سفارش تبلیغ
صبا

هزینههای سنگین مقاومت در مقابل تغییرات (349)

جامعه انسانی را به دو دسته مهم می‌توان تقسیم کرد: جامعه پویا و متحرک که اصطلاحاً Dynamic)) نامیده می‌شود و برعکس آن جامعه ایستا ((Static قرار دارد. سازمان‌های اجتماعی و شرکت‌ها و مؤسسات نیز خرده جامعه یا جوامع خرد هستند که از این قاعده مستثنی نمی‌باشند. زمانی که جامعه هر روز با یک ابتکار تازه قدم در راه نویی می‌گذارد و حرف تازه‌ای می‌زند سازمان‌ها و خرده فرهنگ‌ها و بنگاه‌ها هم باید خود را با جامعه هماهنگ بسازند. عدم هماهنگی به منزله مقاومت در مقابل تغییرات است و این مقاومت تا جایی ادامه می‌یابد که سازمان‌ها یا نهادهای اجتماعی در برابر روند تکاملی اجتماع نقش خود را از دست داده و از بین می‌روند. مثلاً دانشگاه‌ها که به عنوان عنصر پیشتاز جامعه هستند یا روشنفکران که پیشقرادلان اجتماعی هستند در اثر مقابله با تغییرات جوامع، به عنصر ضد اجتماعی، ضد تکاملی و ضد بشری تبدیل می‌شوند. دلایل این امر بسیار ساده است. سازمان‌ها دچار خودبینی مفرط شده و جامعه را در راهی اشتباه می‌بیند. طبیعی است در ابتدا بتوانند به عنوان نگهبانان سنت‌های گذشتگان، خود را قهرمان هم بدانند ولی به مرور نقش خود را از دست داده و از پیشقرادلی تبدیل به عناصر ضد تکاملی می‌شوند. یکی از این مراکز، دانشگاه‌ها هستند. مدارس و مراکز آموزشی از عمده مراکزی هستند که تغییرات را نمی‌پذیرند و لذا برخلاف انتظار مردم، گروه‌های تحصیل‌کرده ممکن است به طور اتفاقی پیشقراول باشند ولی عمدتاً و یا به صورت سازمانی و تشکیلاتی عقب مانده‌ترین سازمان‌های اجتماعی جهان هستند. دلیل این امر هم بسیار روشن است: استادان درس‌هایی را می‌دهند که سال‌ها قبل آن را یاد گرفته‌اند. تئوری‌های استادان، همه تئوری‌های آموخته شده زمان دانشجویی آنان است. لذا از نظرات و تئوری‌های نوین در آن اثری نیست و یا اگر هست به طور طبیعی قابل قبول نمی‌تواند باشد. مثلاً ما در رشته مدیریت، حسابداری و کلیه علوم انسانی، تئوری‌های مدیریت و حسابداری همان تدریس می‌شود که قبلاً فرا گرفته شده است و اگر استادی جرأت کند بدون ذکر منابع قدیمی دوران دانشجویی‌اش مطالبی را از روزنامه‌ها یا کتب خارج از کلاس تدریس کند، معمولاً او را جدی نمی‌گیرند.
البته در دوران دکتری و فوق دکتری نظریه‌های جدید بحث می‌شَود، آن هم نظریاتی است که دوران آزمایش خود را گذرانده باشند. مثلاً شما نمی‌توانید نظریه‌ای را که همین اکنون در جهان مطرح شده را در متون درسی جایگزین کنید زیرا اولاً نظریه، هنوز امتحان خود را نداده است، ثانیاً به رشته تحریر در نیامده، ویرایش و چاپ نشده و در سطح دانشگاه‌ها توزیع نشده و اساتید آن را قبول نکرده‌اند و این مسیر طولانی مسیر یخ زدگی تا جمود عقاید است.
جمود عقاید در مراکز آموزشی به قدری قداست دارد که هر چه نظریه قدیمی‌تر باشد، محکم‌تر و بهتر آموزش داده می‌شود. دانش‌ آموزان ما هر چه بیش‌تر از اقلیدس و فیثاغورث بدانند نمره‌های بالاتری می‌آورند و اگر کسی از انرژی هسته‌ای سخن بگوید، او را مسخره می‌کنند! در فلسفه و منطق و علوم ریاضی مبنای تصورات و تئوری‌ها براساس جمود و ثبوت است: 4=2+2؛ اصلی جامد و دائمی و ثابت است و هر کس با آن مخالفت کند، منطق و علم و دانش مخالفت است. اگر کسی بیاید و بگوید 5=2+2 یا 3=2+2 او غیر‌ممکن و غیرپژوهشی صحبت کرده است اما انرژی هسته‌ای مبتنی بر نظریه سینرژیک (Synergic) است که 5=2+2 رادرست می‌داند. حرکت جوهری که توسط ملاصدرا در ایران عرضه گردید مبنای دریافت دنیای سینرژیک و دنیای (هم‌افزایی) است. به این معنی که 1 مساوی 1 نیست. یک اتم ممکن است آن‌قدر قدرت داشته باشد که یک باروت یا نارنجک آن قدرت را ندارد. بمب اتم در واقع نشان داد که یک جسم بسیار کوچک می‌تواند شهرها و کشورها را نابود کند. مسأله حرکت در جوهر یا حرکت در ذات به قدری مهم است که اگر حرکت از جوهر جسم گرفته شود، کره زمین به اندازه یک سیب سرخ می‌شود، البته جرم آن تغییری نمی‌کند. یعنی اگر الکترون‌ها از حرکت بایستند و به هسته اتم بچسبند و فضای بین آن‌ها حذف شود، تا این حد جهان خرد و ناچیز می‌شود. اما جالب است که این نظریه اصلاً در مدارس تدریس نمی‌شود! چون قدیمی نیست و یونانیان آن را قبول نداشته‌اند.

دو تریلیون دلار هزینه

آمریکا امروزه در حالی 1 تریلیون دلار کسری بودجه را تجربه می‌کند که کارشناسان اقتصادی گفته‌اند در سال 2010 این مبلغ به 2 تریلیون دلار خواهد رسید و این هزینه تنها در صورتی بر آمریکا تحمیل می‌شود که دولتمردان آمریکایی در مقابل هرگونه تغییر مقاومت می‌کنند. اگر همان شعار Change که اوباما مطرح کرد، واقعی بود این همه کسر بودجه و یا هزینه‌های اضافی وجود نداشت. اگر نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان و عراق، اخراج می‌شدند و اگر سربازان به جای جنگیدن، در زمین‌های کشاورزی مشغول به کار می‌شدند، اگر بودجه نظامی آمریکا و پنتاگون، سرسام‌آور اضافه نمی‌شد، اگر وعده‌های خرید و فروش تسلیحات به روال گذشته ادامه نمی‌یافت طبیعی بود که مردم آمریکا دوران جدیدی را تجربه می‌کردند. اگر به جای دولت مرکزی، دولت فدرال وجود می‌داشت، این همه هزینه‌های کاخ سفید، خزانه‌داری مرکزی آمریکا، پنتاگون، FBI و امثال آن بر مردم تحمیل نمی‌شد. مردم آمریکا به جای این‌که مالیات بدهند تا عده‌ای در سنای آمریکا یا در کاخ سفید و یا ارتش ایالت متحده حقوق‌های بالا بگیرند به همین وضعیت دچار خواهند شد و نجات فقط برای تغییرات است. تصورات باطل دولتمردان آمریکا برای حضور نظامی در جهان و لشکرکشی‌های عظیم آنان به اقیانوس‌ها و دریاها و حضور جهانی در جهان علاوه بر افزایش نفرت مردمی در کشورها، هزینه‌های بسیار سنگینی را بر دوش مردم آمریکا تحمیل می‌کنند. مردم آمریکا که بخش اعظم آن‌ها مالیات پرداخت می‌کنند، می‌توانستند با این پول فدرال‌های خود را اداره کنند و به جای حضور در سراسر جهان، جوانان را در کنار خود داشته باشند و از انرژی و حرکت آنان برای تولید و توزیع، صنایع و بازرگانی استفاده کنند.
برخلاف تصور روشنفکران، این کشورهای غربی هستند که در مقابل تغییرات، مقاومت می‌کنند و مردم نه تنها در آمریکا، در اروپا، استرالیا، ژاپن و آسیای شرقی هم خواستار تغییر هستند. همه آن‌ها از سیستم سرمایه‌داری انتقاد دارند و متنتظر فروپاشی آن هستند، همان‌طور که برای نظام کمونیستی اتفاق افتاد و شوروی از هم پاشید. در واقع برخلاف شعار آزادی و دموکراسی و حق انتخاب مردم در غرب، هیچ حق انتخابی به مردم داده نمی‌شود و فقط از آن سوء‌ استفاده می‌شود. چنان‌چه اوباما در انتخابات خود، حداکثر بهره را از تبلیغات در خصوص تغییرات برد ولی هرگز به آن عمل نکرد. نمی‌توان گفت که مردم تغییرات را نمی‌خواستند، بلکه این دولتمردان بودند که تغییرات را نمی‌خواستند. از این لحاظ تا زمانی که اوباما در بین مردم بود، با صداقت حرف آن‌ها را می‌فهمید و شعار می‌داد و مردم هم به او رأی دادند و او سهمیه انتخاباتی ایالت‌ها را یکی پس از دیگری به دست آورد؛ یعنی خواست تغییر، فقط مخصوص یک ایالت یا یک شهر یا جمعیت به خصوص نبود بلکه همه مردم در ایالت‌ها حتی مردم غیرآمریکایی خواستار چنین تغییراتی بودند ولی این فقط در میان مردم بودو وقتی اوباما رأی آورد و داخل سیستم حکومتی شد موضوع فرق می‌کرد. سیستم حکومتی با تغییرات مخالف و حافظ وضع موجود بود، یعنی برخلاف مردم که خواستار تغییر بودند اوباما متوجه شد که این شعار در داخل کاخ سفید، پنتاگون و ارتش آمریکا یعنی فروپاشی و نابودی و چون نمی‌خواست ریاست‌جمهوری خودش را با فروپاشی آمریکا از دست بدهد لذا دست از شعار قبلی خود برداشت و قدم به قدم آن را کنار گذاشت تا امروز که تبدیل به یک بوش، کلینتون و یا ریگان جدیدی شده است. زیرا حضور او در کاخ سفید لازمه ثبات اوضاع و عدم تغییر است و تغییر یعنی نابودی تمام آرزوهای او به عنوان رییس‌جمهور یک کشور بزرگ 50 ایالتی که مسلماً وی با این همه هزینه و کوشش نخواسته است که نابود شود.

مفهوم تغییرات (Change conception)

به سادگی ملاحظه می‌شود که تغییرات یک امر ثابت و محتوم و دائمی است. همه آن را دوست دارند و خواستار آن هستند. اصولاً نفس بشر، تنوع و تغییرات است؛ اگر همه‌ی روزها انسان مجبور باشد که یک نوع غذا بخورد، طبیعی است که از آن غذا سیر شده و حساسیت پیدا می‌کند. تنوع به تنهایی در نوع تغذیه کافی نیست، انسان‌ها در محل زندگی رفت و آمدها، شغل و همه ابعاد زندگی با یکنواختی و ثبات مخالف هستند. البته تمام دوران زندگی را شامل نمی‌شود، مثلاً انسان تا قبل از بلوغ چندان به تغییرات نمی‌اندیشد ولی پس از سن کهولت دوست دارد یکنواخت زندگی کند. لذا تعریف تغییرات مهم است؛ این که از دیدگاه چه کسی باشد و در مورد چه چیزی. مثلاً مفهوم دوست داشتن یک نوع ثبات را تداعی می‌کند. انسان دوست دارد یعنی مایل است آن را برای همیشه داشته باشد. پدری که فرزند خود را دوست دارد یا فرزندی که مادر خود را دوست دارد، تمایلی به تغییر او نشان نمی‌دهد و برعکس قضیه هم صادق است. فرزندی که پدر و مادر خود را دوست ندارد معنایش آن است که خواهان تغییر در خانواده است. او حتی ممکن است از منزل فرار کند زیرا تمایلی به این خانواده ندارد.

وضع موجود در جامعه هم همین‌طور است. وقتی وضع موجود را دوست داشته باشیم به تغییر در آن نمی‌اندیشیم و با هر نوع تغییری مخالف می‌شویم ولی اگر وضع موجود را دوست نداشته باشیم خواهان تغییر آن می‌شویم و گاه ممکن است همه امکانات و هستی خود را هم در این موضوع از دست بدهیم. لذا دوست داشتن یا نداشتنف یکی از مفاهیم زیربنایی تغییرات است. اگر کودکی دوست داشته باشد، بزرگ شود مفهومش این است که از کودکی خود متنفر است و یا اگر بزرگ‌تری همیشه به یاد دوران کودکی خود باشد، باز معنی‌اش این است که از مسن بودن خود ناراضی است و دوست دارد به دوران کودکی برگردد. لذا همیشه بزرگ شدن یا پیشرفت کردن به معنای تغییر یا تکامل و دوست داشتن آن نیست. یکی از راه‌های تعریف تغییر استفاده از مفاهیم متضاد است. مثلاً روز و شب، دو مفهوم متضاد هستند و انسان‌ با حرکت به سوی آن‌ها به صورت متناوب، تغییرات را حس می‌کند. روزها انسان کار می‌کند، فعالیت می‌کند و وقتی از فعالیت خسته شد به خانه می‌رود و استراحت می‌کند و از آرامش شب لذت می‌برد. اما اگر شب طولانی شود یا استراحت او طول بکشد باز به پا می‌خیزد و فعالیت خود را آغاز می‌کند. برخی حتی این موضوع را معکوس می‌کنند یعنی اغلب، شب‌ها فعالیت می‌کنند و روزها می‌خوابند. نه این‌که شیفت بیمارستان باشند، بلکه تا 12 شب بیرون هستند و تا شام بخورند و بخوابند، 2 نصف شب می‌شود. تا اذان صبح کوشش کنند که خوابشان ببرد و بعد هم که خوابشان برد، لنگ ظهر از خواب بیدار می‌شوند، در حالی که ساعت طبیعی بدن، مطابق طبیعت همه موجودات، از ابتدای شب، خواب را لازم دارد و از ابتدای صبح فعالیت را. اما این فقط انسان است که می‌تواند حتی نظم شب و روز را بر هم بزند و در آن تغییر ایجاد کند. در مفاهیم متضاد دیگر هم این طور است؛ مثلاً: عدالت، ظلم، نور، تاریکی، سفیدی و سیاهی و البته انسان بیش‌تر در دوران خاکستری است. یعنی حدفاصل بین سفیدی و سیاهی. هیچ‌گاه انسان سیاهی یا تاریکی مطلق را دوست ندارد و یا از روشنایی مطلق لذت نمی‌برد. نگاه کردن به خورشید برای چشم انسان ضرر دارد و لذا از نور آن استفاده می‌کند. حضور در تاریکی مطلق هم بسیار وحشتناک است، لذا کمی نور برای آن تاریکی لازم است. فضای خاکستری یعنی مرحله انتقال، یعنی حرکت، یعنی کوشش و کار؛ این است که تغییرات لازمه زندگی انسان است اما تغیرات دائم یا ثبات دائم و کامل برای انسان دست یافتنی نیست بلکه تغییرات، نسبی و ثبات نیز نسبی است. یعنی انسان، هم تغییرات را دوست دارد و هم ثبات را. گاهی این و گاهی آن.

سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

پدیده بورس؛ بالنده یا میرا (351)

پدیده بورس؛ بالنده یا میرا (351)





بورس، محل عرضه اوراق بهادار، پدیده‌ای است که به خوبی مورد مطالعه قرار نگرفته و معمولاً به صورت امری گذری و موقتی به آن نگاه می‌شده است. مقوله بورس و اوراق بهادار فقط جایی برای سودآوری و یا به اصطلاح عامیانه، بزن و در رویی بود. در واقع نگرش به اداره بورس فقط این بوده است که چگونه وارد آن شوند و بالاترین سود را ببرند و در مورد ماندگاری یا نابودی آن تصوری نداشتند. غالباً علت این امر هم ترس از آینده آن بوده است، یعنی کارشناسان به نرخ روز می‌خوردند و هر چه پیش می‌آمد برایشان قابل قبول بوده است. لذا زمان آن رسیده که یک بازنگری صورت گیرد. آیا می‌توان گفت که بورس، یک پدیده همیشگی، لازم و دارای آینده‌ی روشن است؟ یا ممکن است مانند حباب به راحتی از بین برود؟ به خصوص این‌ که اخیراً بحران‌های مالی و اقتصادی غرب، همه نهادها و گزاره‌های سرمایه‌داری را زیر سؤال برده است و ماندگاری آنان را مورد تردید قرار می‌دهد. چرا که تقریباً یک رابطه مثبت بین سرمایه‌داری آمریکا و بازار بورس وجود دارد و یا لااقل تاریخ آن‌ها یکی اعلام شده است. برداشت عمومی مردم از بورس، یک بازار اتفاقی است؛ یعنی ممکن است فرد، سهام یا اوراق بهادار بخرد و ناگهان صاحب ثروت کلان شود و یا در اثر سقوط سهام، تمام دارایی خود را از دست بدهد. همین وحشت از بازار بورس است که مسؤولان امر را به این فکر انداخته که کاری کنند این ریسک و خطر پذیری کاهش یابد و یک روند کلی و ثابت بر آن حاکم شود. این روند کلی باعث تخریب ساختار بورس شده است و به دو صورت خود را نشان می‌دهد؛ یکی آن ‌که هزینه‌های ثابت (مانند اجاره محل+حقوق کارکنان+آب و برق و ...) را بالا می‌برد و سودهای حداقلی معاملات سهام قادر به پوشش آن نیست و از سوی دیگر باعث ظهور بازار دسته دوم یا غیر رسمی می‌شود که بازار سیاه نیز نامیده می‌شود. اما باید دانست که بازار بورس، تکامل بازار اسکناس و نقدینگی است. یعنی از سپیده‌دم تاریخ که تجارت آغاز شد تا مدت‌های مدیدی، معاملات به صورت پایاپای بود. یعنی هر کس تولید خود را در مقابل تولید دیگران عرضه می‌کرد. ظهور کالای واسطه یعنی پول، به این تجارت رونق بیش‌تری داد و همین امر باعث شد گروهی به وجود آیند که در تولید نقشی نداشتند. این گروه با نام بازرگانان یا تجار معروف شدند. تجار به دنبال کالای واسطه‌ یا پول بودند. با اندوخته کردن پول می‌توانستند هر کالایی را بخرند و به جای دیگری ببرند و بفروشند. لذا در عرضه اول این کالای واسطه، طلا گرانبهاترین کالا بود. تقلب در طلا و به کار بردن فلزات دیگر باعث شد تا مراکزی به وجود آید که این اصالت را تضمین نماید و حکومت‌ها به تشکیل خزانه و ضرب سکه روی آوردند. آن‌ها برای جلب اعتماد مردم، سکه‌ها را به دو یا سه قسم کردند؛ سکه‌هایی که از طلا بودند، سکه‌هایی که فقط از نقره بودند و سکه‌هایی که از فلزات دیگر بود و ارزان‌تر ساخته می‌شد. ضرب سکه یعنی تأیید اصالت این فلزها از سوی حکومت‌ها. در واقع مردم با دریافت سکه‌ی آرم دار، یا به اصطلاح معروف، سکه ضرب شده می‌دانستند که این سکه کاملاً طلاست یا کاملاً نقره است. در ایران این سکه‌ها به زر و سیم و در میان تمدن اسلامی به طلا و نقره معروف بودند. اعتماد مردم به حکومت‌ها باعث شد که حکومت‌ها طلا را ذخیره کنند و به جای آن کاغذ یا حواله یا اسکناس منتشر کنند. در ابتدا اسکناس، دقیقاً معادل طلا بود. یعنی فرضاً یک تومان، برابر یک گرم طلا بود ولی در اثر کمبود اعتبارات و افزایش اعتماد مردم به دولت‌ها، سهم طلا از پشتوانه اسکناس کم‌تر شد به طوری که مثلاً در عصر سرمایه‌داری کنونی کسی از پشتوانه طلای دلار آمریکا سؤال نمی‌کند. همین که آمریکا دلار را تأیید می‌کند مردم هم آن را می‌پذیرند. در ایران و ترکیه و بیش‌تر کشورهای توسعه ‌نیافته، دلار اهمیت فوق‌العاده دارد و پشتوانه آن، خزانه‌داری خالی آمریکا نیست. اما در میان کشورهایی که رشد اقتصادی دارند، دلار بی‌ارزش است و هر روز سقوط می‌کند. تاریخچه بورس ممکن است تاریخچه بورس یا استفاده از حواله و اسکناس و کاغذ به دوران فنیقی‌ها برگردد یا در دوران ساسانی باب شده باشد؛ ولی عملاً در قرون معاصر مخصوصاً قرن بیستم است که بورس به طور مستقل و رسمی آغاز به کار می‌کند. بورس لندن، نیویورک اولین بورس‌ها هستند که در جهان شکل می‌گیرند. سپس کشورهای دیگر به تبع این دو بازار، تصمیم به ایجاد بورس می‌گیرند و این تصمیم کاملاً یک وابستگی است. یعنی بورس‌های مناطق عربی، ایرانی، حتی چین و ژاپن به طور کامل از لحاظ سیستم و برنامه‌ریزی تابع بورس مادر است و وال استریت به عنوان مرکز اصلی بورس‌های جهان، مسؤولیت تعیین خط مشی و سازماندهی آن را دارا می‌باشد. نشریه وال استریت ژورنال هم عمده‌ترین نشریه جهان و بین‌المللی در این زمینه است. در این نشریه میزان معاملات، قیمت‌های مورد معامله در اول روز، وسط روز، آخر روز، پایان هفته و بعدها به صورت گزارش‌های ماهانه و سالانه منتشر می‌شود. البته نشریات دیگری هم وجود دارد اما هیچ کدام به پای این نشریه نمی‌رسد. مثلاً در ایران همه نشریات مهم، صفحه مخصوص معاملات بورس دارند و یا چند روزنامه، اقتصادی هستند ولی ما شاهدیم که آن‌ها فقط نامشان روزنامه‌ی اقتصادی است و تنها چیزی که نمی‌نویسند اقتصاد است؛ زیرا در ایران که مردم به مسایل اقتصادی اهمیت نمی‌دهند، تیترهای روزنامه‌های اقتصادی هم سیاسی است و اقتصاددانان ایرانی باید سیاستمداران خوبی باشند. وظیفه اصلی آنان شناخت خط و ربط‌های سیاسی است. آن‌ها می‌دانند که مثلاً سخنرانی یکی از شخصیت‌های سیاسی چه تأثیری در قیمت بورس خواهد گذاشت و چه کالایی کمیاب خواهد شد. کافی است اشاره‌ای کنند که فردا ما با آمریکا تحریم را ادامه می‌دهیم، آن وقت همه چیز تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد و بیان تمام مسایل اقتصادی مشکل می‌شود. می‌توان حتی از جلسات داخلی شوراها، مجالس و حتی از سخنان ناگفته سخنگویان و یا امثال آنان به جواب یک سؤال، حدس زد که چه بلایی بر سر اتاق بورس خواهد آمد. در واقع این سؤال مطرح است که آیا دولت است که بورس‌ها را به وجود می‌آورد و یا بورس‌ها دولت‌ها را جابجا می‌کند. هم اکنون در ایران ما شاهدیم که به کمک اصل44، بورس جان تازه‌ای گرفت و به رتبه اول جهان رسید. آیا این به معنی فعال شدن بورس به وسیله دولت است یا این‌که دولت‌ها هستند که تحت فشار بورس‌ها مجبور شدند فعالیت اقتصادی خود را به وسیله بورس‌ هماهنگ کنند؟ ممکن است در ایران این قانون تغییر کند ولی در غرب به همین ‌شکل است. اگر 187 میلیارد دلار کمک دولت به سازمان بورس نیویورک نبود، این بورس، مدت‌ها پیش سقوط کرده بود. اکنون بازار مالی و پولی نیویورک تبدیل به یک نهاد دولتی شده است که کارمندان آن فقط به فکر حفظ موقعیت شغلی خود با حداقل دستمزدهای ثابت هستند و دیگر از کلاهبرداری‌های کلان که در کتاب اسرار وال استریت بیان شده خبری نیست، زیرا در آن شرایط، کمک مالی دولت یا حمایت ایالت‌های آمریکایی از اتاق‌های بورس، شکل دیگری داشت. آنان با رانت‌های اطلاعاتی از بورس‌ها حمایت می‌کردند. این به آن دلیل بود که دولت‌ها مرکز آمار و اطلاعات بودند. سازمان‌های اطلاعاتی خصوصی هر چقدر هم فعال بودند به پای CIA نمی‌رسیدند. زیرا که CIAگرچه از نظر ما لغت منفوری است ولی ترجمه آن "اطلاعات مرکزی" یا سازمان اطلاعات مرکزی یا سازمانی برای مرکزیت اطلاعات است و حالا مؤسساتی مثل گالوپ و دیگران هر چه فعالیت کنند آیا می‌توانند به پای چنین سازمانی برسند؟ از آن گذشته اداره خزانه‌داری آمریکا، سازمان مالیاتی- ایالتی از مهم‌ترین منابع اطلاعاتی هستند که برای فعالیت بورس‌ها لازم است ولی فقط در اختیار دولت است زیرا تمامی شرکت‌ها و مؤسسات و کمپانی‌های بزرگ و کوچک ناچار، همه ساله ترازنامه خود را ابتدا در اختیار آنان قرار می‌دهند. بعد از تأیید حسابرسان قسم خورده در سازمان‌های مالیاتی آن وقت قابل درج در روزنامه‌ها و یا ارسال به سازمان‌های بورس خواهد بود. طبیعی است اول کسی که از سود آوری یا زیان‌دهی یک شرکت آگاه می‌گردد، مأمور مالیات یا حسابرس قسم خورده سازمان‌های مالیاتی است و سازمان‌های بورس اوراق بهادار یا سهام‌داران شرکت‌ها همیشه در درجات بعدی دریافت اطلاعات قرار می‌گیرند. مضافاً این‌که اطلاعات رسیده به سازمان‌های بورس معمولاً دست کاری شده است؛ زیرا اطلاعات اولیه و صحیح در دست مدیران شرکت‌هاست و آنان برای پرداخت مالیات کم‌تر ناچارند سود را دست کاری کنند و یا برعکس برای امیدواری دادن به سهام‌داران، آن را زیاد نشان دهند. نقش دولت‌ها در سازمان بورس پدیده بورس همان‌ طور که به وسیله دولت‌ها ایجاد شده به وسیله دولت‌ها نیز حمایت می‌شود و اگر روزی دولت‌ها به این نتیجه برسند که باید بورس‌ها نابود شوند، مرگ آنان فرا خواهد رسید. دلایل دولت‌ها برای ایجاد بورس عبارتند از: 1. ایجاد تفکر جدایی بورس از دولت و تبلیغ برای استقلال تجار و بازرگانان 2. تمرکز در تجارت و تأسیس مرکزی برای سازماندهی امور داد و ستد 3. سازماندهی اطلاعاتی و حمایت از اطلاعات مورد توجه دولت 4. حمایت از عناصر طرفدار دولت در سازمان‌های تجاری 5. اعمال سیاست‌های دولت از طریق عناصر ظاهراً مستقل به طور مثال وقتی آمریکا در سیاست خارجی خود تعیین می‌کند که با ایران هیچ رابطه تجاری نباشد و یا کره شمالی را تحریم می‌کند و یا لیبی را در لیست سیاه قرار می‌دهد، کدام کارمند یا مسؤول اداره بورس اوراق بهادار می‌تواند نسبت به خرید ارز یا سهام شرکت‌های تحریم شده اقدام کند؟ این اعمال سیاست‌ها از سوی دولت و رییس‌جمهور ایالات متحده آنقدر مستبدانه و تحریک‌ آمیز است که اگر حتی یک شرکت و یا یک فرد اقدام به شکستن این سیاست‌ها کند، برای همیشه نه تنها از تجارت بلکه از زندگی و خانواده‌اش نیز باید خداحافظی کند و حتی اگر دولت مرکزی آمریکا یا نخست وزیر و ملکه انگلیس بخواهند رابطه مخفیانه اقتصادی یا فرهنگی داشته باشند، باز هم برای حفظ آبروی آن‌ها سازمان‌های بورس با پذیرش سهام یا خرید و فروش مخفیانه برای آن‌ها وارد بازار می‌شوند. در واقع هر نوع تجارت یا آزادی بورس فقط در چارچوب سیاست‌های اقتصادی دولت مرکزی قابل تحلیل است نه کمی بیش‌تر و یا کم‌تر. در واقع سیاست چماق و هویج در مرحله اول با سازمان‌های بورس اجرا می‌شود و سپس به جهان و دیگر مکان‌ها منتقل می‌شود. سیاست چماق و هویج به این معنی است که رانت‌های اطلاعاتی دولتی یا حمایت‌های مالی آشکار دولت از مراکز بورس به عنوان مشوق به کار می‌رود. فقط به این جهت که سیاست‌های تحریم اقتصادی و سرکوبگری دیگر کشورها صورت گیرد و هرکس این سیاست‌ها را نادیده بگیرد، هم از رانت‌های اطلاعاتی و کمک‌های مالی دولت محروم می‌گردد و هم این‌ که چماق تحریم بر سر آن‌ها فرود می‌آید. باندهای مخوف گانگستری هم از عوامل دولت برای سرکوب تجار و بازرگانانی است که سیاست‌های دولت را نادیده می‌گیرند. تحریم‌های اقتصادی آمریکا تا زمانی که در چارچوب جنگ سرد جهانی بود، نتیجه خوبی داشت. یعنی ملت‌های مبارز را استعمار می‌کردند و به ملت‌های تحت پوشش کمک مالی می‌دادند. اما هنگامی که با انقلاب اسلامی ایران مواجه شدند، نه تنها سازمان‌های اطلاعاتی آن‌ها را معطل گذاشت بلکه تحریم‌های اقتصادی را از کار انداخت. ایرانیان در طی 30 سال تحریم اقتصادی نه تنها عقب‌گرد نداشتند بلکه در همه زمینه‌ها به پیشرفت اقتصادی دست یافتند. لذا رانت‌خواری اطلاعاتی در بازار بورس اوراق بهادار هم شکست خورد. یعنی اکنون همه‌ی دست‌اندرکاران بورس می‌دانند که تکیه بر اطلاعات CIA و یا گالوپ، یا حتی وال استریت تکیه بر دیوار شکسته‌ای است که هر لحظه ممکن است فرو بریزد. لذا نقاب آزادی یا جدا بودن از دولت را برداشته و عملاً خواستار حمایت مالی دولت برای بقای خود شده‌اند. دولت‌ها باید سه برابر هزینه‌های موجود، به سازمان‌های بورس کمک مالی کنند تا بورس‌ها بتوانند به حیات خود ادامه دهند و لذا کمک مالی یک‌ بار یا چند بار کفایت نمی‌کند. لایه‌های کمک دولت به بورس‌ها به شکل زیر است: 1- پوشش هزینه‌های جاری بورس‌ها از قبیل: اجاره، حقوق و دستمزد، هزینه‌های معرفی، تبلیغاتی و ارتباطی؛ یعنی دولت‌ها باید ثابت کنند که به بورس احتیاج دارند و برای اثبات این مدعا باید حقوق و دستمزد همه شاغلین آن را بپردازند و یا تضمین کنند که خواهند پرداخت. 2- پوشش هزینه‌های دولتی و عمرانی؛ دولت نه تنها باید حقوق افراد را بپردازد، بلکه باید آنان را بیمه کند. یعنی هر چه امکانات مورد نیاز آن‌هاست فراهم سازد. ساخت مکان بازارها، ساختمان‌های کارگزاری و تحویل رایگان آن و پرداخت هزینه‌ها به طور دائم به عهده دولت است. زیرا اگر چنین پرداختی صورت نگیرد، یا بورس تعطیل می‌شود و یا این‌ که به صورت زیان انباشته در صورت‌های مالی ثبت شده و در پایان به صورت ورشکستگی، درخواست کمک‌های مالی از دولت می‌شود. 3- جبران ریسک‌پذیری؛ علاوه بر هزینه‌های جاری و عمرانی بورس‌ها؛ برای این که بورس‌ها تعطیل نشوند، دولت باید هزینه‌های سربار یا سودهای مورد انتظار کارگزاران را نیز پرداخت و یا تضمین نماید. زیرا در غیر این صورت کارگزاری در بورس باقی نمی‌ماند؛ چرا که در شرایط عادی، کارمندان اگر انگیزه‌ای برای سود نداشته باشند ترجیح می‌دهند به سراغ مشاغل دیگر بروند و بورس‌ها از هم می‌پاشد. سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

تشکر از مخالف خوانی موسوی

 

در تعزیه های قدیم مخالف خوانی خودش هنر بود ومورد توجه زیرا که مخالف خوانی باعث رونق بیشتر تعزیه می شد مثلا کسی نقش شمر را بازی می کرد هیچکس اورا واقعا شمر نمی دانست بلکه این کار اوباعث رونق  بیشتر می شد اکنون نیز موسوی با مخالف خوانی باعث شده که ایران در صدر اخبار باشد وبرخلاف کسانیکه توهم توطئه دارند این کار ایشان نه تنها باعث تضعیف موقعیت جهانی ایران نشده است بلکه دایم در صدر اخبار است...


» نظر

سفرهای کشوری به جای سفرهای استانی

 

همان طور که سفرهای استانی، حاکمیت دولت را در سرتاسر ایران و در تمام نقاط به رخ جهانیان کشید، پیشنهاد میشود این دوره ریاست جمهوری ایران به جای سفرهای استانی، سفرهای منطقهای یا کشوری صورت گیرد تا این مردم مشتاق منطقه بتوانند شور و شوق خود را به وحدت ایران بزرگ نشان دهند.

تا قبل از سفرهای استانی بسیاری تصور میکردند که حاکمیت فقط در تهران و چند شهر بزرگ، حرفی برای گفتن دارد. روستاها، مناطق دور افتاده ملوکالطوایفی است و هیچ کدام به دولت مرکزی کاری ندارند به خصوص خاطرات جنگهای قومی در مرزهای ایران در اوایل انقلاب اسلامی این ذهنیت را بیشتر برجسته میکرد. درگیریهای کردستان، فرقه دموکرات آذربایجان با حزب خلق مسلمان، خلق ترکمن، خلق بلوچ، خلق عرب که یک حاشیه یا کمربندی به دور مرکزیت ایران کشیده بودند، حبابهایی بودند که با حضور رییسجمهور و هیأت دولت در این استانها محو و نابود شدند.

وقتی هیأت دولت در مرکز استانها و یا شهرستانهای سراسر کشور تشکیل جلسه میدادند یعنی حاکمیت کامل خود را بر مناطق دور افتاده و روستایی اثبات مینمود. حملات عبدالمالک ریگی در شرق یا پژاک در غرب یا وهابّیون در جنوب و یا روشنفکران در مرکز، هرگز نتوانست این حاکمیت را زیر سؤال ببرد.

اکنون اگر دولت برنامهریزی کند علاوه بر سفرهای استانی به سفرهای بینالمللی هم ادامه دهد توهم این گروهکها که به داخل لانههای خود در کشورهای همسایه خزیدهاند باطل میشود. حضور مقتدرانه ایران در بین مردم عراق، پایگاه اشرف و پایگاه پژاک را از ریشه میسوزاند و یا در شرق به شرکت عبدالمالک ریگی پایان میدهد و همه اینها مانند یخ در برابر آفتاب ذوب میشوند زیرا حضرت علی (ع) میفرماید: از هر چه میترسید خود را در درون آن بیافکنید. اگر از تاریکی میترسید یک شب تاریک بیرون بروید، هیچ اتفاقی نمیافتد اما اگر نروید همیشه از آن خواهید ترسید.

در این دنیای بزرگ همه چیز ممکن است وحشتناک یا همه چیز دوست داشتنی باشد. این بستگی به عملکرد و درخواست و آرزوهای هر فرد یا کشور یا قوم دارد. ممکن است وقتی ارتش چین، 82 سال تأسیس حزب کمونیست را جشن میگیرد در دل خیلیها ترس ایجاد شود که اگر این ارتش بزرگ که بیشترین نفرات ارتش جهان را دارد، حمله کند چه میشود؟ کل جمعیت بحرین مثلاً یک میلیون نفر نمیشود؛ آیا میتواند در مقابل ارتش چین حتی یک لحظه هم مقاومت کند؟ و همین امر باعث ایجاد افسانههایی در مورد قوم یأجوج و مأجوج که حملات همیشگی خود را از همان سرزمین زردها داشتند شود. افسانهای که میگوید الکساندر یا اسکندر یا ذوالقرنین برای نجات جان بقیه مردم از شرّ این قوم زرد، دیوار چین را ساخت. امروزه در داخل مرزهای ایران در طول مرزهای شرقی دیوار چین جدیدی در حال کامل شدن است که شاید طولانیتر و پر هزینهتر از آن باشد. اما آیا این هزینهها نمیتوانست نباشد؟ آیا اگر ایران از ابتدا حضور خود را در کشورهای شرقی بنا بر خواست مردم آنان پر رنگتر میکرد، آیا اکنون وهابّیت میتوانست به عنوان یک حرکت رادیکال در آنجا مطرح شود و یا القاعده، طالبان و دیگران از بستر به وجود آمده در گرایش مردم به عقاید دینی رشد کنند؟

دیدگاههای تنگ نظرانه و کانالیز شده که توسط انگلیسیها بر جهان حاکم شد تا همه با هم جدا باشند و دارای مرز باشند و اجازه عبور نداشته باشند خانواده بزرگ ایران به خانوادههای کوچکتر تقسیم شود که حتی جرأت دید و بازدید از یکدیگر را نداشته باشند، مانع از آن شد که ایران بتواند از گرایش مردم جهان به خوبی استفاده کند تاجایی که این دیدگاه در انتخابات دهم گلوی خود ایران را هم گرفت! انقلابهای رنگین یا مخملی، نشان از عطش مردم برای تغییر بود اما وقتی این تغییر درست سازماندهی نشد، تبدیل به حربهای علیه خودشان شد. شاید اگر ایران، تنگ نظری گذشته را کنار میگذاشت و با دیدگاه جهان شمولی کنونی به مسائل نگاه میکرد همه ملتهای جهان را اگر چه ایرانی نبودند یک انسان تصور میکرد و با آنها همدردی میکرد. این انقلابهای رنگین همان انقلاب اسلامی میشدند و در کنار ایران میایستادند ولی عدم توجه به انسانها و داشتن دیدگاه ملیگرایی باعث شد که آنها منحرف شوند و از انقلاب اسلامی فاصله بگیرند تا جایی که در مقابل انقلاب اسلامی بایستند. اکنون نیز دیر نشده است. میتوان با توجه در رویکرد جهان شمولی، قلب ملتها را به تصرف در آورد و انقلابهای رنگین را به انقلابهای الهی و اسلامی و جهان را به جهانی پر از صلح و دوستی تبدیل نمود.

                                                                              سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

طالبانیسم، حلقه آخر قیام نفتی

طالبانیسم، حلقه آخر قیام نفتی

طالبانیسم در شرق آسیا مخصوصاً در افغانستان و پاکستان قبل از آنکه یک گروه سیاسی باشد یک نهضت اقتصادی است. القاعده به عنوان نمود این نهضت فقط در شرایط اقتصادی ظاهر شده است. انفجار برجهای دو قلو که باعث شهرت القاعده و تبلیغات وسیعی برای طالبان در سطح جهان شده، یک نمونه از فعالیت آنان است. البته با مختصر فعالیتی خواستند آن را سیاسی یا امنیتی نشان دهند و بگویند که حملات، به سوی سازمان سیا و پنتاگون بوده ولی تاکنون هیچکس این امر را باور نکرده و اغلب میدانند که بیشترین ضربات در اهداف 11 سپتامبر، اهداف اقتصادی بوده است.

بدین لحاظ است که برخوردهای سیاسی یا فرهنگی با این مسئله باعث رشد بیشتر آنان میگردد، زیرا برخوردی انحرافی و هدایت شده است. مثلاً وقتی اعتقادات آنان را بررسی میکنیم مشاهده میکنیم  که کتب مورد مطالعه آنان هیچ مطلب خاصی ندارد، جز آموزش زبان عربی، تلفظ قرآن و برخی کتب احادیث، به طوری که فقط 5 سال حداکثر مطالعه و دوره آنان محسوب میشود و بعد از 5 سال فارغالتحصیل میشوند و مجتهد میگردند و بدیهی است کسانی که کمتر از 5 سال درس خواندهاند و اکثریت را هم تشکیل میدهند، چندان پایه ایدئولوژی و عقیدتی ندارند و از نظر فرهنگی مطلب به خصوصی فرا نمیگیرند. از لحاظ سیاسی هم همین طور است. آنان بینش سیاسی زیادی ندارند. از نظر آنان جهان بر دو قسم است: کسانی که وهابیّت را قبول دارند و کسانی که وهابیّت را قبول ندارند و وهابیّت هم آیینی نیست که مدوّن یا مشخص باشد. تنها شاخص عمده آن مبارزه با شیعه و مخصوصاً ایرانیان است. یعنی هر عقیدهای که ایرانیان دارند درست مخالف آن را باید داشته باشند و خط کشی سیاسی به این روش یعنی تحلیل مسائل براساس موضع مخالف یا مخالف خوانی که اصالت ندارد. اما بعد اقتصادی آن کاملاً روشن است: طالبان کسانی هستند که به علت فقدان رفاه و درآمد به مدارس درس میروند تا درآمدی داشته باشند. حداقل خورد و خوراک و جای خواب چیزی است که طلاب یا طلبهها و یا طالبان را به خود جذب میکند. لذا این افراد بیشتر در میان کشورهای پرجمعیت که قدرت کنترل فقر را ندارند رشد میکنند. آنها که از ابتدا برای پول و درآمد وارد این جریان شدهاند، طبیعی است که برای هر کاری درخواست پول کنند؛ فتوای کشتن شیعیان روی کاغذ، یک پول سیاه هم نمیارزد مگر اینکه جایزهای یا دستمزد کلانی برای آن در نظر گرفته شود. در تمامی کارها همین طور است، یعنی کارهای طالبان و گروه القاعده همیشه با ارقام نجومی و پاداشهای کلان ارتباط داشته است. از وقتی که طالبان در افغانستان حاکم شده، موادمخدر توسعه بیشتری یافته است زیرا افغانستان درامدی جز سنگهای قیمتی ندارد. در زمان اولیه طالبان، شاه مسعود  شیر پنجشیر تمامی معادن مهم این دوره و همچنین کوه بدخشان را که بزرگترین معادن سنگهای قیمتی جهان است در اختیار گرفته بود اما طالبان راه چاره را در آن دیدند که مزارع گندم را تبدیل به مزارع کشت خشخاش کنند و تولید افیون در این کشور تا چند هزار برابر افزایش یافت. بودجه کل طالبان از این مزارع تهیه میشود. آنها با این روش نشان دادند که آموزشهای طلبگی آنان اصلاً اهمیت ندارد بلکه آنان به دنبال دستیابی هر چه بیشتر به منابع مالی آنهم منابع نجومی هستند.

توسعه میدان عمل طالبان دقیقاً بر اساس مبنای حرکتی این مزارع است. یعنی در جاهایی طالبان رشد میکنند که مزارع بیشتری برای تولید افیون باشد زیرا مردم افغانستان در صورت آگاه شدن به مسائل مذهبی و عقیدتی هرگز زیر بار تولید مزارع خشخاش نمیروند. تنها کسانی به این مزارع میروند که از نظر ذهنی تهی شده باشند و فقط به ظاهر لباس یا پوشش خود برسند.

 


» نظر

الگوی مسکن عامل اصلی بحران مسکن

الگوی مسکن عامل اصلی بحران مسکن

12000 مهندس خاطی به دادگاه انتظامی مهندسین ساختمانی معرفی شدند و این نشان میدهد که نظام مهندسی ساختمان کارآیی لازم را ندارد و بحران مسکن را هم دامن میزند. دلیل مهم ان نداشتن الگوی مناسب مسکن در ایران است. زیرا ایران دارای پیشینه 15 هزار ساله در ساخت مسکن است اما مهندسان ساختمانی همه را نادیده گرفته و به الگوبرداری از تکنولوژی ساخت مسکن در اروپا و یا آمریکا پرداخته اند لذا وجود فرهنگ متناقض در الگوی مسکن باعث و یا آمریکا پرداختهاند لذا وجود فرهنگ متناقض در الگوی مسکن باعث شده ساختمانهای بسیاری ساخته شده ولی خالی بماند و مردم هم بدون مسکن در خانه های جارهای ساکن شوند. البته به زور مالیات و غیره مردم را در خانه های ساخته شده سکونت می دهند ولی این هرگز بحران مسکن در ایران را حل نخواهد کرد. یکی از فرهنگ های مسکونی مردم ایران، زندگی در خانه های ویلایی و بزرگ با اهل فامیل است که متأسفانه هر سه عامل این فرهنگ در آپارتماننشینی خدشه برداشته است. زندگی در خانه های کوچک، آپاتمانی و به دور از فامیل، تحمیل فرهنگ غربی است که بحران مسکن را ایجاد می کند. غالباً سعی میشود حداقل نسل جدید به این فرهنگ عدات کند ولی ما شاهد هستیم که تازه عروس و دامادها گرچه خانه تهیه می کنند ولی هیچوقت در خانه نیستند و اغلب در خانه پدر و مادر خود زندگی می کنند و خانه آپارتمانی را فقط برای حفظ کلاس با پول های کلان قرضی تهیه میکنند. مناطق آپارتمانی و محلات مسکونی به سبک غربی در ایران همیشه سوت و کور است و همسایهها معمولاً با هم کاری ندارند و اطلاعی از احوال همدیگر ندارند. در مسکن مهر، نه تنها این مشکلات حل نشده بلکه خانه ها کوچک تر و مساحت ها دورتر و طبقات بیشار شدهاند. ممکن است برای سیاستگذاران مسکن، جمعاوری گوسفنوار مردم در قوطی کبریتهای هر چه کوچکتر یک سیاست تلقی شود ولی در فرهنگ مردم ایران این یک توهین تلقی میشود و در مقابل آن مقاومت میکنند.

دولت  و وزارت مسکن خود بزرگترین عامل این بحران مسکن است، زیرا از یک سو مقرراتی میگذارند که مردم نتوانند ساخت و ساز کنند و از سوی دیگر مردم علاقهای به شهرکسازی هالی دولتی ندارند. آمارها نشان میدهد که همه مجتمعسازیها و تعاونی مسکنها فقط مرکز یبرا یکلاهبرداری، دزدزی، سرقت، رشوه، خرید و فروش غیر قانونی هستند و این از یک مسئله بسیار ساده شروع میشود: من در تعاونی مسکن عضو میشوم تا زمین دولتی بگیرم، خانه بسازم و آن را اجراه بدهم!از جارهاش قسط وام خانه را پرداخت نمایم و عاقبت خانه هم برایم بماند! تمام محیطهای نظامی که خالنهها را برای نظامیان ساختند میدانند که همهی خانه ها به افراد غیرنظامی فروخته شده و آنها ساکنان واقعی هستند! اغلب انان هم مستاجر هستند، یعنی نظامیان یا  اعضای اصلی فقط سود انجام این کار را میبرند و خودشان ساکن نیستند. سیر تحولی تعاونیهای مسکن به خوبی نشان میدهد که همیشه یک پروژه 6 ماهه تا 60 سال طول میکشد زیرات هدف ولت تأمین مسکن است اما هدف اعضاء سوداوری و تجارت است. آنها تمایلی به سکونت ندارند زیرا دوری از خانواده، کوچک بودن محیط زندگی را دوست ندارند بلکه ترجیح می دهند در تعاونی عضو شوند و از امکانات وام و غیره استفاده کنند و بعد ؟ان را بفروشند و در محل خودشان یک خانه مستقل بخرند یا اگر قدرت خرید نداشتند، رهن کامل کنند. علت طولاین شدن پروژه هم همین است یعنی پروژهها تا هنگامی که یک امتیاز دولتی نگیرند، در خواب هستند با دریافت کمک دولت یک حرکت کوتاهی می کنند و بعد به خواب میروند تا امکانات دیگر و امکانات هم اصلاً خرج پروژه نمیشود. وامهای مسکونی به جای خرید آهنآلات و مصالح ساختمانی، بایت خرید ماشین، وسایل منزل و یا حسابهای بانکی هزینه میشوند و در انتهای پروژه اگر آممار گرفته شود اصلاً کسی از افراد بانی و اولیه در آن ها دیده نمیشود هیچ، هر واحد مسکونی هم چندین دست گشته است و وکالت بلاتوکیل به چندین نفر داده شده است و همه هم از این امر خبر دارند که خانه بدون سند را با قولنامه و وکالت میخرند و میفروشند!


» نظر

نظارت بیشتر، نتیجه معکوس

 

در این گیرودار هم مهندسان ناتظر نسل اندر نسل تعویض می شوند و هیچ کس هم حوصله مطالعه پرونده ساختمانی را ندارد لذا هیچ کدام از منازل مسکونی و مخصوصاً مجتمعهای مسکونی با نقشه اولیه به پایان نمیرسند. زیرا از یکسو طولانی شدن پروژهها موجب ورود برخی مقررات جدید و یا تکنولوژیهای روز میشود و این امر بر پیچیدگی اوضاع میافزاید. مثلاً در گذشته تراکم صد در صد بود ولی اجازه تراکم تا 40 درصد هم داده میشود و یا برعکس، فرو.ش تراکم متوقف میشود. طبیعی است اگر ساختمانی زود تمام شود مقررات کمتر در آن نقش بازی میکندو ساختمان به سرعت پایان کار میگیرد ولی در تمام مراحل ساخت و ساز این مقررات مانع میشود. مثلاً در جواز ساخت که معمولاً برای یکسال صادر میشود، هیچ جواز ساختی نیست که چند بار تجدید نشود! تهیه نقشه، اجرایدفونداسیون همه و همه مشمول مرور زمان میشوند فقفط ساختمانها یا واحدهایی به سرعت تماتم میشود که خانوادگی باشد، مثلاً برای خانه ویلایی خود را به تعداد فرزندانش جواز ساخت میگیرد و به سرعت آن را یم ُازد و همگی در ان ساکن میشوند. در اینجا چون عناصر فرهنگی که عبارتند از نزدیکی اقوام رعایت میشود، تقریباً طبقات جانشین اندرونی و بیرونی میشود و پذیرش آن راحتتر است. البته حالت دومی هم هست که سریع پیش میرودو ان اینکه شخصیساز باشد و برای اجاره دادن ساخته میشود. در این صورت هم میتوان به سرعت پیشرفت کرد. در تمام این پروژعهها، تخلف نظارتی یا مهندسی اصلاً دیده نمیشود زیرا پروژه به سرعت و در زمان خود به نتیجه میرسد اما در بقیه پروژهها، مرور زمان باعث تخلفات عدیده میشود. مثلاً ساختن واحدهای مسکونی چهرذ طبقه به بالا باید آسانسور داشته باشند ولی برخیها با رشوه دادن آساسنور را نمیسازند یا پارکینگ هم همین حالت را دارد.

مردم ما در طول هزاران سل تمدن خود، فرهنگ آپارتمان نشینی را تجربه نکردند و از ان راضی نیستند لذا میبینیم هر چه ساخت آپارتمانها بیشتر میشود نه تنها مشکل مسکن حل نمیشود بلکه بر آن افزوده می شود. اما فشار دولت و اصرار آن بر فرهنگ کوچکسازی و آپارتمان نشینی مشکلات عدیدهای را فراهم می کند:

1.    گسست خانوداه ها

2.    از دست دادن ارزشها یاخلاقی

3.    نابود کردن میراث فرهنگی معنوی

4.    خالی ماندن آپارتمان‌‌ها

5.    تغییر کاربریهای غیر مفید

6.    تخریب بافتهعا یاصلی شهرها و آثار باستانی آن

7.    گسترش بیرویه شهرنشینی

8.    تخریب روستاها

9.    تخریب جنگلها و زمینهای کشاورزی

10.   بالارفتن کاذب قیمت ها

11. بورس بازی کاذب بر روی قیمتها

در واقع اصرار دولت بر آپارتمان نشینی مردم، دست واسطه ها را باز می کند تا به جای مردم وارد کار شوند و منابع دولت را غارت نمایند، وامها و نقدینگی کلان را از دولت بگیرند و صرف سفرهای خارجی و سرمایهگذاری های خود مکنند و مردم هم بدون مسکن بمانند.

هیچ وام مسکنی برای شخص اولیه استفاده نمیشود. هیچ سوبسید دولتی برای مصالح ساختمانی صرف مسکن ارزان قیمت نمی شود. حتی زمینی رایگان هم قیمت خانه را پایین نمیآورد.زیرا مردم به این روش عدات ندارند بلکه مردم نماها هستند که وارد عرصه می شوند و هرگاه دلشان خواست رکود را به بازار مسکن وارد میکندد و اگر خواستند گران می کنند و در واقع با دولت بازی میکنند تا منافع بیشتری کسب کنند و مردم برای آنها فقط گوشت دم توپ است یعنی اکر دیدند دولت امکانات نمی دهد ناگهان رکود مسکن را پایین میآورند البته قیمت را کاهش نمیدهند بلکه مانند صلح مسلح، مانع خرید و فروش آن میشوند تا قیمتها را بالا بگیرند بعد که قیمتها را بالا بردند، نارضایتی مردم را از قیمت بالای مسکن اعلام میکنند! در هر صورت گربه مرتضی علی هستند که از هر طرف بیافتند چهار چنگولی روی زمین هستند!

 

بازگشت به الگوی واقعی مسکن

تنها راه حل مشکل مسکن در ایران، بازگشت به الگوی مسکن تاریخی و فرهنگی ملت ایران است. علاوه ب ر الگوی تاریخی، ما امروز فرهنگی به نام فرهنگ اسلامکی داریم که بسیاری از مردم ما با تعصب از آن دفاع می‌کنند. مثلاً نگاه نامحرم به خانه‌ها اصلی است که هخیچ کس از ان نیم‌گذرد. آپ1ارتمان نشینی درست در نقطه مقابل این فرهنگ است یعنی مردم احساس می‌کنند در این سیستم قوطی کبریتی خانواده‌شان در معرض خطر است و در مقابل دید نامحرمان قرار دادرد. حتی در داخل خانه، فرهنگ ناموسی بسیار مهم است.

در ساخت آپارتمان‌ها این مطلب کاکملاً نادیده گرفتهخ می شود: آشپزخانه اوپن، یعنی این‌که همسران حتی برای چای دادن به مهمان‌ها باید جلوی آن‌ها کار کنن و این برای مردم ایران فرهنگ نامناسبی است.

 

 

  


» نظر

استفاده بهینه از سالن اجلاس سران

استفاده بهینه از سالن اجلاس سران

سالن همایش‌های زیادی در تهران و شهرستان‌ها ساخته شده که با تجهیزات و امکانات بسیار خوبی آماده ارایه خدمات هستند. اما بررسی‌ها نشان می‌دهد این امکانات به صورت بهینه مورد استفاده قرار نمی‌گیرند. بسیاری از آن‌ها برای مصارف داخلی و با کاربری‌های محدود، استفاده می‌شوند و بسیاری از آن‌ها هم، در طول سال بدون برنامه هستند. اگر احیاناً یک یا دو برنامه هم به آنان برخورد کند، به قدری با هزینه بالا محاسبه می‌کنند گویا می‌خواهند هزینه یک ساله خود را از یک مدعو دریافت نمایند. سالن‌های بخش خصوصی هم از این قاعده مستثنی نیستند. ممکن است در طول سال خالی باشند اما در اعیاد یا مناسبت‌های خاص با تراکم ارباب رجوع روبرو شوند و معمولاً در این گونه مواقع، یک شبه ره صد ساله را می‌پیمایند. البته اصول بازاریابی، اقتصاد سرمایه‌داری و گردشگری علمی هم این را تأیید می‌کنند! یعنی می‌گویند در فصل مراجعه گردشگر، حتی‌الامکان باید قیمت‌ها را بالا برد و در فصل سرد هم قیمت‌ها را پایین آورد. اما این موضوع از نظر بهره‌وری، مناسب نیست؛ مانند جت بوئینک 500 نفره، که ما مجبور شدیم در طول سال، خالی پرواز کنیم و فقط در ایام تعطیلات و مناسبت‌ها حداکثر، ظرفیت نشسته را تکمیل نماییم.

البته بهره‌وری در طول سال نیاز به پشتیبانی، تعمیر و نگهداری و امثال آن دارد و این موضوع مهم است زیرا فرسودگی، خوردگی و استهلاک، امری اجتناب‌ناپذیر است و نمی‌توان با انسان یا درخت آن را مقایسه کرد. مثلاً بتون در ساخت این سالن‌ها عمری محدود دارد تا 50 سال اول، در مقابل باد و باران مقاوم بوده و محکم‌تر می‌شود ولی بعد از 50 سال به صورت پوک در آمده و از درون خورده می‌شود و این علاوه بر آن است که ریزش باران و برف، گرمی و سردی هوا، ذرات معلق در فضا و اسیدها و بازهای حاصله از گازهای گلخانه‌ای و سوخت شهری و ترابری، هر کدام در فرسایش بدنه آن مؤثر بوده و هزینه‌ها را افزایش می‌دهد.

برای رهایی از این بن‌بست، سرمایه‌داری جهانی راه حل منحصر به فردی اندیشیده است و آن انفجار است. ساختمان‌های 60 ساله و بیش‌تر اگر بتونی باشند، فقط باید منفجر شوند. این انفجار به دو صورت مکانیکی و ناریه است. در مکانیکی با ضربات بیل مکانیکی یا وزنه‌های سنگین، ساختمان چند طبقه را فرو می‌ریزند اما در روش استفاده از مواد ناریه، نقطه مرگ ساختمان را محاسبه و چند قطعه دینامیت یا مقداری باروت در آن می‌گذارند و ساختمان در آن واحد فرو می‌ریزد. در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی که باعث شهادت 72 تن از یاران امام (ره) در سال 1360 گردید، از همین فرمول استفاده کرده بودند؛ یعنی با مواد انفجاری کم، به نقاط حساس ساختمان ضربه زده بودند، به طوری که دیوارهای حمال، تخریب و سقف به طور کامل بر روی افراد افتاده بود. اوج این تخصص انفجاری در 11 سپتامبر بود که برای برج دو‌ قلو طراحی و اجرا گردید و بعداً در عراق از این تجربه‌ها استفاده شد و کم‌کم به افغانستان و کشورهای دیگر هم صادر شد. مثلاً در عراق با استخدام یک مکانیک ماهر، تمام انفجارهای یک شهر ساماندهی می‌شد! او خودروها را به طور رایگان تعمیر می‌کرد و مواد انفجاری را بدون اطلاع راننده در قسمت‌های حساس خودرو کار می‌گذاشت و وقتی راننده برای خرید به بازار می‌رفت و یا در خانه پارک می‌کرد و یا در خیابان رانندگی می‌کرد، خودرو منفجر می‌شد و راننده آن هم از بین می‌رفت و رسانه‌ها هم تبلیغ می‌کردند که فرد از خود‌گذشته‌ای در داخل بازار، خودروی خود را منفجر کرده است! به این ترتیب، همه راننده‌ها بدون این‌ که اطلاع داشته باشند، حامل مواد ناریه بودند و به عنوان عضو فداکار و از خودگذشته‌ی القاعده معرفی می‌شدند، در حالی که همه این‌ها توسط یک مکانیک ماهر هدایت می‌شد و برای عربستان هزینه‌ای جز دستمزد مکانیک نداشت! مردم هم، خوشحال بودند که از عربستان مهندسانی آمده‌اند و در شهرها مستقر شده و خودروی مردم را به رایگان تعمیر می‌کنند اما نمی‌دانستند که با این تعمیرات، به دام مرگ می‌روند.  لذا می‌بینیم اهمیت تعمیر و نگهداری، چه در خودرو و چه در ساختمان، تا چه حد مهم است؛ به طوری که در بسیاری از ادارات دولتی ایران، هزینه تعمیر و نگهداری ساختمان به عهده واحد مهمی است که نام کاخداری بر آن برگزیده‌اند. کاخداری، هم از لحاظ هزینه مهم است هم از لحاظ مسایل سیاسی و امنیتی؛ زیرا کوچک‌ترین انفجاری در آن،‌ باعث اختلال در همه کارها می‌شود.

 

عمر مفید ساختمان‌ها

ساختمان‌ها عمر مفیدی دارند که باید رعایت شود. برخی از ساختمان‌ها دارای ده سال، برخی صد سال و برخی هزار سال عمر مفید دارند و این بستگی به دقت نظر و مهارت و هزینه‌های انجام شده برای آنان است. مثلاً مسجد شیخ  لطف‌الله در اصفهان، قابل مقایسه با مسجد کوچه‌ها و محلات نیست، زیرا در ساخت آن، ساروج یا مصالحی به کار رفته که بتواند سالیان سال در مقابل باد و باران، خوردگی و سابیدگی، مقاومت کند و شیخ بهاء، این مهندس پیشکسوت ایرانیان با محاسبه دقیق این مواد، حتی از تخم مرغ برای تقویت ملاط بین آجری آن‌ها استفاده می‌کرده است. البته مهندسی ساختمان در ایران، به زمان شیخ بهاء یا صفویه محدود نمی‌شود. کاخ‌های عظیم تیسفون در بغداد، تخت‌جمشید در شیراز و هگمتانه در همدان، رازهای سر به‌ مهری است که بین افسانه و واقعیت در حال نوسان است و این که رموز ساخت این بناهای باشکوه را انسان‌ها، خود دریافتند و یا وحی‌ الهی و خدواندی به آن‌ها کمک کرده است و آیا امکان بازسازی همان ساختمان‌ها با همان مصالح امکان‌پذیر است و آیا اسرار آن، همه بر ما مکشوف است یا خیر؟ این مسأله به قدری بین خیال و حقیقت مخلوط است که می‌گویند هر معماری، خصیصه ساخت به خصوص و یا رفتار فردی ویژه‌ای دارد و برای دیگران قابل تقلید نیست. مثلاً برج دو‌ قلوی آمریکایی در هیچ جای دنیا مشابه نداشته و یا اهرام ثلاثه، امکان تکرار ندارد. با این که تکنولوژی، علم و دانش، توسعه یافته و ابزارها متکامل‌تر شده‌اند، ولی هنوز هم نمی‌توان مسجدی مانند شیخ لطف‌الله ساخت. دلیل آن هم این است وقتی منار‌ جنبان اصفهان از کار افتاد، دیگر کسی نتوانست آن را تعمیر کند و یا وقتی حمام وکیل شیراز، تخریب شد، بازسازی آن به نحوی که بتواند بزرگ‌ترین دیگ را با یک شعله شمعی گرم کند، امکان‌پذیر نشد و در عوض این ساختمان‌های بسیار دراز عمر، مانند انسان‌ها که حضرت نوح، حضرت آدم و حضرت عیسی دراز عمران آن هستند؛ ساختمان‌هایی وجود دارد که در همان سال اول و یا حتی به 10 سال نرسیده باید تخریب شود.

هم اکنون در روش‌های حسابداری، استهلاک ساختمان ده ساله و مستقیم است؛ یعنی ساختمان‌ها بعد از 10 سال دارای ارزشی معادل یک ریال می‌شود!

البته ممکن است ساختمان، یک ریال بیش‌تر ارزش داشته باشد ولی متوسط محاسبات، این است و لذا مشکلات عدیده حسابداری دولتی و خصوصی به این موضوع بر می‌گردد. مثلاً کارخانه‌ای در یک بیابان ساخته می‌شود و بعد از دو سال که ساخت آن هم، بسیار ارزان و قیمت زمین هم، مفت بوده است، امروزه داخل بافت شهری شده و به جای این که ارزش آن به سوی صفر میل کند، به سوی بی‌نهایت میل می‌کند و سهام‌داران ترجیح می‌دهند کارخانه را تعطیل و زمین آن را بفروشند و چندین برابر سود کارخانه، بی‌مزد و منت دریافت کنند! و بدون هیچ زحمتی و بدون پرداخت دستمزد و یا جوابگویی به ادراه کار، بیمه تأمین اجتماعی، وزارت دارایی مالیات و غیره، یک پول درشت به دست می‌آورند و این جا است که می‌بینم با توجه به بیرون کردن کارگران و تعطیلی کارخانجات در جهان، هیچ بحران خاصی دیده نمی‌شود، زیرا فروش کارخانه به قیمت روز در تمام کشورها و تخریب ساختمان آن و تبدیل به مجتمع مسکونی یا تغییر کاربری، دیگر آن قدر پر سود است که نه تنها سهام‌داران بلکه کارگران را هم راضی می‌کند! یک کارخانه قدیمی سیمان تهران را در نظر بگیرید! روزی که تأسیس شد در خرابه‌های کوهپایه‌ی جنوب‌ شرقی تهران بود. زمین در آن جا ارزشی نداشت، اما امروز هر متر آن حداقل یک میلیون تومان می‌‌ارزد و این پول قلمبه، دست هر کسی باشد، می‌تواند حق کارگر را به اندازه‌ای بدهد که او بتواند به کسب و کار مستقل دست بزند. برخی از کارخانجات برای این که زودتر تعطیل شوند و کارگران، اعتراضی نکنند، تا سه ماه در سال، حق سنوات پرداخت می‌کنند! یعنی اگر حقوق فردی، سیصد هزار تومان باشد و دو سال سابقه کار داشته باشد، مبلغ 9 میلیون تومان دریافت می‌کند. با این 9 میلیون، به راحتی می‌تواند یک خودرو بخرد و مثلاً مسافرکشی کند و یا مغازه‌ای را در شهرستان‌ها خریداری کند و یا در تهران رهن کند. به هر حال می‌توان گفت  افرادی که 20 سال یا بیش‌تر سابقه دارند، راضی‌تر هستند، حالا که سرمایه‌داران به پول رسیده‌اند، 3 ماه در سال را بگیرند و نه این که صبر کنند تا کی بازنشسته شوند و حقوق بخور نمیر بگیرند، آن هم معلوم نیست سنوات بیمه‌ آن‌ها کامل باشد یا تا آن موقع، کار داشته باشند و حق بیمه خود را پرداخت نمایند.

 

انتقال محل سازمان ملل

یکی از راه‌های استفاده صحیح از ساختمان‌ها، سالن‌ها و نمایشگاه‌ها، برنامه‌ریزی کلان و بین‌المللی برای آن‌ها است. در محدوده ولنجک، نمایشگاه بین‌المللی، سالن اجلاس، هتل‌های استقلال، آزادی و امثال آن، زمینه یک فعالیت بسیار بزرگ را فراهم آورده است که البته سازمان میراث فرهنگی، وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی و یا نهاد ریاست‌جمهوری، هر کدام چند روزی با آن سر و کار دارند و سعی دارند آن را فعال نمایند و یا می‌خواهند با کپی‌برداری از عملکردهای مشابه آن در اروپا و آمریکا، برای آن درآمد‌زایی کنند. اما همه این‌ها مانند قطره چکاندن بر یک تشنه است. برای یک فرد تشنه یا درخت و گیاه تشنه، باید آن قدر آب داد تا سیراب شود و الّا قطره چکانی، او را تشنه‌تر می‌کند. از این رو برنامه‌ریزی‌های خرد و کوچک، بیش‌تر یک سرگرمی است تا کار و عملکرد.

اما واقعیت این است که این امکانات می‌تواند یک راهبرد جهانی داشته باشد، یعنی به جای دعوت از نمایندگان سطح پایین کشورها برای کنفرانس‌های بی پایه و اساس، مانند تبلیغات یا حتی نمایشگاه کالاها، این مکان محدوده تشکیل سازمان ملل جدیدی و انتقال مکان آن از نیویورک به تهران را تسهیل نماید. چرا که یکی از دلایل رشد گردشگری در آمریکا و اروپا، وجود نهادهای بین‌المللی در آن جاست. به همان نسبت که مثلاً پایتخت به طور طبیعی نسبت به مرکز استان‌ها و شهرستان‌ها رشد تصاعدی دارد، سازمان‌های بین‌المللی نیز می‌تواند باعث رشد سیاسی و اقتصادی منطقه‌ای باشد که در آن مستقر شده است. اهمیت نقش این مراکز مانند اهمیت نقش دانشگاه‌ها یا پادگان‌ها برای شهرهای کوچک و عقب افتاده است. یک واحد دانشگاه آزاد اسلامی در شهر کوچکی به نام رودهن که به دلیل ارزانی زمین و دوری از شهر، خریداری و احداث شده، باعث رشد سریع آن می‌شود تا جایی که یک خیابان با چند خانه، در عرض چند سال، شانه به شانه خیابان‌های شمالی تهران رشد می‌کند. وجود ادارات دولتی در هر شهری، آن را رشد می‌دهد، زیرا از نظر فرهنگی، تمامی فرهنگ‌ها در آن رشد می‌کنند و از نظر مالی هم، هر کس در آن جا می‌آید و هزینه می‌کند و ثروت خود را خرج می‌کند.

وقتی یک دهداری در بین چند روستا، در روستای خاصی مستقر می‌شود، آن را مرکز رفت و آمد و تجارت روستاهای اطراف می‌کند و به همین صورت در شهرستان‌ها و استان‌‌ها تا پایتخت. برای درک بهتر موضوع، ما می‌بینیم تهران دویست سال پیش، یک روستا بوده در حالی که اصفهان، شیراز یا قزوین، شهرهایی مهم بود‌ه‌اند. اما انتخاب آن به عنوان پایتخت، چندان رشد جهشی‌ای را ایجاد می‌کند که در عرض این چند سال، از همه شهرستان‌های تاریخی و بزرگ جلو می‌افتد. لذا اگر تهران، مرکز سازمان‌های بین‌المللی شود، رشد آن، صدها برابر می‌گردد. دلایل زیادی برای توجیه اقتصادی و منافع این کار وجود دارد. دلیل اول، آن ظرفیت موجود در تهران است که اشاره شد اگر این طرح اجرا نشود، بیم آن می‌رود تا این ظرفیت‌ها نابود شود.

اما دلیل دوم که از این دلیل هم مهم‌تر است، بی پولی حامیان اصلی سازمان ملل متحد است. حامی اصلی سازمان، کشور آمریکاست که سازمان ملل را در خود مستقر کرد و مقر آن را از ژنو به نیویورک برد. سال‌هاست که آمریکا، قدرت بازپرداخت حق‌السهم خود را ندارد و در واقع، بدهکارترین کشورها به سازمان ملل است. طبیعی است با وجود بحران اقتصادی، اروپا، آمریکا و حتی استرالیا و کانادا هم، قادر به پرداخت هزینه‌های سازمان ملل نیست. بانک جهانی برخلاف اهداف خود، وام‌های کلان را به کشورهای ثروتمند داده است و کشورهای فقیر قادر به دریافت وام نیستند. البته دلیل بانک جهانی موجه بوده است: کشورهای فقیر نمی‌توانند وام خود را بازپرداخت نمایند، لذا اگر وام پرداخت شود به معنی دور ریختن پول و سرمایه بانک جهانی است. البته کشورهای جهان سوم هم این موضوع را منتفی نمی‌دانند، لذا اغلب، درخواست کمک مالی دارند تا وام؛ زیرا کمک مالی بدون برگشت است و کمک مالی، از طرف بانک مرکزی هم امکان ندارد، زیرا بانک یک مؤسسه خیریه نیست و کشورهای جهان سوم هم با تحت فشار قراردادن کشورهای ثروتمند، هر روز تقاضای کمک بیش‌تری دارند. اما همان طور که تجمع گروه‌ کشورهای صنعتی نشان داد، با بحران پیش آمده، خودشان بیش‌تر به کمک مالی نیاز دارند؛ لذا امکان کمک مالی به کشورهای جهان سوم هم وجود ندارد و سازمان ملل و بنیادهای مالی آن، قادر به ادامه این وضعیت نیستند و انتقال آن‌ها به تهران، راه را برای جلوگیری از از ادامه بحران هموار می‌کند.

                                                                         سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

کلاس خبرنگاری

کلاس خبرنگاری

یک دوره کلاس خبرنگاری با صدور کارت خبرنگاری افتخاری از سوی هفته نامه ماهین برگزار می شود:

دوشنبه ها : خبرنویسی

چهارشنبه ها اقتدار باطنی  استاد حسین شریعت زاده

آدرس : تهران خیابان بهار حنوبی کوچه نیلوفر پ ?

تلفن ????????


» نظر

سرمایهگذاری خارجی یا پولشویی

سرمایهگذاری خارجی یا پولشویی

یکی از گرفتاریهای جهان سوم، نداشتن سرمایه و نقدینگی زیاد است تا به موقع بتوانند در تولید و توسعه خود نقش داشته و رشد اقتصادی را تضمین نمایند و معمولاً پیشنهاد جهان صنعتی به این کشورها جهت توسعهیافتگی، واردات سرمایه است. واردات سرمایه یا سرمایهگذاری خارجی یا سهام بینالمللی، همان استعمار قدیم است زیرا استعمار در قدیم با پشتوانه نظامی در کشورها وارد و آنان را تصرف میکرد، اما امروزه به راحتی میتواند به عنوان سرمایهگذار وارد تمام کشورهای جهان شود و اقدام به خرید زمین و تأسیسات و ایجاد تشکیلات و استخدام نیروی انسانی نماید و به ترتیب در تصمیم گیریهای مهم سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی دخالت کند و حاکمیت مطلق را به دست آورد؛ مخصوصاً با ابداع سیستم دموکراسی غربی، با خرید رأی حتی رییس و حاکمیت آن کشور را انتخاب و تحت نفوذ خود درآورد و این روش نفوذ در کشورهای مختلف بسیار سادهتر از لشکرکشی سابق و کشت و کشتار مردم است. البته اگر نیاز باشد تحت عنوان رقابت و امثال آن اقدام به کشتار مینماید ولی نام آن جنگ نیست بلکه از میان برداشتن رقیب است.

اما با آگاهی مردم نسبت به این پدیده جدید و بیداری آنان کم کم اوضاع پیچیدهتر میشود. مثلاً وقتی ایرانیان فهمیدند که با چند صد میلیون دلار آمریکا، کودتای 28 مرداد صورت گرفته است، در مقابل آن ایستادگی کردند. اکنون نزدیک به 30 سال است که هر ساله آمریکا بالغ بر 700 میلیون دلار برای انجام کودتا در ایران هزینه میکند ولی نتیجه نمیگیرد. لذا سرمایهداران آمریکایی به فکر جدیدی روی آوردهاند و آن سرمایهداری در مناطق آزاد و یا در بورسهای کشورها است. با این روش، مناطقی را از کشورها به صورت آزاد خریداری میکنند و در آنجا براساس روشهای سرمایهداری، حاکمیت خود را اعمال میکنند و از آن طریق سیستمهای اطلاعاتی، فروش و بازاریابی و تحقیقات خود را گسترش و دنبال میکند. امروزه Free Zone یا مناطق آزاد در سراسر جهان، نقطهها و جزیرههای بریده از کشور مادر هستند که تابعیت اصلی خود را نفی کرده و به تابعیت سرمایهداری بینالمللی در آمدهاند.

اما برای اداره چنین حوزه وسیعی نیاز به مقدار معتنابهی سرمایه و وجوه نقد است که معمولاً در صنایع یا تولیدات صنعتی چنین کاری امکانپذیر نیست، زیرا صنایع و کارخانجات تولیدی، شخصیت حقیقی هستند و در محاصره کامل عوامل محیطی، اجتماعی و انسانی قرار دارند. دولت، مالیات خود را میخواهد، سهام دار سود خود را طلب میکند و کارگر و کارمند دستمزد و حقوق، سازمان تأمین اجتماعی بیمه و شهرداری عوارض و....

 


» نظر
   1   2      >
احبار قدیمی تر
آبان 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1387
بهمن 1387
فروردین 1388
اسفند 1387
اردیبهشت 88
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
مرداد 1388
شهریور 1388
مهر 1388
آبان 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
مرداد 89
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
بهمن 88
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
آذر 90
دی 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
تیر 91
مرداد 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
خرداد 92
تیر 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
آبان 87
اردیبهشت 93
اردیبهشت 89
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
پاییز 94
زمستان 94
بهار 90
بهار 95
تابستان 95
پاییز 95
زمستان 95
بهار 96
تابستان 96
پاییز 96