سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

Obama not need any drug incomes!

Obama not need any drug incomes!

Many people thought that the Obama nee dirty money for her work. But he is Shiite and the income of the drug is unlucky and dirty money may not help him as the Bush can"t.

Afghanistan is the Muslim country and they have not any way to the sea and they have not any income from oil and so on. They need that work in earth and farms and agricultural. But the Bush imposed them to work in drug and opium and sale them to the U.S.A by air force. Today more than 50% from people and young"s consume the drug and they will died soon and all young people that they must go to U.S force or to the university they are not exist.  Iranian stopped the export and transits the opium from Afghanistan but they are alone and U.S force help the Afghanian to distributed the drug by aero plane. The Bush thought it is a trade and commercial. But we saw that it killed all young"s in all around the world. Obama must stopped the drug distribution and it is only way to quit the U.S. force from Afghanistan. He must know that Zionist wanted only money and must of people are poor in U.S.A and Afghanistan. And they must kill in order of Zionist!  

 

 Obama not need any dog!

 The dog is symbol for uncertainly to human being. When the gold quest went to U.S.A from Europe, They have not any certain to her friends and all workers that the work in the gold field and mine. They do not legal at first. So they can not to call any for help. After that they can submit her mines they consider new criminal: they treachery together.  At first all emigrants are friend and colleague. This is only in the first of work. When they find the gold, they to change a big enemy for together.  So they began o kill and remain and below only one and her new friends: dogs!  This is the real history of dog story in U.S.A 

Obama know this and he was a Shiite, he loves the people better than dogs. He Know that the dog is unlucky and distribute all sickness and illness. He tells all money that I wanted to pay the dog; it is better that buy food and sent for poor people and homeless.

 


» نظر

ساده زیستی در حال تکامل

دولت نهم دولت کار وکوشش بوده ودر دوسه سال اول این دوران بدور از هیاهو به سازندگی وکارهای عمرانی پرداخت رشته مهندسی وتحصیلات دکتری ایشان در دانشگاههای تهران بخصوص دانشگاه علم وصنعهت ایشان را با مشکلات پروژ ه های عمرانی آشنا ساخته بود بطوریکه دراین مدت طول مدت پروژ ها بطور شگفت انگیزی کاهش یافت وبسیاری از طرحهای طولانی مدت به پایان رسید. همین عشق وعلاقه بکار وکوشش بود که حسادت دیگران را برانگیخت وکسانیکه دستمزد بیکاری میگرفتند را برآشفت. انان با استفاده از خلا موجود که دولت سعی داشت از خود تبلیغی نکند تا فرصت بیشتری برای رسیدگی به مسایل مردم داشته باشد استفاده نمودند وهجمه های فراوانی را برعلیه ان انجام دادند. رهبربی معظم انقلاب اسلامی شخصا به میدان امد وبخشی از این خلا را پرکرد واز مظلومیت  دولت در مقابل تهاجمات ناجوانمردانه دفاع نمود.زیرا ایشان هم به کار برای مردم بعنوان یک ارزش اساسی معتقدهستند ولذا بیش از این صلاح ندیدند که دولت کارو کوشش تنها بماند. اما این بار دشمنان خارجی به میدان آمدند : آنها باطرح خیالی خمله به ایران خواستند تا جو روانی ایجاد کرده ومشکلات اقتصادی وتورم را بوجود آورده وبه گردن دولت بیاندازند. گرچه این حیله بخودشان بگشت واکنون بانکها وموسسات آمریکایی واروپایی یکی پس از دیگری اعلام ورشکستگی میکنند وبیشتر اینها هم نتیجه جنگ روانی است زیرا مردم هجوم به بانکها را فقط بخاطر امنیت روانی خودشان اغاز کرده وهمانطور که قبلاهم اعلام شد دیگر به بانکها وموسسات مالی وشرکتهای اعتمادی ندارند. این عمل دشمنان چگونه بخودشان برگش؟ با یک حرکت کوچک رهبری انقلاب اسلامی که در اوج شایعات حمله به ایران دستور مانور نظامی دادند ویکی از موشکها را ازمایش نمودند: بلافاصله  اثر اقتصادی را گذاشت نفت ارزان شد وبانکها ورشکستگی اعلام نمودند. ومعلوم شد همه گرانیها فقط یک دسیسه بوده واز منطق اقتصادی بمعنی علم اقتصاد بهره ای نبرده بودند.

لذا مانند بازی شطرنج اکنون ایران بخوبی میداند که چگونه دشمن را سرکار بگذارد وآنها را وادار به ضعف خود بکند. اما هنوز تعدادی ظاهرا اصولگرا دلشان بیشتر از خود امریکاییها واروپاییها برای آنها می سوزد وهمچنان بر طبل مخالفت می کوبند. واین بعید نیست زیرا دیگر دشمنان فهمیده اند از چپگرایان ومخالفان وبطور کلی اپوزیسیون دیگر کاری برنمی آید لذا بسراغ آندسته ویا جناحی رفته اند که ظاهر اصولگرا داشته ولی هدفشان منافع شخصی است. افرادی چون دکتر باهنر که داعیه رییس جمهور سازی دارند از هم اکنون به تخریب چهره دولت نهم برای انتخاب نشدن در دوره دهم روی آورده اند: ایشان طی اظهار نظری گفته اند که همه اصولگرایان کاندیدای واحدی خواهند داشت ! ونظر ایشان هم غیر از دکتر احمدی نژاد است وبه این ترتیب خواسته بگوید تمامی اصولگرایان برعلیه احمدی نژاد یکدست شده اند تا کس دیگری را برگزینند وروند طبیعی 8 ساله را برای اولین بار بهم بزنند! اما همه میدانند که اصولگرایان واقعی کسانی هستند که رهبری انقلاب اسلامی را قبول داشته ونظرات ایشان را می پذیرند. ومقام معظم رهبری هم با تاکیداتی که بر دولت نهم وشخص احمدی نژاد دارند بعید است به کاندیداتوری کس دیگری رای دهند. البته ازادی انتخاب بمعنی کاندیدا شدن هست وبهمین جهت ما در جبهه اصلاح طلب شاهد ظهور حداقل ده مدعی در این زمینه هستیم . البته همین کاری که دکتر باهنر در جبهه اصولگرایان تبلیغ میکند محمد هاشمی هم در جبهه اصلاحات پی گرفته ایشان هم با اینکه میداند که دکتر خاتمی یا مهندس موسوی کاندیدا نخواهند شد ولی برای تضعیف موقعیت چناج مقابل ونگهداشتن آنان در استرس دایمی اینها را مطرح میکند . اما همه میدانند معمولا کسانیکه دکتر خاتمی یا مهندس موسوی را مطرح میکنند کسانی هستند که هرگز پای صندوقهای رای نیامدند ونخواهند آمد. ولذا اظهار نظر آنا پشیزی ارزش ندارد وفقط میخواهند از درصد بالای آرا بکاهند لذا هرچه تعداد اصلاح طلبها برای کاندیداتوری بیشتر باشد طبیعتا وحدت دربین آنها کمتر بوده وبا پراکندگی اعتقادی که  دربین آنان وجود دارد محال است که به وحدت برسند وترقه انان باعث شکستن ارا خواهد بود. در بین اصولگرایان هم وجدتی حاصل نخواهد شد. دلایل این امر بسیار ساده است زیرا کاندیداهای مطرح هرکدام یک مزیت نسبی دارند ولکن یک ایراد کلی هم دارند. ایراد کلی آنان همان پولدار بودن یا تظاهر به پولدار بودن است. از تشکیل ستادهایشان از هم اکنون تا خرید روزنامه ها وایجادخبرگزاری وغیره تا بخشش ها ویا ایجاد طرحهای درآمد زا همه وهمه گویای این است که میخواهند ثابت کنند از احمدی نژاد پولدار تر ودست ودلباز ترهستند اما صرفه جویی یا سختگیری اجمدی نژاد ممکن است به کام دولتمردان خوش نیاید ولی مجبوب مردم است. مردم همیشه با فساد از هرنوع چه فساد اخلاقی وچه فساد اقتصادی مخالف هستند وسوال از کجا آورده ای یک سوال قانون اسای است وقتی مثلا دکتر قالیباف به هرخبرنگاری 50هزار تومان میدهد خبر نگار انرا می گیرد ولی خیلی ساده است از خودش بپرسد این پول از کجا آمده ؟ اگر از بیت المال میدهد واز بودجه شهرداری که کار درستی نیست زیرا خبرنگاران کارمند شهرداری نیستند. واگر از جیب خود میدهد او که شغل غیر دولتی ندارد وخقوق دولتی هم که معلوم است خود بخود جواب این سوال بسیاری از مسایل را روشن میکند . یا مثلا وقتی مهندس ضرغامی در تمامی همایشهای خود بالاترین هزینه ها را انجام میدهد وهمیشه هم درهمایشهاست .

 شرکت کنندگان همایشها بدشان نمی آید که چندین نوع غذا بخورند وغذای چندروزشان را مهمان باشند ولی همه چیز فقط شکم نیست بالاخره انها هم وجدان دارند ممکن است دوسه روزی در مستی این غذاها بمانند ولی ساعتی یا لحظه ای هم بخودشان خواهند آمد وهمان سوالها را خواهند نمود.

چند نمونه بحرانسازی

برای بررسی بهتر عملکرد اقتصادی دولت بهتراست چند نمونه از بحران سازی ها را بررسی کنیم اولین گام دکتر احمدی نژاد مطرح کردن عقاید شیعی ونظرات ایمه در سازمانهای بین المللی بود کاری که بعد از شهید رجایی فراموش شده وغالبا در حد دیپلماسی وحتی کمتر از حد آن عمل میشد. درواقع تا قبل ازاین دیگران دیکته میکردند که ماچه بگوییم ولی ادبیات جدید دیکته ما به جهانیان بود. امروز در مسایل هسته ای یا مسایل دفاعی واقتصادی مشاور خارجی نمیگیرند که آداب معاشرت را به آنان یاد بدهد!

ما بعینه شاهد بودیم اقایان برای چند مسافرت خارج ازکشور وتحت عنوان اموزش دیپلماسی به کارهایی تن دادند که اکنون کره شمالی انجام میدهد ونتیجه آنرا در مسایل هسته ای آنان مشاهده می کنیم. پایان یافتن مسایل هسته ای ایران هنوز برای خیلی از افراد داخلی باور کردنی نیست! در حالیکه آمریکا بدون پیش شرط عنی سازی در مذاکرات شرکت میکند اینها جیران وسرگردان این راهم یک برنامه میدانند . درست مانند زمان چنگ که وقتی حتی ایران در خاک دشمن هم پیشروی میکرد آنها میگفتند این کلک صدام است عقب نشینی تاکتیکی کرده ! کسی که قدرت داشته باشد نیازی به غقب نشینی ندارد چه برسد که از آن بخواهد تاکتیکی استفاده کند. حتی سفر اقای روحانی وامثال ایشان هم نتوانست روند سریع به پایان رسیدن را کند کند.سومین گام معرفی کابینه نسبتا جوان بود متاسفانه در عرش سی سال بدنه دولت خود تبدیل به یک طبقه اجتماعی شده بود وسیستم نا کار آمد مدیران ادواری باعث شده بود تا خون جدیدی به شریانهای اداری نرسد. همه طرحها همان طرحهایی بود که در زمان طاغوت ترسیم شده بود. این طبقه جدید جز با اسراف کاری وتبذیر ومصرف اموال دولتی به کار دیگری عادت نداشتند یکی دیگر از مسایل همین موضوع است که کابینه تعهد نمود از حقوق دولتی استفاده نکند واز همان دریافتیهای قبل از مسئولیتشان در آمد داشته باشند چیزی که اسرافکاران حتی در مخیله خود جا نمیدادند زیرا از نظر آنان پست دولتی همچون صیدی بود ویا همای خوشبختی بود که بر سرشان نشسته بود وباید تا آخر عمر خود وخانواده شان را تامین میکرد. کم دست اصرافکاران قطع شد وآنان به بهانه تراشی روی آوردند وتغییرات ایجاد شده را ضد ارزش معرفی نمودند وثبات در مدیریت را مطرح نمدند! در جالیکه امام خمینی ره میفرمود انقلاب واسلام به هیچ کس وابسته نیست ونباید عده ای تصور کنند دولت یا اسلام ویا انقلاب ملک خصوصی آنهاست. آنها نه تنها از بدنه دولت جداشدند بلکه حتی تجریات باارزش خود راهم باخود بردند کاری که تمامی عناصر دولتی زمان شاه بعد از انقلاب اسلامی انجام دادند وتصور نمودند با خارج کردن پولها میتوانند مردم را درهم بشکنند. اینان نیز در خارج از کشور در دبی وسه بی سرمایه گذاری کردند وتا توانستند سرمایه مملکت را به خارج بردند ولی نتیجه درست برعکس شد: همه خرده پولهای رفته بصورت قلمبه به ایران برگشت وقیمت نفت تا سه برابر افزایش یافت وهرچه آنا در حلقوم غرب ریخته بودن یک شبه به ابران بازگشت.

گام چهارم مقابله با تبلیغات بود. دشمنان ودوستان نادان همه چیز را برعلیه دولت خواستند آنها حتی خشکسالی ونبود باران را بهانه کردند. بدنه دولت در سازمان آب بجای استفاده از تخصص خود برای بهتر شدن با راهنماییهای غلط سال را با بی آبی وبی برقی روبرو کردند آنها نگذاشتند سدها در فصل زمستان پر شود گفتند سرریز میشود بعد که در بهار باران کم شد سدها خالی اندند وبرقابی ها کم شدند..اما همه اینها هم با طرح جدید تحول اقتصادی دولت مانند یخ آب شدند . طرح اقتصادی دولت طرحی است که باتوجه به نزدیک شدن به انتهای انتخابات اچرا میشود وانتخاب مجدد این دولت را تضمین میکند مردمی که ماهیانه یکصد وپنچاه هزار تومان دریافت کنند ومبلغی هم از سهام عدالت به آنان داده شود هرگز به فکر انتخاب شخص دیگری نخواهند بود. حتی اگر مخالفان مخالفت کنند واین پولها داده نشود هم به نفع احمدی نژاد خواهد بود یعنی این طرح درواقع سه قفله کردن حریفان است: اگر مجلس یا کارشناسان بیایند وثابت کنند که پرداخت این پول خوب است که دولت مجری آن میشود واگر حتی برعکس بگویند که تورم زا است وجلوی دولت بایستند مردم خواهند گفت اجمدی نژاد میخواست پول بدهد ولی بقیه نگذاشتند وجریان شاه می بخشد وشاه غلام نمی بخشد میشود..بهرحال به زبان ساده مخالفان چه بخواهند وچه نخواهند باید 5سال دیگر این دولت راتحمل نمایند. ومغلوم نیست دولت بعدی که میاید سرسخت تر ورادیکالتر از این نباشد زیرا خواست مردم این است که دولتمردان هیچ چیز برای خود برندارند واین خواسته برحقی است واکنون از سطح رهبری تا سطح وزرا این امر اجرا میشود. وآنها هیچ جشمداشتی ندارند واگر روند تکاملی دربین باشد دولتهای بعدی بسیار زاهد تر ومومن تر وساده زیست تر خواهند بود. واین طور زیستن هیچگاه بکام دنیاطلبان نخواهد بود.


» نظر

ساده زیستی در حال تکامل

دولت نهم دولت کار وکوشش بوده ودر دوسه سال اول این دوران بدور از هیاهو به سازندگی وکارهای عمرانی پرداخت رشته مهندسی وتحصیلات دکتری ایشان در دانشگاههای تهران بخصوص دانشگاه علم وصنعهت ایشان را با مشکلات پروژ ه های عمرانی آشنا ساخته بود بطوریکه دراین مدت طول مدت پروژ ها بطور شگفت انگیزی کاهش یافت وبسیاری از طرحهای طولانی مدت به پایان رسید. همین عشق وعلاقه بکار وکوشش بود که حسادت دیگران را برانگیخت وکسانیکه دستمزد بیکاری میگرفتند را برآشفت. انان با استفاده از خلا موجود که دولت سعی داشت از خود تبلیغی نکند تا فرصت بیشتری برای رسیدگی به مسایل مردم داشته باشد استفاده نمودند وهجمه های فراوانی را برعلیه ان انجام دادند. رهبربی معظم انقلاب اسلامی شخصا به میدان امد وبخشی از این خلا را پرکرد واز مظلومیت  دولت در مقابل تهاجمات ناجوانمردانه دفاع نمود.زیرا ایشان هم به کار برای مردم بعنوان یک ارزش اساسی معتقدهستند ولذا بیش از این صلاح ندیدند که دولت کارو کوشش تنها بماند. اما این بار دشمنان خارجی به میدان آمدند : آنها باطرح خیالی خمله به ایران خواستند تا جو روانی ایجاد کرده ومشکلات اقتصادی وتورم را بوجود آورده وبه گردن دولت بیاندازند. گرچه این حیله بخودشان بگشت واکنون بانکها وموسسات آمریکایی واروپایی یکی پس از دیگری اعلام ورشکستگی میکنند وبیشتر اینها هم نتیجه جنگ روانی است زیرا مردم هجوم به بانکها را فقط بخاطر امنیت روانی خودشان اغاز کرده وهمانطور که قبلاهم اعلام شد دیگر به بانکها وموسسات مالی وشرکتهای اعتمادی ندارند. این عمل دشمنان چگونه بخودشان برگش؟ با یک حرکت کوچک رهبری انقلاب اسلامی که در اوج شایعات حمله به ایران دستور مانور نظامی دادند ویکی از موشکها را ازمایش نمودند: بلافاصله  اثر اقتصادی را گذاشت نفت ارزان شد وبانکها ورشکستگی اعلام نمودند. ومعلوم شد همه گرانیها فقط یک دسیسه بوده واز منطق اقتصادی بمعنی علم اقتصاد بهره ای نبرده بودند.

لذا مانند بازی شطرنج اکنون ایران بخوبی میداند که چگونه دشمن را سرکار بگذارد وآنها را وادار به ضعف خود بکند. اما هنوز تعدادی ظاهرا اصولگرا دلشان بیشتر از خود امریکاییها واروپاییها برای آنها می سوزد وهمچنان بر طبل مخالفت می کوبند. واین بعید نیست زیرا دیگر دشمنان فهمیده اند از چپگرایان ومخالفان وبطور کلی اپوزیسیون دیگر کاری برنمی آید لذا بسراغ آندسته ویا جناحی رفته اند که ظاهر اصولگرا داشته ولی هدفشان منافع شخصی است. افرادی چون دکتر باهنر که داعیه رییس جمهور سازی دارند از هم اکنون به تخریب چهره دولت نهم برای انتخاب نشدن در دوره دهم روی آورده اند: ایشان طی اظهار نظری گفته اند که همه اصولگرایان کاندیدای واحدی خواهند داشت ! ونظر ایشان هم غیر از دکتر احمدی نژاد است وبه این ترتیب خواسته بگوید تمامی اصولگرایان برعلیه احمدی نژاد یکدست شده اند تا کس دیگری را برگزینند وروند طبیعی 8 ساله را برای اولین بار بهم بزنند! اما همه میدانند که اصولگرایان واقعی کسانی هستند که رهبری انقلاب اسلامی را قبول داشته ونظرات ایشان را می پذیرند. ومقام معظم رهبری هم با تاکیداتی که بر دولت نهم وشخص احمدی نژاد دارند بعید است به کاندیداتوری کس دیگری رای دهند. البته ازادی انتخاب بمعنی کاندیدا شدن هست وبهمین جهت ما در جبهه اصلاح طلب شاهد ظهور حداقل ده مدعی در این زمینه هستیم . البته همین کاری که دکتر باهنر در جبهه اصولگرایان تبلیغ میکند محمد هاشمی هم در جبهه اصلاحات پی گرفته ایشان هم با اینکه میداند که دکتر خاتمی یا مهندس موسوی کاندیدا نخواهند شد ولی برای تضعیف موقعیت چناج مقابل ونگهداشتن آنان در استرس دایمی اینها را مطرح میکند . اما همه میدانند معمولا کسانیکه دکتر خاتمی یا مهندس موسوی را مطرح میکنند کسانی هستند که هرگز پای صندوقهای رای نیامدند ونخواهند آمد. ولذا اظهار نظر آنا پشیزی ارزش ندارد وفقط میخواهند از درصد بالای آرا بکاهند لذا هرچه تعداد اصلاح طلبها برای کاندیداتوری بیشتر باشد طبیعتا وحدت دربین آنها کمتر بوده وبا پراکندگی اعتقادی که  دربین آنان وجود دارد محال است که به وحدت برسند وترقه انان باعث شکستن ارا خواهد بود. در بین اصولگرایان هم وجدتی حاصل نخواهد شد. دلایل این امر بسیار ساده است زیرا کاندیداهای مطرح هرکدام یک مزیت نسبی دارند ولکن یک ایراد کلی هم دارند. ایراد کلی آنان همان پولدار بودن یا تظاهر به پولدار بودن است. از تشکیل ستادهایشان از هم اکنون تا خرید روزنامه ها وایجادخبرگزاری وغیره تا بخشش ها ویا ایجاد طرحهای درآمد زا همه وهمه گویای این است که میخواهند ثابت کنند از احمدی نژاد پولدار تر ودست ودلباز ترهستند اما صرفه جویی یا سختگیری اجمدی نژاد ممکن است به کام دولتمردان خوش نیاید ولی مجبوب مردم است. مردم همیشه با فساد از هرنوع چه فساد اخلاقی وچه فساد اقتصادی مخالف هستند وسوال از کجا آورده ای یک سوال قانون اسای است وقتی مثلا دکتر قالیباف به هرخبرنگاری 50هزار تومان میدهد خبر نگار انرا می گیرد ولی خیلی ساده است از خودش بپرسد این پول از کجا آمده ؟ اگر از بیت المال میدهد واز بودجه شهرداری که کار درستی نیست زیرا خبرنگاران کارمند شهرداری نیستند. واگر از جیب خود میدهد او که شغل غیر دولتی ندارد وخقوق دولتی هم که معلوم است خود بخود جواب این سوال بسیاری از مسایل را روشن میکند . یا مثلا وقتی مهندس ضرغامی در تمامی همایشهای خود بالاترین هزینه ها را انجام میدهد وهمیشه هم درهمایشهاست .

 شرکت کنندگان همایشها بدشان نمی آید که چندین نوع غذا بخورند وغذای چندروزشان را مهمان باشند ولی همه چیز فقط شکم نیست بالاخره انها هم وجدان دارند ممکن است دوسه روزی در مستی این غذاها بمانند ولی ساعتی یا لحظه ای هم بخودشان خواهند آمد وهمان سوالها را خواهند نمود.

چند نمونه بحرانسازی

برای بررسی بهتر عملکرد اقتصادی دولت بهتراست چند نمونه از بحران سازی ها را بررسی کنیم اولین گام دکتر احمدی نژاد مطرح کردن عقاید شیعی ونظرات ایمه در سازمانهای بین المللی بود کاری که بعد از شهید رجایی فراموش شده وغالبا در حد دیپلماسی وحتی کمتر از حد آن عمل میشد. درواقع تا قبل ازاین دیگران دیکته میکردند که ماچه بگوییم ولی ادبیات جدید دیکته ما به جهانیان بود. امروز در مسایل هسته ای یا مسایل دفاعی واقتصادی مشاور خارجی نمیگیرند که آداب معاشرت را به آنان یاد بدهد!

ما بعینه شاهد بودیم اقایان برای چند مسافرت خارج ازکشور وتحت عنوان اموزش دیپلماسی به کارهایی تن دادند که اکنون کره شمالی انجام میدهد ونتیجه آنرا در مسایل هسته ای آنان مشاهده می کنیم. پایان یافتن مسایل هسته ای ایران هنوز برای خیلی از افراد داخلی باور کردنی نیست! در حالیکه آمریکا بدون پیش شرط عنی سازی در مذاکرات شرکت میکند اینها جیران وسرگردان این راهم یک برنامه میدانند . درست مانند زمان چنگ که وقتی حتی ایران در خاک دشمن هم پیشروی میکرد آنها میگفتند این کلک صدام است عقب نشینی تاکتیکی کرده ! کسی که قدرت داشته باشد نیازی به غقب نشینی ندارد چه برسد که از آن بخواهد تاکتیکی استفاده کند. حتی سفر اقای روحانی وامثال ایشان هم نتوانست روند سریع به پایان رسیدن را کند کند.سومین گام معرفی کابینه نسبتا جوان بود متاسفانه در عرش سی سال بدنه دولت خود تبدیل به یک طبقه اجتماعی شده بود وسیستم نا کار آمد مدیران ادواری باعث شده بود تا خون جدیدی به شریانهای اداری نرسد. همه طرحها همان طرحهایی بود که در زمان طاغوت ترسیم شده بود. این طبقه جدید جز با اسراف کاری وتبذیر ومصرف اموال دولتی به کار دیگری عادت نداشتند یکی دیگر از مسایل همین موضوع است که کابینه تعهد نمود از حقوق دولتی استفاده نکند واز همان دریافتیهای قبل از مسئولیتشان در آمد داشته باشند چیزی که اسرافکاران حتی در مخیله خود جا نمیدادند زیرا از نظر آنان پست دولتی همچون صیدی بود ویا همای خوشبختی بود که بر سرشان نشسته بود وباید تا آخر عمر خود وخانواده شان را تامین میکرد. کم دست اصرافکاران قطع شد وآنان به بهانه تراشی روی آوردند وتغییرات ایجاد شده را ضد ارزش معرفی نمودند وثبات در مدیریت را مطرح نمدند! در جالیکه امام خمینی ره میفرمود انقلاب واسلام به هیچ کس وابسته نیست ونباید عده ای تصور کنند دولت یا اسلام ویا انقلاب ملک خصوصی آنهاست. آنها نه تنها از بدنه دولت جداشدند بلکه حتی تجریات باارزش خود راهم باخود بردند کاری که تمامی عناصر دولتی زمان شاه بعد از انقلاب اسلامی انجام دادند وتصور نمودند با خارج کردن پولها میتوانند مردم را درهم بشکنند. اینان نیز در خارج از کشور در دبی وسه بی سرمایه گذاری کردند وتا توانستند سرمایه مملکت را به خارج بردند ولی نتیجه درست برعکس شد: همه خرده پولهای رفته بصورت قلمبه به ایران برگشت وقیمت نفت تا سه برابر افزایش یافت وهرچه آنا در حلقوم غرب ریخته بودن یک شبه به ابران بازگشت.

گام چهارم مقابله با تبلیغات بود. دشمنان ودوستان نادان همه چیز را برعلیه دولت خواستند آنها حتی خشکسالی ونبود باران را بهانه کردند. بدنه دولت در سازمان آب بجای استفاده از تخصص خود برای بهتر شدن با راهنماییهای غلط سال را با بی آبی وبی برقی روبرو کردند آنها نگذاشتند سدها در فصل زمستان پر شود گفتند سرریز میشود بعد که در بهار باران کم شد سدها خالی اندند وبرقابی ها کم شدند..اما همه اینها هم با طرح جدید تحول اقتصادی دولت مانند یخ آب شدند . طرح اقتصادی دولت طرحی است که باتوجه به نزدیک شدن به انتهای انتخابات اچرا میشود وانتخاب مجدد این دولت را تضمین میکند مردمی که ماهیانه یکصد وپنچاه هزار تومان دریافت کنند ومبلغی هم از سهام عدالت به آنان داده شود هرگز به فکر انتخاب شخص دیگری نخواهند بود. حتی اگر مخالفان مخالفت کنند واین پولها داده نشود هم به نفع احمدی نژاد خواهد بود یعنی این طرح درواقع سه قفله کردن حریفان است: اگر مجلس یا کارشناسان بیایند وثابت کنند که پرداخت این پول خوب است که دولت مجری آن میشود واگر حتی برعکس بگویند که تورم زا است وجلوی دولت بایستند مردم خواهند گفت اجمدی نژاد میخواست پول بدهد ولی بقیه نگذاشتند وجریان شاه می بخشد وشاه غلام نمی بخشد میشود..بهرحال به زبان ساده مخالفان چه بخواهند وچه نخواهند باید 5سال دیگر این دولت راتحمل نمایند. ومغلوم نیست دولت بعدی که میاید سرسخت تر ورادیکالتر از این نباشد زیرا خواست مردم این است که دولتمردان هیچ چیز برای خود برندارند واین خواسته برحقی است واکنون از سطح رهبری تا سطح وزرا این امر اجرا میشود. وآنها هیچ جشمداشتی ندارند واگر روند تکاملی دربین باشد دولتهای بعدی بسیار زاهد تر ومومن تر وساده زیست تر خواهند بود. واین طور زیستن هیچگاه بکام دنیاطلبان نخواهد بود.


» نظر

قبول قطعنامه 598 ضامن معتبر نداشت

قبول قطعنامه 598 ضامن معتبر نداشت

قطعنامه 598 بارها صادر شده بود وایران نیز آمادگی خودرا برای قبول ان اعلام نموده بود اما عوامل داخلی مانع از اعلام رسمی آن بودند. از جمله وقتی خرمشهر آزاد شد امام خمینی صراحتا فرمودند ما به حق خود رسیده ایم وجنگ نباید ادامه یابد ولی برخی فرماندهان بحضور رسیدند وایشان را تحت فشار قراردادند تا جنگ را ادامه دهد ولی بعداز 7 سال بدون نتیجه به سرجای اول خود بازگشتند امام خمینی ره این بار برای جلوگیری از سفسطه های آنان فرمود که من جام زهر(اضطلاح برگرفته از حرف همان آقایان ) را سرمیکشم واین قطعنامه را میپذیرم.

با پایان یافتن جنگ وباز گشت به مرزهای بین المللی انتظار میرفت که براساس بندهای قطعنامه ، خسارتهای تحمیلی علی ایران پرداخت خواهد شد وغرامت به ایران داده خواهد شد ولیکن امریکا پیشدستی کرد وبا سرنگون کردن صدام بهانه دریافت غرامت را از ایران گرفت . وتاکنون ایران نه تنها موفق به دریافت یک سنت از غرامات خود نشده بلکه هزاران وبلکه میلیارده دلارهم تحت عنوان زیارت عتبات عالیات وطرحهای عمرانی در کربلا ونجف وسلیمانیه واربیل پرداخت نموده است . همان کسانیکه قبلا مانع توقف جنگ بودند وهزاران کشته ومیلیاردها ریال خسارت براثر اصرار آنان به ایران ضرر وارد شد امروزه نیز نه تنها مانع گرفتن خسارت وغرامت میشوند بلکه هرچه ثروت دارند در انسوی مرزها منافع خودرا جستجو میکنند ودر اربیل وسلیمانیه سرمایه گذاری میکنند وطرحهای عمرانی اجرا میکنند تاجاییکه اکنون این شهرها به شهرهای رویایی تبدیل شده ومدرنیته درآن کاملا بچشم میخورد همینها وقتی همین طرحهای عمرانی را درایران میخواهند دیگران اجرا کنند دادو فریاد برمیدارند که اجرای طرحهای عمرانی باعث تورم وگرانی میشود! جبهه مردمی ایران اسلامی ضمن محکوم کردن این قبیل حرکات از دولت عراق وحامیان اشغالگر آنان می خواهد اگر توانیی پرداخت را ندارند یک سر این لوله های نفت خود را به ایران بفرستند وپول نگیرند وتمامی زایران را رایگان پذیرایی کنند وبه حساب اقساط آن بگذارند..

 

تنهاراه نجات ملتها راه امام خمینی است

پیروزیهای پی درپی درلبنان نشان میدهد که استراتژی مبارزه فقط راه امام خمینی است .

فرق  بین لبنان وعراق دراین است که عراق رهبری پیر وبا گرایش به انگلیسی دارد اما لبنان رهبر جوان باگرایش به امام خمینی دارد

اگر ازابتدا این رهبران دروغین در عراق خود را کنار می کشیدند وامور را به جوانانی چون مقتدا صدر واذار میکردند مردم عراق اینهمه بدبختی نمی کشیدند وطومار آمریکایها هم همانموقع پیچیده شده بود چه باید کرد که حرص وطمع انان باعث شد در همان زمان اشغال عراق توسط انگلیسها انها برای معالجه به انگلیس بروند! اگر نمیرفتند ومی مردند بهتراز این بود که الان انگلیسیها شرف وناموس عراقیها را بر باد بدهند گرچه اموزه با صدای ضعیفی با اشغالگران مخالفت میکنند ولی کسی این مخالفتها را نمی پذیرد زیرا که  از کوزه همان برون تراود که دراوست. چه انتظاری از مرجعتی که اغاز مبارزه اش با اشغالگران با پناه بردن به دامان آنها بود؟

در ترکیه نیز همینطور است رهبران جدید ترکیه با استفاده از موج اسلامخواهی برروی کار امدند ولی هدف آنها سازش با اسراییل است وسفرهای پی در پی آنان به اسراییل نشان میدهد که برای اسراییل بیش از مسلمانان ارزش قایل هستند. در حالیکه رییس جمهور  به راحتی میتواند دادگاه قانون اساسی را منحل کند این کاررا نمیکند ومیگذارد آنها همچنان برعلیه بانوان محجبه توطئه چینی کند. وهمچنان دست شرکتهای اسرایلی وآمریکایی بعنوان توریسم باز است تا منابع ملی ونیروی انسانی را نابود کنند. واکنون که به کشورهای همسایه نگاه میکنیم میبینیم که مردم همگی دوستدار امام خمینی هستند ولی رهبران تحمیلی باعث وابستگی آنان به قدرتهای پوشالی سابق است

 

 


» نظر

سیاست بنی صدری خودش را بگو واسمش را نیاور!

سیاست بنی صدری  خودش را بگو واسمش را نیاور!

فرق احمدی نژاد با دیگران این است که باجرات می گوید ما دست متجاوز را قبل از اینکه به ماشه رود قطع میکنیم واین چیزی است که غرور ملی ایران خواهان آن است

     ولی بقیه  میگویند اگر دشمن حمله کند جان سالم بدر نخواهد برد! یعنی دشمن را اجازه میدهیم حمله کند خرابی ببار بیاورد وبعد اورا بیرون میکنیم  لابد با یک حمله گاز انبری بروش پارسیان؟

این همان  سیاستی که بخاطر آن بنی صدر را خاین توصیف کردند وگفتند او دشمن را راه داد! ولی چون خودشان این روش را مطرح میکنند اشکال ندارد!

 

فرصتهارا به به تهدیدها تبدیل کرده اند!

طوفان شن در زابل سیستان یک اعلام حمایت از طرحهای عمرانی است ولی کسی از آن سردر نمی آورد ! همه این شن ها وماسه های بادی برای طرحهای عمرانی بسیار مفید است ولی متاسفانه تدارکاتچی ها برای خوشگذرانی حاضرند گران بخرند ولی در شمال باشند! پیشنهاد این است که یکصد کامیون به صف بایستند وشن ها را به طرحهای عمرانی مجانی منتقل نمایند تا هم طرحها از داشتن شن وماسه به کفایت وارزانی برسند وهم طوفان شن اتفاق نیافتد فقط باید ّا اقا دایی خداحافظی کنند همین !

 


جریمه علاقمندان به گردشگری

خیلی عجیب است که از یکسو میگویند توسعه گردشگری واز سوی دیگر از تمام مسافران غلاقمند به ورود وخروج از ایران پول می گیرند!

وقتی نخجوان میروی آنها هیچ چی می گیرند ولی ایران 50000ریال خروجی می گیرد ووقتی انها میخواهند به ایران بیایند باید سی هزار تومان بدهند! جالب است که افغانستان از همه بیانگان 22هزار تومان میگیرد ولی از ایرانیان به پاس احترام از نگهداری آوراگان هشتاد هزار تومان آنهم به دلار!

 


بافروختن یک خانه درایران چند خانه در آمریکا خرید

روزنامه اقتصاد طی یک مقایسه ای رکود مسکن در امریکا ورشد آنرا درایران به چالش کشیده فارغ از آنکه رکود مسکن در آمریکا نشان شکست سیاستهای وام دهی وقسطی در امریکا است وگرانی مسکن درایران مولود علاقه مردم به داشتن مسکن ملکی است بهرحال باید شکرگزار بود که الان میتوان بافروختن یک خانه درایران چند خانه در آمریکا خرید

 


رییس جمهو رسازان

باهنر که این بار تمایل دارد درنقش رییس جمهو رسازان ظاهر شود خواسته تا ازاین راه رییس مجلس سازی راهم برای خود تثبیت کرده باشد ایشان طی اظهار نظری گفته اند که از سوی اصول گرایان فقط یک کاندیدا است وتلویحا انتخاب مجدد احمدی نژاد را ناممکن جلوه دهند

 

 


» نظر

جریمه علاقمندان به گردشگری

جریمه علاقمندان به گردشگری

خیلی عجیب است که از یکسو میگویند توسعه گردشگری واز سوی دیگر از تمام مسافران غلاقمند به ورود وخروج از ایران پول می گیرند!

وقتی نخجوان میروی آنها هیچ چی می گیرند ولی ایران 50000ریال خروجی می گیرد ووقتی انها میخواهند به ایران بیایند باید سی هزار تومان بدهند! جالب است که افغانستان از همه بیانگان 22هزار تومان میگیرد ولی از ایرانیان به پاس احترام از نگهداری آوراگان هشتاد هزار تومان آنهم به دلار!

 

 

فرصتهارا به به تهدیدها تبدیل کرده اند!

طوفان شن در زابل سیستان یک اعلام حمایت از طرحهای عمرانی است ولی کسی از آن سردر نمی آورد ! همه این شن ها وماسه های بادی برای طرحهای عمرانی بسیار مفید است ولی متاسفانه تدارکاتچی ها برای خوشگذرانی حاضرند گران بخرند ولی در شمال باشند! پیشنهاد این است که یکصد کامیون به صف بایستند وشن ها را به طرحهای عمرانی مجانی منتقل نمایند تا هم طرحها از داشتن شن وماسه به کفایت وارزانی برسند وهم طوفان شن اتفاق نیافتد فقط باید ّا اقا دایی خداحافظی کنند همین !


» نظر

تورهای اداری و مالی (204)

دانشگاه‌ها و مدارس تعطیل می‌شود و بیش از 18 میلیون نوجوان وجوان راهی کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌شوند. آیا برای اینها فکری شده است؟ به نظر می‌رسد اینها سه دسته‌اند: یک دسته که پدر و مادر ثروتمند دارند لذا سفرهای خارج و داخل و ویلاهای شمال شهر و شمال کشور و دبی و سه بی! و غیره و یا حداقل کلاس‌های زبان و موسیقی می‌روند تا آمادگی پریدن به آن طرف را پیدا کنند!
دسته دوم برعکس یا پدر ومادر ندارند یا پدر و مادرشان آنقدر فقیرند که اوقات فراغت را اصلاً نمی‌فهمند خوردنی است یا پوشیدنی و این نوجوانان و یا جوانان باید بروند دنبال کار تا لقمه نانی به دست آورند و زندگی خود را ادامه دهند و اگر می‌خواهند ادامه درس بدهند و یا ادامه زندگی... گرچه بالاترین تفریح کار است، ولی کودکان کار هرگز از کار، تفریح را نمی‌فهمند زیرا با پس گردنی‌ها ی اوستایشان یا باید هرروز صبح علی‌الطلوع بروند و شام برگردند و یا این‌که از ترس اخراج شدن، تن به بیگاری بدهند ومجانی کار کنند و فکر تفریح و ورزش و اوقات فراغت برای آنان یک رویا و خیالی بیشتر نیست.
می‌ماند دسته‌ی سوم که طبقه متوسط هستند و می‌مانند که چه کنند؟ نه پول دارند که به ویلاهایشان بروند و نه آنقدر فقیرند که بچه‌هایشان را به بیگاری بفرستند. اینها عده‌ای از بچه‌هایشان به مدرسه می‌روند تا در 16 هزا ر پایگاه تابستانی نام‌نویسی کنند ولی برخی نیز اصلاً نمی‌خواهند دیگر روی مدرسه را ببینند که شاید سازمان تبلیغات اسلامی و یا بسیج و یا ادارات پدرانشان این ذهنیت آنان را خوانده و جداگانه برایشان تفریحاتی را تدارک دیده‌اند. حفظ قرآن وآموزش آن از مهم‌ترین برنامه‌هایی است که تمامی این مراکز برای خود دارند. و این البته به آن معنی است که باز هم بار سنگین تعلیم و تربیت را به دوش خداوند می‌اندازیم که خودش اینها را آفریده خودش هم تحویل بگیرد! و البته نتیجه بدی هم نداده زیرا« من قراء القران و هو شاب مؤمن اختلط القران بلحمه و دمه»: اگر کسی قرآن بخواند و او نوجوان مؤمنی باشد، قران با خون و گوشت او آمیخته می‌شود و موفق‌ترین آموزش‌ها در تمام کشورهای اسلامی همین آموزش قرآن است که بخش اعظمی از اوقات فراغت آنان را برای یادگیری و حفظ پر می‌کند. در کشورهای غیر اسلامی هم باز ترجیح می‌دهند از کلیسا یا کنیسه و یا حتی معبد برای این کار استفاده کنند زیرا ارزان‌ترین و مؤثرترین روش برای آموزش‌های خارج از دبستان است. بخش مهم بعد از آموزش قرآن، آموزش‌های علمی و کلاسیک است که برای بسیاری از دانش‌آموزان جاذبه اختیاری و برای برخی جاذبه اجباری دارد. آنها که دوست دارند زودتر بزرگ شوند و به کلاس‌های بالاتر بروند، جاذبه‌شان اختیاری و برعکس، آنهایی‌که دوست ندارند بزرگ شوند و به کلاس‌های بالاتر بروند، جاذبه‌هایشان اجباری است و به زور پدر ومادرشان به این کلاس‌های تقویتی یا تجدیدی می‌روند.
اما مهم این است که آیا این کلاس‌ها هم مجانی هستند یا دارای شهریه؟ این‌که شهریه نداشته باشد، برای همه خوبست؛ گرچه عده‌ای معتقدند هرچیز رایگان باشد بی ارزش است و باید برای خالی نبودن عریضه، یک حداقلی هم بگیرند ولی اگر این حداقل به حداکثر برود مکن است برای برخی بهتر باشد چون تعداد کمتری می‌توانند شرکت کنند و این به نفع دهک بالای این طبقه متوسط است و به اصطلاح کسانی می‌توانند در این کلاس‌ها شرکت نمایند که دستشان به دهنشان می‌رسد و اینها هم یا جیب پدر ومادر را خالی می‌کنند و یا از خیرش می‌گذرند.
اما همه اینها موقعی جواب می‌دهد که در کنارش یک استخر و اردویی هم باشد و یا زمین بازی و ورزش هم داشته باشد. لذا هر دو مورد در قانون اساسی دیده شده است. آموزش رایگان است و در اصل سوم هم ورزش رایگان را برای همه پیش‌بینی کرده‌اند و لذا دید درآمدی داشتن برای اینگونه فعالیت‌های فوق برنامه اشتباه است. گرچه حتی یک ریال هم درآمد برای مدارس اهمیت زیادی دارد که آنان ناچارند در این راه حرکت نمایند. اما نمی‌توان سیاست کلی را براین مبنا پایه‌گذاری نمود. لذا باید گفت که اگر 18 میلیون را به ده قسمت نماییم همتراز با کل جامعه دو دهک بالا و دو دهک پایین و60 درصد بقیه متوسط هستند و لهذا ورود20 درصد آنان به بازار کار غیر قابل اجتناب است و20 درصد دهک بالا هم برنامه گردشگری‌شان حتمی است و تنها 60 درصد امکان حضور در طرح‌های دولتی را دارند و این 60 درصد با توجه به بودجه‌های پراکنده ممکن است نتوانند کاملاً پوشش داشته باشند و بهترین راه هماهنگی ارگان‌هاست. یعنی اگر آموزش و پروش و یا شهرداری و یا هر ارگان دیگری بخواهد بدون هماهنگی و فقط در حیطه خود عمل کنند، موازی‌کاری‌ها مانع به کارگیری همه امکانات می‌شود. مثلاً آموزش و پرورش بخواهد وسیله نقلیه تهیه کند، ممکن است از لحاظ فنی نتواند آنها را ساپورت کند و یا شهرداری نتواند نیروی کافی برای آموزش آنان داشته باشد اما هنگامی‌که تعمیم در نظر باشد و همه در آن منظور شوند، بودجه آن نیز از بودجه‌های کل ادارات منظور خواهد شد. اکنون قسمت‌های فرهنگی شهرداری بقدری بودجه دارند که غالباً برای این‌که برگشت نخورد، به اسراف کاری روی می‌آورند در حالی‌که مثلاً کل گردشگری ایران فقط 500 میلیون تومان بودجه یکساله‌اش است. می‌توان به طور قطع گفت که برنامه‌ریزی اوقات فراغت نباید در اختیار وزارت آموزش وپرورش تنها باشد یا فقط در اختیار شهرداری شاید در یک شورای مهمی که اساس آن گردشگری و اکو توریسم باشد، بهتر باشد و یا زیر نظر وزارت کشاورزی باشد، بهتر باشد زیرا حدود 50 درصد محصولات در فاصله برداشت تا مصرف از بین می‌رود و همین امر می‌تواند بودجه اوقات فراغت را تأمین کند. برداشت محصولات مخصوصاً در ایام تابستان هم کار است و هم تفریح و هم باعث توریسم، طبیعی می‌شود و درآمد زاهم هست. مثلاً اگر روزی تمام دانش‌آموزان به شمال کشور دعوت شوند و درختان پرتقال و نارنگی و کیوی مورد حمایت قرار می‌گیرند و دیگر شاهد پلاسیدن این میوه‌ها در کنار خیابان‌ها و باغات نخواهیم بود. حداقل آن است که دانش‌آموزان آن را خودشان می‌خورند! و اگر سیر شدند، در سبدها می‌ریزند و برای فامیل‌هایشان می‌فرستند. یا دانش‌آموزان تهرانی یک روز دعوت شوند به ارومیه دیگر سیبی پای درخت‌ها در تمامی باغ‌ها دیده می‌شود؟ اگر روزی اهالی میناب یا بوشهر و حاجی‌آباد، بچه‌های اصفهانی را دعوت کنند آیا لیموترشی روی زمین می‌افتاد. این است که باید همه دستگاه‌ها با بودجه کافی به میدان بیایند و همه چیز برای جوانان رایگان باشد و بعد از انجام این تعطیلات نیز بازدهی لازم مالی را داشته باشد تا بودجه را به جای خود برگرداند.

تور کار یا Work Tourism

پیشنهاد اصلی این مطلب، تور کار است. دراین روش هم گردش وسیاحت است و هم تجارت و تولید و درآمد. ابتدا باید کشور را به چند قطب صنعتی وکشاورزی و یا خدماتی تقسیم کرد. مثلاً ممکن است مناطق وی‍ژه اقتصادی به کار خدماتی از قبیل ترخیص وحمل و ترابری و واردات و صادرات و تخلیه و بارگیری بیشتر نیاز داشته باشند، لذا این مناطق به عنوان قطب‌های خدماتی معرفی شوند و روستاها غالباً زمینه کشاورزی دارند و اگر مراتعی داشته باشند، دامداری معرفی خواهند شد. دریاها مناطق صید آبزیان و شهرک‌های صنعتی و شهرهای بزرگ نیز به عنوان قطب صنعتی منظور شوند. این قطب‌ها برای نیروی انسانی مورد نیاز خود در فصل تابستان برنامه‌ریزی کنند و سپس آن را به مراکز کاریابی یا جهادهای روستایی و شهری اعلام نمایند.
برای فعال‌تر کردن این بخش می‌توان دستمزدهای پایین را به عنوان عامل برتر یا مزیت نسبی آن اعلام نمود. کلیه مدارس هم آمادگی تبدیل به خوابگاه شبانه‌روزی را داشته باشند و برای انجام همه این امور از خود دانش‌آموزان استفاده شود تاهم هزینه کمتری داشته و هم برنامه‌ریزی با تعهد و علاقه لازم انجام شود. سازمان ملی جوانان و سازمان‌های دانشجویی و دانش‌آموزی می‌توانند منبع نیروی انسانی مناسبی برای طراحی و اجرای این طرح باشند. کارخانجات موظف باشند دراین ایام سه شیفته کار کنند و طرح‌های عمرانی دولت هم طول پروژه خود را به یک سوم تقلیل دهند. تا بدین‌وسیله نیاز به نیروی کار به طور طبیعی ایجاد شود.
تجربه دولت و سازمان‌های دولتی و جمعیت‌های مردمی دراین زمینه بسیار زیاد است. از زمان قبل از انقلاب اسلامی که اردوهای تابستانی کار بوده و در دوران انقلاب اسلامی که به فرمان امام خمینی، جهاد سازندگی ایجاد شد. نیروهای پیشاهنگ یا جوانان هلال احمر در گذشته و بسیح درامروز همه و همه تجربه‌اندوزی خوبی است. سفرهای تابستانی و مخصوصاً سازماندهی سال گذشته سفرهای نوروزی با ایجاد ستاد گردشگری توانسته بود تا 70 میلیون مسافر را ساماندهی نماید.

توزیع نیروی کار رایگان یا کم هزینه

با اعلام آمادگی کلیه مزارع وکارخانجات و سازمان‌ها و شرکت‌ها، توزیع نیرو آغاز می‌شود. ابتدا باید سعی کرد که نقاطی که تقاضای بیشتری داشته‌اند پوشش داده شوند. این امر به لحاظ روند کاری و ایجاد روحیه و وجدان کاری بسیار مهم است زیرا تمرکز بر مکان‌های کم اهمیت نه برد تبلیغاتی دارد و نه در کاهش هزینه مؤثراست. مثلاً وقتی فولاد خوزستان یا ذوب‌آهن اصفهان یا نورد اهواز اعلام کند که انبارگردانی دارد؛ خواهید دید که به تعداد زیادی کارآموز نیاز دارد. این امر از چندین جهت به نفع آنهاست زیرا انبارگردانی در طول تمامی دوران تولید به خوبی انجام نمی‌شود و معمولاً بسیاری از اموال به زیان این شرکت‌ها یا ثبت نمی‌شوند و یا درجات و طبقات مناسب دریافت نمی‌کنند. مثلاً کالاهای درجه یک به علت کم حوصلگی و نداشتن فرصت و نیروی لازم به دور انداخته و یا جزو ضایعات شمرده می‌شوند. بنده به جرأت می‌توانم بگویم هنوز دولت و شرکت‌های دولتی از دارایی‌های خود خبر ندارند و با تجربه سی ساله خود در امور حسابرسی و حسابداری؛ می‌توانم بگویم همه سیستم‌های انبارداری چیزی جز تخیلات حسابداران نیست! همیشه مغایرت‌های موجودی کالا بسیار زیاد و غیر قابل جمع‌آوری است. در خصوص اموال دولتی که اصلاً جای بحث نیست زیرا دولت از صورت ریز حتی یک اتاق کوچک بی‌خبر است. صبح که صورت‌برداری می‌کنند، شب همه آنها بر هم می‌خورد! و تازه سیستم حسابداری دولتی این اجازه را نمی‌دهد که سرجمع‌دار اموال، درست کار کند زیرا چیزی به نام دارایی و یا اموال وجود ندارد. در سیستم مالی دولت، هرچیزی خریداری می‌شود، هزینه است! و لذا در ترازنامه منعکس نمی‌شود و مقامات از ارزش ریالی یا تعدادی آنها خبر ندارند و اگر خیلی فشار بیاورند، دو روز رونویسی می‌شود و بعد هم فراموش می‌شود و به محض سؤال مجدد؛ دوباره دو روز قلم‌ها به کار می‌افتد و همه اینها تعطیل می‌شود و زمینه فساد اداری و مالی در ارگان‌های دولتی همین است. مثلاً ستاد اجرایی می‌فرستدکه بروید بینید این خانه صاحب دارد یا نه. مأمور می‌رود و وقتی از آن خوشش می‌آید، خودش می‌نشیند و گزارش می‌دهد که چنین ملکی وجود ندارد و آدرس مثلاً اشتباه است! و دانش‌آموزان و لشکر جوان و پرانرژی می‌تواند جلوی این اسراف‌کاری‌ها رابگیرد و تابستانی پرماجرا و درآمد زا را داشته باشد


» نظر

بافروختن یک خانه درایران چند خانه در آمریکا خرید

بافروختن یک خانه درایران چند خانه در آمریکا خرید
روزنامه اقتصاد طی یک مقایسه ای رکود مسکن در امریکا ورشد آنرا درایران به چالش کشیده فارغ از آنکه رکود مسکن در آمریکا نشان شکست سیاستهای وام دهی وقسطی در امریکا است وگرانی مسکن درایران مولود علاقه مردم به داشتن مسکن ملکی است بهرحال باید شکرگزار بود که الان میتوان بافروختن یک خانه درایران چند خانه در آمریکا خرید
 

رییس جمهو رسازان
باهنر که این بار تمایل دارد درنقش رییس جمهو رسازان ظاهر شود خواسته تا ازاین راه رییس مجلس سازی راهم برای خود تثبیت کرده باشد ایشان طی اظهار نظری گفته اند که از سوی اصول گرایان فقط یک کاندیدا است وتلویحا انتخاب مجدد احمدی نژاد را ناممکن جلوه دهند!

» نظر

اصول بنیادین در حذف یارانه ها

اصول بنیادین در حذف یارانه ها

ارایه یارانه برای خود اصولی دارد وحذف آن نیز تابع اصول است وهرگونه تخطی از این اصول با سرنوشت یک ملت سروکار داشته وآنرا به تباهی یا تعالی میرساند. هدف اصلی از توزیع یارانه دولتی کمک به اقشار اسیب پذیر جامعه است به این امید که همه انسانها به حداقل معیشتی ذکر شده در حقوق اساسی وقوانین بین المللی دست یابند . اما متاسفانه این یارانه ها از اصول خود تخطی کرده وبه انحراف رفته اند وتقریبا میتوان گفت بعنوان یک اهرم  فشار گروههای فشار برعلیه دولت تبدیل شده است یعنی هرگاه دولت میخواهد دست به جراحی اقتصادی بزند این گروه فقرا نیستند که اعتراض میکنند بلکه کسانی دادو بیداد راه میاندازند که خود را نماینده فقرا میدانند. ولذا اثبات این نمایندگی است که کاررا مشکل میکند همه کس میتواند خود را نماینده فقرا بداند واز آنها دفاع کند وخود را مدافع حقیقی بنامد لذا نبود یک معیار دراین زمینه کاملا مشخص است ودولت وملت ابتدا باید این نمایندگی را تعریف کنند. برای تعریف نمایندگی داشتن رسانه های قوی وصدای بلند در یک سو است واحساس درد ورنج فقرا در سوی دیگر . واقعا چه کسانی نماینده مستضعفین هستند؟ در این خصوص به اصولی چند اشاره میشود: نماینده فقرا باید از جنس فقرا باشند. این اصل خدشه ناپذیر ومورد قبول همه است . یعنی کسی که فقیر نبوده وزندگی فقیرانه را تجربه نکرده نمی تواند نماینده واقعی طبقه فقیر جامعه باشد. لذا اگر کسی که ادعا میکند از طفولیت در ثروت غذق بوده وزندگی کاملی داشته وهمه چیز برایش فراهم بوده نمیتواند خودرا نماینده فقرا بداند وبرای آنها دلسوزی کند . اصل دوم این استکه در حال حاضر هم فقیر باشد وبر مشی گذشته باقی باشد : لذا کسانیکه در ابتدا فقیر بودند وبعدا از طبقات فقیر بالارفتند نمیتوانند نماینده آنها باشد زیرا این نردبان ترقی را بریا آنان مفهوم کار وکوشش را دارد ولذا تصور میکنند که فقرا افراد  تنبل هستند واگر مانند اینها سعی وکوشش میکردند به جایی میرسیدند. ولذا فقر دراین حالت اصلت وجودی خودرا از دست میدهد وموقتی وابزرای تلقی میشود. مثلا هرکس قثیر بود به او میگویند تنبلی نکن برو کار کن . اصل سوم این است برهمان تفکر هم باقی باشد یعنی اینکه اگر فقیر باشد واز خانواده فقراهم باشد ولی تصور کند فقر چیز بدی است وباید از آن خلاصی یابد واگر کوشش کند از آن خارج میشود اینهم به موضوع صدمه میزند وشخص نمی تواند نماینده باشد زیرا زیر بنای تفکر او مانند گروه قبلی بر تنبلی فقرا مبتنی است وعوامل دیگر رانفی میکند. بطور مثال یک معلول ذهنی وحرکتی طبیعتا درآمد زایی ندارد ولی این شخص معتقداست :یک شل نتواند قهرمان دو شود خودش مقصر است. واین یک شعار باشد خوب است ولی یک عامل درآمد زایی نباید باشد زیرا اگر شل بخواهد قهرمان دو شود باید بسیار خرج کند لذا از ئظر مالی باید قوی باشد. وهمین نوع تفکرات یعنی تداخل غیر منطقی باعث ازبینرفتن اصول میشود ولذا هرکسی بخود حق میدهد نمایندگی آنهم از نوع وکالت بلاعزل طبقات فقیر را دردست بگیرد واز سوی آنان گفتگو کند. از نظر کلی بهترین نماینده طبقات فقیر خالق این فقراست یعنی خداوند است که بوسیله وحی وانبیا فقر را تعریف وفقرا را معرفی میکند وکمک به انها را ضروری میداند. از نظر گاه ادیان الهی مخصوصا اسلام وتشیع کسی که سوال میکند وعلنا اظهار فقر میکند با کسی که اعلام فقر نمی کند تفاوت ماهوی دارد. کسانیکه هنر افتقار دارند با کسانیکه فقر راهنر میدانند باید جدا شوند: کسی که کنار خیابان می ایستد وبا داشتن توانایی بدنی دست گدایی دراز میکند با کسی که هرچه کوشیده درآمدی بدست نیاورده تفاوت دارد .لذا از دیگاه اسلامی کسانی که داد وفریاد فقر برمیدارند یا برای فقرا داد وفریاد میزنند هیچکدام صاحب موضوعیت نیستند ودلالت آنها برفقر حجیت ندارد. لایسئلون الناس الحافا. فقیر از نظر اسلامی کسی است که اولا افرادی هستند که مسکین هستند یعنی زمین گیر هستند وقادر به فعالیتهای اقتصادی نیستند. لذا این افراد کاملا قابل شناسایی هستند وسازمان بهزیستی یا کمیته امداد ویا ارگانهای مشابه میتوانند آنها را احصا کرده وبر اساس آن برنامه ریزی کنند. ثانیا ئیا گروه دوم فقرا کسانی هستند که توانایی بدنی دارند وبمقدار کافی فعالیت وسعی کرده ولی درآمد او کفاف نمیدهد. یعنی یا موقعیت اجتماعی یا شرایط بیعی اجازه درآمد کافی را به او نمی دهد مثلا کشاورزی که براثر نیامدن باران به خشکسالی برخورد کرده یا کاسبی که دراثر تغییر مد یا نوع مصرف مردم کالایش فروش نرفته وامثال ان که معمولا این نوع فقرا هم در قانون تعریف شده اند که بیمه ها مکلفند به آنان رسیدگی کنند. با در نظر گرفتن این اصول بدیهی است اقشار آسیب پذیر آنهایی نیستند که در مطبوعات ورسانه ها برای انتخابات ومسایل سیاسی از فقر صحبت میکنند بلکه گروهها واقشار کاملا مشخصی هستند ونهادهای اجتماعی معینی هم برای پاسخگویی وجود دارد لذا پرداخت یارانه هیچ زمینه ای ندارد. اینکه چرا یارانه پرداخت میشود وچرا به اقشار اسیب پذیر نمی رسد وچرا بازهم فاصله طبقاتی افزایش می یابد همگی از این منظر است که از ابتدا پرداخت یارانه جنبه سیاسی ورسانه ای ودرواقع صداخفه کنی داشته است. ذلیل انهم روشن است بمردم اعلام میکنند شما نفت دارید لذا باید سهم خودرا از نفت بگیرید. واین اصل کلی پدیدار شدن یارانه در جامعه ماست. اصل دوم چالش برانگیز در یارانه ها این است که بعدا همانهایی که می گویند بروید سهم نفت را بگیرید میایند ومطرح میکنند: دولت نباید همه درآمد نفت را به همین نسل اختصاص دهد نفت متعلق به ایندگان است وباید سرمایه گذاری شود. ولذا دولت در یک پارادایم همیشگی باقی می ماند . برای رهایی از این دور باطل تنها راه غیر سیاسی کردن فعالیتهای اقتصادی در این زمینه یعنی عدم توجه به بحث انتخابات وغیره است. باید در محیطی آرام وبدورا از تنشهای سیاسی وچالشهای انتخاباتی این جراحی اقتصادی صورت گیرد لذا اصل اول در این خصوص استفاده از متخصصین واقعی است . شناخت متخصص هم به این نیست که مثلا فلانی در جه دکترا دارد یا ندارد بلکه از فعالیتهای شخص میتوان به ان پی برد. کسی که تاکنون اصلا راجع به موضوع حذف یارانه ها فکر نکرده وطرحی ندارد ومقاله یا سخنرانی نداشته لزومی به دعوت ونظر خواهی از او نیست زیرا ابتدا باید مسئله را برای اوحلاجی کرد بعد که فهمید وبا آن موافق بود تازه باید مدتها بگذرد تا به تحلیل آنها بپردازد تا شاید مطلبی به ذهنش خطور کند ولو اینکه شخص دارای تحصیلا ت عالی یا تجربیات فوق العاده باشد با احترام به تجربیات او باید گفت در این زمینه صفر کیلومتر وبی تجربه است.  اصل دوم هم عدم دعوت مخالفان به این بحثها می باشد. برنامه ریزی بودجه می برد ومردم نباید تاوان بحثهای کلاسیک برخی از صاحبنظران را بپردازند آنها اگر نظری داشته اند داده اند یا در کلاس درس گفته اند یا مقاله وکتاب نوشته اند ویا سخنرانی نموده اند واگر با طرح مخالف باشند موافق نمدن انان سودی ندارد ونتیجه ای هم عاید نمی کند  علاوه براینکه امکان پذیر هم نیست . به زبان ساده یعنی یک استاد دانشگاه برای یک نهار ریاست جمهوری دست از عقاید خود نمی کشد. لذا سعی در اقناع مخالفان برای مجالس مناظره است نه جلسات تصمیم گیری . تازه اگر قصدی بر همگرایی باشد . لذا باید بین مجالس مناظره ومباحثه وبا جلسات تصمیم گیری تفاوت قایل شد. زیرا برای تصمیم گیری وقت کم ولی برای مباحثه وقت همیشه است . بطور مثال موارد زیر حتمیت اجرا دارد ولی در مباحثات هیچگاه نتیجه بخش نیست:

ارزش ریال در مقابل دلار باید حفظ شود لذا بجای افزایش حقوق کارکنان وباز نشستگان آنرا یارانه فروش دلار به قیمت پایین تر قرار دهند  از این رو هم به حذف ارقام بزرگی از دولت وبودجه اقدام میشود وهم قدرت خرید ثابت می ماند وحتی افزایش پیدا می کند. بجای پرداخت یک میزان یارانه وسوبسید به همه اقشار وتمام دهکها از دهکهای بالا کم وبه دهکهای پایین اضافه نمود. .ویا مهمترین بحث که امروز بحث نقدی کردن یارانه هاست: اینکه بعدا زسی سال بیایند تازه پرسشنامه مطرح کنند وبعد آنرا پرکنند وبعد بررسی کنند وبعد اقدام نمایند اصلا نتیجه ای ندارد زیرا در پایان تکمیل پرسشنامه ها ناگهان همه چیز عوض میشود: فرضیه های اولیه رنگ می بازد وفرضیه های جدید مطرح میشود وبدنبال آن زمینه های تحقیق وموضوعات پژوهشی نوین بوجود میاید! آدمها ومسئولیتها تغییر می کند بودجه ها وتورمها وعوض میشود وممکن است اصلا حادثه ای پیش آید که حتی مبلغ کنار گذاشته شده راهم ببیلعد. البته میتوان گفت که ما بر حرف خود ایستاده ایم ولی اینها همه شروط ذهنی است زیرا عوامل بیرونی در اختیار مانیستند. فرض کنید همین قصه پرسشنامه ها طول کشید ورییس جمهور عوض شد ومثلا دکتر احمدی نژاد رای نیاورد چه کسی تضمین میکند رییس جمهور آینده همه فرایند پرسشنامه ها را بپذیرد وچشم بسته این راه را ادامه دهد؟ یا فرض کنید خشکسالی ادامه یافت مردم گرسنه وبدون نان یارانه  نقدی را چه کنند؟ وتازه اگر طول بکشد مردم هم اهدافشان تغییر می کند مردمی که امروز با صدوپنجاه هزار تومان راضی هستند فردا همهمین مبلغ را رضایت خواهند داد؟ لذا سرعت عمل در این تصمیم ها یکی از اصول است یعنی اگر واقعا قصد براین است باید اجرا شود وسی سال تجربه در شناخت مسایل مردم کافی است واینهم مردم شب وروز پرسشنامه پرکرده اند کفایت دارد. آیا هنوز چیزی از این مردم هست که شناسایی نشده باشد یا ما اسیر ناباوری های خود از دیگران هستیم؟ آما رآنها را قبول نداریم؟ چندبار سرشماری شده است چندبار مردم کوپن گرفته اند دفترچه بیمه گرفته اند گذرنامه گرفته اند کارت ملی وملی کارت گرفته اند حساب بانکی باز کرده اندو.. این بی اعتمادی به آمارهای گذشته نیز یکی از چالشهای بزرگ است که میتوان به همان عنوان سیاسی بودن تعبیر کرد. اگر رییس روسا عوض شدند بدنه سازمان آمار که تغییری نکرده اطلاعات در آنجا موجود است وهمینها موقعیکه صحبت کنند میبینید اطلاعات خودشان را از آیات قرانی هم محکمتر میدانند. آیا بی خرمتی به اطلاعات موجود خود هزینه بر نیست؟ چرا باید پرسشی که هرسال از مردم وشاید هرماه از مردم توسط ارگانهای دولتی سوال میشود بازهم سوال شود: نام ونام خانوادگی شغل ! اگر یک روزی دادگاه الهی برپا شود که قدرت بروز آوردن اینهمه پرسشنامه ها را داشته باشد خواهید دید طراحان ومجریان این پرسشنامه هاهمه یک گروه هستند! همه آنها از همه چیز هم اطلاع داشتند. ولی دو موضوع باعث اینهمه تکرا پذیری شده اول اینکه مسئولین به سازمانهای اطلاع دهند خود بی اعتماد هستند دوم اینکه سازمانهای اطلاع دهند هم نیاز به شغل دارند! ودرآمد آنها باید مستمر باشد. ؤانها دایما باید در حال طراحی پرسشنامه باشند. اما اینهم راه حل ساده ای دارد مگر از اول انقلاب اسلامی تاحالا مسئولین عوض شده اند؟ همانهاییکه از اول بوده اند هستند وفقط جایشان کمی تغییر کرده لذا نه در اطلاعات تغییر مهمی روی داده ونه در مطلعان. وباید با رعایت اصول صرفه جویی در پرسشنامه ها وتحلیلهای آماری سریعا به اجرای آن اقئدام نمود.واگر قرار باشد که بیشتر فکر کنند معنی اش این است که هنوز فکر نکرده اند وبعد از اینهم فکر نخواهند کرد وموضوع بهمین شکل ادامه خواهد یافت تا دستی از استین بیرون اید وجراحی را انجام دهدآنهم بسعت یک جراح نه به چیز دیگری ...بهرحال سرعت در امر خیر  وصبر در گناهان وابتلائات توصیه شده است..


» نظر

هاشمی رفسنجانی عامل نلخود آگاه تخریب اماکن مقدسه !

هاشمی رفسنجانی عامل نلخود آگاه تخریب اماکن مقدسه !

هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه اعلام کرد ومثل همیشه آنرا یکی از افتخارات خود دانست که که با ملک عبدالله رفیق است وقرار است امور شیعیان را اصلاح کند ولی نه تنها امور شیعیان اصلاح نشد بلکه بر عکس وضع انها پیچیده تر شد والان تعداد زندانیان ایرانی در عربستان به تعداد بالایی رسیده است . اکنون سیستم اطلاعاتی عربستان از روش ساواک ایران استفاده میکند در گذشته مثلا یک نفر را بعنوان انقلابی معرفی میکردند واورا در درون دسته های انقلاب می انداختند وبه وسیله او بقیه را شناسایی واز بین میردند. اکنون نیز در تمامی حرکتهای هاشمی نسبت به عربستان همین امر مشهود است ایشان میرود ونقطه های مورد نظر شیعیان را بیان میکند وآنها هم همان نقاط را مورد حمله قرار میدهند پس از بازدید ایشان از فدک چه در گذشته وچه این سال همه کسانی که مبارز وانقلابی بودند شناسایی ودستگیر شدند . همه مناطق مورد احترام شیعه که توسط ایشان تعیین شده بود تخریب وبعنوان باز سازی بر روی آنها هتل ساختند ...آیا هنوز شکی وجود دارد که ایشان سرکرده وهابیون باشند؟ در حالت خوشبینانه ایشان نا آگاه طعمه وهابیون هستند ودر حالت بدبینانه ..


» نظر
   1   2   3   4      >
احبار قدیمی تر