعیت چندان مناسبی ندارد و استفاده از بوق و ویراژ و مسایل این نحوی در تفلیس فراوان دیده میشود، در صورتیکه در بلغارستان و امارات به این ترتیب نبود؛ البته در بلغارستان به جهت اینکه آنجا منطقه توریستی تفریحی بود، در کل مدت یک هفته، شاید بیشتر از 100 تا اتومبیل و وسیله نقلیه ندیدیم، اما به نظر میآمد که تقیدشان نسبت به مسایل راهنمایی و رانندگی خیلی بیشتر از تفلیس باشد؛
نکته دیگر اینکه با وجود بودن مراکز تفریحی در سطح شهر، خیلی از مراکز و خیابانها و پیادهروها شلوغ و مملوء از جمعیت نیست که این یا به خاطر کمجمعیت بودن کلیت این کشور است که در حدود 5/5 میلیون نفر جمعیت دارد و یا به خاطر این است که مردم ترجیح می دهند در خانه بمانند و یا اینکه به علت توزیع شدن جمعیت بین مراکز مختلف میباشد و لذا جمعیت در خیابانها زیاد به چشم نمیخورد. اما در روز 19 سپتامبر، شنبه 29 شهریور بعد از ظهر برنامه به خصوصی نداشتیم و تا نزدیک ساعت 6 مشغول استراحت بودیم. بعد به قصد رفتن به اتحادیه تجار مشاغل در گرجستان با پرس و جوی فراوان وقتی محل را پیدا کردیم، چون روز شنبه بود، این حدس را زدیم که ممکن است آنها هم ساعت اداری داشته باشند و الان هم چون ساعت اداری نیست، اتحادیه تعطیل است. فرصت زیادی بود تا ساعت 9 شب که میخواستیم به جمع ایرانیان در محل خانه ایرانیان سفارت جمهوری اسلامی ایران بپیوندیم که قرار بود در آنجا مراسم عزاداری شب 19 ماه مبارک رمضان که مصادف با شب قدر بود برگزار شود و قرار بود که ایرانیان در آنجا جمع شوند وآقای سفیر هم بیاید و این فرصت خوبی برای ما بود که هم با تعدادی از تجار ایرانی آشنا شویم و هم با آقای سفیر صحبتی کنیم. به هر شکل فکر کردیم که فرصت خیلی زیادی داریم، به جهت اینکه عقربههای ساعت هنوز به 7 نرسیده بودند، ما تا ساعت 9 فرصت داشتیم که خودمان را به هیات برسانیم، اما جالب اینجا بود که به قدری آدرس اشتباه بود که منجر به این شد که وقتی به محل مورد نظر خود رسیدیم، حدودا 10 دقیقه به ساعت 9 مانده بود. در آنجا ما جزء اولین نفراتی بودیم که وارد شدیم، وضو گرفتیم و آماده شدیم تا اینکه دوستان از جمله آقای نعمتی و آقای دقایقی کمکم آمدند و بعد هم آقای سفیر آقای دمیرحی و نفرات دیگری که بعدا بیشتر با آنها آشنا شدیم از جمله آقایان رضوی، اکبری، درازیان، هاشمی، آقای اعتمادیفر و دوستان دیگر. با تعدادی از آقایان که صحبت میکردیم، روی خوش نشان میدادند و ابراز تمایل میکردند برای اینکه در بخش معرفی بازرگانان ایرانی شاغل در تفلیس و گرجستان معرفی شوند، ولی جالب اینجا بود که یکی از این آقایان که نام فامیلش را هم نمیدانم، میگفت اگر ما رمز موفقیتمان را بگوییم، دست زیاد میشود و دیگران میآیند و جای ما را اشغال میکنند. تا حدودی با ایشان صحبت کردیم و ایشان را توجیه کردیم که شنیدن خبر و انعکاس اخبار پیرامون فعالیتهایی که شما برای رسیدن به این جایگاه داشتید، میتواند برای خوانندهها و کسانی که فکر میکنند رسیدن به موفقیت ممکن است آسان باشد، در حالیکه هر موفقیتی قطعا بدون سعی و کوشش ممکن نیست، مفید باشد. در هر شکل در طول مدتی که آنجا بودیم، نماز خواندیم و با میوه و آلو قرمز پذیرایی شدیم؛ البته قرار شد با آقای سفیر که موضوع صحبت با ما را منوط به هماهنگیهای بعدی با تهران کردند، در سفارتخانه از طریق آقای هاشمی که به نوعی مشاور و معاون امور مطبوعاتی ایشان هستند، قرارهای بعدی را بگذاریم.
تا حدود ساعت 45/10 دقیقه آنجا بودیم، از دوستان پرسیدیم که چه طور میتوانیم به محل هتل برگردیم که آقای اکبری لطف کردند و ما را تا میدانی به نام آولاواری که فاصله خیلی زیادی تا هتل نداشت، رساندند و قرار بعدی هم به فردای آن روز یعنی یکشنبه 20 سپتامبر، 30 شهریور موکول شد. از میدان آولاواری 100 متری بیشتر دور نشده بودیم که طی صحبت و هماهنگی که با آقای حسینی کردم، به قصد قدم زدن از ایشان جدا شدم. ایشان به هتل برگشتند و من به قصد دیدن مکانهای مختلف در سطح شهر راهی شدم. این قدم زدن تا 30/1 دقیقه بامداد ادامه داشت که باران شروع به بارش کرد و به هتل برگشتم. خوشبختانه زیاد خیس نشده بودم چرا که باران تازه شروع شده بود. در این مدت برخلاف آنچه که من فکر میکردم و در امارات و بلغارستان ندیده بودم، سطح شهر چندان شلوغ نبود، مغازهها اکثرا بسته بودند و کسی تردد نمیکرد، در حالیکه من فکر میکردم تفلیس هم مانند جاهای قبلی است، حالا به هر شکل جمعیت بیشتری است و به قول معروف تفلیس هم شب و روز ندارد، در حالیکه اینطور نبود؛
در همان مدت کوتاه همراهی از محل خانه ایرانیان تا آولاواری در صحبتی که با آقای رضوی که ایشان ما را تا آنجا همراهی کرد داشتم، ایشان میگفت که در حدود چهار سال پیش که حکومت گرجستان عوض شد، به جهت فاسد بودن سیستم پلیسی کشور، همگی آنها از خدمت منفصل شده و برکنار شدند و تعداد دیگری به جای آنها به کار گرفته شدند و از بابت اینکه این نفرات حقوق خوبی دریافت میکنند، دیگر امکان خرید آنها و نیز تخلفشان به حداقل رسیده است. پلیس های اینجا همه کار انجام میدهند، یعنی اینطور نیست که پلیس راهنمایی جدا باشد، پلیس مواد مخدر جدا باشد؛ بلکه ماموران پلیس تفلیس در شاخههای مختلف فعالیت میکنند و تمامی نفراتی که در سطح شهر چه به صورت پیاده و چه سوار بر ماشین گشت میزنند، هر نوع فعالیت پلیسی انجام میدهند.
نکته دیگر این بود که تعداد بزهکاران و خلافکاران در این کشور زیاد میباشد که به جهت به کارگیری نیروی پلیس این مسئله به حداقل رسیده است؛ از نمونههایش اینکه اگر در زمینه رانندگی تخلفی انجام دهی، 30 دلار جریمه میشوی و نمونهاش خود آقای اکبری که برایش پیش آمده بود که نامهای به درب منزلش آمده بود که شما در فلان تاریخ روی خط عابر پیاده توقف داشتهاید و به مدت 1 ماه فرصت دارید تا جریمه 30 دلاری خود را بپردازید و اگر این یک ماه حتی یک روز بیشتر شود، به صورت تصاعدی نرخ جریمه بالاتر خواهد رفت. نکته جالب توجه جریمه افراد پیاده است که احیانا ممکن است این جریمه برای زمانی باشد که چراغ مخصوص عابر پیاده روشن است و عابری بدون توجه به چراغ عبور میکند؛ این افراد هم قبض جریمه دریافت میکنند و مبلغ 3 لاری جریمه میشوند که آنها هم اگر ظرف مدت 1 ماه این جریمه را نپردازند، جریمهشان به 30 لاری و بعد هم به مبالغ بالاتری افزایش پیدا خواهد کرد و پیگیری برای جریمه عابرین پیاده هم به این ترتیب است که در شناسنامه افراد ثبت میشود و کد ملی در روی قبض یادداشت میشود و اگر این جریمه به کرات پرداخت نشود، در نهایت فرد با 2 ماه زندانی روبرو خواهد شد. بعد از رسیدن به هتل که ساعت 30/1 بامداد بود، مشاهده کردم که آقای حسینی هنوز بیدار هستند و چند دقیقه قبل از رسیدن من از هتل بیرون آمده بودند و سعی کرده بودند با استفاده از تلفن همراه دیگران برای من پیامی بفرستند که اگر احیانا محل هتل را گم کردهام، کمکی به من شود و من بتوانم هتل را پیدا کنم؛ هرچند که موفق نشدند، اما همینکه نگران من بودند، درخور توجه بود و برای من بسیار ارزشمند بود
صبح که بیدار شدم آقای حسینی طبق معمول روز گذشته غذا را تهیه کرده بودند و باز هم برای پیادهروی به بیرون از هتل رفته بودند و این فرصت خوبی برای من بود که دست و صورت خود را بشویم. بعد از برگشت آقای حسینی شماره تلفنهایی را دیشب جمعآوری کرده بودیم را به اتفاق یکدیگر جمعبندی کردیم و با تعدادی از آنها که فکر میکردیم امروز میتوانیم با آنها صحبت کنیم، هماهنگیهای لازم را انجام دادیم و الان هم منتظر هستیم تا ببینیم که کدامیک از قرارهایمان OK میشود تا بتوانیم برای صحبتهای بعدی مراجعه کنیم.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
نشست «بررسی نقش زن در تریبت کودک»
baki xlaq qiblasi
معاوضه بحرین با جزایر سه گانه از سوی ایران دروغ است! 13 اردیبهش
جزایر که هیچ ، خود امارات هم مال ایران است
استان چهاردهم ا
ورزش محلات
ن طرح شیطنت آمیز آمریکایی الحاق بحرین به عربستان سعودی ان
نشست غیر رسمی فراکسیون اصولگرایان مجلس نهم
در منامه عاشوراست
مسئولین ترسیدند
[عناوین آرشیوشده]