سفارش تبلیغ
دستبند بلوتوث ویبره
دیدار از کربلا - بحرین پاره تن ایران است
قصه گوی شبی خوشتر از دانش، نیست . [امام علی علیه السلام]
 

سه شنبه 4 بهمن 90 , ساعت 4:16 عصر

دیدار من از عراق به سال 65برمی گردد که فاو به تصرف نیرو های ما درآمده بود وقتی محمدعلی ربانی به من زنگ زد وخبرش را داد فوری رفتم دانشگاه تربیت مدرس و تقاضای اعزام به جبهه دادم گفتند فروردین می رویم


رفتیم قرارگاه کربلا و 15روز فروردین را در قسمت تبلیغات جنگ همکاری کردیم  وچند تا نقطه فاو را هم گشتیم


از آن به بعد هروقت میشد به یاد کربلا به مرزها می رفتم ولی نمی شد یکبار هم سال 64 که مسئول روابط عمومی ساز مان صنایع ملی ایران بودم برای همایش مدیران به کرمانشاه رفته بودیم آنجا مارا به بازدید از خط مقدم بردند در مرز خسروی جبهه آرام بود و جاده سرازیری به سمت عراق ! آدم وسوسه میشد برود تا کربلا آنهم پیاده و راه افتادم که چندقدمی نرفته بودم با داد وبیداد آمدند دنبالم که الان در دید عراقی ها هستیم ممکنه آتش شروع شود و مرا برگرداندند.


هروقت میگفتند که مثلا شهید بروجردی یا شهید باکری مخفیانه برای اطلاعات و عملیات داخل خاک عراق شده و حتی تا زیارت کربلا هم رفته بودند دلم میخواست منهم دل به دریا بزنم و بروم. تا اینکه صدام رفتنی شد کم کم قاچاقی رفتن به کربلا مد شد . منهم پرسان پرسان رفتم اسلام آباد ایلام را پیداکردم و با یک نیسان از رودخانه رفتیم تا مرز بعد آنجا تحویل آدم قاچاق کن دیگری شدیم و نفری 40هزار تومان دادیم و پیاده تاصبح زن و بچه و پیرو جوان رفتیم تا صبح آن طرف مرز سوار ماشینهای عراقی شدیم . تا گنبد وبار گاه قمر بنی هاشم را ندیدیم مطمئن نبودم که به کربلا می رسم ولی دیدم راهنما گفت اول باید به زیارت قمر بنی هاشم برویم واز ایشان اجازه ورود به صحن وسرای امام حسین را بگیریم . خیلی حوشحال بودم دیگر گروه وکاروان وغیره را فراموش کردم و خودم رفتم . چون سال 62عربستان و سوریه رفته بودم و عربی را دست وپا شکسته میدانستم قاطی مردم شدم و رفتم خوشبختانه حرمین باز بود فوری به زیارت هردو تا رفتم ولی گفتن تا یکساعت دیگر درب ها بسته می شود . بین الحرمین بودم که یک گروه آمدند بچه های تهران بودند پابرهنه میگفتند نذر کرده بودند اگر کربلا برسند بین الحرمین را تا صبح پیاده سعی کنند و قوت قلب شد تا منهم در بین الحرمین بمانم و تاصبح در هوای کربلا نفس بکشم


گرچه کربلا رفتن آروزی دیرینه من وهمه شیعیان بود و شاید درهمین سفر به آرزو رسیدم اما رفتن به نجف و دیگر اماکن هم لازم بود . علاوه برآن مستحب است هر شب جمعه امام حسین ع زیارت شود:


شبهای جمعه فاطمه س آید کنار غلقمه               گوید حسین ع من چه شد نور دوعین من چه شد


اما گویا دوست و دشمن دست به هم دادند تا این اتفاق نیافتد! مردم مشتاق فقط به عمری یک بار زیارت قانع باشند!


بهرحال برای رفتن به نجف مشکلی نداشتم با زبان الکن پرسیدم گاراژ نجف کجاست؟ گفتند بعداز پل رفتیم همه شهرها بودند برای نجف هم اتو بوس و مینی بوس و تاکسی مهیا بود قیمت همه کمتر مینی بوس بود که سوار شدم و درکنار مردم عادی نشستم و تا خود حرم صحبت کردیم آنها از ایران می پرسیدند و از امام رضا ع منهم از امام علی ع و کوفه . بیرون شهر ماشین نگهداشت باید سوار ون می شدیم و از میان قبرستان به سمت بارگاه امام علی حرکت می کردیم . ون ها ایستده بودند هرکدام قسمتی ذا می گفتند ولی حرم امام از همه مهیا تر بود با عبور از میان مقبره های قدیم و هود وصالح وارد بازار شهر که قبر امام علی را درمیان گرفته بود شدیم. زیارت امام علی هم اداب خودش را داشت ولی مشتاق دیدار رفتم داخل و زیارت کردن تا مطمئن شوم دستم به ضریح رسیده گفتم آداب را بعد از این اطمینان بجای میاورم



لیست کل یادداشت های این وبلاگ