سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
شلمچه را دو خاطره است - بحرین پاره تن ایران است
خوهای والا را به دست آورید که خداوندـ عزّوجلّ ـ آنها را دوست دارد، و از کارهای نکوهیده بپرهیزید که خداوند ـ عزّوجلّ ـ آنها را دشمن می دارد . [امام صادق علیه السلام]
 

دوشنبه 23 اردیبهشت 87 , ساعت 6:21 صبح

شلمچه را دو خاطره است


اول سیف الله شهید


سیف الله آدم فعالی بود از بچگی باهم بزرگ شده بودیم خو دساخته بود با کابنت سازی وجوش کاربید به خرجی خانواده کمک میرساند باهم جلسات مخفی در سابهای 50 داشتیم وقرآن میخواندیم وبحثهای سیاسی وضد رژیم همه باهم بودیم بچه های فامیل ورساله امام خمینی را که گاهی بنام آیه الله خویی وگاهی بنام کاشف الغطا بود چاپ وتوزیع میکردیم براسا چاپ همینها بود یک بار در دفتر انتشاراتی که 7نفر پرسنل داشتیم همه هم فامیا وازاین بچه ها دستگیر شدیم انوقت مجبور شدیم روز هفده شهریور را در کمیته مشترک ضد خرابکاری بمانیم از بیرون بیخبر.بعد از انقلاب هم سیف الله به سپاه پاسداران پیوست وبرای ما که در کمیته بودیم از دورانهای سخت اموزشی میگفت تا اینکه جنگ شروع شد اورا از طرف سپاه فرستادند شلمچه شاید اولین شهید شلمچه بود شاید انروزها هنوز کسی نمدانست شبمچه کجاست ولی روی مزار او در بهشت زهرا نوشتند محل شهادت شلمچه در سال 1361


 دوم قطعنامه: ما در مدرسه تربیت مدرس که الان به ان دانشگاه تربیت مدرس میگویند درس فوق را میخواندیم گفتند فطعنامه قبول شده ولی صدام قصد دارد حمله اخری بکند من که درحال دفاع از پایان نامه بودم دیدم دفاع مثدس واجب تراست بابچه ها همنوا شدیم یک گروه از بچه های بسیجی فوق لیسانس را با معیت دکتر احمد احمدی به اهواز فرستادند واز انجا به شلمچه هوا گرم بود خاطرات سیف الله بعد از 6سال زنده میشد تابستان بی ابی وگرم وهرمان دشت وسنگر های آتش ودوشکا، مرا گذاشتند مسئول دوشکا شبها باید کشیک میدادم..اما از صدام خبری نبود ولی یکماه تیر را در انجا ماندیم چون امام خمینی گفته بود که من چام زهررا نوشیدم واین قطعنامه را قبول کردم ایندفعه نمیخواستیم باز یک فرمانده پیدا شود وروی حرف امام حرف بزند وبازهم جنگ را طولانی کند..یک شب دیدم از آنطرف صدا میاید گفتم لابد آنها هستند دشکارا گرفتم وچند تا تیر شلیک کردم خدایی شد که به هدف نخورد! چون بعدش فرمانده آمد وگفت چرا هماهنگ نکردی ؟ آنها بچه های خودی بودند رفته بود ند شناسایی ! گفتم شماباید ندا میدادی من از کجا بدانم ..بعداز یکماه وهمه چیز روبراه بود وصدام از همه جا عقب نشینی کرد ماهم  برگشتیم..


 


چادر روستایی


با اینکه تمام روستاییان ما همراه لباسهای محلی چادر نیز به سر میکنند معلوم چه اصراری است از ادر آنها در میراث فرهنگی اثری نباشد ویا در فیلمها وسریالها هیچگونه اثری از انها نیست شاید میراث فرهنگی هم مثل اموزش وپرورش تصمیم دارد که چادررا حذف کند: در حالیکه ما میبینیم در دانشگاهها چادر درکلاس ازاد است ولی مدارس نمیگذارند حتی در حیاط مدرسه کسی چادر سرکند..


 


اسدالله و پیتزا


چندی قبل خبری از اسدالله یکتا نقل کردیم وحالا شاهدیم که بکمک یک فرد خیر ایشان مشغول بکار شده ودر پیتزافروشی اختیاریه باحقوق مکفی وبیمه مشغول بکاراست وار آن راضی است


 


دلارهای نفتی وتروریسم


5000تن برنج از کویته پاکستان خریداری شد البته این بنفع رفاه ایرانیهاست ولی مردم فقیر پاکستان چه میگویند؟آنها میگویند چون ایران پولداراست بهترین برنجهای مارا میبرد وایرانیها میخورند وهمین احساس انها را به کارهای تروریستی سوق میدهد لذا میبنیم واردات ریشه اصلی تروریسم درمنطقه است وفرقی بین مردم فقیر پاکستان وافغانستان وتاجیکستان وعراق نیست


 


نقشه برداری بکمک کشاورزی سنتی میاید


در مقاله های زیادی که در سازمان نقشه برداری ارایه شد یک مقاله خیلی مناسب بود وان اینکه سعی شده بود نقشه برداری بکمک کشاورزی سنتی بیاید معمولا کشاورزی سنتی از دید جهادگران ووزارت کشاوری باید از بین برود وکشاورزی صنعتی جای انرا بگیرد ولی این مقاله نویس که در منطقه مامونیه ساوه کار کرده بود حتی پیشنهاد داد چون کشاورزان سنتی غالبا هرسال نقشه زمین خودرا عوض میکنند خوب است نقشه ها نیز به روز باشد..



لیست کل یادداشت های این وبلاگ