اصول بنیادین در حذف یارانه ها
ارایه یارانه برای خود اصولی دارد وحذف آن نیز تابع اصول است وهرگونه تخطی از این اصول با سرنوشت یک ملت سروکار داشته وآنرا به تباهی یا تعالی میرساند. هدف اصلی از توزیع یارانه دولتی کمک به اقشار اسیب پذیر جامعه است به این امید که همه انسانها به حداقل معیشتی ذکر شده در حقوق اساسی وقوانین بین المللی دست یابند . اما متاسفانه این یارانه ها از اصول خود تخطی کرده وبه انحراف رفته اند وتقریبا میتوان گفت بعنوان یک اهرم فشار گروههای فشار برعلیه دولت تبدیل شده است یعنی هرگاه دولت میخواهد دست به جراحی اقتصادی بزند این گروه فقرا نیستند که اعتراض میکنند بلکه کسانی دادو بیداد راه میاندازند که خود را نماینده فقرا میدانند. ولذا اثبات این نمایندگی است که کاررا مشکل میکند همه کس میتواند خود را نماینده فقرا بداند واز آنها دفاع کند وخود را مدافع حقیقی بنامد لذا نبود یک معیار دراین زمینه کاملا مشخص است ودولت وملت ابتدا باید این نمایندگی را تعریف کنند. برای تعریف نمایندگی داشتن رسانه های قوی وصدای بلند در یک سو است واحساس درد ورنج فقرا در سوی دیگر . واقعا چه کسانی نماینده مستضعفین هستند؟ در این خصوص به اصولی چند اشاره میشود: نماینده فقرا باید از جنس فقرا باشند. این اصل خدشه ناپذیر ومورد قبول همه است . یعنی کسی که فقیر نبوده وزندگی فقیرانه را تجربه نکرده نمی تواند نماینده واقعی طبقه فقیر جامعه باشد. لذا اگر کسی که ادعا میکند از طفولیت در ثروت غذق بوده وزندگی کاملی داشته وهمه چیز برایش فراهم بوده نمیتواند خودرا نماینده فقرا بداند وبرای آنها دلسوزی کند . اصل دوم این استکه در حال حاضر هم فقیر باشد وبر مشی گذشته باقی باشد : لذا کسانیکه در ابتدا فقیر بودند وبعدا از طبقات فقیر بالارفتند نمیتوانند نماینده آنها باشد زیرا این نردبان ترقی را بریا آنان مفهوم کار وکوشش را دارد ولذا تصور میکنند که فقرا افراد تنبل هستند واگر مانند اینها سعی وکوشش میکردند به جایی میرسیدند. ولذا فقر دراین حالت اصلت وجودی خودرا از دست میدهد وموقتی وابزرای تلقی میشود. مثلا هرکس قثیر بود به او میگویند تنبلی نکن برو کار کن . اصل سوم این است برهمان تفکر هم باقی باشد یعنی اینکه اگر فقیر باشد واز خانواده فقراهم باشد ولی تصور کند فقر چیز بدی است وباید از آن خلاصی یابد واگر کوشش کند از آن خارج میشود اینهم به موضوع صدمه میزند وشخص نمی تواند نماینده باشد زیرا زیر بنای تفکر او مانند گروه قبلی بر تنبلی فقرا مبتنی است وعوامل دیگر رانفی میکند. بطور مثال یک معلول ذهنی وحرکتی طبیعتا درآمد زایی ندارد ولی این شخص معتقداست :یک شل نتواند قهرمان دو شود خودش مقصر است. واین یک شعار باشد خوب است ولی یک عامل درآمد زایی نباید باشد زیرا اگر شل بخواهد قهرمان دو شود باید بسیار خرج کند لذا از ئظر مالی باید قوی باشد. وهمین نوع تفکرات یعنی تداخل غیر منطقی باعث ازبینرفتن اصول میشود ولذا هرکسی بخود حق میدهد نمایندگی آنهم از نوع وکالت بلاعزل طبقات فقیر را دردست بگیرد واز سوی آنان گفتگو کند. از نظر کلی بهترین نماینده طبقات فقیر خالق این فقراست یعنی خداوند است که بوسیله وحی وانبیا فقر را تعریف وفقرا را معرفی میکند وکمک به انها را ضروری میداند. از نظر گاه ادیان الهی مخصوصا اسلام وتشیع کسی که سوال میکند وعلنا اظهار فقر میکند با کسی که اعلام فقر نمی کند تفاوت ماهوی دارد. کسانیکه هنر افتقار دارند با کسانیکه فقر راهنر میدانند باید جدا شوند: کسی که کنار خیابان می ایستد وبا داشتن توانایی بدنی دست گدایی دراز میکند با کسی که هرچه کوشیده درآمدی بدست نیاورده تفاوت دارد .لذا از دیگاه اسلامی کسانی که داد وفریاد فقر برمیدارند یا برای فقرا داد وفریاد میزنند هیچکدام صاحب موضوعیت نیستند ودلالت آنها برفقر حجیت ندارد. لایسئلون الناس الحافا. فقیر از نظر اسلامی کسی است که اولا افرادی هستند که مسکین هستند یعنی زمین گیر هستند وقادر به فعالیتهای اقتصادی نیستند. لذا این افراد کاملا قابل شناسایی هستند وسازمان بهزیستی یا کمیته امداد ویا ارگانهای مشابه میتوانند آنها را احصا کرده وبر اساس آن برنامه ریزی کنند. ثانیا ئیا گروه دوم فقرا کسانی هستند که توانایی بدنی دارند وبمقدار کافی فعالیت وسعی کرده ولی درآمد او کفاف نمیدهد. یعنی یا موقعیت اجتماعی یا شرایط بیعی اجازه درآمد کافی را به او نمی دهد مثلا کشاورزی که براثر نیامدن باران به خشکسالی برخورد کرده یا کاسبی که دراثر تغییر مد یا نوع مصرف مردم کالایش فروش نرفته وامثال ان که معمولا این نوع فقرا هم در قانون تعریف شده اند که بیمه ها مکلفند به آنان رسیدگی کنند. با در نظر گرفتن این اصول بدیهی است اقشار آسیب پذیر آنهایی نیستند که در مطبوعات ورسانه ها برای انتخابات ومسایل سیاسی از فقر صحبت میکنند بلکه گروهها واقشار کاملا مشخصی هستند ونهادهای اجتماعی معینی هم برای پاسخگویی وجود دارد لذا پرداخت یارانه هیچ زمینه ای ندارد. اینکه چرا یارانه پرداخت میشود وچرا به اقشار اسیب پذیر نمی رسد وچرا بازهم فاصله طبقاتی افزایش می یابد همگی از این منظر است که از ابتدا پرداخت یارانه جنبه سیاسی ورسانه ای ودرواقع صداخفه کنی داشته است. ذلیل انهم روشن است بمردم اعلام میکنند شما نفت دارید لذا باید سهم خودرا از نفت بگیرید. واین اصل کلی پدیدار شدن یارانه در جامعه ماست. اصل دوم چالش برانگیز در یارانه ها این است که بعدا همانهایی که می گویند بروید سهم نفت را بگیرید میایند ومطرح میکنند: دولت نباید همه درآمد نفت را به همین نسل اختصاص دهد نفت متعلق به ایندگان است وباید سرمایه گذاری شود. ولذا دولت در یک پارادایم همیشگی باقی می ماند . برای رهایی از این دور باطل تنها راه غیر سیاسی کردن فعالیتهای اقتصادی در این زمینه یعنی عدم توجه به بحث انتخابات وغیره است. باید در محیطی آرام وبدورا از تنشهای سیاسی وچالشهای انتخاباتی این جراحی اقتصادی صورت گیرد لذا اصل اول در این خصوص استفاده از متخصصین واقعی است . شناخت متخصص هم به این نیست که مثلا فلانی در جه دکترا دارد یا ندارد بلکه از فعالیتهای شخص میتوان به ان پی برد. کسی که تاکنون اصلا راجع به موضوع حذف یارانه ها فکر نکرده وطرحی ندارد ومقاله یا سخنرانی نداشته لزومی به دعوت ونظر خواهی از او نیست زیرا ابتدا باید مسئله را برای اوحلاجی کرد بعد که فهمید وبا آن موافق بود تازه باید مدتها بگذرد تا به تحلیل آنها بپردازد تا شاید مطلبی به ذهنش خطور کند ولو اینکه شخص دارای تحصیلا ت عالی یا تجربیات فوق العاده باشد با احترام به تجربیات او باید گفت در این زمینه صفر کیلومتر وبی تجربه است. اصل دوم هم عدم دعوت مخالفان به این بحثها می باشد. برنامه ریزی بودجه می برد ومردم نباید تاوان بحثهای کلاسیک برخی از صاحبنظران را بپردازند آنها اگر نظری داشته اند داده اند یا در کلاس درس گفته اند یا مقاله وکتاب نوشته اند ویا سخنرانی نموده اند واگر با طرح مخالف باشند موافق نمدن انان سودی ندارد ونتیجه ای هم عاید نمی کند علاوه براینکه امکان پذیر هم نیست . به زبان ساده یعنی یک استاد دانشگاه برای یک نهار ریاست جمهوری دست از عقاید خود نمی کشد. لذا سعی در اقناع مخالفان برای مجالس مناظره است نه جلسات تصمیم گیری . تازه اگر قصدی بر همگرایی باشد . لذا باید بین مجالس مناظره ومباحثه وبا جلسات تصمیم گیری تفاوت قایل شد. زیرا برای تصمیم گیری وقت کم ولی برای مباحثه وقت همیشه است . بطور مثال موارد زیر حتمیت اجرا دارد ولی در مباحثات هیچگاه نتیجه بخش نیست:
ارزش ریال در مقابل دلار باید حفظ شود لذا بجای افزایش حقوق کارکنان وباز نشستگان آنرا یارانه فروش دلار به قیمت پایین تر قرار دهند از این رو هم به حذف ارقام بزرگی از دولت وبودجه اقدام میشود وهم قدرت خرید ثابت می ماند وحتی افزایش پیدا می کند. بجای پرداخت یک میزان یارانه وسوبسید به همه اقشار وتمام دهکها از دهکهای بالا کم وبه دهکهای پایین اضافه نمود. .ویا مهمترین بحث که امروز بحث نقدی کردن یارانه هاست: اینکه بعدا زسی سال بیایند تازه پرسشنامه مطرح کنند وبعد آنرا پرکنند وبعد بررسی کنند وبعد اقدام نمایند اصلا نتیجه ای ندارد زیرا در پایان تکمیل پرسشنامه ها ناگهان همه چیز عوض میشود: فرضیه های اولیه رنگ می بازد وفرضیه های جدید مطرح میشود وبدنبال آن زمینه های تحقیق وموضوعات پژوهشی نوین بوجود میاید! آدمها ومسئولیتها تغییر می کند بودجه ها وتورمها وعوض میشود وممکن است اصلا حادثه ای پیش آید که حتی مبلغ کنار گذاشته شده راهم ببیلعد. البته میتوان گفت که ما بر حرف خود ایستاده ایم ولی اینها همه شروط ذهنی است زیرا عوامل بیرونی در اختیار مانیستند. فرض کنید همین قصه پرسشنامه ها طول کشید ورییس جمهور عوض شد ومثلا دکتر احمدی نژاد رای نیاورد چه کسی تضمین میکند رییس جمهور آینده همه فرایند پرسشنامه ها را بپذیرد وچشم بسته این راه را ادامه دهد؟ یا فرض کنید خشکسالی ادامه یافت مردم گرسنه وبدون نان یارانه نقدی را چه کنند؟ وتازه اگر طول بکشد مردم هم اهدافشان تغییر می کند مردمی که امروز با صدوپنجاه هزار تومان راضی هستند فردا همهمین مبلغ را رضایت خواهند داد؟ لذا سرعت عمل در این تصمیم ها یکی از اصول است یعنی اگر واقعا قصد براین است باید اجرا شود وسی سال تجربه در شناخت مسایل مردم کافی است واینهم مردم شب وروز پرسشنامه پرکرده اند کفایت دارد. آیا هنوز چیزی از این مردم هست که شناسایی نشده باشد یا ما اسیر ناباوری های خود از دیگران هستیم؟ آما رآنها را قبول نداریم؟ چندبار سرشماری شده است چندبار مردم کوپن گرفته اند دفترچه بیمه گرفته اند گذرنامه گرفته اند کارت ملی وملی کارت گرفته اند حساب بانکی باز کرده اندو.. این بی اعتمادی به آمارهای گذشته نیز یکی از چالشهای بزرگ است که میتوان به همان عنوان سیاسی بودن تعبیر کرد. اگر رییس روسا عوض شدند بدنه سازمان آمار که تغییری نکرده اطلاعات در آنجا موجود است وهمینها موقعیکه صحبت کنند میبینید اطلاعات خودشان را از آیات قرانی هم محکمتر میدانند. آیا بی خرمتی به اطلاعات موجود خود هزینه بر نیست؟ چرا باید پرسشی که هرسال از مردم وشاید هرماه از مردم توسط ارگانهای دولتی سوال میشود بازهم سوال شود: نام ونام خانوادگی شغل ! اگر یک روزی دادگاه الهی برپا شود که قدرت بروز آوردن اینهمه پرسشنامه ها را داشته باشد خواهید دید طراحان ومجریان این پرسشنامه هاهمه یک گروه هستند! همه آنها از همه چیز هم اطلاع داشتند. ولی دو موضوع باعث اینهمه تکرا پذیری شده اول اینکه مسئولین به سازمانهای اطلاع دهند خود بی اعتماد هستند دوم اینکه سازمانهای اطلاع دهند هم نیاز به شغل دارند! ودرآمد آنها باید مستمر باشد. ؤانها دایما باید در حال طراحی پرسشنامه باشند. اما اینهم راه حل ساده ای دارد مگر از اول انقلاب اسلامی تاحالا مسئولین عوض شده اند؟ همانهاییکه از اول بوده اند هستند وفقط جایشان کمی تغییر کرده لذا نه در اطلاعات تغییر مهمی روی داده ونه در مطلعان. وباید با رعایت اصول صرفه جویی در پرسشنامه ها وتحلیلهای آماری سریعا به اجرای آن اقئدام نمود.واگر قرار باشد که بیشتر فکر کنند معنی اش این است که هنوز فکر نکرده اند وبعد از اینهم فکر نخواهند کرد وموضوع بهمین شکل ادامه خواهد یافت تا دستی از استین بیرون اید وجراحی را انجام دهدآنهم بسعت یک جراح نه به چیز دیگری ...بهرحال سرعت در امر خیر وصبر در گناهان وابتلائات توصیه شده است..
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
نشست «بررسی نقش زن در تریبت کودک»
baki xlaq qiblasi
معاوضه بحرین با جزایر سه گانه از سوی ایران دروغ است! 13 اردیبهش
جزایر که هیچ ، خود امارات هم مال ایران است
استان چهاردهم ا
ورزش محلات
ن طرح شیطنت آمیز آمریکایی الحاق بحرین به عربستان سعودی ان
نشست غیر رسمی فراکسیون اصولگرایان مجلس نهم
در منامه عاشوراست
مسئولین ترسیدند
[عناوین آرشیوشده]
