سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

بازار کاغذ (339)

بازار کاغذ (339)





مناقصه و مزایده

از خیابان ظهیر‌الاسلام که به سمت بهارستان می‌روی، مغازه‌ها پر است از کاغذ و کارگران که یا در حال خالی کردن بار هستند یا بار زدن کاغذ. در اصطلاح، کاغذ دو گونه است: کاغذ تحریر و رول. کاغذ رول، مانند پارچه دور یک استوانه پیچیده شده است و در چاپخانه‌های بزرگ، روزنامه چاپ می‌کند. از یک طرف دستگاه کاغذ رول می‌رود و از طرف دیگر مجله، روزنامه ،رنگی و یا تک‌رنگ، تاشده و یا بسته‌بندی شده بیرون می‌آید. شاید اولین دستگاه چاپ را با عنوان روتاتیو را روزنامه اطلاعات وابسته به مؤسسه اطلاعات در سال‌های 1350 وارد کرد. در آن هنگام که بنده خبرنگار افتخاری در دو مجله جوانان، و دختران پسران بودم، می‌دیدم که دو طبقه از ساختمان هشت طبقه، مؤسسه اطلاعات برای این دستگاه در نظر گرفته و کاغذ مانند پارچه وارد این دستگاه می‌شود و سپس مجله جوانان تاخورده و منگنه شده و بسته‌بندی بیرون می‌آمد. روزی که دستگاه تازه راه افتاد، دسته جمعی ما را برای بازدید از آن بردند و راهنما توضیحات لازم را می‌داد و دستگاه آن قدر بزرگ بود که اندازه ساختمان دو طبقه می‌شد؛ اما بعداً روزنامه‌های دیگر هم اقدام به استفاده از این دستگاه‌های عظیم‌الجثه نمودند. به طور مثال روزنامه کار و کارگر، چاپخانه گل‌ها، چاپخانه همشهری، روزنامه کیهان و حتی جام جم از این نوع چاپ استفاده می‌کنند. دستگاه‌های چاپ روزنامه جام جم به قدری سریع است که با یک دکمه، تا 20 نسخه را چاپ می‌کند و چون از سیلندر به جای ملخک استفاده می‌شود، چاپ رنگی و یا سیاه و سفید تفاوتش فقط در تعداد سیلندرهایی است که زینک‌ها به آن بسته می‌شوند. ولی کاغذ تحریر را معمولاً در ابعاد بزرگ می‌برند که اندازه آن را ‌A می‌گویند و A4 و A3 و A5 قطعات تاخورده و بریده شده آن هستند. کاغذ اصلی اگر 70 گرم باشد، آن را 70 یا 80 یا 90 می‌گویند، یعنی کاغذ تحریر 70 گرمی، کاغذ نازکی است که برگ اصلی و بزرگ آن 70 گرم می‌شود و چون معمولاً 1000برگ را یک بسته یا بندل می‌گویند، همان 70 کیلو یا 80 کیلو هم معنی می‌دهد. البته بسته بندی‌های مختلف هم وجود دارد؛ مثلاً 500 گرمیA4 معمولاً در بازار لوازم‌التحریر به فروش می‌رسد که اغلب 80 گرمی هستند. نوع دیگر کاغذ تحریر را گلاسه می‌گویند که لایه نازکی مشمع دارد که آن را براق می‌کند و یا نوعی کاغذ کتانی است که لایه‌های کتان از آن دیده می‌شود و این نوع کاغذها در چاپ کارت ویزیت یا کارت عروسی و یا امثال آن به کار می‌رود. هر بند کاغذ، روکش کاغذی محکم‌تری دارد و بند بند آن یک داربست چوبی نیز دارد تا تازگی و تاخورگی کاغذ حفظ بشود و تا بازار مصرف، کاغذ تمیز و نو و تانخورده باقی می‌ماند. کاغذ تحریر برخلاف کاغذ رول به قطعات مختلفی برش می‌خورد و بستگی به دستگاه چاپ از اندازه کارت ویزیت تا قطع جیبی، رقمی، وزیری برای کتاب و جزوه استفاده می‌شود و یا برای چاپ تراکت و اطلاعیه و امثال آن استفاده می‌شود. اگر دستگاه چاپ بزرگ‌تر، مانند افست و GTO باشد، می‌تواند همه برگه را زیر پوشش چاپ قرار دهد. برخی از دستگاه‌ها برای هر رنگ، یک بار چاپ می‌کنند و لذا هر برگه برای چاپ رنگی تا چهار بار زیر چاپ می‌رود. پس از چاپ این برگه‌های بزرگ، آن را به صحافی می‌برند و تا می‌کنند، تا 16 یا 32 صفحه را به دست دهد و کنار هم می‌چینند تا یک کتاب یا مجله به دست آید و سپس آن را منگنه می‌کنند یا چسب می‌زنند و یا شیرازه می‌دوزند تا یک مجله یا یک کتاب و یا جزوه حاصل شود و برای درس در دانشگاه‌ها یا مدارس آماده می‌شود. تولید کاغذ کاغذ از روزگاران قدیم وجود داشته است. البته ابتدا خط به وجود آمد. در آن هنگام بر روی دیوار یا سنگ‌ها نوشته می‌شد و قطعه سنگ، یک صفحه محسوب می‌گشت. مثلاً سنگ نوشته‌های زمان هخامنشیان که هنوز هم باقی است، نشان می‌دهد که اصول تفکر تغییری نکرده است؛ انسان‌ها همان انسان‌های زمان هخامنشیان هستند و خواستار زندگی با عدالت و زیر یک پرچم واحد. افسانه جومونگ که این روزها مطرح است همان افسانه شاهان ایرانی است؛ رستم وسهراب است و وحدت و یکپارچگی ملل که زیر یک پرچم و برای یک خدا به وجود آمده بود. چوسان قدیم و پرنده سیمرغ و دور بودن فرزند همه سمبول‌های داستان‌های ایرانی است که چون در ایران به آن بها داده نمی‌شود در کشورهای دیگر و نام‌های دیگر فیلم می‌سازند و با توجه به لعاب و رنگ ایرانی، مخصوصاً رعایت پوشش و اخلاق در آن می‌بینیم چه آسان مورد توجه مردم ایرانی قرار می‌گیرد. البته آن‌ها برخی چیزها را عوض کرده‌اند. مثلاً به جای سنگ‌ نوشته، چوب نوشته و به جای درفش کاویانی، پارچه نوشته‌‌ای که عکس پرنده دارد، انتخاب کرده‌اند. در کشوری که اژدها و مارمولک مطرح است، مسلماً سیمرغ معنی ندارد ولی این‌ها برخی نشانه‌ها را نتوانسته‌اند از بین ببرند. ایران متحد که تمامی ملل جهان را زیر یک پرچم داشته باشد، آرزوی همه جهان است. همان طور که در منشور کوروش، داریوش و یا منشور امام علی (ع) می‌خوانیم، شاید بتوان گفت نزدیکی بین ایده‌ها و عقاید جهان، معلول نفوذ فرهنگ ایرانیان از قدیم در میان جهان باشد. اما به هر حال این طور روایت می‌کنند که اولین کاغذ به نام پاپیروس در مصر به وجود آمد و برخی نیز می‌گویند چینی‌ها آن را ساختند ولی استفاده از آن منحصر به ایرانیان بوده است و شاید تاریخ نویسان عمداً آن را به مکان‌های دیگر نسبت می‌دهند، زیرا در ایران عصر ساسانی و حتی قبل از آن دانشگاه‌های بزرگی چون جندی شاپور وجود داشت. درست زمانی که اروپا مردم سالاری دینی را در کشتن حضرت مسیح (ع) و یاران او تجربه می کرد! ما می‌بینیم 5/99درصد مردم فلسطین و اروپای آن موقع، رأی به کشتن حضرت مسیح دادند و از شکنجه و آزار او دفاع کردند. این در حالی بود که منشور حقوق بشر ایران در همه کتیبه‌ها نوشته شده بود. آدم‌خواری انگلیسی‌ها به نوشته تاریخ نویس مشهور خودشان، ویل دورانت؛ باعث سرشکستگی خودشان نمی‌شود ولی در کشور ایران که از ابتدا با قانون و منشور حقوق بشر اداره می‌شده است، یک مگس اگر کشته شود جرم است. سر بریدن گوسفند که به دستور مستقیم حضرت ابراهیم (ع) و وحی الهی به ایشان است برای ایرانیان جرم است و کشتار 400 کودک در غزه جرم نیست. نخوردن گوشت خوک که در قرآن کریم آمده است، برای مردم ایران جرم است ولی آنفولانزای خوکی آن‌ها، باید به همه جهان صادر شود و حتی کشور عربستان به همین دلیل و یا بهتر بگوییم به دستور آمریکا به همین بهانه از برگزاری مراسم اعتکاف در ماه رجب و زیارت خانه خدا جلوگیری کنند و این همه را در کاغذها نوشته و نگهداری کرده‌اند. کاغذ در واقع بهترین حافظ عدالت است؛ برای همین ظالمان وقتی می‌آمدند، کتابخانه‌ها را به آتش می‌کشیدند و کاغذها را نابود می‌کردند ولی انبیای‌ الهی می‌آمدند یا چون موسی (ع)، الواح مقدس می‌آوردند و یا چون پیامبر (ص)، قرآن کریم را و دستور می‌دادند تا مردم باسواد شوند. پیامبر اسلام که خود، درد بی‌ سوادی را بیش‌تر از همه داشت و محرومیت از تحصیل را تجربه کرده بود، بزرگ‌ترین مشوق مردم برای تحصیل علم ودانش و یادگیری بیش‌تر بود ایشان در لابلای گفتارشان از تحسین کردن ایرانیان نیز ابا نداشت. از همین ایشان نقل است که: السلمان منا اهل البیت. چون مردم سلمان را فارس، مجوس و زرتشتی می‌دانستند و به او طعنه می‌زدند، پیامبر در مقابل این یاوه گویان می‌ایستاد و بر نقش علم و دانش در وجود سلمان تأکید می‌کرد و حتی آن‌هایی که ایرانیان را مجوس می‌خواندند، می‌فرمود: اگر علم در آسمان‌ها باشد، از مردم فارس به آن دست می‌یابند. تأکید بر علم و دانش آن قدر مهم بود که می‌فرمود: اطلبوا العلم من المهد الی اللحد، ز گهواره تا گور دانش بجوی و حضرت علی (ع) این مرد گران‌سنگ علم و دانش می‌فرمود: علم را با نوشتن به بند بکشید؛ یعنی نگذارید در افواه و زبان‌‌ها علم از یاد برود و یا فراموش شود و تغییر یابد. آن را بنویسید و به بند بکشید و برای آیندگان نگهدارید. این تأکید بر علم و دانش و کتابت باعث شد تا سنگ نوشته‌ها به چوب نوشته‌ها و لوح نگاری برسد و کم کم این چوب‌ها نازک و نازک‌تر شدند و خمیر شدند و کاغذ تولید شد. هرچند تا مدتی نامه‌های مهم و ماندگار را بر روی پوست آهو یا حیوانات دیگر می‌نوشتند ولی این کاغذهای گران‌بها فقط مخصوص دربارها و مردم ثروتمند بود. علم اگر می‌خواست عمومی شود باید ارزان و در دسترس باشد، این بود که کاغذ رونق پیدا کرد. اکنون تولید کاغذ در ایران در یکی از کارخانجات بزرگ کاغذ سازی به نام کاغذ سازی پارس، در جنوب ایران انجام می‌شود که اغلب از کشتزارهای وسیع جلگه جنوب، مواد اولیه آن تهیه می‌شود. در شمال نیز کارخانجاتی برای تهیه چوب و کاغذ وجود دارد. اما به دلیل کمبود جنگل و استانداردهای زیست محیطی، استفاده از درخت برای تهیه کاغذ در ایران، محدودیت دارد. حتی استفاده از پنبه برای نوع مرغوب کاغذ هم فقط برای تولید کاغذهای گرانبها است. لذا بیش‌تر کاغذ ایران، وارداتی است؛ یعنی از کشورهای مسلمان مانند: اندونزی، ترکیه و مالزی وارد می‌شود. شاید در آن کشورها ممنوعیت نابودی درختان وجود ندارد و یا جنگل برای آن‌‌ها بسیار زیاد است و تولید کاغذ به محیط آن آسیبی نمی‌رساند. لذا واردات کاغذ در کنار تولید داخل، تأمین کننده کاغذ کشوری است که سابقه بسیار درازی در زمینه استفاده از کاغذ دارد. گرچه در آلمان به دلیل اختراع دستگاه چاپ و یا در آمریکا به دلیل دوری از جهان، نیاز بیش‌تری به کاغذ و چاپ مجلات و کتب باشد ولی در ایران، بازار کاغذ، دارای دو نوع بازار سنتی و جهشی است. بازار سنتی کاغذ، روند معمولی چاپ کتاب، روزنامه و مجلات است و بازار جهشی آن مربوط به باز شدن مدارس و یا ایام نوروز و یا اتفاقات سیاسی، اجتماعی مانند انتخابات است. در واقع باز شدن مدارس به معنی چاپ 22 میلیون سری کتاب درسی که هر سری حداقل 20 کتاب و هر کتاب حداقل 200 صفحه است. این به معنی این است که تمام چاپخانه‌های مهم کشور در داخل و برخی چاپخانه‌های خارج از کشور با ظرفیت تمام در حال مصرف کاغذ برای چاپ کتب درسی هستند و این بازار را اشباع می‌کند و لذا قیمت‌ها رو به صعود می‌رود. در ایام خاصی مانند نوروز نیز برای تبلیغ کالا و فروش بیش‌تر آن نیاز به کاغذ برای کادوها، چاپ عکس‌ها، جعبه‌ها و غیره بیش‌تر می‌شود. اما از همه جالب‌تر در موقع انتخابات، مخصوصاً انتخابات ریاست جمهوری، شهر پوششی چند لایه از کاغذ به خود می‌گیرد و ناگهان قیمت آن به صورت کاملاً جهشی بالا می‌رود. گرچه سعی شده تولید بنر، فلکسی و امثال آن و استفاده از پارچه، نایلون در نوشته‌جات افزایش یابد ولی هیچ ‌کدام تاکنون نتوانسته است جای کاغذ را در ایران بگیرد و کاغذ همچنان اهمیت فوق‌العاده خود را دارد و این علاوه بر آن است که هر روز روش‌های جدیدتری برای استفاده از کاغذ ابداع می‌شود. تولید انواع دستمال کاغذی رومیزی، دیواری، جیبی، آرایشی، توالتی و غیره و مصرف آن کم‌کم به صورت آیین رسمی در‌آوردن، خود می‌تواند مصرف کاغذ و تولید آن را افزایش دهد و بالطبع یا قیمت آن بالا می‌رود و یا این که ابداعات جدیدی در تولید و توزیع آن و استفاده بیش‌تر از منابع سلولزی جهان را باعث می‌شود. تولید کاغذهای نازک که به آن اشاره شد، یک سوی این تولیدات است و بازار کاغذ را تشکیل می‌دهد؛ سوی دیگر آن استفاده از کاغذهای چند لایه، ضخیم و محکم است. تولید مقوا، کارتن، دکورهای کاغذی و ساختمان‌ها و تأسیسات و حتی لوله‌های کاغذی، بازار تولید و مصرف آن را داغ‌تر می‌کند. البته برخی ابداعات ممکن است به کاهش استفاده از چوب کمک کند ولی برخی ابداعات دیگر، آن را افزایش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. مثلاً اخیراً کارخانه‌ای اقدام به خرید ضایعات کاغذ و کاغذهای باطله می‌کرد و با پودر کردن آن، از آن به عنوان وسیله‌ای برای تهیه نئوپان‌های جدید به نام MDF نموده است. قطر برخی از این MDFها که برای کابینت سازی و برخی امور نجاری استفاده می‌شود تا 20 میلی‌متر هم می‌رسد که همه از کاغذهای خرد شده تولید می‌شود. روزنامه‌های باطله علاوه بر تشکیل مواد اولیه MDFها، چوب برخی از مدادها را هم تشکیل می‌دهند. کارخانه مداد سبز در رباط کریم، هدفش تولید مداد از کاغذهای باطله است و این کار با مهارت تمام صورت می‌گیرد. پودر کاغذهای باطله با چسب چوب مخلوط می‌شود و در قالب‌های مداد ریخته و بعداً مغزی مداد در آن، جاسازی می‌شود. اما به هر حال در همه زمان‌ها استفاده وسیع از کاغذ، برای مطبوعات مهم‌تر است. آنان از یک سو با خوانندگان بی پول روبرو هستند و از سوی دیگر مطالب زیادی دارند که باید به اطلاع خوانندگان برسانند. برخی از روزنامه‌ها از دولت، یارانه کاغذ می‌گیرند و برخی نیز از طریق چاپ آگهی، این هزینه‌ها را پوشش می‌دهند و با تمام این تفصیلات ما می‌بینیم خوانندگان روزنامه‌ها بیش‌تر از خریداران آن هستند! یک مجله را تمام اهالی فامیل می‌خوانند و بعد هم در کنار خیابان کسان دیگری آن را پیدا می‌کنند و می‌خوانند. در روزنامه فروشی‌ها صف خوانندگان همیشه به راه است، اما تعداد کمی از آن‌ها می‌خرند و بازار مفت خوانی رواج دارد. لذا معمولاً تیتر روزنامه‌ها برای مردم مهم است نه متن نوشته‌های آن... سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

پایان اقتصاد جنگی آمریکا (337)

 


اقتصاد آمریکا بر دو بخش عمده صنایع آزاد و اقتصاد دولت پایه‌گذاری شده است. صنایع آزاد معمولاً بر دو نوع هستند: صنایع غذایی و صنایع جنگی یا نظامی، و اقتصاد دولت هم آن بخش از اقتصاد آمریکاست که از درآمدهای مالیاتی بخش صنایع آزاد اداره می‌شود. پلیس آمریکا، ایالت‌های مختلف، دانشگاه‌های دولتی و بسیاری از اماکن که از محل مالیات‌های مردم و صنایع اداره می‌شوند، در این بخش قرار می‌گیرند که البته سهم عمده‌ای هم در اقتصاد آمریکا دارند. زیرا با انتخاب هر یک از احزاب، گرایش‌های صنعتی و سرمایه‌گذاری تغییر می‌کند و مردم آمریکا و به تبع آن اقتصاد آمریکا به‌سوی جدیدی، راهبری می‌شود و یا می‌توان گفت جناح قوی، حکومت را در دست می‌گیرد و قوی‌تر می‌شود؛ مثلاً اگر حزب دموکرات را نماینده صنایع غذایی و حزب جمهوری‌خواه را نماینده صنایع جنگی و نظامی بدانیم، پیروزی هر‌کدام در انتخابات ریاست جمهوری، یعنی پیروزی آن صنعت در ایالت‌ها و دانشگاه‌ها و در دست گرفتن منابع مالیاتی و اخذ عوارض و هدایت امور شهروندی. بخش دولتی اقتصاد آمریکا، چون از مالیات تغذیه می‌کند، غالباً سخت مورد فشار بخش صنایع آزاد می‌باشد؛ زیرا صنایع، در مقابل پرداخت مالیات از خود مقاومت نشان می‌دهند و این مقاومت باعث کاهش درآمد مالیاتی می‌شود و دولت دچار کسری بودجه می‌شود، زیرا خدمات دولتی اعم از جاری و عمرانی یعنی پرداخت حقوق و توسعه زیر ساخت‌ها، نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه بر اثر نیاز جمعیتی، افزایش نیز دارد و دولت برای جواب‌گویی مجبور به اخذ مالیات بیش‌تر می‌شوند و اخذ مالیات بیش‌تر، نیازمند فشار مالیاتی بیش‌تر و ایجاد گلوگاه‌های قوی‌تر است و این امر باعث تنش میان دولت و بخش صنعت می‌شود. از این دیدگاه اقتصاد آمریکا، بعد سومی هم پیدا کرده است، یعنی هنگامی‌که دولت با مقاومت مالیات‌ دهندگان رو‌برو شد، ناچار راه جدیدی برای کسب درآمد و مبارزه با کسر بودجه برگزید و آن اقتصاد جنگی یا میلیتاریسم بین‌المللی بود. میلیتاریسم بین‌المللی، بر‌اساس دو پایه قرار گرفت: حضور نظامی آمریکا در جهان و مبارزه با تروریسم. این دو حرکت، در عرض هم نبودند، بلکه در طول یکدیگر بوده و هر‌ کدام دوره‌ای به خود اختصاص داده‌اند. از آغاز پیروزی آمریکا در جنگ دوم جهانی، مرحله‌ی حضور نظامی آمریکا آغاز می‌شود و سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا، با هزینه‌های بسیار کم، حکومت‌ها را در سراسر جهان سرنگون کرده و افراد مورد نظر خود را بر سر کار می‌گذارند تا بتوانند هزینه‌های کسری بودجه داخلی خود را از طریق این همدستان و عوامل خود تأمین نمایند. دخالت آمریکا در سراسر جهان در این دوره یعنی 1940 و دهه 1950 یک اقدام سودآور بود؛ یعنی با سرمایه‌گذاری یا هزینه نمودن مبالغ اندک به درآمدهای نفتی و اقتصادی زیاد می‌رسیدند. به‌طور مثال، کودتای ننگین 28 مرداد 1332 در ایران (1954)، با یک‌صد هزار دلار آمریکایی به موفقیت رسید ولی بعداً کنسرسیوم‌های نفتی هفت خواهران، درآمدهای سرشاری از تملک و مدیریت منابع نفتی ایران به‌دست آوردند. در رأس کمپانی‌های نفتی، شل قرار داشت که هنوز هم چشم طمع خود را از ایران نبسته است. اما بعد از گذشت یک دوره که حدوداً 30 سال بود، مرحله بعدی یعنی اقتصاد جنگی، با عنوان مبارزه با تروریسم آغاز شد. شاید بتوان مبدأ این تحولات را انقلاب اسلامی ایران نامید، یعنی از سال‌های 1948 تا 2008 حدود 60 سال، دو دوره 30 ساله داریم. یکی دوران حضور نظامی آمریکا و وسعت یافتن ارتش آمریکا در سراسر جهان و دیگری جمع کردن این وسعت و پایان یافتن حضور نظامی آن در سراسر جهان است. در واقع دوران مبارزه با تروریسم به‌معنی پایان دوره حضور نظامی آمریکا و اجبار آنان به خروج از پایگاه‌هایشان بود. در ابتدا ایران چنین کاری را با ظهور انقلاب اسلامی انجام داد و ادوات جنگی آمریکا را مصادره و خود آنان را اخراج کرد، بعداً کشورهای دیگر هم کم کم حالت تعرض گرفتند که این امر از سوی آمریکایی‌ها، تروریسم لقب گرفت. کشورهایی چون: لیبی، فلسطین اشغالی، عراق، سوریه، کره شمالی و امثال آن در لیست سیاه قرار گرفتند و این لیست هر روز بیش‌تر و بیش‌تر شد و آمریکا تنگنای خروج از پایگاه‌های نظامی‌اش، در کشورهای دیگر قرار گرفت. تفاوت عمده دو دوره‌ی 30 ساله اقتصاد آمریکا، در جهت‌یابی درآمدها و هزینه‌هاست. در 30 سال اولیه، معمولاً دولت ‌آمریکا کمک‌های مالی ارایه می‌داد، یعنی هزینه‌ها را تقبل و پرداخت می‌نمود؛ لذا می‌بینیم مثلاً طرح مارشال برای کمک به کشورهای جنگ‌زده اروپایی و یا کشورهای عقب مانده مثل ایران اجرا می‌شود. برنج، روغن، مواد‌ غذایی و پوشاک بین مردم فقیر جهان تقسیم می‌شود و اصل ترومن اجرا می‌گردد. در سیستان و بلوچستان ایران در آن زمان با هلی‌کوپتر، برنج و روغن رایگان تقسیم می‌کرد، حتی در تهران، تغذیه رایگان دانش‌آموزان مستقیماً از آمریکا می‌آمد و یا از طریق سازمان تأمین اجتماعی اقلام کمکی توزیع می‌شد. این روند، روند هجومی یا تهاجمی بود. یعنی آمریکا تمایل داشت در جهان حضور فعال داشته باشد. توانایی و امکانات آن را هم داشت، زیرا اقتصاد بر مبنای چاه‌های نفت و هفت خواهران نفتی و گنج و طلاهای معادن زرخیز طلا در آلاسکا و دیگر ایالات، این امکان را به آمریکا می‌داد تا با دستی پر، به جهان‌گشایی دست بزند و امپراطوری جهان را در دست بگیرد. اما در دوران 30 ساله بعدی درست برعکس است. آمریکا نه تنها نمی‌تواند کمک مالی انجام دهد، حتی نمی‌تواند هزینه‌های لشکرکشی خود را پرداخت نماید. اولین اقدام که نمایان‌گر این بعد حرکتی آمریکاست، بلوکه دارایی‌های ایران است. کشوری که خود را مهد سرمایه‌داری آزاد می‌دانست، ناچار می‌شود همه آرمان‌های خود را زیر پا بگذارد و با دزدی آشکار، اموال ایران را برای خود بردارد و حتی بسیاری از قراردادهایی که مبالغ آن تأدیه هم شده بود، یک‌طرفه فسخ کند و پول آن را هم بالا بکشد و هر‌چه خواست که 28 مرداد را تکرار کند، نتوانست و حملات او از دریا و هوا و زمین با شکست مواجه شد. شکست او در ایران سرمشقی برای دیگر کشورها شد و آن‌ها نیز یکی پس از دیگری در مقابل آمریکا و متحدانش ایستادگی می‌کردند و جهان، صحنه آشوب علیه آمریکا و متحدانش گردید که آمریکا آن را محور شرارت با تروریست نام نهاد. البته به‌طور طبیعی عده‌ای از درک این دو مقطع و تفاوت‌های آن عاجز بودند، لذا هنوز انتظار کمک مالی و نظامی از ‌آمریکا داشتند. اما این کمک‌ها هیچ‌گاه تحقق پیدا نکرد و حتی باعث سقوط کمک خواهان شد. روسیه به‌عنوان قدرت بزرگ آن موقع، تحت عنوان اتحاد جماهیر شوروی کاملاً به کمک‌های آمریکا وابسته بود و همیشه در انتظار کمک بود. یلتیسن، رهبر مهم این کشور، بارها اعلام کرده بود که اگر آمریکا نباشد، آن‌ها در مقابل فروپاشی، قدرتی نخواهند داشت. عاقبت هم بر سر نرسیدن کمک‌های مالی آمریکا، این دولت فرو‌ پاشید و به 16 کشور جدید تبدیل شد. اروپاییان هم که قبلاً به کمک‌های مالی آمریکا عادت کرده بودند، باز هم انتظار کمک از آمریکا داشتند. پیروی انگلیس و آلمان از آمریکا فقط به خاطر دریافت کمک‌های مالی از آن بود. کمک‌هایی که هرگز به وقوع نپیوست و اروپا را دچار بحران کرد و بحران به وجود آمده بلافاصله همه‌گیر شد و آمریکا و متحدانش ناچار به اعتراف آن در پایان 30 سالگی دوم خود شد. خروج نظامیان آمریکایی از پایگاه‌های مختلف و اخیراً خروج آن‌ها از عراق از دو جهت به بحران اقتصادی آمریکا شدت می‌داد. یکی از آن جهت که مقاومت مردم جهان را در برابر توسعه طلبی‌های آمریکا نشان می‌داد و ثابت می‌کرد امپراطور بدون پول یعنی امپراطور مرده و از سوی دیگر برگشت این نیروها به داخل آمریکا، خود بر بحران بیکاری می‌افزود. زیرا در آمریکا لشکرکشی آمریکاییان تنها منبع اشتغال جوانان بود. اقتصاد آمریکا کاملاً وابسته و پیوسته به این لشکرکشی‌ها بود. چه آنان که مستقیماً استخدام ارتش می‌شدند و برای دریافت مبالغی حقوق یا خون‌بها به کشورهای مختلف اعزام می‌شدند و چه خانواده آنان که از این خون‌بها بهره‌مند می‌شدند و حتی از قبل این اشتغال، اشتغال‌های جانبی هم زاییده می‌شد، یعنی ساخت ادوات جنگی این لشکرکشی‌ها، امکانات و تولیدات مورد نیاز سربازان، صنایعی را به وجود می‌آورد و یا حمایت می‌کرد که اشتغال‌زا هم بودند، اما بازگشت سربازان به معنی تعطیلی کارخانجات و بیکار شدن سربازان و قطع درآمدهای خانواده‌های سربازان و وابستگان آن‌ها. گرچه اکنون ارزش‌های مردم تفاوت کرده است وانسان‌های مستضعف حتی در آمریکا ترجیح می‌دهند گرسنه باشند ولی نان جنایتکاری نخورند. اکنون نیز خانواده‌های سربازان به بلوغ فکری رسیده‌اند که فقر خود را بر کشتن انسان‌ها و دریافت بودجه کلان ترجیح دهند. و جالب‌تر این‌که آن‌ها در این کار از شرق نیز جلو افتاده‌اند با این‌که بزرگ‌ترین کارخانجات سلاح اتمی و سنگین و سبک در غرب است ولی تصور می‌کنند که این کشورهای بدون سلاح هستند که جنایت می‌کنند! گاه اگر آمار کشور خودشان را به خودشان بازگو کنند بسیار ناباورانه به آن گوش خواهند داد. امروزه کشورهای تولید کننده ماری جوانا و کراک و شیشه، دم از مبارزه با مواد‌مخدر می‌زنند و در واقع مانند ضرب‌المثل ایرانی جانماز آب می‌کشند. لذا دانستن این‌که ارتش آمریکاست که مواد‌مخدر را از افغانستان به آمریکا حمل می‌کند مطلبی است که باید شفاف سازی شود و یا تولید موادمخدر صنعتی در کشورهای اسکاندیناوی باید به مردم آن‌ها گوشزد شود و رسانه چنین مأموریتی دارند گرچه اکنون درست در نقطه مقابل عمل می‌کنند و به اصطلاح روانشناختی، سیاستمداران ما فرافکنی می‌کنند. اما گفتن این‌که آن‌ها فرافکنی می‌کنند کافی نیست زیرا فرق ملت ایران با غرب این است که ملت ایران بسیاری از حقایق را باور دارد ولی غربی‌ها با آن فقط جدل می‌کنند. کلماتی نظیر: صلح و آرامش و دوستی و مبارزه با فساد، از اعتقاد و قلب ملت ایران بر می‌خواهد ولی غربی‌ها تصور می‌کنند این یک نمایش است و به‌ دنبال جواب دادن بهتر از ایرانی‌ها هستند! و همین باعث شده که در سی سال گذشته هر کاری غرب بر علیه ایران انجام داده درست برعکس شود مانند تبلیغات منفی در مورد شرکت مردم در انتخابات که باعث شور بیش‌تر مردم شده و به ‌قول مولانا از قضا سرکنگبین صفرا فزود! سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

تابستان داغ و اقتصاد سفری (336)

اقتصاد بشری نیز چون فصل‌های سال دچار سردی و گرمی می‌شوند، به طوری که در زمستان ما شاهد رونق کمتر اقتصاد و در تابستان شاهد رونق بیش‌تر آن هستیم. همان‌‌طور که طبیعت در زمستان به خواب می‌رود، اقتصاد نیز به سوی رخوت و سستی می‌رود و تا ضرورتی پیش نیاید، تحرکی در آن دیده نمی‌شود. به علت هوای سرد، بسیاری از امور کشاورزی امکان‌پذیر نیست؛ طرح‌های صنعتی و عمرانی هم مخصوصاً اگر در فضای باز باشد، اشکال‌های زیادی به دست می‌آورد. جاده سازی که از زیر ساخت‌های یک کشور است، در زمستان امکان ادمه را از دست می‌دهد، ساختمان‌ها و پروژه‌های عمرانی نیمه‌ کاره رها می‌شوند و یا به کندی پیش می‌روند. در روستاها وضع از این هم آشکارتر است زیرا مردم روستاها در زمستان جز خوابیدن، قصه گفتن و خوردن از پس اندازها و انبارها کاری ندارند. داستان حیوانات و مورچگان همین طور است، آن‌ها در تابستان به جمع‌آوری غلات می‌پردازند و آن را انبار می‌کنند تا در زمستان بدون نیاز به رفت و آمد از آن استفاده کنند؛ خرس‌ها اما طور دیگری رفتار می‌کنند؛ آن‌ها در طول بهار و تابستان چربی خود را در بدن ذخیره می‌کنند و در زمستان به خواب زمستانی می‌روند و با اولین اشعه خورشید بهاری بیدار می‌شوند. درختان، در زمستان به یک چوب خشک که هیچ نیازی به آب و غذا ندارد تبدیل می‌شوند و با آغاز بهار، بدن آن‌ها آماده روییدن دوباره می‌شود و دلیل این امر را سختی زمین در زمستان می‌دانند، زیرا سرما باعث می‌شود تا زمین سخت شود و یخ ببندد و در این زمین یخ بسته، شیره درختان قدرت انتقال را از دست می‌دهند و درخت خود به‌ خود خشک می‌شود. سرما همه چیز را یخ می‌زند و همه چیز از فعالیت می‌ایستد. در صفر درجه، آب‌ها از جریان می‌افتند و در صفر درجه حقیقی یعنی 347 درجه منهای صفر، همه موجودات حتی اتم‌ها از حرکت می‌ایستند. اما طبیعت راه چاره‌ای هم اندیشیده و به بشر یاد داده است در زمین گرد و بزرگ ما همه جا زمستان نیست؛ وفتی در کره زمین گردش کنیم، در حالی که نیویورک برف می‌بارد، در عربستان آفتاب سوزان است و در حالی ‌که در ایران، گرما بیداد می‌کند، در کانادا برف می‌بارد. بسیاری از کشورها در نیمکره شمالی هستند و بسیاری در نیمکره جنوبی و زمانی که خورشید نیمکره شمالی را گرم می‌کند، از گرم کردن نیمکره جنوبی غافل است و برعکس، وقتی نیمکره شمالی یخ می‌بندد و پرندگان این موضوع را می‌دانند، لذا مهاجرت آنان آغاز می‌شود. مهاجرت از نقطه‌ای که رو به سردی می‌رود به نقطه‌ای که رو به گرمی می‌رود. دانشمندان با مطالعه عمیق خط سیر این پرندگان، دریافته‌اند که ردیاب‌های دقیقی در بدن پرندگان موجود است که می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا با یکدیگر مسیر طولانی جنوب - شمال را به درستی طی کنند و از هر حادثه‌ای در امان باشند. این فرستنده و گیرنده‌های طبیعی در بدن مرغان دریایی، بسیار هوشمندانه عمل می‌کنند و جان این مرغ دریایی را کاملاً، در برابر همه حوادث حفاظت می‌کنند. انسان نیز می‌تواند از این پرندگان، درس‌های زیادی بیاموزد؛ می‌تواند با زحمت کشیدن، دوران تاریک را هم به روزهای روشن تبدیل کنند و به جای این که مانند خرس‌ها فقط چربی‌ها را در بدن خود ذخیره کند و در زمستان به خواب زمستانی برود، تنبلی را کنار گذاشته و مانند پرندگان سبکبال و مهاجر، تابستان گرم و تازه و مکان جدیدی را انتخاب کرده و زندگی سرشار از نشاط و شادابی را در آن جا ادامه دهد. یعنی انسان‌ها می‌توانند با انتخاب مکان‌های مناسب، از دوران رکود اقتصادی خود نیز جلوگیری نمایند. به همین جهت است که بشر نیز دست به مسافرت می‌زند، آن‌هایی که دسترسی به پرواز دارند مانند مرغان سبک‌بال، وقتی تاریکی اقتصادی و رکود زندگی، آن‌ها را دنبال می‌کند به روشنایی در مکان دیگری روی می‌آورند. وقتی که بازار بورس لندن دچار آفت می‌شود یا بازار بورس نیویورک از کار می‌افتند، آن‌ها به بازار بورس ایران پناه آورده و سرمایه گذاری مطمئن انجام می‌دهند. اما زمستان و تابستان فقط به دو قطب شمال و جنوب و یا نیمکره شمالی و جنوبی تمام نمی‌شود. در همان نیمکره شمالی، خداوند تابستان را هم در کنار زمستان قرار داده است. دشت‌ها و کوه‌ها هرکدام داستان جداگانه‌ای دارند؛ در حالی که دشت کویر از داغی آفتاب می‌سوزد، قله توچال در تهران، هنوز برف خود را از دست نداده است و در حالی که در سیبری سرما و یخ بیداد می‌کند، صحرای قرقیزستان و ترکمنستان، از آتش و حرارت می‌سوزد و این دو نقطه متضاد، گاهی چنان به هم نزدیک هستند که حتی انسان‌های بدون هواپیما، بدون اسب و بدون شتر هم می‌توانند، خود را جا به جا می‌کنند. از قدیم‌الایام قشلاق، ییلاق به همین معنی بوده است. کوچ‌روها که اغلب اقوام اولیه را تشکیل می‌دادند، دلیل همین مکان‌هاست. مردمی از طارم سفلی به طارم علیا می‌رفتند و یا در تابستان از طارم علیا به طارم سفلی؛ در همه شهرها و روستاها این امکان بوده است که ایلات بتوانند زمستان را از میان کوه‌ها به جاهای گرمسیر بروند و برعکس در تابستان به دامنه کوه‌ها و سرسبزی آن‌ها بازگردند. ایل شاهسون‌ها در آذربایجان، قشقایی‌‌ها در شیراز، بختیاری‌ها در اهواز و همه اقوام در سراسر ایران و جهان یادگاری از این کوچ‌ها دارند. کوچ‌هایی همراه با زنان، کودکان، حتی حیوانات. این کوچ‌ها برخلاف کوچ پرندگان که از آسمان می‌رفتند، بر روی زمین بوده است و آن قدر آرام آرام بوده که حتی برخی حیوانات و یا انسان‌ها در مسیر کوچ متولد می‌شدند. بار و بنه‌های سبک ولی مهم، برای این قبایل از اهمیت زیادی برخوردار بود. هر قبیله کوچ‌رو باید با خود چادر، سلاح و غذا حمل می‌کرد. چادر وسیله‌ای برای اسکان مجدد آنان بود و سلاح برای حفاظت آنان در برابر دزدان و راهزنان بود و غذا، تدارکات آنان برای زنده ماندن بود و همه این‌ها مهم بودند تا درمسیر کوچ، هیچ‌گونه مشکلی پیش نیاید و مانند پرندگان که به سلامت به محل زندگی جدید می‌رفتند، ایلات و قبایل هم با کمک این ابزار به سادگی به محل زندگی جدید می‌رفتند؛ هرچند که چندان هم ساده نبود و ممکن بود که دچار سرقت، دزدی، جنگ و حتی مرگ شوند. علاقه به کوچ کردن در انسان نه تنها از بین نرفت، بلکه با پیشرفت تکنولوژی، وضعیت بهتر و رفاه انگیزتری پیدا کرد. امروزه انسان، سریع‌تر از پرندگان از قاره‌ای به قاره‌ای دیگر پرواز می‌کند و با سرعت بیش‌تری از اسب در جاده‌ها می‌تازد و این کوچ و مهاجرت نه تنها در تابستان و زمستان که هر روز و هر ساعت و هر دقیقه انجام می‌گیرد. به طوری‌ که گردشگری، یکی از منابع عظیم و شاید اولین منبع حلال حاصل از فعالیت بشری است. یعنی درآمد حاصل از نفت یا تجارت کالاهای زیان‌آور، ممکن است درآمد زیادی داشته باشد ولی گردشگری تنها صنعتی است که مانند نفت، حاصل طبیعت است و نه مانند موادمخدر و سلاح غیرمتعارف است. حمل و نقل که زیر مجموعه این صنعت است و یا جاده سازی، خودروسازی و صنایع وابسته، بزرگ‌ترین صنایع اشتغال‌زا در جهان هستند. مردم به غذا نیاز دارند ولی به سفر بیش‌تر از غذا نیاز دارند؛ زیرا بسیاری از غذاها در سفر به‌دست می‌آید. سفر برای کار کردن و پول به‌دست آوردن، سفر برای خریدن غذا و سفر برای مصرف غذا. همه این‌ها مقدمه غذاست. هر انسان شهری بدون اتوبوس یا مینی بوس و با خودرو، اصلاً معنی نمی‌دهد و هر انسان روستایی هم همین ‌طور. لذا مهاجرت، کوچ کردن و یا در اصطلاح جاری آن مسافرت، از غذا برای انسان مهم‌تر است. انسان یک کف دست نان، سیر می‌شود ولی اگر شبانه‌روز در یک اتاق زندانی باشد، برای او سخت است. دیدن جاهای مختلف، شرکت در اجتماعات بشری، استفاده از مواهب طبیعی، چیزی نیست که انسان‌ها به آن نیاز نداشته باشند و این نیاز بشر، مادر صنایع جهان است. یعنی کار، تولید، اشتغال، صنعت همه و همه در این جهت معنی می‌دهند و همه انسان‌ها به سفر و مسافرت مانند تنفس و هوا نیاز دارند. تنها تفاوت هوا با سفر این است که هوا رایگان است ولی سفر نیاز به مقدمات دارد. مقدمات مهم آن، تبادل نظر و تبادل کالاست و این تبادل کالا، یعنی صنعت و تولید و تبادل نظر یعنی خدمات و مشاوره. تابستان و تعطیلات اهمیت تابستان از آن جهت است که تعطیلات مدرسه در آن آغاز می‌شود. یعنی کودکان، نوجوانان و جوانان پس از 9 ماه رفت و آمد به مدرسه، این امکان را پیدا می‌کنند که دیگر این مسیر را طی نکنند و آماده طی کردن مسیرهای جدید می‌شوند. حرکت آن‌ها در مسیر یکنواخت مدرسه و خانه به اجبار طبیعت است، یعنی در این‌جا هم طبیعت درس می‌آموزد: زمستان سرد، پاییز و بهار متغییر، فرصت برنامه‌ریزی را نمی‌دهد. لذا باید حرکت‌ها یکنواخت و مشخص باشد تا جامانده‌ها مشخص شوند. حضور و غیاب دانش‌آموزان به این دلیل است. ممکن است دانش‌آموزی بر اثر برف در راه مانده باشد یا در اثر تغییرات هوا، بیمار شده باشد؛ باید معلوم شود تا از آمار کم نشود. کنترل آن‌ها در این مواقع، فقط از طریق مدرسه‌ها امکان‌پذیر است؛ لذا بسیاری از وظایف پدر و مادر هم به مدیران مدرسه سپرده شده است. مدرسه باید آن قدر از کودک و نوجوان کار بکشد که او در خانه فقط استراحت کند و فرصت پرداختن به سفر و مسافرت را نداشته باشد. اما سه ماه تابستان این قیود برداشته می‌شود. ایجاد قیود جدید وظیفه خانواده است. خانواده می‌باید برای تابستان او فکری بکند و او را در جای دیگری بند بکند و دست و پایش را ببندد! کلاس تابستانی، اردوهای تابستانی، مدارس فوتبال، ورزش و گردش نیز باید برنامه‌ریزی شده باشد تا کوچک‌ترین ساعات انتها خالی نماند و این همه تمهیدات برای این است که مبادی آداب بار آمده و زندگی با دیگران را بیاموزد. در واقع اجتماع، با برنامه‌ریزی وظیفه دارد بال و پر انسان را قیچی کند تا رام و جلد آشیانه شوند و کسانی که رام نمی‌شوند، انسان‌های غیرعادی، برنامه ناپذیر و غیر شهروند نام می‌گیرند. اما کسانی هم هستند که برنامه گریز هستند. آن‌ها همه کارهای مدرسه، کارخانه و دولت را رصد می‌کنند و برای خراب کردن آن برنامه‌ریزی می‌کنند. برنامه‌ریزی این‌ها سخت‌تر و قیچی کردن آن‌ها بیش‌تر است. به هر حال تابستان از راه می‌رسد، اقتصاد گرم می‌شود و این گرمای اقتصادی اگر خوب برنامه‌ریزی شود، می‌تواند در رشد اقتصادی، تعالی اجتماعی و رفاه عمومی مؤثر باشد و این امر توجه به نکات زیر را الزامی می‌داند: 1. نقش مؤثر کودکان و نوجوانان در اقتصاد. انسان‌های بزرگسال معمولاً انگیزه مصرف خود را از دست می‌دهند؛ چه به دلیل کهولت سن، یا بی تحرکی و یا بیماری. ولی کودکان، سرمنشأ فعالیت و تازگی هستند، لذا می‌بینیم بسیاری از صنایع کاملاً برای کودکان فعالیت می‌کنند و صنایع بزرگسال هم برای تبلیغ کالای خود از انگیزه‌های کودکان بهره می‌برند. در واقع این فرزندان هستند که پدران و مادران را مجبور به خرید کالاهایی به خصوص می‌کنند؛ لذا تعطیلات تابستان هم از این رو اهمیت دارد که کودکان تعطیل هستند، نه بزرگسالان؛ که باید برای آن‌ها برنامه‌ریزی کرد. 2. گرمی هوا و انبساط فضا، باعث افزایش فعالیت بدنی و اجتماعی می‌شود و انسان‌ها خواستار بهره‌مندی اکثریت از این فضای ایجاد شده هستند؛ لذا اولین موضوعی که به نظر می‌رسد مسافرت است؛ هر چند ممکن است این مسافرت مدت‌ها طول بکشد یا اصلاً انجام نشود ولی انگیزه سفر، اولین و بارزترین نقطه تعطیلات تابستانی است که برنامه‌ریزی برای این موضوع ممکن است مطابق روال سال‌های قبل باشد و یا این‌ که با تعیین جهات جدیدی آن را سمت و سو داد. مثلاً تهرانی‌ها معمولاً ابتدا به زیارت می‌روند، بعداً برای سیاحت به شمال و کنار دریا و این تقریباً سنت صد درصدی کسانی است که توان سفر و بودجه آن را دارند و می‌توان با نشان دادن جاذبه مکان‌های دیگر، این دایره بسته را توسعه داد. 3. کودکان باید آزاد باشند. طبق دستور پیامبر، کودکان سه دوره هفت ساله دارند. هفت ساله اول باید کاملاً آزاد باشند (یرتع و یلعب) بروند و بازی کنند. در هفت ساله دوم فرمانبر هستند و هفت سال سوم، مشاور. لذا به مقتضای سن آن‌ها باید به رشد جسمی، بلوغ فکری و توان اجرایی آن‌ها اهمیت داد و بنابراین سه دوره را باهم اشتباه گرفت. سفر باید ارزان واقتصادی باشد تابستان گرچه داغ است و این باعث داغ شدن اقتصاد و گرمی بازار هم می‌شود ولی به هر حال باید سعی کرد سفر کردن ارزان باشد تا همه بتوانند سفر کنند. فرق اساسی سفر در ایران و سایر کشورها این است که مثلاً در اروپا، کشورها بسیار کوچک هستند لذا اگر قرار است آمار سفر و گردشگری ثبت شود، باید سفرهای ایرانگردی حتی تهران‌گردی هم جزو آمار گردش‌گری بیاید، زیرا همان طور که سفر یک اتریشی به آلمان یا آلمانی به لهستان و یا فرانسه یک سفر محسوب می‌شود و آمار گردشگران اروپایی را زیاد نشان می‌دهد، در ایران هم باید 60 میلیون سفر مردم در ایام نوروز یا 50 میلیون سفر آنان در تابستان، جزو آمار گردشگری به حساب بیاید. زیرا کسی که مثلاً از تهران به مشهد می‌رود، گویا از مادرید تا لیسبون رفته است و یا از ورشو تا پاریس یا لندن رفته است و کسی که از ارومیه یا اهواز به مشهد می‌آید باز هم مثل آن است که از مسکو تا پکن یا حتی رم و سیسیل رفته باشد. بین مرزهای شمال‌ غربی تا جنوب‌ شرقی ایران، بیش از 2 هزار کیلومتر مسیر سفر وجود دارد و حتی سفر تهرانی‌ها به قم یا شاه عبدالعظیم، مثل سفر یونانی‌ها یا ایتالیایی‌ها به واتیکان است. چرا آمار آن‌ها ثبت می‌شود ولی آمار این‌ها بی اهمیت است؟ نکته دوم این است که به‌جای سفرهای کم و گران قیمت، بهتر است سفرهای زیاد و ارزان قیمت برنامه‌ریزی شود. توسعه پارک‌ها در همه شهرها و امکان کمپ‌های شخصی، چادرهای مسافرتی، این امکان را به ‌وجود می‌آورد تا همه به سفر بروند والاّ بالا بردن قیمت هتل‌ها و افزایش قیمت اسکان و تغذیه باعث می‌شود مردم کمتری به سفر بروند و بقیه در حسرت مسافرت و یک تابستان خاطره ‌انگیز باقی بمانند.


» نظر

تشکر ویزه احمدی ن‍‍ژاد از رهبر معظم انقلاب اسلامی

تشکر ویزه احمدی ن‍‍ژاد از رهبر معظم انقلاب اسلامی

احمدی ن‍ژاد با انتخاب مشایی به سمت معاون اول از تذکرات شدید اللحن رهبری به ایشان قدردانی کرد1 والبته به حمایت ایشان از شهروندان اسراییلی هم مهر تایید زد ولذا باید صبورجیان را جدی گرفت ! در تلیل جایگزینی های دیگر براحتی میتواند دید که از ثمره هاشمی فقط برای  استفاده کاری وبرعکس آقای داوودی که تاکنون اقتصاد را به جای خوبی رسانده بود دیگر به خدامات او احتیاجی نبود.

کاسه گدایی آمریکا

حیب گدایی امریکا هرروز گشادتر می شود وگداخانه امریکا هروز وسیع تر چرا که تادیروز به 700 میلیارد دلار کمک مالی برای حل بحران اقتصادی داشت وامروز به 2000میلیارد دلار نیاز دارد وکاسه گدایی را برداشته وبه سوی کشورهای ثروتمند میرود . اعراب اولین حامیان امریکا در گذشته 300میلیارد دلار کمک کردند

هاشمی رفسنجانی از چه کسانی دفاع می کند؟

خودایشان بهتر از همه کس میداند تمام زندانیان باقی مانده از آشوبهای اخیر به جرم  حمل اسلحه  وکشتار ؤاتش سوزی در زندان هستند از جمله مهدی هاشمی که همان روز اول بااسلحه دستگیر شد. لذا درخواست ازادی آنان چه معنی دارد؟ اما از سوی دیگر نشان میدهد عناصر باارزشی دستگیر شدند که حتی هاشمی هم بدون آنان دست تنها مانده است. . ایشان همچنان خس وخاشاک را مردم خواند واز تبریک گفتن به رییس جمهور امتناع کرد.

 


» نظر

دیوار چین جدید

دیوار چین جدید

ساختن بیش از دوهزار کیلومتر دیورا در مرز شرقی ایران نشان میدهد که قوم یا جوج وماجوج همچنان خصر ساز هتند وامروزه در ایالتهای مختلف چین با مسلمان کشی این موضوع آشکارتر می شود . این اکند جدید کیت که به یاری آن مظلومان بشتابد

 

 

 

مسولین هم باید از صف خودرا از براندازها جدا کنند!

  با آمدن هاشمی به نمازجمعه معلوم میشود مردم خیلی زود صف  خودرا از آشوبگران جدا کردند ولی مسولین هنوز نتوانسته اند براا شایعات موجود قرار است موسوی  وکروبی ودختروهمسر هاشمی هم بیایند واراذل واوباش راهم باخودشان بیاورند..


» نظر

بازارهای جدید پولی و مالی (331)

مناقصه و مزایده

بازار سرمایه و پول، در جهان معمولاً بر‌اساس سه پایه بانک، بیمه و بورس بنا شده است؛ یعنی هرکس تمایل دارد مالی را کسب کند یا سرمایه‌ای را به‌دست آورد، یکی از این راه‌ها را انتخاب کند. بانک، مجموعه‌ای از سپرده‌های مردم است که برخی از آنها، سپرده‌های دیداری و برخی نیز سپرده‌های غیر‌دیداری است که مجموعاً حساب‌های پس‌انداز، جاری و امثال آن را تشکیل می‌دهد. در این بحث، یعنی سپرده‌ها، علامت خاصی وجود دارد که بانک را از سایر منابع پولی جدا می‌کند و آن این‌که سپرده چه به صورت دیداری یا غیر‌دیداری، تعلق به بانک ندارد؛ یعنی بانک نمی‌تواند خود را مالک آن بداند و صاحب‌سپرد هر‌گاه تمایل داشته باشد، می‌تواند تمام یا بخشی از آن را مطالبه و بدون هیچ شرطی دریافت نماید؛ اما در بیمه این سپرده‌ها به‌صورت زمانی دچار انتقال مالکیت می‌‌شوند؛ شخص برای یک سال حق بیمه مبلغی را می‌پردازد؛ در ابتدای قرارداد، اگر آن را لغو کند، ممکن است تمام پول خود را دریافت کند، ولی به‌ محض گذشت مدتی از این قرارداد، به نسبت قابلیت دریافت آن کاهش می‌یابد و در انتها، کل مبلغ به دارایی و درآمد بیمه منتقل می‌شود. عکس قضیه بیمه، در بورس مطرح است؛ یعنی مالکیت اوراق بها‌دار، سندی است که شخص معادل سپرده خود را از صاحبان اوراق مطالبه می‌کند و غالباً با گذشت زمان، این مبلغ افزایش می‌یابد؛ یعنی شخص اقدام به سپرده‌گذاری می‌کند تا افزایش دارایی داشته باشد. اما مشکلات از اینجا آغاز می‌شود که تعاریف دقیق مورد اتفاق همه، چه در تئوری و چه در عمل واقع نمی‌شود؛ مثلاً در تعریف ارایه شده‌ی فوق، ما شاهد یک تقسیم کار هستیم یا در واقع، حد و مرز هر کدام از آنها ترسیم شده است و معلوم است؛ اما در عمل ما می‌بینیم که بانک‌ها کار بیمه و بورس را انجام می‌دهند و یا بیمه به دنبال تأسیس بانک و اخذ سپرده‌های دیداری است و یا در بورس، با تشکیل شرکت‌های سرمایه‌گذاری یا بازار دست دوم و یا فرابورس، به دنبال انجام عملیاتی شبیه بانک‌ها هستند! بورس همان‌گونه که از نام آن پیدا است، مرکز آزاد مبادلات اوراق بها‌دار است؛ یعنی به‌جای این‌که کالا را در آنجا بیاورند و بفروشند، کالا یا مواد اولیه یا ساختمان در جای خود واقع شدند و فقط برگه‌ها یا حواله‌ها جا‌بجا می‌‌شود؛ مثلاً بزرگ‌ترین بازار بورس جهان، بازار نفت است که ما شاهدیم نفت در داخل چاه‌ها یا پالایشگاه‌ها هستند، ولی شش ماه جلو‌تر، خریداری می‌شود و برگه آن دست به‌دست می‌شود؛ اما این کار ممکن است ضرر داشته باشد یا سود، و سرمایه‌گذاران همیشه به‌دنبال سود هستند و زمینه زیان یا ضرر را ندارند و لذا به دنبال راهی هستند تا سود خود را از خطر دور نگه دارند و از این‌رو، به سراغ تشکل‌هایی می‌روند که ریسک را به حداقل برساند و سود مناسبی را به آنان بپردازد و این، همان کار بانک‌ها است؛ یعنی شخص به‌جای سرمایه‌گذاری، در واقع سپرده‌گذاری می‌کند تا سود مشخصی را به اصطلاح بازار‌های پولی و مالی، بدون ریسک Risk Free)) به‌دست آورند و از ضرر و زیان به‌دور باشند. شاخص ریسک (Index of Risk)، یکی از عوامل مهم تفاوت بانک و بورس، مسأله ریسک یا خطر‌پذیری است. ریسک و سود، دارای همبستگی مثبت هستند؛ یعنی هر‌گاه ریسک بالا باشد، سود هم بالا است و اگر سود کم باشد، ریسک کم‌تری هم دارد. فرض کنید شما یک میلیون ریال سرمایه دارید و مایلید آن را به کار انداخته و به‌سرعت زیادش کنید؛ در این صورت، سود شما باید بالا باشد. گاهی تقاضا برای سود آن‌قدر بالا است که با کلمه «برابر» به جای «درصد»، از آن نام می‌برند؛ مثلاً اگر سود مورد انتظار شما، 20 درصد باشد، طبیعی است که باید یک سال صبر کنید؛ اگر هیچ اتفاقی نیافتد، دویست هزار ریال سرمایه شما افزایش یابد، ولی معمولاً هیچ‌کس این همه صبر و انتظار ندارد؛ لذا غالباً درخواست دو برابر شدن سرمایه خود در عرض یک‌سال و یا شش ماه و یا سه ماهه هستند! و این یعنی چند برابر شدن در طول سال! اگر هر سه ماه، درخواست دوبرابر شدن داشته باشیم، در پایان سال، 16 برابر خواهد شد و حال اگر بانکی ادعا کند که سود روز‌شمار می‌دهد؛ معنی‌اش همین است؛ فرضاً اگر سود 20 درصد باشد و هر روز بخواهیم سود آن را حساب کنیم، با نرخ 20 درصد سود روز‌شمار، بعد از 8 روز دو برابر و بعد از 10 روز، 6/2 برابر می‌شود! حال بانک‌ها چرا دروغ می‌گویند، معلوم نیست! زیرا سود روز‌شمار، اصلاً امکان‌پذیر نیست، چون هر روز شما، یک سرمایه‌گذاری با مجموع اصل و فرع دیروز است! درخواست چنین سود‌های رویایی در عمل ممکن نیست و لذا می‌بینیم همه مردم خواستار آن هستند و هیچ‌کس هم به آن دسترسی پیدا نمی‌کند؛ فقط از فضای به‌وجود آمده، اقتصاد سالم ضربه می‌خورد و مردم به جای تولید و صنعت، به محاسبه و ارقام روی می‌آورند و بعد هم وقتی به نتیجه نمی‌رسند، یا خودکشی می‌کنند و یا دیگر‌کشی! البته بانک‌ها در توجیه این تبلیغات عجیب، سود را سالانه حساب می‌کنند و روزانه به حساب می‌ریزند! و این یک کلاه‌برداری آشکار است. غیر از این بانک‌ها، یک ادعای دیگر هم دارند که می‌گویند سود ما، بدون ریسک است؛ یعنی سپرده‌گذاری در بانک، تغییر ماهیت داده و به سرمایه‌گذاری تبدیل می‌شود و سرمایه‌گذاری هم اخته شده و ریسک آن گرفته می‌شود و تبدیل به نزول می‌شود. طی دو مرحله، جهش زیر‌بنایی صورت می‌گیرد و تعریف‌های انجام‌شده، زیر سؤال می‌رود. درست مثل این‌که ما قواعد بازی را خودمان تعریف و بیان کنیم، بعد هم هیچ‌کدام را قبول نکنیم. بورس، بانک و بیمه دچار این سردرگمی بزرگ هستند و نتیجه آن هم، ورشکستگی بدون بازگشت این سیستم است؛ زیرا سیستم بانکی تعریف نشده یا غلط تعریف شده با فریب مردم از طریق معرفی استاندار‌د‌های بانکی و عمل به غیر‌استاندارد‌ها، دارای حجم عظیم نقدینگی که متعلق به خودش نیست، می‌شود و درست زمانی که این «حباب» دچار ضربه می‌شود، همه چیز از دست خواهد رفت. مثلاً کافی است یک روز همه سپرده‌گذاران سپرده‌های خود را از بانک مطالبه کنند. همه می‌دانند چه اتفاقی می‌افتد. اصل اولیه بانک‌داری که پس دادن بی‌قید و شرط سپرده‌ها است، باعث تخریب کامل بنیان سیستم بانکی می‌شود و بانک‌ها، نه تنها قادر به پرداخت سپرده‌های مردم به‌صورت نقدی نخواهد بود، بلکه حتی سرمایه و ساختمان‌های آنها هم نمی‌تواند جواب‌گو باشد.

چرا بانک‌ها تبدیل به بانک می‌شوند؟

بیمه‌ها، نهادی هستند که تضمین‌کننده سرمایه‌گذاری محسوب می‌شوند؛ یعنی وقتی کسی سرمایه خود را بیمه می‌کند، مبلغی به عنوان حق بیمه پرداخت می‌کند تا در مواقع ضرر و زیان، بیمه آن را جبران کند؛ چه‌ بسا ممکن است ضرر و زیانی نباشد و چه ‌بسا، ضرر و زیان بیشتر از حق بیمه شود؛ لذا سازمان‌های بیمه‌ای با توجه به تجارب گذشته خود، مبلغی حق بیمه را تغییر می‌دهند تا هم هزینه‌های خود را پوشش دهند و هم خسارت‌ها را پرداخت نمایند و هم سود‌آوری برای سهام‌داران خود داشته باشند؛ اما بیمه‌ها هم به مرور دچار این سردرگمی می‌شوند که باید سرمایه خود ار افزایش دهند و رساندن سود به سهام‌داران اولویت اول می‌شود. یعنی اهداف بیان‌شده برای مردم، جای خود را به اهداف اصلی، یعنی سود‌آوری می‌دهد. مردم انتظار جبران خسارت دارند، کارکنان انتظار حقوق بالا دارند، سهام‌داران هم انتظار سود بیشتر و سازمان‌های بیمه‌ای به ترتیب از اهداف اول به سوم شیفت می‌کنند. یعنی ابتدا این مردم تبلیغ می‌کنند که سازمان بیمه‌ای هستند که خسارت مردم را در مواقع آتش‌سوزی، حوادث، دزدی و غیره تأمین می‌کنند؛ ولی بعداً مجبور می‌شوند به کارکنان خود رسیدگی کنند و در نهایت، چون تصمیم‌گیرندگان اصلی، سهام‌داران هستند، اهداف خود را پیاده می‌کنند. علت این‌که این حرکت، به صورت متناوب یا مرحله‌ای و فاز به فاز انجام می‌شود، این است که در ابتدا، پول یا سرمایه‌ای وجود ندارد؛ لذا باید با تبلیغات از مردم پول گرفت. جذب نقدینگی مردم، با هر شیوه تبلیغاتی، مجاز به‌شمار می‌رود. پس از جذب نقدینگی، کارکنان تصور می‌کنند مالک این نقدینگی هستند؛ لذا درخواست وام، حقوق بالا و اضافه کار و یا امثال آن می‌نمایند و شرکت تهدید می‌شود که در صورت ندادن، ممکن است حمایت مردمی را از دست بدهد و کسی نباشد که کار‌ها را پی‌گیری کند. پس از رسیدگی به کارکنان، صدای سهام‌داران در می‌آید که سرمایه‌گذار اصلی و طراح این بازی، آنها بوده‌اند، ولی سودشان کمتر از کارکنان است؛ لذا نقدینگی به سود تبدیل و توزیع می‌شود و نهایتاً شرکت بیمه، ورشکسته شده و وبال گردن دولت می‌گردد.

بورس‌ها چگونه ازاله می‌شوند

ازاله و یا زایل شدن نقش اصلی یک سازمان یا نهاد، به مرور صورت می‌گیرد؛ به‌نحوی که تا لحظه نابودی و بحران، این موضوع مخفی می‌ماند و یا مخفی نگه داشته می‌شود. به‌طور مثال، همان‌طور که بیان شد، بورس مراکز آزاد مطالعات با پذیرش ریسک در سرمایه است؛ اما خواهیم دید ابتدا به بانک شدن تغییر ماهیت داده و در نهایت، به شکل سازمان بیمه عمل می‌کنند و نقش خود را کاملاً استحاله و نابود می‌کنند؛ ظاهراً اتاق بورس مجموعه‌ای از کارگزاران بورس و یک تابلو و بعد هم پیشخوان خرید و فروش سهام است.. هرکس پولی دارد، به بورس مراجعه می‌کند و با توجه به نرخ سهام و احتمال سود‌آوری آن، سهامی را خریداری و با خود می‌برد و منتظر سود سالانه می‌ماند؛ اما در طول زمان، همه اینها تغییر جهت می‌دهد. با تحلیل هریک از کارکرد‌های فوق، می‌توان به علت این تغییرات پی برد: به طور طبیعی شما که پول دارید، مایلید این پول را سرمایه‌گذاری کنید تا بیشتر شود، نه آنکه کم‌تر شود و یا نابود شود. از این‌رو، مجبور به مراجعه به متخصص هستید. متخصصین هم با اخذ دستمزد‌های متفاوت، راهنمایی‌هایی ارایه می‌دهند که ممکن است به سود‌آوری کمک کند و ممکن است نکند؛ لذا هزینه‌ای بدون درآمد برای خریدار سهام ایجاد می‌شود. اگر حتی آموزش بیشتر ادامه یابد، باز هم تأثیری بر سودآوری نداشته و ممکن است اگر بدون آموزش هم اقدام می‌شد، به همان نتیجه می‌رسید؛ زیرا کارخانه یا شرکت که به آموزش ما وابسته نیست که چون ما آموزش دیده‌ایم، کارخانه سود بیشتری بدهد؛ چراکه سود‌آوری، فرآیند خاص خود را دارد. به‌ناچار ما تصمیم می‌گیریم در این فرآیند دخالت کنیم؛ لذا ابتدا در هیأت مدیره شرکت می‌کنیم، بعد رأی هیأت‌ مدیره را تغییر می‌دهیم و آنها را مجبور می‌کنیم که حداقل سود معینی را به حساب سهام‌داران بریزند و این همان، سود بی‌خطر بانکی است؛ یعنی اگر ما به‌جای شرکت در بورس، پول خود را در بانک می‌گذاشتیم هم به همین سود می‌رسیدیم؛ زیرا سود بدون ریسک، طبیعتاً نرخ کم‌تری دارد و با نرخ سود بانک‌ها یکی می‌شود و اگر همین حداقل سود هم تهدید شود، مجبوریم بیشتر در فرآیند‌ها دخالت کنیم و سود مورد‌نظر را بیمه کنیم! یعنی کم‌کم از حالت بورس به بانک منتقل می‌شویم و از بانک به بیمه می‌رویم و سود خود را بیمه ‌شده می‌خواهیم و لذا بورس را به بیمه تبدیل می‌کنیم. این تبدیلات یا تغییر در هدف، نوعی خیانت در امانت و کلاه‌برداری محسوب می‌شود؛ اما همان‌طور که می‌دانیم، قانون تجارت یا قوانین عادی در این زمینه وجود ندارد و حتی چیزی به‌عنوان غبن که در اسلام مطرح است، به‌سادگی قابل اثبات نیست. لذا می‌بینیم مفاسد مالی و اقتصادی در ابعاد بسیار کوچک قابل اثبات است؛ اما در ابعاد بسیار بزرگ، به‌دلیل ذاتی و عرضی، قابل اثبات نیست؛ لذا کلیه فاسدان مالی و اقتصادی، با گردن ‌فرازی به جرم خود ادامه می‌دهند. ذات جرم مالی، همان نا‌مشخص بودن و یا تبدیل شده است؛ مثلاً یک فرد انقلابی یا یک فرد قدرت‌مند، از این سوابق خود برای پیشبرد مقاصد مالی استفاده می‌کند و میلیارد‌ها دلار یا ریال به تطمیع یا به زور از مردم می‌گیرد. ضوابط عرضی هم این است که قدرت، خود مایه فساد است؛ یعنی اگر کسی آفتابه‌دزدی کند، آفتابه او را ضمیمه پرونده می‌‌کنند، ولی یک انقلابی اگر از سوابق خود برای زر‌اندوزی استفاده کند، جز وجدان مردم؛ کسی نمی‌تواند آن را اثبات کند.

سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

اوپک گازی و چالشهای پیش رو (335)

13 کشور گازدار جهان در قطر دور‌هم جمع می‌شوند، تا دبیرخانه و دبیر کلی برای آن انتخاب نمایند. اوپک گازی که به پیشنهاد رهبر معظم انقلاب اسلامی و حمایت رییس‌جمهور روسیه و پیوستن کشور قطر با 3 کشور مهم گازی شروع شد، بلافاصله مورد توجه بقیه قرار گرفت؛ به‌طوری‌که اکنون 11 عضو ثابت و 2 کشور ناظر، در این مجمع دور ‌هم جمع می‌شوند. این مجمع توانسته به‌سرعت اساس‌نامه خود را تصویب و اجرایی کند. فعلاً محل دبیرخانه این مجمع، کشور قطر تعیین شده است و هدف از این مجمع هماهنگی در تولید و توزیع گازهای طبیعی در این کشورهاست. اما مهم است بدانیم که ایران نباید در این مسیر، متضرر شود؛ زیرا ایران به‌عنوان دومین کشور گازی در مقابل دیگر کشورها، مخصوصاً قطر نباید کوتاه بیاید. البته می‌توان گفت برای پیشبرد اهداف بالاتر باید از اهداف جزئی صرف‌نظر کرد؛ اما باید دانست که "خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج". یعنی اگر ایران کوتاه بیاید و از حقوق خود به‌خاطر همسایگانش عقب‌نشینی کند، بدعت سنگینی پایه‌گذاری شده و در دوره‌ی بعد و سال‌های بعد هم ممکن است قابل جبران نباشد، زیرا قطر از این نقطه ضعف ایران استفاده کرده و بزرگ‌ منشی ایران را با سؤء تفاهم، اشتباه گرفته و بسیاری از مطالب ضد ایرانی را در مصوبات دخیل می‌کند و اگر قدرت تصویب آن‌ها را نداشت؛ در اجرای آن مانع تراشی می‌کند. مثلاً ما میادین مشترک زیادی با قطر داریم و این کشور با استفاده بیش از حد از منابع مشترک، استفاده‌های کلانی را برده است، اما همیشه آن را نفی می‌کند و قبول ندارد. گرچه راجع به موقعیت فعلی صحبت می‌شود و از صحبت درباره موقعیت قبلی قطر و امارات و حتی کشورهای دیگر، بحثی به میان نمی‌آید، ولی همین وضع فعلی هم بر اثر ساده اندیشی برخی مسؤولان نفتی ایران و زورگویی قطری‌ها به‌وجود آمده است؛ در‌ حالی‌که ما اگر این زروگویی‌ها را قبول نداشته باشیم، به نقطه‌ای می‌رسیم که تمامی نفت و گاز کشورهای عربی متعلق به ایران بوده است نه این‌که با آن‌ها میدان مشترک داشته باشیم. زیرا تاریخ نشان می‌دهد، تجزیه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، از زمان پیدایش نفت آغاز شده است، یعنی قبل از پیدایش نفت، ایران، جنوب و شمال خلیج فارس را در اختیار داشته است و از زمان پیدایش نفت، استعمار، حضور فیزیکی خود را در این منطقه افزایش داد و از قدرت خود استفاده کرد و مرکزیت حکومت ایران را در دوران قاجار و پهلوی تضعیف نمود و حاکمیت ایران را از این شیخ نشینان سلب کرد. نمونه آن، جدایی جزیره بحرین از ایران در سال‌های آخر رژیم گذشته بود و اصولاً جنگ تحمیلی از سوی عراق هم؛ ادامه همین روند بود و آن‌ها به‌ترتیب بخش‌هایی از ایران را به‌عنوان عربی جدا می‌کردند. بغداد، که مرکز حکومت ساسانیان بود، اکنون به‌عنوان بخش عربی از آن یاد می‌شود و اهواز که دانشگاه جندی شاپور آن معروف است، به‌عنوان عربستان یاد می‌شود. همه این‌ها جنگ نفت است والاّ چرا در سال‌های قبل، ما چیزی به‌نام کشورهای عربی نداشتیم؟ حکومت یا در دست ایرانیان بود یا عثمانیان، درست زمانی وهابیت و یا خاندان سعودی و امثال آن پیدا می‌شوند که نفت پیدا شده و ارزش آن برای استعمار معلوم شد. البته این روش در سیاست به معنی واقعیت‌آفرینی مطرح است، مثلاً ایجاد کشوری به‌نام اسراییل، سابقه‌ای تاریخی ندارد ولی آن را یک واقعیت می‌دانند که باید قبول کرد؛ یعنی با ظلم و تجاوز، سرزمینی را غصب کرده و بعد خود را مالک آن می‌خوانند. معنی حقوقی ایجاد واقعیت متأسفانه ایجاد واقعیت در عصر نفت، اصل اساسی است. یعنی استعمار، هرجا نفت پیدا می‌کرد، در آن‌جا واقعیت جدید ایجاد می‌کرد و حق خود می‌دانست و برای آن ابعاد حقوقی تعریف می‌کرد. البته ایرانیان به این شگرد استعمار، آگاه بوده‌اند، مثلاً نهضت ملی شدن نفت یکی از این پاسخ‌ها است. استعمار انگلیس، همه چاه‌های نفت را ملک خود می‌دانست و ایرانی‌ها را کارگران موقت می‌شمرد. اما ملی شدن صنعت نفت، یعنی کوتاه کردن دست استعمار از سرزمین ایران. گرچه به شهادت تاریخ، این ملی کردن واقعی نبود و تا پیروزی انقلاب اسلامی، استعمار از طرق مختلف حاکمیت خود را حفظ کرده بود و ملی شدن صنعت نفت با اعتصابات کارگران و بستن شیر نفت تکمیل شد، ایران توانست تولید خود را از 6 میلیون بشکه به روزی 2 میلیون بشکه کاهش دهد و فقط به اندازه نیاز درآمدی خود صادر نماید و الباقی را برای آیندگان ذخیره نماید. علت مبارزه استعمار با انقلاب اسلامی هم همین است؛ زیرا برخلاف همه نهضت‌ها و قیام‌های جهانی، تنها انقلاب اسلامی است که به‌طور جدی، مبارزه را پذیرفته و آن را ادامه می‌دهد، زیرا نهضت‌های مقاومت در سراسر جهان به‌وسیله سران خودفروخته آنان، به انحراف کشیده می‌شدند که نمونه بارز آن مسأله فلسطین است. به‌طور طبیعی اگر خیانت سرانی چون یاسر عرفات یا محمود عباس نبود، شاید مسأله فلسطین بسیار زودتر حل و فصل می‌شد و از آن بدتر همه می‌دانند که در فروش زمین‌های فلسطینی به یهودیان که سر منشأ تشکیل دولت یهود و صهیونیست‌ها در آن شد، همین اعراب، خودشان نقش اساسی داشتند و برای دریافت پول بیش‌تر از همدیگر سبقت می‌گرفتند. در کشورهای دیگری چون الجزایر و یا در آمریکای شمالی، ما شاهدیم که مثلاً قیام مردم آلاسکا به آن‌جا منتهی شد که آمریکا با قیمت بسیار پایینی، آن سرزمین را از روسیه خرید و یا مردم چین که فقط یک دهه وفادار مائو، لنین و امثال آن‌ها بودند. در ایران هم نهضت‌های ضد استعماری و انقلابات، فوری به سازش کشیده شدند و تا هنگامی‌که پای روشنفکران غرب‌زده بود، طمع و قدرت، آنان را از ادامه مسیر باز می‌داشت. چه در انقلاب مشروطه و چه در قیام سی‌ام تیر و چه در 15خرداد و ... این روشنفکران بودند که تاقبل از قیام، دوآتشه می‌تاختند و مثلاً خواستار ملی شدن نفت یا تشکیل مجلس قانون‌گذاری و امثال آن می‌شدند و بلافاصله با گرفتن یک پست یا یک مقام دولتی، همه چیز را فراموش می‌کردند. در جریان ملی شدن نفت ایران، در دهه 1330 توبه نامه‌های افسران توده‌ای، خوراک روز بود و نهایتاً معنی نهضت ملی این شد که اگر انگلیس نفت جنوب را می‌برد، روسیه هم نفت شمال را ببرد! یعنی تمام قیام‌ها، عاقبت بر سر سهیم سازی همسایه شمالی تمام شد و لذا هیچ‌وقت ملی شدن صنعت نفت واقعیت پیدا نکرد، تا این‌که بعد از انقلاب اسلامی، هر ساله مدیریت ایرانی بر آن بیش‌تر شد، به‌طوری‌که در جنگ تحمیلی با وجود تخریب‌های فراوان پالایشگاه‌ها، ایران قادر شد تمامی آن‌ها را با توان داخلی بازسازی کند. بازسازی چاه‌های نفت نوروز ،در میان آتش و دود سرآغاز این حرکت بود و امروزه حتی در عمق 75 متری خلیج فارس، دکل‌های نفتی و اسکله‌های حمل نفت به‌دست متخصصان داخلی و ایرانی ساخته و اجرا می‌شوند. هم اکنون اعراب به همین دلیل به وحشت افتاده‌اند. چرا که بزرگ‌ترین رقیب شرکت‌های انگلیسی و آمریکایی، شرکت‌های نفتی ایرانی است. البته آن‌ها سهمی دارند که سیطره قبلی خود را مثلاً در عراق حفظ کنند، ولی روند حرکت، به سمت ایران است. یعنی ممکن است در عراق اشغال شده، شرکت‌های آمریکایی، به زور سرنیزه، برنده مناقصات نفتی یا گازی باشند، اما مردم عراق هرچه مستقل‌تر شوند، به‌طور طبیعی کار را از آمریکایی‌ها پس گرفته و به ایران خواهند سپرد. حتی اگر به ایران هم نسپارند، طبیعی است که برای مبارزه با زیاده‌ خواهی‌های شرکت‌های آمریکایی به توانمند‌سازی شرکت‌های عراقی و داخلی خود همت کنند و چه کسی از ایران بهتر برای کمک به آنان خواهد بود تا تکنولوژی پیشرفته رادر اختیار آنان قرار دهد؟ اما دشمن از پای نمی‌ایستد، زیرا درآمد کلان شرکت‌های نفتی اکنون به سمت و سوی شرکت‌های گازی در‌ حال حرکت است و نهضت جهانی سوخت پاک که اخیراً آغاز شده است، هیچ آینده درخشانی برای صنعت نفت ندارد، چرا که نفت از یک‌سو همیشه به‌عنوان یک منبع تجدید ناپذیر مطرح بوده و وحشت پایان یافتن آن دائم بر سر بازارهای معاملات نفتی، سنگینی می‌کند. اما گاز به‌عنوان سوخت پاک، جایگزین مناسبی برای همه رده‌های انرژی و حتی صنعت پلیمری می‌باشد. خودروهای دوگانه‌سوز و بعضاً گازسوز به خوبی آزمایش خود را پس می‌دهند و استفاده پترو شیمیایی از گاز، در تولید مواد اولیه پلاستیک سازی و صنایع پلیمری هر روز بیش‌تر می‌شود. علاوه بر آن انتقال گاز بسیار ساده‌تر و سبک‌تر و راحت‌تر از انتقال نفت است. مایع کردن گازهای طبیعی CNG، این قدرت را می‌دهد که میلیون‌ها فوت مکعب گازها را در داخل محفظه‌های کوچک و بزرگ به مکان‌های مختلف رساند. لوله‌کشی‌های طویل که اخیراً طرح آن از خلیج فارس تا آن سوی اروپا و این سوی چین هم در دستور کار است، نشان می‌دهد که این طرح‌ها در مورد صنعت نفت امکان‌پذیر نیست. درحالی‌که وحشت، از تمام شدن نفت، بازارهای معاملات و بورس نفت را در نوسانات بالا و پایین آمدن شدید قرار داده است. گازها هر روز ذخایر بیش‌تری را از خود نشان می‌دهند و میادین گازی ثروتی پایان‌ناپذیر تلقی می‌شود. از نظر دیدگاه‌های توسعه پایدار و مصرف بهینه نیز، گازها بالاترین درصد سوخت بهینه را دارند و تا آخرین ذرات آن در تولید انرژی، سهم به‌سزایی ایفا می‌نمایند. از نظر آلایندگی و سوخت ناقص و حفاظت محیط زیست هم، گازها در صدر جدول قرار دارند، در حالی‌که نفت به دلیل سنگینی و بدبویی و داشتن ضایعاتی چون: مازوت و گازوئیل در آلایندگی محیط نقش بسیاری دارند و حتی سوخت بنزین و مواد سربی در فضا، زندگی بشر را تهدید می‌کنند و گازهای گلخانه، متصاعد از نیروگاه‌های صنعتی و شوفاژهای خانگی، همیشه در آلودگی هوا مخصوصاً در ایام زمستان که باعث وارونگی هوا و خفگی فضای شهری می‌شوند، استفاده از گازها، به جای نفت را تبلیغ می‌کنند. پیشرو بودن ایرانیان در صنعت جایگزینی گاز به جای نفت باعث شگفتی شده است، به طوری‌که ایران با ارزان‌ترین بها، گازها را به داخل منازل و خودروها هدایت کرده و اکنون بیش از 80% روستاها و 100% شهرها به سیستم گازسوز شهری و روستایی متصل هستند. شبکه‌های سراسر لوله‌های 54 اینچ و یا 30 اینچ گازها را به‌راحتی از میدان‌های گازی جنوب به مصارف داخلی مرکز و شمال کشور ارسال می‌دارند و یا به‌راحتی می‌توانند به اروپا و پاکستان صادر نشوند. اخیراً نیز مبادلات با ترکمنستان، نشان داد که ایران قادر است، سوخت ارزان همسایه‌ها را مصرف داخلی داشته باشد و گاز ترش آنان را به قیمت پایین بخرد و گاز شیرین خود را با قیمت بالاتر، راهی اروپای یخ زده و سرد کوهستانی نماید تا در رقابت جهانی با روسیه، سوپاپ اطمینانی باشد برای زندگی سرد و زمستان طولانی و پر برف کوه‌های آلپ و کناره‌های رودخانه راین و کور سوی امید و زندگی را به خانوداه‌های فقیر و بی‌کار اروپایی هدیه کند. اما دشمنان از این‌همه مردانگی و فتوت ایرانیان، نه تنها خجل نمی‌شوند، بلکه از آن سوء‌استفاده کرده، می‌خواهند تمامی این امتیازات را به نفع خودشان مصادره کنند. اوپک گازی، در واقع می‌خواهد از سوی همسایه شمالی، مانع صدور گاز ایران به اروپا و از سوی همسایه جنوبی مانع ارز انتقال آن به آسیا و شرق شود؛ زیرا بحث رقابت را تا بتوانند خودشان مطرح می‌کنند و هر جا برنده باشند، می‌گویند: کشورهای گازی نباید همدیگر را تضعیف کنند و یا باعث شوند قیمت رقابتی گاز در سطح جهان، پایین بیاید! مثلاً روسیه از همین ترفند استفاده می‌کند و مانع قراردادها در ایران با اروپا می‌شود تا بتواند در سردترین روزهای زمستان، شیر لوله گاز را در اوکراین ببندد و قیمت‌ها را بالا ببرد و اگر اروپا به دنبال گاز ایران برای مقابله با این زیاده‌خواهی شد، هیچ قراردادی با ایران نداشته و اگر هم موفق به بحث در این زمینه شود، سالیان سال به درازا بیانجامد تا گاز ایران صادر نشود و همه‌ی درآمدها به جیب روسیه برود. همسایه جنوبی نیز از همین ترفند استفاده می‌کند. قطر از یک‌سو بیش‌ترین برداشت را از میادین مشترک دارد و ادعا می‌کند به منابع گازی ایران دستبرد نمی‌زند و از سوی دیگر قراردادهای ارزان‌تری را به چین و هند و پاکستان پیشنهاد داده و مانع ادامه خط لوله صلح می‌شود. این‌جاست که مسؤولیت مسؤولان ایرانی نفت، خود را نشان می‌دهد. آیا باز هم ناکس‌ دارسی‌ها می‌آیند و با قیمت بسیار ارزان، گاز ایران را برای صدها سال می‌خرند؟ و یا واقعاً گاز ایران ملی شده است و اختیار آن در دست ایران خواهد بود؟ آیا این بار به جای قراردادهای ننگین نفتی با کنسرسیوم‌های نفتی غربی، صورت‌جلسات امضا خواهد شد و میدان بازی به آنان واگذار خواهد شد؟ آیا مسؤولان نفتی ایران، گشادبازی‌های خود را تحت عنوان احترام به همسایه ادامه خواهند داد و تمامی امتیازها را به قطر یا روسیه می‌دهند؟ البته تا این‌جای کار، که این مسأله بوده است؛ زیرا با این‌که پیشنهاد‌‌ دهنده ایران بوده است، ولی محل دبیرخانه آن، قطر تبیین شده است. کشور کوچکی که ادعاهایی برعلیه خاک ایران هم دارد، امروز بر سر خزانه گازی نشسته است. درآمد هنگفتی که می‌تواند یک مورچه را به اندازه یک فیل، دارای قدرت نماید. با اتکاء به همین توانایی مالی قادر به استخدام وکلای مبارز و متخصص بوده و حقوق ایران را پایمال می‌کنند و به‌عنوان دبیرخانه دائم شرکت گازی اوپک، از هیچ امکانی برای استفاده از منابع گازی مشترک فروگذار نخواهد کرد و مسؤولان نفتی ایران هم این عدم‌النفع را نتیجه کم کاری و نداشتن امکانات استخراج بیش‌تر دانسته و به سادگی مسأله را به نفع قطر خاتمه می‌دهند؛ اگر ما امکانات داشته باشیم می‌توانیم به اندازه قطر برداشت نماییم! و یا می‌گویند: قطر تا‌کنون اضافه برداشتی از منابع مشترک نداشته است. این البته قابل قبول ملت ایران نیست، زیرا قطر سالیان سال است از این منابع برداشت می‌کند ولی ایران به دلیل زیاد بودن منابع گازی و نداشتن امکانات استفاده از آن‌ها سالیان سال آن‌ها را در پالایشگاه‌ها می‌سوزانده است! و اخیراً توانسته با لوله‌کشی و تزریق آن به برخی چاه‌های نفتی خوزستان کمی مهار کند. به هر حال درخواست ملت ایران این است که دولت و حامیان و متخصصان نفتی ایران در امانت خیانت نکنند و حقوق ایرانی را پاس بدارند و نگذارند تا در میان هیاهوی دموکراسی، منافع ایران قربانی شود و آینده فرزندانمان تباه گردد. نیاید آن روزی که بعد از صد سال یا بیش از آن خون‌های زیادی برای لغو صورت‌جلساتی که امروزه برای دریافت مقداری حق مأموریت یا هزینه سفر و یا خوش‌گذرانی دوحه و قطر و امثال آن امضاء می‌شود. نه تنها ایران باید در مقابل قطر از منافع گازی و ملی خود دفاع کند، نباید تسلیم روسیه هم بشود، زیرا ایران بالاترین ظرفیت گازی جهان را دارد و مرکزیت جغرافیایی، به آن امکان می‌دهد تا با سراسر جهان به‌طور عادلانه وارد معامله شود. اوپک گازی، برای این به‌وجود نیامده که مانع ترقی ایران شود بلکه باید این تهدیدها به خوبی شناسایی شده و همگی تبدیل به فرصت شوند. اوپک گازی باید تبدیل به سکوی پرتاب ایران به بالاترین نقطه بهره‌وری و کیفیت در صدور گاز شود. این امر، هم از نظر انسانی و هم از نظر ژئوپلیتیکی اهمیت دارد. زیرا ایرانیان بنابر ذات بخشنده خود نباید درآمد گازی را به دولت‌ها بلکه به ملت‌ها ببخشند، آن‌هم دولت‌هایی که فقط به پشتوانه همین‌ قدر درآمد گازی، بر سر پا هستند و اگر این درآمد گازی نباشد یک روز هم دوام نخواهند آورد. دولت روسیه در واقع همان گاز پروم است و دولت قطر هم همان درآمد نفت و گاز. اگر این دو نباشد، به راحتی آن‌ها از بین می‌روند و ایران نباید سهم خود را در اختیار کسانی بگذارد که اصلاً پشتوانه مردمی ندارند و به قید ثروت باد آورده و تاراج شده ایران، حکومت می‌کنند. ملت ایران این انتظار را دارد که حالا که دبیرخانه را از دست داده، لااقل دبیر کلی را به دست آورد والاّ این همه زحمات و آبروی مسؤولان بلند پایه ایرانی در پای کسانی قربانی خواهد شد که در فردای روزگار، ادعاهای ارضی نیز بر علیه ایران خواهند نمود. سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

آکادمی مبارزه با موادمخدر (332)

آکادمی مبارزه با مواد‌مخدر (332)





مناقصه و مزایده

امروزه تولید و توزیع مواد‌مخدر یکی از پرسود‌ترین معاملات تجاری جهان است. 8 هزار میلیارد دلار سود سال گذشته‌ی این عملیات مرگ آور است. این در حالی‌است که تولید مواد افیونی در سی سال پیش در افغانستان فقط 250 هزار تن بوده و اکنون به بیش از 8000 میلیارد تن رسیده‌است و مواد افیونی گر چه در گذشته به‌عنوان دارو استفاده می‌شد، ولی رسماً از زمان صفویه و آغاز دوره قاجاریه؛استفاده از آن در دربار رسم شد. اولین عامل مهم ترویج آن هم استعمار انگلیس بود که توانسته‌بود به‌عنوان عامل تفریح در میان درباریان آن را ترویج نماید. در زمان پهلوی‌ها این رسم کاملاً جا‌افتاد و شکل مذهبی به آن داده شد. مثلاً در زمان رضاخان جارچی‌های ماه رمضان که برای سحر مردم را بیدار می‌کردند، شعارشان این بود: وقت آب است و تریاک و در زمان پهلوی دوم، خاندان نیز علاوه بر مصرف، در تولید و توزیع آن نیز وارد‌ شدند و خواهر شاه معدوم از بزرگ‌ترین عوامل قاچاق مواد‌مخدر بود و در اروپا پرونده قاچاقچی‌گری نیز داشت. اولین مبارزه با قاچاق مواد‌مخدر در شانگهای چین سازمان‌دهی شدو چینی‌ها عزم راسخی در مبارزه با آن داشتند. اکنون درست صد سال از این حرکت می‌گذرد و سازمان‌های مبارزه با مواد‌مخدر، در واقع یکصدمین سال تأسیس خود در چین را برگزار می‌کنند. چین در سال‌های 1949 مبارزات شدیدی را شروع کرد، به‌طوری‌که «مائو» رهبر چین کمونیست، تریاکی‌ها را به دریا ریخت. در ایران نیز اولین قدم با کلمه میرزای شیرازی در مبارزه با تنباکو برداشته شد ولی تا قبل از انقلاب اسلامی، سازمانی به این امر نبود. بعد از انقلاب اسلامی مبارزه با مواد‌مخدر رسماً و علناً آغاز شده و فتوی امام‌خمینی صادر شد. البته در سال 1360 ستاد مبارزه با مواد‌مخدر در شورای عالی انقلاب تصویب شد و در سال‌های بعد زیر نظر ریاست‌جمهوری هماهنگی‌های لازم صورت گرفت. در سال گذشته بنابر آمار اعلام شده، حدود 1000 هزار تن مواد‌مخدر کشف شد، ولی بقیه در داخل مصرف و یا به کشورهای اروپایی ارسال شد. با توجه به این آمار می‌توان گفت، قریب به یک سوم مواد‌مخدر تولیدی افغانستان از طریق ایران ترانزیت می‌شود که یک سوم از آن کشف و یک سوم به مصرف داخلی و یک سوم آن هم به کشورهای دیگر ارسال می‌شود، که البته نرم آمار کشفیات در جهان بیش از 10 درصدنیست ولی در ایران تا 30 درصد هم افزایش داشته‌است. در طول 17000 کیلومتر مرز مشترک افغانستان و پاکستان دیوار مرزی کشیده شده و پاسگاه‌های مرزی تأسیس شده و تاکنون 3800 نفر شهید و 12000 نفر جانباز در راه مبارزه با این مواد افیونی تقدیم شده‌ است و ایران به‌عنوان بزرگ‌ترین کشور مبارزه‌کننده بر علیه این افیون می‌باشد و غالب این هزینه‌ها را هم به تنهایی پرداخت نموده‌است. در واقع پس از جنگ تحمیلی، جنگ مواد‌مخدر بالاترین کشته و جانباز را به نیروهای انتظامی و نظامی ایران وارد کرده‌است. علت این خسارات، این است که منبع اصلی تولید مواد‌مخدر در همسایگی ایران است که با حامیان آمریکایی خود دارای بالاترین تجهیزات و حمل و نقل هستند. وسعت بیابان‌های شرقی طوری راه را برای آنان باز می‌کند که به راحتی می‌توانند مرزهای شرقی تا تهران بدون شناسایی حرکت کنند فقط در گلوگاه‌های مسیر تهران است که برخی از آن‌ها شناسایی می‌شوند. غیر از انتقال مستقیم از مرزهای شرقی، روش دیگر قاچاقچیان، تبدیل مواد‌مخدر است.آن‌ها در داخل افغانستان و پاکستان و حتی در مناطق مخفی ایران، لابراتوارهایی دارند که مواد افیونی و تریاک را تبدیل به مواد خطرناک‌تری مانند شیشه و کراک کرده و برای مصرف در اختیار جوانان ایرانی قرار می‌دهند و مقام معظم رهبری در این زمینه گفته‌است که مواد‌مخدر قتل‌ عام جوانان ایرانی است و این قتل ‌عام هم‌چنان ادامه دارد و ایران در تعامل است تا راه این قتل‌عام را ببندد. براساس اعلام دادستان کل کشور آمار 80% زندانیان مربوط به قاچاقچیان موادمخدر است و رسانه‌های بیگانه بدون اشاره به این مسأله، آمار زندانیان ایران را مبالغه‌آمیز بیان می‌کنند. آن‌ها از یک‌سو شعار مبارزه با مواد‌مخدر می‌دهند و از سوی دیگر از دستگیری و اعدام قاچاقچیان انتقاد می‌کنند. لذا می‌بینیم مبارزه با قاچاق مواد‌مخدر دارای پیچیدگی‌های زیادی است. اخیراً وزیر مبارزه با موادمخدر پاکستان در دیدار همتای ایرانی خود پیشنهاد تشکیل آکادمی را داده ‌است که به‌نظر می‌رسد مناسب‌ترین راه است. زیرا مواد‌مخدر اکنون دل‌مشغولی بیش از نیمی از مردم جهان است. بخش اعظم را معتادان جهان تشکیل می‌دهند، ولی مخالفان نیز دراین مسأله درگیر هستند و باید اطلاعات خود را منظم و قابل پی‌گیری نمایند؛ لذا تأسیس این آکادمی می‌تواند رشته‌های مختلف جنایی، روانی، عملیاتی و عقیدتی را پی‌گیری کنند، زیرا کاهش مصرف و تقاضا لازمه آموزش‌هایی متخصصانه است. اگر این آموزش‌ها درست و حساب شده نباشد، ممکن‌است خود دلیلی برای گرایش بیش‌تر مردم به موادمخدر باشد، زیرا وسوسه استفاده از ‌آن حتی سردمداران مبارزه با مواد‌مخدر را هم تهدید می‌کند. بحران، باعث تحرک اقتصادی است البته این بحران‌ها نه‌تنها باعث تسلط آمریکا بر منابع نفتی عراق و یا مواد مخدر افغانستان شد، بلکه در کنار آن با تهدید امنیت اعراب، فروش سلاح به رونق خود رسید و مردم عادی هم از یک مصرف‌کننده بالقوه، به مصرف‌کننده بالفعل تبدیل شد و این مسأله بسیار مهمی است، زیرا مردم در حالت عادی مصرف‌کننده خوبی نیستند مثلاً ما تا تحریک نشویم غذاهای خوشمزه نمی‌خوریم و یا تا چشم و هم‌چشمی نباشد، نسبت به خرید لوازم لوکس اقدام نمی‌کنیم. در حالت عادی روش تحریک مصرف یا ایجاد تحرک در مصرف‌کننده، روش‌های روانی است، یا در واقع جنگ روانی نرم است، اما وقتی این روش نتیجه نداد، طبیعتاً جنگ روانی واقعی باید اتفاق بیافتد و بحران‌ها، درواقع یک جنگ روانی وسیع برای تحریک مصرف و تحرک‌ بخشیدن به مصرف‌کنندگان است. در اثر بحران، هر طبقه‌ای از مردم به دلایل گوناگون دچار افزایش می‌شوند و بازار برای کالاهای مصرف نشده یا به اصطلاح بنجل باز می‌شود. مثلاً سلاح‌های قدیمی یا نسل گذشته در این‌گونه موارد به دولت‌ها یا افراد طرفین بحران به خوبی فروخته می‌شود. کالاهای از مد افتاده و یا تاریخ مصرف گذشته نیز به ملت‌ها فروخته می‌شود. مردم در اثر جنگ روانی همه کالاهای مصرفی خود را یک‌جا خریداری و انبار می‌کنند و در اثر افزایش گردش کالا و نقدینگی، جامعه به فرایند مصرف بیشتر روی می‌آورد و البته تولیدکنندگان بحران، در این قسمت یا بحران زده‌ها یکسان هستند، ولی یک عامل پیشتاز در سازندگان بحران این است که «تولید» را متوقف می‌کند، یعنی سعی می‌کند از افزایش مصرف نیز سهم خود را بیشتر کند. لذا در این‌گونه جنگ‌ها و بحران‌ها، مراکز تولیدی مورد هدف قرار‌می‌گیرد و حتی کالاهای خریداری شده قبلی نیز صدمه زده می‌شود تا سودی متوجه بحران زده‌ها نشود. پس هر کس پیش‌دستی در بحران‌سازی کند، برنده میدان است. اما در نهایت این پیش‌دستی نیز جبران می‌شود یعنی کشور‌های بحران‌زده نیز به روش‌های مقاومت منفی سعی می‌کنند این پیروزی رقیب را از او بگیرند و با مبحث خودکفایی، آن‌را برای خود نگه‌دارند. بحران‌سازها در آسیا اغلب بحران‌ها در قاره کهن آسیا مخصوصاً در خاورمیانه صورت می‌گیرد. از این‌جهت که بررسی دامنه بحران‌ها در سراسر جهان نشان‌می‌دهد، حداکثر جنگ‌ها و بحران‌ها در سراسر جهان، کوتاه و بریده بریده است. مثلاً در اروپا در یک مقطع، جنگ‌جهانی صورت می‌گیرد و یا در چین، یا در ژاپن و معمولاً تمام می‌شود. اما در خاورمیانه شاید از ابتدای تاریخ یک جریان دائمی است و مسایل و مشکلات حل‌نشده فراوان است. در چین یک میلیاردی، 1949 انقلاب در یک دوره کوتاه تمام می‌شود. اما در خاورمیانه هنوز بحث و بحران فلسطین از سپیده‌دم تاریخ وجود داشته ‌است و لذا در آسیا همه‌چیز فرق می‌کند. مترها، سانتی‌متر‌ها و میلیمتر‌ها در این‌جا تبدیل به وجب و زرع و گز می‌شود. برخلاف کشورهای حاشیه‌ای و قاره‌های حاشیه‌ای، که حوادثی در آن اتفاق نمی‌افتد و زندگی یکنواخت است، در آسیای مرکزی و خاورمیانه تغییر وجهه اصلی زندگی است. اگر مردم در این منطقه خودشان هم بخواهند نمی‌توانند آرام باشند، چرا‌که آسیا مانند پلی بین شرق و غرب و جنوب و شمال است و هرکس، هرکجا می‌خواهد‌برود، باید پایی بر این پل بگذارد. لذا جغرافیای آسیا مخصوصاً خاورمیانه، همانند تاریخ آن است، یعنی هر نقطه آسیا، تاریخی از آن‌را حکایت می‌کند، حمله اروپاییان و تعامل با آنان را در غرب آسیا، ترکیه، سوریه و شامات می‌توان‌یافت؛ آفریقا از مصر، اردن، عربستان در داخل آسیا می‌شوند و نقش خود را ایفا می‌کنند، آمریکا، کانادا، استرالیا از سوی چین، کره، ژاپن، فرهنگ خود را در آسیا گسترش می‌دهند. در خود آسیا هم، شرق، چین و ژاپن در هیأت مغول‌ها و بعداً به سرزمین ترکستان و ترکمنستان و افغانستان، هندوستان در پاکستان و در سیستان و بلوچستان و روس‌ها در شمال و آذربایجان، باکو، قفقاز و در جنوب اعراب، در خوزستان، هر یک قومیت، تاریخ و شناسنامه ویژه خود را دارد که در زبان، اقتصاد، فرهنگ و سیاست برای خود محدوده ای تعیین‌کرده و از آْن دفاع می‌کنند. بحران متمرکز تمرکز بحران جهانی در آسیا و تمرکز آن در ایران و فشرده شدن آن در شهر تهران یک روند قابل قبول است. یعنی می‌توان گفت تهران خلاصه جهان است و جهانی خلاصه شده در تهران است. مرکز سیاست، اخبار، اقتصاد در تمامی جهان یک نقطه یا یک سر خط به سوی تهران دارد. تهران هم خلاصه می شود در چند خیابان مهم، در آن‌جا که سفارت آمریکا، روسیه، آلمان، ترکیه وجود دارد و یا در آن‌جا‌که هواداران اروپا و آمریکا، چین و عربستان در کنار هم زندگی می‌کنند. می‌توان گفت شاید از نظر فیزیکی مرکزیت بحران در چهارراه استانبول باشد، ولی بنا به تعریف دکتر شریعتی، امروزه دموکراسی، دست‌ها را از روی سر مردم برداشته ولی توی سر آن ها کرده است. یعنی امروز دیگر به سفارت پناهنده ‌شدن و پلوی انگلیس را خوردن علنی نیست، بلکه جای آن‌ها به دانشگاه‌ها رفته و استادان دانشگاه‌ها و کسانی‌که مدارکی از این دانشگاه‌ها گرفته اند، طیف وسیع هواداران را ایجاد کرده‌اند و تقریباً می‌توان گفت وابستگان فرهنگی، وظیفه سفیران کشورها را انجام می‌دهند. از آن‌طرف نیز تمرکز صورت گرفته است؛ ابتدا اروپا در مقابل تهران بود، مدتی استرالیا، کانادا و حتی کشورهایی چون عربستان و غیره، اما همه، اکنون در زیر پرچم آمریکا متحد شدند و آمریکا نیز با وسعت زیاد خود، نیویورک را انتخاب کرد. در نیویورک هم کاخ‌سفید و کنگره، مرکزیت این بحران را به‌دست‌ گرفت. در واقع امروز، در دانشگاه تهران یا اگر بگوییم در حوزه مدیریت نظام یک ستاد بحران تشکیل‌شده و در کنگره آمریکا و کاخ ‌سفید هم یک ستاد در نقطه مقابل است. از این‌جهت هیچ‌گاه طرفین بحران‌ساز و بحران‌ستیز از پای نخواهند نشست تا این‌که بحران‌سازان کاملاً از بین بروند و مرکزیت به یک نقطه، آن‌هم در آسیا و تهران منتقل شود و همه جهان مدیریت واحد را در تهران بپذیرند. کمک تهران به شهدای بحران و مجروحین و آسیب‌دیدگان می‌تواند هزینه مشارکت مردمی را کاهش دهد و از آن‌سوی نیز آشوب‌گران می‌توانند با دریافت‌های میلیاردی هزینه‌های خود را پوشش دهند. تصویب 400 میلیون دلار سنای امریکا به همین دلیل است، یعنی ایجاد اشتغال جدید و توزیع درآمد در بین مردم ایران و آن بخشی‌که به بحران‌سازی کمک کرده‌اند. مدیریت بحران هدایت بحران همانند ایجاد بحران، دارای قواعد و مناسبات خود است. بحران‌ساز دارای قدرت اقتصادی زیادی است که او را قادر به ادامه بحران سازی می‌کند و مدیریت بحران به ضرر بحران‌ستیزان خواهد بود در صورتی‌که منابع مالی کمتری داشته‌باشد چه دراین صورت ممکن است آسیب‌پذیر باشد، لذا آماده ‌باش نیروها و تجهیز آن‌ها و خرید وسائل مورد نیاز و تأمین نیازهای مالی بحران‌ستیزان، نقش مهمی در مدیرت بحران دارد. در واقع اگر بتوان حدس‌ زد که انتهای توانایی مالی هر یک از طرفین بحران در کجا قرار ‌دارد، می‌توان با مقایسه آن‌ها، انتهای بحران را حدس زد. مثلاً اگر بحران‌ساز، A ریال و بحران ستیز Bریال، داشته باشد، طبیعی است که اگر B‹ A بحران ادامه می یابد وممکن است به سقوط بحران‌ستیز بیانجامد و اگرB › A باشد، بحران‌ستیز پیروز میدان خواهد‌بود. تنها در صورتی‌که A = B باشد، عوامل دیگر در این خصوص دخالت می‌کنند، مثلاً ممکن است عوامل روانی، حوادث و امثال آن‌هم مؤثر واقع شود و اگر همه شرایط مساوی باشد، بحران همچنان ادامه خواهد‌ یافت. ادامه بحران، دو حالت دارد: یا یکنواخت است یا متناوب، یعنی یا این‌که درگیری هر روز ادامه خواهد ‌داشت، مانند مبارزه ببرهای تامیل در سریلانکا و یا این‌که گاهی یک‌طرف حاکم و گاهی محکوم است، مانند آمریکا که گاهی حزب دموکرات و گاهی حزب جمهوری‌خواه حاکم می‌شوند. در انتخابات تهران، به‌طور مشخص ما شاهد صف‌بندی طویل جهانی در دو طرف هستیم؛ اوباما رئیس‌جمهور آمریکا، آنگلا مرکر صدر اعظم آلمان، چنان صحبت می‌کنند که گویی در داخل شهر تهران هستند و از این طرف هم هوگو چاوز، سید حسن نصرا... بسیار روشن سخن می گویند، طوری‌که نقل عبارات آن‌ها هیچ تفاوتی با مسؤولان ایرانی ندارد. بطور خلاصه دراین بحران بورکرات‌ها، تکنوکرات‌ها و در یک اصطلاح کامل، یقه‌سفیدها در یک‌طرف هستند، توده‌های میلیونی دهقانی و روستایی در طرف دیگر. آرای کسانی‌که به ماهواره‌ها و رسانه‌های خارجی بیش‌تر دسترسی دارند، همه در یک صف و کسانی‌که به تنها رسانه ملی، دل‌بسته‌اند در طرف دیگر است و در ادامه این تحلیل با توجه به بحران مالی غرب و ورشکستگی‌های شرکت‌های آنان می‌توان گفت، تصویب 400 میلیون دلار، فقط جنبه نمایشی دارد و این مجوزی است تا کارکنان کاخ‌سفید و سنای آمریکا به‌نام کمک به ایرانیان، خودشان آن‌را هزینه کنند و این به معنی آن‌است که بودجه بحران‌سازان، کوتاه و لذا بحران، پایان ‌یافته تلقی می‌شود. سید احمد حسینی ماهینی


» نظر

پایان اقتصاد جنگی آمریکا

اقتصاد آمریکا بر دو بخش عمده صنایع آزاد و اقتصاد دولت پایه‌گذار ی شده است. صنایع آزاد معمولاً بر دو نوع هستند: صنایع غذایی و صنایع جنگی یا نظامی، و اقتصاد دولت هم آن بخش از اقتصاد آمریکاست که از درآمدهای مالیاتی بخش صنایع آزاد اداره می‌شود.

پلیس آمریکا، ایالت‌های مختلف، دانشگاه‌های دولتی و بسیاری از اماکن که از محل مالیات‌های مردم و صنایع اداره می‌شوند، در این بخش قرار می‌گیرند که البته سهم عمده‌ای هم در اقتصاد آمریکا دارند. زیرا با انتخاب هر یک از احزاب، گرایش‌های صنعتی و سرمایه‌گذاری تغییر می‌کند و مردم آمریکا و به تبع آن اقتصاد آمریکا به‌سوی جدیدی، راهبری می‌شود و یا می‌توان گفت جناح قوی، حکومت را در دست می‌گیرد و قوی‌تر می‌شود؛ مثلاً اگر حزب دموکرات را نماینده صنایع غذایی و حزب جمهوری‌خواه را نماینده صنایع جنگی و نظامی بدانیم، پیروزی هر‌کدام در انتخابات ریاست جمهوری، یعنی پیروزی آن صنعت در ایالت‌ها و دانشگاه‌ها و در دست گرفتن منابع مالیاتی و اخذ عوارض و هدایت امور شهروندی. بخش دولتی اقتصاد آمریکا، چون از مالیات تغذیه می‌کند، غالباً سخت مورد فشار بخش صنایع آزاد می‌باشد؛ زیرا صنایع، در مقابل پرداخت مالیات از خود مقاومت نشان می‌دهند و این مقاومت باعث کاهش درآمد مالیاتی می‌شود و دولت دچار کسری بودجه می‌گردد، زیرا خدمات دولتی اعم از جاری و عمرانی یعنی پرداخت حقوق و توسعه زیر ساخت‌ها، نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه بر اثر نیاز جمعیتی، افزایش نیز دارد و دولت برای جوابگویی مجبور به اخذ مالیات بیش‌تر می‌شوند و اخذ مالیات بیش‌تر، نیازمند فشار مالیاتی بیش‌تر و ایجاد گلوگاه‌های قوی‌تر است و این امر باعث تنش میان دولت و بخش صنعت می‌شود. از این دیدگاه اقتصاد آمریکا، بعد سومی هم پیدا کرده است، یعنی هنگامی‌که دولت با مقاومت مالیات‌ دهندگان رو‌به‌رو شد، ناچار راه جدیدی برای کسب درآمد و مبارزه با کسر بودجه برگزید و آن اقتصاد جنگی یا میلیتاریسم بین المللی بود.   

میلیتاریسم بین‌المللی، بر‌اساس دو پایه قرار گرفت: حضور نظامی آمریکا در جهان و مبارزه با تروریسم. این دو حرکت، در عرض هم نبودند، بلکه در طول یکدیگر بوده و هر‌ کدام دوره‌ای  به خود اختصاص داده‌اند. از آغاز پیروزی آمریکا در جنگ دوم جهانی، مرحله‌ی حضور نظامی آمریکا آغاز می‌شود و سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا، با هزینه‌های بسیار کم، حکومت‌ها را در سراسر جهان سرنگون کرده و افراد مورد نظر خود را بر سر کار می‌گذارند تا بتوانند هزینه‌های کسری بودجه داخلی خود را از طریق این هم‌دستان و عوامل خود تأمین نمایند. دخالت آمریکا در سراسر جهان در این دوره یعنی 1940 و دهه 1950 یک اقدام سودآور بود؛ یعنی با سرمایه‌گذاری یا هزینه نمودن مبالغ اندک به درآمدهای نفتی و اقتصادی زیاد می‌رسیدند. به‌طور مثال، کودتای ننگین 28 مرداد 1332 در ایران (1954)، با یک‌صد هزار دلار آمریکایی به موفقیت رسید ولی بعداً کنسرسیوم‌های نفتی هفت خواهران، درآمدهای سرشاری از تملک و مدیریت منابع نفتی ایران به‌دست آوردند. در رأس کمپانی‌های نفتی، شل قرار داشت که هنوز هم چشم طمع خود را از ایران نبسته است. اما بعد از گذشت یک دوره که حدوداً 30 سال بود، مرحله بعدی یعنی اقتصاد جنگی، با عنوان مبارزه با تروریسم آغاز شد. شاید بتوان مبدأ این تحولات را انقلاب اسلامی ایران نامید، یعنی از سال‌های 1948 تا 2008 حدود 60 سال، دو دوره 30 ساله داریم. یکی دوران حضور نظامی آمریکا و وسعت یافتن ارتش آمریکا در سراسر جهان و دیگری جمع کردن این وسعت و پایان یافتن حضور نظامی آن در سراسر جهان است. در واقع دوران مبارزه با تروریسم به‌معنی پایان دوره حضور نظامی آمریکا و اجبار آنان به خروج از پایگاه‌هایشان بود. در ابتدا ایران چنین کاری را با ظهور انقلاب اسلامی انجام داد و ادوات جنگی آمریکا را مصادره و خود آنان را اخراج کرد، بعداً کشورهای دیگر هم کم کم حالت تعرض گرفتند که این امر از سوی آمریکایی‌ها، تروریسم لقب گرفت. کشورهایی چون: لیبی، فلسطین اشغالی، عراق، سوریه، کره شمالی و امثال آن در لیست سیاه قرار گرفتند و این لیست هر روز بیش‌تر و بیش‌تر شد و آمریکا تنگنای خروج از پایگاه‌های نظامی‌اش، در کشورهای دیگر قرار گرفت.

تفاوت عمده دو دوره‌ی 30 ساله اقتصاد آمریکا، در جهت‌یابی درآمدها و هزینه‌هاست. در 30 سال اولیه، معمولاً دولت ‌آمریکا کمک‌های مالی ارائه می‌داد، یعنی هزینه‌ها را تقبل و پرداخت می‌نمود؛ لذا می‌بینیم مثلاً طرح مارشال برای کمک به کشورهای جنگ‌زده اروپایی و یا کشورهای عقب مانده مثل ایران اجرا می‌شود. برنج، روغن، مواد‌ غذایی و پوشاک بین مردم فقیر جهان تقسیم می‌شود و اصل ترومن اجرا می‌گردد. در سیتان و بلوچستان ایران در آن زمان با هلی‌کوپتر، برنج و روغن رایگان تقسیم می‌کرد، حتی در تهران، تغذیه رایگان دانش آموزان مستقیماً از آمریکا می آمد و یا از طریق سازمان تأمین اجتماعی اقلام کمکی توزیع می‌شد. این روند، روند هجومی یا تهاجمی بود. یعنی آمریکا تمایل داشت در جهان حضور فعال داشته باشد. توانایی و امکانات آن را هم داشت، زیرا اقتصاد بر مبنای چاه‌های نفت و هفت خواهران و گنج و طلاهای معادن زرخیز طلا در آلاسکا و دیگر ایالات، این امکان را به آمریکا می‌داد تا با دستی پر، به جهان‌گشایی دست بزند و امپراطوری جهان را در دست بگیرد.

اما در دوران 30 ساله بعدی درست برعکس است. آمریکا نه تنها نمی‌تواند کمک مالی انجام دهد، حتی نمی‌تواند هزینه‌های لشکرکشی خود را پرداخت نماید. اولین اقدام که نمایان‌گر این بعد حرکتی آمریکاست،بلوکه ارایی‌های ایران است. کشوری که خود را مهد سرمایه‌دار ی آزاد می‌دانست، ناچار می‌شود همه آرمان‌های خود را زیر پا بگذارد و با دزدی آشکار، اموال ایران را برای خود بردارد و حتی بسیاری از قراردادهایی که مبالغ آن تأدیه هم شده بود، یک‌طرفه فسخ کند و پول آن را هم بالا بکشد و هر‌چه خواست که 28 مرداد را تکرار کند، نتوانست و حملات او از دریا و هوا و زمین با شکست مواجه شد. شکست او در ایران سرمشقی برای دیگر کشورها شد و آن‌ها نیز یکی پس از دیگری در مقابل آمریکا و متحدانش ایستادگی می‌کردند و جهان، صحنه آشوب علیه آمریکا و متحدانش گردید که آمریکا آن را محور شرارت با تروریست نام نهاد. البته به‌طور طبیعی عده‌ای از درک این دو مقطع و تفاوت‌های آن عاجز بودند، لذا هنوز انتظار کمک مالی و نظامی از ‌آمریکا داشتند. اما این کمک‌ها هیچ‌گاه تحقق پیدا نکرد و حتی باعث سقوط کمک خواهان شد. روسیه به‌عنوان قدرت بزرگ آن موقع، تحت عنوان اتحاد جماهیر شوروی کاملاً به کمک‌های آمریکا وابسته بود و همیشه در انتظار کمک بود. یلتیسن، رهبر مهم این کشور، بارها اعلام کرده بود که اگر آمریکا نباشد، آن‌ها در مقابل فروپاشی، قدرتی نخواهند داشت. عاقبت هم بر سر نرسیدن کمک‌های مالی آمریکا، این دولت فرو‌پاشید و به 16 کشور جدید تبدیل شد. اروپاییان هم که قبلاً به کمک‌های مالی آمریکا عادت کرده بودند، باز هم انتظار کمک از آمریکا داشتند. پیروی انگلیس و آلمان از آمریکا فقط به خاطر دریافت کمک‌های مالی از آن بود. کمک‌هایی که هرگز به وقوع نپیوست و اروپا را دچار بحران کرد و بحران به وجود آمده بلافاصله همه‌گیر شد و آمریکا و متحدانش ناچار به اعتراف آن در پایان 30 سالگی دوم خود شد.

خروج نظامیان آمریکایی از پایگاه‌های مختلف و اخیراً خروج آن‌ها از عراق از دو جهت به بحران اقتصادی آمریکا شدت می‌داد. یکی از آن جهت که مقاومت مردم جهان را در برابر توسعه طلبی‌های آمریکا نشان می‌داد و ثابت می‌کرد امپراطور بدون پول یعنی امپراطور مرده و از سوی دیگر برگشت این نیروها به داخل آمریکا، خود بر بحران بیکاری می‌افزود. زیرا در آمریکا لشکرکشی آمریکائیان تنها منبع اشتغال جوانان بود. اقتصاد آمریکا کاملاً وابسته و پیوسته به این لشکرکشی‌ها بود. چه آنان که مستقیماً استخدام ارتش می‌شدند و برای دریافت مبالغی حقوق یا خون‌بها به کشورهای مختلف اعزام می‌شدند و چه خانواده آنان که از این خون‌بها بهره‌مند می‌شدند و حتی از قبل این اشتغال، اشتغال‌های جانبی هم زاییده می‌شد، یعنی ساخت ادوات جنگی این لشکرکشی‌ها، امکانات و تولیدات مورد نیاز سربازان، صنایعی را به وجود می‌آورد و یا حمایت می‌کرد که اشتغال‌زا هم بودند، اما بازگشت سربازان به معنی تعطیلی کارخانجات و بیکار شدن سربازان و قطع درآمدهای خانواده‌های سربازان و وابستگان آن‌ها


» نظر

دوپینگ چیست؟

دوپینگ چیست؟

آبابولیتها و تسترونها و مواد نیرو زا در ورزش مطرح شده است؛ اما واقعیت مسئله به سالهای دور بر میگردد. سالهایی که بشر نیاز داشت تا شرایط زندگی خود را تغییر دهد و ساعات یا روزهایی با نیروهای مافوق بشری ظاهر شود. شاید اولین ماده نیرو زا، همان شراب و یا مشروبات الکلی بوده که برخی از انسانها از آن استفاده میکردند. اما استفاده از آن در ادیان الهی مورد تأیید نبوده است. اما روند آن بسیاری از مسائل را آشکار میکند. از یک جنبه میتوان تحلیل کرد که علاقه بشر به مواد نیرو زا، به قدری زیاد است که حتی ادیان الهی هم موفق نشدند مانع آن شوند. بهطوریکه ما میبینیم در دین مسیحیت، نان و شراب بهعنوان گوشت و خون حضرت مسیح، مبارک تلقی شده و خوردن آن عبادت محسوب میشود. در دین اسلام هم، شاهدیم که در ابتدا جو، بسیار سنگین بود، بهطوریکه قرآن کریم نیز نتوانست ***به این مشکل بپردازد. ابتدا آیهای نازل شد که در آن ذکر شده بود: شراب مفاسد و محاسنی دارد که مفاسد آن بیشتر است و بعد کم کم آنرا رجس یا نجس خواند و خواستار دوری مؤمنین از آن شد و بعد فرمود که حق ندارید نماز بخوانید، در حالیکه مست هستید. کلمه سکاری? که از همان ماده مسکرات یا شیرینی رویاها گرفته شده است، اکنون میتواند به همه مواد نیرو زا اطلاق گردد و کلاً موادی که عقل را زایل میکند و انسان را از حالت طبیعی خارج میکند، مسکرات نامیده میشود، چه بهصورت روان باشد یا جامد؛ زیرا برخیها جامدبودن را استثنا میکنند و لذا مصرف کراک یا شیشه و حتی تریاک را مشمول حرام بودن آن نمیدانند. اکنون نیز این جو سنگین، در جهان وجود دارد و انسانها ترجیح میدهند، غیر از نیروی خود، نیروی دیگران را هم به خود اضافه کنند و البته اگر قرار باشد همه، نیرو اضافه کنند، باز نوبت به اینها نمیرسد. مثلاً اگر دوپینگ آزاد شود، معلوم است همه دوپینگ کنند، کسیکه بیشتر دوپینگ کند برنده است! پس آنها بهدنبال دوپینگ مخفی هستند؛ یعنی کسی دوپینگ نکند جز ایشان؟!

اما مسئله دوم این است که بدن هر انسان ظرفیت خاصی دارد که محدود و معین است؛ مثلاً معده انسان توانایی هضم یک استخر آب را دارد و یا برای هضم 1000 تن گوشت گوسفند در طول 60 سال برنامه ریزی شده است. درست مانند قطعات یک ماشین که عمر مفید دارند. فرضاً لاستیک ماشین برای 6 ماه است و یا موتور آن برای 5 سال؛ لذا اگر کسی از لاستیک 6 ماهه کار زیادی بکشد، معنیاش این است که ممکن است 3 ماهه یا 2 ماهه، لاستیک از بین برود. بدن انسان نیز همین است. ما بهراحتی میبینیم مثلاً ورزشکاران، بیش از 30 سال عمر مفید ندارند، زیرا همه توان و قدرت خود را در حداکثر ظرفیت بهکار میگیرند؛ لذا بعد از 40 سالگی از یک کودک هم ضعیفتر میشوند و یا بیماریهای گوناگون معدهای، سرطان و غیره میگیرند.

در روایات اسلامی هم هست که وقتی کسی در حال مرگ است، فرشتهای بر او ظاهر میشود و میگوید: من تمام دنیا را گشتم، قطره آبی که قسمت تو باشد و تو آن را نخورده باشی پیدا نکردم و به همین سیاق است که معمولاً فرد محتضر، در حال تشنگی از دنیا میرود، یا مثلاً کسیکه در کودکی، قند زیاد خورده و شیرینیجات بیشتری مصرف کرده، در بزرگی یا نوجوانی دچار دیابت میشود و از خوردن قند و شیرینیجات منع می شود.

به هرحال دوپینگ، نیروی بدنی بیشتری را میطلبد و شخص مجبور است انرژی بیشتری را جذب کند تا بتواند به موقع نیروی فوقالعاده خود را بهکار گیرد و همین امر باعث میشود بدن او مانند بادکنک که بسیار بیش از ظرفیت باد شود یا ناگهان بترکد و یا اگر رعایت شود مدتی در رکود باقی بماند و بعد از مدت قهرمانی، نیز دچار افسردگی میشود.

همانطور که استفاده از موادمخدر و مشروبات، حرام است، استفاده از دوپینگ نیز ناشایست است، زیرا اساس ورزش ایران بر پهلوانی است درحالی که ورزش غربی براساس قهرمانی به هر قیمت است و در ورزش غرب برای نابودی حریف نقشه کشیده میشود، درحالی که در ورزش شرقی برای دوستی، همزیستی و همکاری بیشتر بعد از ورزش است. در ورزش ایران برد و باخت معنی ندارد، مهم در کنار هم بودن است و شاد زیستن؛ درحالی که در ورزش غربی باختن به معنی مردن و از دور خارج شدن است. در ایران هم ما میبینیم که ضربالمثل است که میگویند: باختن گریه ندارد! یا میگویند بازی اشکنک دارد، سر شکستنک دارد


» نظر
   1   2      >