سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

مشکل بانک ها چیست؟

رئیس قوه قضائیه گفت: یک نفر از بانکها 6500میلیارد تومان، وام بدون وثیقه گرفته و آن را هم، پس نمی دهد و ما هم، کاری نمی توانیم بکنیم!

1

البته ایشان رشته اقتصاد شاید نخواندند و شاید هم تخصص در این زمینه نگرفتند و الا جواب مسئله بسیار روشن است! علم اقتصاد به ما می گوید در آمد بالا با هزینه اندک، معنی علمی است و این آقا در اوج اقتصاد کار کرده است! شاید رئیس قوه قضائیه ( البته با عرض معذرت ) اصول مدیریت را هم نخوانده است، والا مدیریت هم همین را می گوید: بهره وری بالا با حداقل هزینه!  و شهریار علم مدیریت هم می گوید: هدف وسیله را توجیه می کند .

بنابر این کاری علمی، آن هم در حد اعلا صورت گرفته! و بخش خصوصی  توانسته با کمترین هزینه، بالاترین در آمد ها را داشته باشد. در تعریف علمی اقتصادی هم کار این آقا کاملا درست است! همه فکر می کنند ایشان وام گرفته! ولی نه، او یک معامله کرده ودر آمد کسب نموده. البته شما اسمش را زرنگی بگذارید، یا رشوه دادن، فرقی نمی کند. او توانسته با زرنگی تمام، کمی پول به عنوان رشوه به افراد بدهد، و بدون مدرک از آن ها میلیارد برابر بگیرد!

آن وقت می گویند در ایران، کسب و کار رونق ندارد! شاید هم بقول بعضی ها، چون از سود باد آورده، زیان می دهند ناراحت هستند. این هم علمی است! زیرا علم مدیریت و قتصاد به ما می گوید: فرصت های ازدست رفته را هم باید مد نظر قرار دهیم، اسم خارجی آن هم آپور چینیتی کاست، که هزینه فرصت های از دست داده هم، ترجمه شده است.

این اصل علمی می گوید: ما نباید هزینه بی پولی را بدهیم! اگر شما یک میلیارد دلار داشتید، میتوانستید آهن بخرید و انبار کنید، بعد با سود کلان آن را بفروشید. حالا که پول ندارید، هوش که دارید، بیایید همان سود را از راه میان بر، بدست آورید. بلا  بر سر کسانی که این کار را کرده اند بیاورید، و پول آن ها را بگیرید.

    می گویند مردی از جیب کسی دزدی کرد، به او گفتند این مال حرام است. گفت نه،  من از جیب یک کارگری دزدیدم که میدانم: کارش درست و در آمدش حلال بود! بله متاسفانه دور علم زدگی، و زندگی در دنیای فرمول ها، نتیجه ای جز این ندارد. زیرا بانکداری در ایران بومی نیست، و اصول ان از غرب آمده، و لذا اصل مهم امانت داری در آن مخدوش است.

در گذشته براساس ایمان اسلامی ، افرادی به عنوان امین بودند که مردم پول خود را نزد آن ها می گذاشتند . امین به پول دست نمی زد و همانطور آن را پس می داد. اما بانکداری جدید زرنگ بازی در آورده و پول مردم بر می دارند و با آن کار می کنند! البته کار که ظاهر قضیه است واصل آن همین اختلاس و ارتشا است.

معمولا کسانی که در این بانکها وارد می شوند، با پول های انباشته و کلان روبرو می شوند. فقط باید نقشه ای بکشند که بتوانند: این پول ها را با خود ببرند. اینهمه  اختلاس و دزدی و فساد ، فقط معلول همین تفکر است. بانکداران پول مردم را، پول خودشان تصور می کنند! و به هرکس که بخواهند می دهند.  البته نقشه ای که دراین میان، این پولشویی را توجیه می کند، نام وام دادن یا کار کردن و سرمایه گذاری با پول مردم است.

لذا همانطور که در دوران انقلاب اسلامی ، بانک ها را هم مثل سینما ها و کاباره ها  آتش می زدند، الان نیز باید این کار را بکنند! والا این بلای خانمان سوز، هر روز بیشتر و در عنوان های جالب تر، ریشه اقتصاد را از بین خواهد برد. و گرانی تورم را بر مردمان تحمیل خواهد کرد.

 

در واقع همه بدهکاران بانکی، یا رئیس بانک بودند یا از دوستان آن ها. که باهم دست به یکی کرده بودن و یا دست به یکی می کنند و پول را در روز روشن می دزدند . به همین دلیل هم هیچ بانکی از بدهکاران بزرگ بانکی شکایت نمی کند. چون تف سربالا است. و قوه قضائیه اگر منتظر شکایت بانک ها است به شهادت دم روباه بر علیه روباه  امید بسته است   

ما المضطربة البنوک؟

وقال رئیس السلطة القضائیة ملیار دولار 6500 من البنوک، والقروض بدون ضمانات وأنها لیست کذلک، ونحن یمکن أن تفعل الشیء نفسه!

ووصف یجوز للالاقتصاد أو قد لا دیها خبرة فی هذا المجال، وإلا فإن الجواب واضح جدا! الاقتصاد یخبرنا جاء مع منخفضة التکلفة، ومعنى العلمی، ولقد تم هذا الرجل یعمل فی ذروة الاقتصاد! ولعل رئیس السلطة القضائیة (على الرغم من آسف) مبادئ الإدارة قرأت، وإلا فإن نفس الإدارة تقول إنتاجیة عالیة بأقل تکلفة ممکنة! والأمیر الإدارة یقول الغایة تبرر الوسیلة.

العمل العلمی، الذی تم القیام به على أعلى مستوى! ویمتلک القطاع الخاص بأقل تکلفة، وأعلى دخل لدیهم. تعریف العمل العلوم الاقتصادیة هذا الرجل هو صحیح تماما! أی شخص یعتقدون أنهم اقترضت! ولکن لا، وکانت الشرکة قد قال فی التجارة. کنت اسمیها ذکیة للمغادرة، أو العبث، لا یهم. لدیه موهبة للجمیع، قلیلا من المال کرشوة لمنحهم، وأی دلیل على أن هناک ملیار مرة!

حان الوقت لنقول، والأعمال التجاریة تزدهر! ربما، وفقا لبعض، لأن أرباح مفاجئة، والخسائر هی اضطراب. هذا هو العلم! لأن الإدارة والاقتصاد یقول لنا: یجب أیضا أن تبقى الفرص الضائعة فی الاعتبار أن تکلفة الفرص الضائعة، وترجم.

هذا المبدأ یقول بأننا یجب أن تکلف أی مبلغ من المال لإعطاء! إذا کان لدیک ملیار دولار، هل یمکن شراء والحدید المخزن، ثم الأرباح عن طریق بیعه. الآن لم یکن لدیک المال، والاستخبارات، دعونا قطع من الأرباح، واکتساب. جلب على أولئک الذین لدیهم صعوبة فی القیام بذلک، واتخاذ أموالهم.

    یقولون رجل من سرقة جیب شخص ما، وقال: یحظر على هذه الممتلکات. قال لا، أنا سرقت من جیب عامل الذین یعرفون جیدا له العمل والمذیبات ورمی حتى! نعم للأسف هرول نحو العلم، والحیاة فی العالم من الصیغ، أی نتیجة أخرى. لأن المصرفی متوطن فی إیران، ومبادئها من الغرب، وبالتالی فهی معیبة من سلامة ذلک.

فی الماضی، وفقا للعقیدة الإسلامیة، کان الشرفاء کما وضع الناس أموالهم معهم. لم أمین لا تخسر المال، لأنه کان فی ذلک الحین. المصرفی والمال أشخاص جدد أذکیاء، واللعب والعمل معها! ومع ذلک، فمن الواضح أن نفس الاختلاس والرشوة یودع.

عادة أولئک الذین یصلون فی البنک، والمال المتراکم واللقاء الکلی. یکون مجرد خطة لقتل أن هذا المال معهم. ومع ذلک، والاختلاس والسرقة والفساد، مجرد التفکیر نفس التأثیر. المصرفیین المال العام، والمال یفکرون! ولمن یریدون. خریطة وفی الوقت نفسه، غسل الأموال یبرر اسم الإقراض أو الاستثمار من المال والناس.

حتى الثورة الإسلامیة والبنوک ودور السینما والملاهی اللیلیة وکذلک مجموعة النار، یجب أن تفعل ذلک! وإلا هذه الآفة مدمرة، کل یوم أکثر وأکثر إثارة للاهتمام کجذر، فإنه سیتم تدمیر الاقتصاد. وستفرض تضخم التکالیف.

 

فی الواقع، جمیع المدینین والبنوک، أو البنک أو من أصدقائهم. لهذا السبب لا یشکو أی بنک المدینین مصرف کبیر. یبصقون علیه هو شاقة. وشکوى قضائیة إذا کانت البنوک ینتظرون للادلاء بشهادته ضد الثعلب الثعلب آمال الذیل


» نظر

مدال هایی که اسلام را، نشانه گرفته اند!

سال ها بود که دلسوزان انقلاب اسلامی می گفتند که: جایزه های جهانی برعلیه اسلام است، و قصد آن ها نابودی دین است، ولی کسی باور نمی کرد. هر چند گاهی یک خرس نقره ای، یا یک اسکار به ایرانیان می دادند، و آن ها هم با دست پر بر می گشتند، و اسلام و اسلامیان را زیر پای خود، قربانی می کردند! تا اینکه امسال با دادن جایزه ده گانه، به فیلم تک تیرانداز آمریکایی، همه چیز روشن شد.

موضع گیری مستقیم رهبر معظم انقلاب اسلامی، نشان داد که جبهه ها مشخص شده اند، و دیگر کسی نمی تواند با: چشم بسته در جبهه دشمن باشد، و به خودی گل بزند! و گردنش را هم بالا بگیرد. و باصطلاح قباد بازی در آورد! این سریال ایرانی هرچند سرگرم کننده، ولی حاوی نکاتی بود که نشان میداد: هر گل زدنی مجاز نیست، و افتخار محسوب نمی شود! کسی که با مهارت تمام توپ را، به دروازه حریف وارد می کند، کار خوب و مثبتی انجام می دهد. ولی اگر همین کار را با دروازه خودی بکند، دیگر قهرمان فوتبال محسوب نمی شود.

خوبی و بدی هم مثل گل زدن هستند، از نظر عملی هردو یک کار را انجام می دهند! اما حهت آن ها باهم فرق می کند. لذا پراگماتیست ها، یا عملگراها در اینجا حیران می شوند. از نظری تئوری عمل گرایی، هرکس گل بزند خوب است! ولی از نظر انسانی، فقط گلی خوب است که: به دروازه حریف شلیک شود.

تک تیرانداز بودن هم یک افتخار است، اما این تیر به کجا می خورد مهم است ! اگر هدف، دشمن مسلح و برابر باشد، خوب است ولی، اگر یک زن یا یک کودک ، پیرمرد و پیرزن باشند چه ارزشی دارد؟ آن ها دیگر احتیاجی به تک تیرانداز ندارند، هر گاگولی می تواند، آن ها را هدف قرار دهد! چرا که آن ها نه ، اسلحه دارند که مقابله به مثل کنند، و نه پای گریز که فرار کنند، و نه دوره های رنجری دیده اند که: صدتا معلق بزنند تا تیر به آن ها اصابت نکند.

هنرمند هم مانند تک تیرانداز است، با سلاح هنر مردم را هدف قرار می دهد! عده ای بی اسلحه در سالن سینما می نشینند، و به پرده نقره ای یا ال سی دی،  نگاه می  کنند. بعد از پایان قیلم، یک جانی و ادم کش بالفطره، از سینما بیرون می آیند! اسلحه دست می گیرند و: مثل تک تیرانداز فیلم، زنان و کودکان را به گلوله می بندند، و به آن افتخار هم می کنند!

ممکن است هنرمند بگوید: این هنر ما است که بر تماشاگر، تاثیر بگذاریم و هرچه، اثر ما بیشتر باشد، نشان بازی بهتر ما است! ما مرده شور هستیم و: کاری به بهشت و جهنم مردم نداریم! ولی این استدلال همانقدر کورکورانه است، که ما بگوییم زحمت کشیدیم و: بهترین گل را به خودی زدیم!

  شما از هنر خود برای نابودگری استفاده می کنید، مردم را به قتل و غارت ،ترور و گانگستری سوق می دهید. اینجا انسانیت است که کشته می شود! شهر ها هست که نابود می شود. و انسان های مهربان و همزیست، به قاتل های برادر کش تبدیل می شوند . حتی اگر از خشونت بگذریم، در دام سکس هم بیافتیم همین است، علت حرام بودن سکس و شراب در سینما، برای همین است شما، در حالیکه ادعا می کنید: باید حریم خصوصی افراد محترم باشد، با اسلحه دوربین می روید و: مخفی ترین اعمال آن ها جار می زنید!

 

    یا به بهانه روانشانسی، ناتوانی های بشری را دامن می زنید. اسرار آن ها را از حریم خصوصی شان، بیرون می کشید! و کاش فقط حقیقت را می گفتید، آنقدر دروغ می گویید و: بزرگنمایی می کنید که، دیگر هیچ کس حتی به: درون ضمیر نا خودآگاه خود هم، اعتماد نمی کند.هنر مدرن و پسامدرن به بهانه افشاگری بی اعتمادی را برای جهانیان آورده: زن به شوهر، پدر به فرزند و همه به همدیگر شک می کنند. و نتیجه آن هم کودک ازاری و زن ستیزی و: خشونت علیه زنان و کودکان است.

وسام الإسلام، استهدفت!

وقال الثورة الإسلامیة سنة متعاطفة أن الجائزة ضد العالم الإسلامی، وتسعى لتدمیر الدین، ولکن الذین لا یؤمنون. على الرغم من أن فی بعض الأحیان الدب الفضی، وکان الإیرانیون ندبة، ویتم تعبئة بالید على ظهره، والإسلام والإسلامیة تحت قدمیک، والتضحیة! حتى هذا العام، مع عشر جوائز، وفیلم قناص أمریکی، أصبح کل شیء واضحا.

الوقوف على التوالی زعیم الثورة الإسلامیة التی میزت الجبهة، والآخر یمکن مع عیون مغلقة أمام العدو، ولها الزهور الخاصة! ویستغرق عنقه. وهکذا جلب G. اللعبة! والفاعلون على الرغم من المرح، ولکن أن تظهر یبرز من کل زهرة طرقی لا یسمح، ولیس فخور! الذین بمهارة الکرة لتدخل المرمى، فعل الخیر وفعل الخیر. ولکن إذا کان نفس الشیء مع مرماه، ولیس بطلا لکرة القدم.

الخیر والشر هی مثل الأهداف، سواء من حیث التطبیق العملی أن تفعل! ولکن فی محاولة لخداع لهم مختلفة. وبراغماتی، أو براغماتیة هنا یشعرون بالدهشة. لا نظریة البراغماتیة، الجمیع هو لطیف لتسجیل الاهداف! ولکن وفقا للحم، مجرد الطین غرامة التی أطلقت فی مرمى الخصم.

إنه لشرف أن تکون قناص، ولکن هذا المنصب سوف تمتص! إذا کان الهدف، والعدو هو المسلح، لکنه أمر جید، إذا کان امرأة أو طفل ورجل وامرأة. ما هو جید ذلک؟ انهم فی حاجة الى قناص، أی أحمق یستطیع أنها تستهدف! لماذا لا یکون سلاح من الانتقام، ولیس الهروب من الهرب، وشهدت لا فترة رینجرز أن مئات ظهرت یصل السهم لا ضربهم.

الفنان هو مثل قناص، وهو الفنیة العامة التی تستهدف أسلحة! بعض صفر الیدین الجلوس فی المسرح والسینما، والشاشة الفضیة أو LCD، تبدو. بعد رقمنة، والمجرمین بالفطرة والقتلة، یخرج من الفیلم! السلاح و، مثل القناصة الأفلام والنساء والأطفال إلى ثقب رصاصة، وأنهم فخورون من ذلک!

الفنان قد یقول: هذا هو فننا على الجمهور، وتأثیر حصة، وأکثر لدینا، کان ذلک أفضل لعبة لدینا! نحن أموات، والعاطفة، والناس لا یذهبون إلى الجنة والنار! ولکن هذه الحجة هی تماما کما عمیاء، ونحن بالکاد حصلت على القول وأفضل هدف فی مرماه فتح!

  المنهی استخدام الفن الخاص للناس على القتل والسلب والنهب والقتل والعصابات ضغط على زر. هنا هو رجل میت! دمرت المدینة. ورجل لطیف والتعایش السلمی، لتصبح قاتل قتال الأخوة. حتى لو کان العنف جانبا، والوقوع فی فخ من نفس الجنس، لأن الجنس هو خاطئین والنبیذ فی السینما، لماذا، کما تدعون، یجب أن تکون محترمة من الخصوصیة، وتأتی مع المدافع الکامیرا: سر معلنا أعمالهم جرة!

    أو بحجة علم النفس، والضعف البشری، وکنت تنورة. أسرار لهم خصوصیتهم، واخراج! وأنا فقط قلت الحقیقة، یقول الکثیر من الأکاذیب وتقریب ذلک، لا أحد حتى، فی ذهنه هو فاقد الوعی، لا یثقون. عالم الفن الحدیث وما بعد الحداثة أن جلب الکشف عن عدم الثقة لامرأة لها زوج، أب، ابن، وکل الشکوک هی لبعضها البعض. والنتیجة هی کل من الاعتداء على الأطفال وکراهیة النساء والعنف ضد النساء والأطفال. 



» نظر

علم مدیریت نیازمند آر اند دی

از قدیم گفته اند هرچه بگندد، نمکش می زنند وای به روزی که، بگندد نمک! حالا هم مدیریت، به همه علوم پیشنهاد می کند که: نو آوری داشته بانشند و تحقیق و توسعه کنند، ولی خودش از آن بی بهره است. علوم مدیریت امروز در لاک خود فرو رفته، و همان تئوری های دهه 1960 را تکرار می کند. گویا برای آن ها زمان صفر شده است!  و مانند عقربه های ساعت، که بر روی ده و دقیقه تنظیم می شوند، علوم مدیریت و اقتصاد هم همینطور است.

برای آن ها همه باید تغییر کنند، و تغییرات را بپذیرند، ولی خودشان ثابت هستند. البته این تفکر از دو دیدگاه متفاوت، ریشه می گیرد یکی خود محوری است، و دیگری نادانی و جهل . در سال های 1350در دانشگاه تهران، کتب مدیریت و اقتصاد تازه ترجمه شده بود، و همان ها هرسال تجدید چاپ می شد. ما استادی داشتیم که کتاب های سازمان مدیریت و اقتصاد ر،ا برای دانشگاه تهران نوشته بود، و تا زمان ما در 1352شاید، بیش از 20بار تجدید چاپ شده بود .

در کتاب مدیریت آن، هنوز عقاید فایول تدریس می شد، هرچه طرفدارن نهضت روابط انسانی، کوشش می کردند، از نظر این کتاب بیهوده بود! البته در اواخر اشاراتی به آن می کرد، ولی آن را مردود می دانست، چه رسد به نهضت های بعد از آن در: تفکر اقتصادی یا مدیریتی . حتی وقتی دانشجویان اصرار کردند که:  دنیای دیجیتال هم را هم ببیند، ایشان از کامپیوتر هم یک مطلب اضافه کرد، ولی اگر اضافه نمی کرد بهتر بود!

حالا هم همینطور هست، بعد از گذشت سی و شش سال از انقلاب اسلامی، و تعریف هویت اسلامی و انسانی برای مدیریت جوامع، آقایان هنوز ماکیاولی را مدیر برتر می شناسند! و تئوری معروف او که: هدف وسیله را توجیه می کند را، بر بالای سر می گذارند! البته ممکن است اسمی هم از: پیتر دراکر یا هرسی و بلانکارد ببرند، ولی طوری اسم می برند که، اگر نبرند بهتر است. چه برسد به تئوری های اسلامی در: مدیریت و اقتصاد که اصلا،  زنگ تفریح و مسخره آنان شده است.

از نظر آنان ترکیه و مالزی ! بسیار پیشرفته تر از ایران هستند، و اگر ایران را در ردیف 198 از: 199 کشور اسم ببرند، باید خوشحال باشیم. آن ها نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که: ایران چه پیشرفت هایی کرده است. همین امروز در حالی که رئیس جمهور کشور مان، در یک جا صحبت از این می کرد که:  تعامل ما با جهان، نباید مانع پیشرفت علمی ما بشود، آقایی که ریاست سازمان مدیریت کشور را، هم بر عهده داشت می گفت: ما باید از ترکیه و مالزی الگو بگیریم تا پیشرفت کنیم.

    در حالیکه رئیس مجلس در گوشه دیگر، از اقتصاد مقاومتی حرف می زد و می گفت: نباید فکر کرد که تحریم ها، ما را به فکر اقتصاد مقاومتی انداخت، بلکه ان فقط یک نیشتر بود که: زخم های اقتصاد ایران را باز کرد، آقای دیگری که رئیس جایزه دادن به مدیران برتر بود می گفت:  در ایران هیچ شرکت و بخش خصوصی، وجود ندارد و وظیفه دولت بعنوان: ایجاد کننده بنگاه فراموش شده است.

البته از حق نباید گذشت، که یکی هم پیدا شد و کتابی از: کشورهای اروپایی آورد و ثابت کرد: در بیش از هزار اختراع مهم : تاریخ بشری که زندگی را، دچار تحول کرد، ایرانیان نقش اساسی داشتند. که مهمترین آن اختراع چرخ بود. و اگر قبول کنیم در تمام اختراعات جهانی، در همین زمان ما، بازهم ایرانی ها هستند که: نقش اساسی دارند، حرف بی ربطی نگفته ایم.

اینکه می گویند در ایران، تحقیق و توسعه خروجی نداشته، بسیار حرف بی منطقی است. تحقیق و توسعه ایران به تمام دنیا صادر شده! ولی آنان این عمل را، فرار مغز ها نام می گذارند، تا از دو طرف بر فرق سر این ملت بکوبند: اول اینکه بگویند ایران، نخبه کش است نه نخبه پرور! دوم اینکه بگویند: هرکس پول این مملکت را می خورد، و نتیجه آن را برای جاهای دیگر، می برد کار خوبی می کند.

 

اما این مثل روز روشن است: اگر ایران نخبه پرور نبود، اینهمه برای نخبه های ایرانی، فرش قرمز پهن نمی کردند! و آن ها را روی سرشان نمی بردند. آن ها برای بردن نخبگان ایرانی، آنقدر سخاوت به خرج می دهند، که خود ایران قادر نیست! ایرانی که بیست سال ها ، سرمایه گذاری می کند، و نخبه های فراوانی  را پرورش می دهد...

یتطلب إدارة R & D

خرب القول المأثور، ویل للذی یتحول الملح، الملح خرب الآن، والإدارة، وتشیر أحدث العلوم أن الابتکار، والبحث والتطویر، وإنما هو من لا مصلحة. علوم الإدارة الیوم سحب إلى نفسه، ونظریات یکرر 1960s. التحدث معهم حان الوقت الصفر! مثل عقارب الساعة، والتی تم تعیینها على عشر دقائق، علوم الإدارة والاقتصاد أیضا.

لیکون الجمیع تتغیر، وقبول التغییرات، ولکن یتم إصلاحها فیها. وبطبیعة الحال، فإن فکرة نهجین مختلفین، واحد الأنانیة الجذور، والحماقة والجهل أخرى. قد جامعة طهران عام 1350، والکتب الجدیدة الإدارة الاقتصادیة ترجمت ونشرت فی العام نفسه. کان لدینا أستاذ الإدارة والاقتصاد الکتب، وکان قد کتب إلى جامعة طهران، وحتى أننا ربما 1352، وقد طبع أکثر من 20 مرة.

فی إدارتها، وتدرس الرأی Fayvl، أنصار حرکة العلاقات الإنسانیة، سعى، لأنه کان عبثا! المراجع فی نهایة ذلک، ولکن تم رفض ذلک، ناهیک عن الحرکات المقبلة فی الفکر الاقتصادی أو الإدارة. وأضاف حتى عندما أصر الطلاب أنهم أیضا رؤیة العالم الرقمی هو، فإن الکمبیوتر هو شیء واحد، ولکن إذا لم یضف أفضل!

هی علیه الآن، وبعد ستة وثلاثین عاما من الثورة الإسلامیة وتعریف الهویة الإسلامیة وإدارة المجتمعات البشریة، والرجال هم متفوقة مدیر المکیافیلیة یعرف! ونظریته الشهیرة بأن الغایة تبرر الوسیلة، بناء على رؤوسهم! قد یکون اسم بیتر دراکر أو Blankard هیرسی وقتل، ولکن اسمهم بحیث، إذا فمن الأفضل عدم لتطبیق. ما هی النظریات الإسلامیة من الإدارة والاقتصاد فی الشوط الاول، وسخر لهم.

من وجهة نظرهم وترکیا ومالیزیا! أکثر من ذلک بکثیر تقدما من ایران، واذا کان فی الصف 198 من 199 من أسمائهم، یجب أن یکون سعیدا. انهم لا یعرفون أو ترید أن تعرف: ما هو التقدم لدى إیران. الیوم رئیس بلادنا، فی سیاق هذا التفاعل مع العالم، یجب أن نکون التقدم العلمی، الرجل الذی یرأس إدارة المنظمة، أدى کل من قال أننا یجب أن ترکیا ومالیزیا لتحسین نموذجنا.

     فی حین أن رئیس فی الزاویة الأخرى، تحدث عن قوة الاقتصاد، وقال إن العقوبات یجب أن لا یفکر، لدینا للنظر فی قوة الاقتصاد، ولکن کان مجرد سکین الذی یمر الاقتصاد المفتوح، والسید وقال مدرب آخر مکافأة کان یعطی کبار المسؤولین التنفیذیین فی أی شرکة والقطاع الخاص، وهناک واجب الدولة، مما تسبب وقد نسی الشرکة.

وبطبیعة الحال، والحق فی أن تنتقل، فقد وجد أن کتاب واحد من الدول الأوروبیة وثبت فی الآلاف من اختراع مهم: تاریخ الحیاة البشریة، وتطورت، وکان الإیرانیون دورا رئیسیا. وکانت هذه أهم اختراع العجلة. وإذا کنا نقبل کل براءات الاختراع فی العالم، فی نفس الوقت، فإننا لا نزال فی إیران، لها دور أساسی، لقد قلت غیر ذی صلة.

وهذا القول، R & D الإخراج هو لیس من المنطقی جدا أن أقول لا. وقد صدر البحث والتطویر فی العالم کله! ولکنها تفعل ذلک، فإنها تسمى هجرة الأدمغة، بحیث أن کلا الجانبین من تاج الأمة تحطیم أولا أن أقول أن إیران لیست القاتل النخبة النخبة مورفیوس! ثانیا، ونقول لمن یأکل المال فی هذا البلد، وبالتالی فإنه فی أماکن أخرى، وقال انه یقوم بعمل جید.

 

ولکن هذا هو واضح: إذا أحضر النخبة الایرانیة یصل، ومع ذلک، فإن النخبة الإیرانیة، ولیس على السجادة الحمراء! وأنه لم یکن على رؤوسهم. أنها تأخذ النخبة الإیرانیة، سخیة جدا مع أموالهم، وهی لیست قادرة على! الذین عشرین عاما، والاستثمار، ویثیر الکثیر من النخبة ...


» نظر

پدیده ای به نام: نخست شهر ها

گرچه جستار ها در مورد نخست شهر ها، یا کلان شهر های  درجه یک، به تازگی به مقوله فلسفه جغرافیای سیاسی اضافه شده، ولی نخست شهر ها منتظر تئوری ها نبودند! و کار خود را می کردند. اما فاجعه از زمانی آغاز شد که: بشر خواست همه چیز را کنار بگذارد، و خودش همه چیز را بفهمد! و این فاجعه از آن جهت درد ناک بود که، او نه در گذشته بود و نه از آینده خبر داشت، و نه می توانست در یک آن، در شرق یا غرب باشد.

اما از انجا که گفته اند: آرزو برجوانان عیب نیست، تخیلات خود را بجای علم جا زدن هم، برای انسان عیب محسوب نمی شود. ولی کار موقعی خراب تر می شود که: این تخیلات نه تنها نام علم تجربی  می گیرد، بلکه همه چیز غیر خود را هم نفی می کند! هیچکس نمی داند که اولین نخست شهر، یا جای اولین شهر یا حتی: اولین تجمع انسانی کجابوده، فقط از روی یافته ها حدس هایی زده می شود.

لا اقل بیرون آمدن مداوم شهر ها، از زیر هزاران خروار خاک، نشان می دهد که این رشته، سر دراز دارد و ما نباید برای: بی حوصله گی خود آن را نادیده بگیریم. به نظر ما بهترین کسی که: می تواند جواب سوال را بدهد، خداوند است که نه تنها از همه چیز خبر داشت، بلکه همه آن ها را خودش، بوجود آورده بود. اولین خانه ای که در روی زمین، برای انسان ساخته شده، خانه خدا بوده  واولین بلند مرتبه سازی هم، همان بوده و اولین تجمع یا شهر نشینی هم، در اطراف آن.(ان اول بیت وضع للناس ببکه مبارکه )

پس آن هایی که در جای دیگری، دنبال نخست شهر می گردند، اشتباه می کنند!حوادث تاریخی، این شهر را که پر برکت بود، سرمنشا همه تحولات قرارداد، و شهر های دیگر بوچود آمد. تا اینکه در زمان حضرت نوح، ناگهان همه شهر ها در آب فرو رفت، و گل و لای بر سر آن ها گرفت، و برای امروز ما به یادگار مدفون کرد. که هر از چند گاهی، یکی از آن ها مانند شهر سوخته، بیرون بیاید و بگوید چه تمدنی داشته است.

اما چیزی نگذشت که کشتی نوح، پهلو گرفت و این بار نخست شهر، به کنار دریای مازندران تاسیس شد. و مردمان جهان از آن جا تمدن و، شهر نشینی را به سراسر گیتی بردند. زرتشت در کنار رود ارس بدنیا آمد، و حضرت ابراهیم کمی دورتر، شاید در دیاربکر. ایلام اغاز ایلامیان شد و: نخست شهرجدید به آنجا منتقل شد. اما دیگر جا ها بیکار ننشستند، و به رقابت برخاستند: هگمتانه در این سوی آن، و یونان در سوی دیگر .اما حضرت ابراهیم، خود سودای بکه یا همان مکه را داشت، پسرش را آنجا برد و، آن خانه را تعمیر اساسی کرد.

ولی یونان پیامبر نداشت، هرچه پیامبر بود برای این طرف آب بود! و آن سوی دریای مدیترانه، نمی دانست چه کند! تا اینکه افرادی با تکذیب پیامبران  خود، میدان دار شدند و شهر بدون پیامبر ساختند! شهری که در آن، بجای تعدد پیامبران، تعدد خدایان بود. و خدایانی که فرضی بودند و: کسی نمی دانست آن ها، سوار بر ارابه، به کجا می روند. و به این ترتیب خواستند تا: نخست شهر ها را به انسوی دریاها ببرند.

تا اینکه حضرت موسی و عیسی آمدند، و اباطیل آن ها را شرک خواندند، و آن ها را به توحید دعوت کردند. مقاومت آن ها سودی نداشت و: بعد از سیصد سال خودشان آمدند، و کتاب انجیل را نوشتند.. و این سیصد سال، برای اصحاب کهف، فقط یک روز یا نصف یک روز بود.

آتن و رم رنگ باخته و: به اورشلیم تسلیم شده بودند، و عقد نخست شهری را به اسم اور شلیم بستند. اما اور شلیم هم دوام نیاورد، و در برابر تیسفون ساسانیان  تسلیم شد، و تیسفون شد یکه تاز جهان، و پایگاه ابر قدرتی . هرچند رم دوباره می خواست که: رقیب تیسفون هم باشد، اما یک فرق اساسی بین رم و تیسفون بود: رم برای ایتالیا شهر نخست بود، ولی تیسفون برای تمام دنیا .

  اما وقتی طاق کسرا شکاف برداشت، و آتشکده آذر گشسب، خاموش شد خبر از یک کلان شهر جدید داد. کلان شهر کوچکی که میرفت به: ام القرای جهان تبدیل شود و شد. و خانه خدا برای بار دوم تعمیر شد، و بزرگی به آن برگشت.

 

با آمدن حضرت علی ع ، کوفه شهر جدید و نخست شهر شد، و بعد به سمت بغداد رفت! و مدتی هم مرو و خراسان. و این گردش ادامه داشت تا نوبت به: پاریس و لندن، برلین و نیویورک رسید. و امروز در کمال ناباوری جهانیان، نخست شهر دنیا و ام القرای اسلام، شهر تهران بزرگ است. زیرا این شهر سیاست های خود را، بر تمام شهر های جهان دیکته می کند.

وهناک ظاهرة تعرف باسم مدینة الأولى

المادة الاولى عن المدینة، أو مدینة راقیة، المضافة حدیثا فئة فلسفة الجیوسیاسیة، ولکن أولا وقبل کل النظریات لم تکن تتوقع! وعملهم. بدأت المأساة عندما أراد الرجل کل شیء جانبا، وأنه یعرف کل شیء! وکانت مأساة مؤلمة ذلک، وقال انه لم یکن فی الماضی ولا فی المستقبل، ولن یکون ذلک فی الشرق أو الغرب.

ولکن کما قیل لن عیب الشباب، لا یعتبر خیالک بدلا من الرکود، لرجل عیب. ولکن من هو أسوأ عندما یکون الخیال هو العلم التجریبی لیس فقط، ولکن أیضا ینفی کل شیء ما عدا لها! لا أحد یعرف متى بلدة الأولى، أو مدینة، أو حتى فی المقام الأول: أین کانت المظاهرة البشریة الأولى، مجرد تخمین یمکن أن تکون مصنوعة من النتائج.

یأتی باستمرار للخروج من المدینة، على الأقل، من بین آلاف الاحمق، یشیر إلى أن هذا المجال له رأس طویل ویجب علینا أن لا نتجاهل ذلک بالملل حیاتها. فی رأینا أفضل واحد التی یمکن أن تعطی الجواب هو الله الذی یعلم کل شیء، لیس فقط، ولکن هذا کل الحق، أنشئت من أجلها. أول بیت على وجه الأرض، لمن صنع الإنسان، شاهقة بناء أول منزل من الله، وتراکم أو العمران أول مرة، من حوله. ()

حتى أولئک فی مکان آخر، لأول مدینة أن تکون، فهی غیر صحیح! الأحداث التاریخیة، لقد أنعم الله على المدینة، وأصل کل التغییرات العقد، وغیرها من المدن لتأتی موجودة. فی وقت نوح، فجأة کل منهم ذهب إلى أسفل داخل الماء، والطین علیها، وحتى یومنا هذا نحتفل الدفن. بین الحین والآخر، واحد منهم کما أحرقوا المدینة، یخرج ویقول ما هی الحضارة.

قریبا تأسست تابوت، والجانب الأول من بحر قزوین. شعوب العالم حیث الحضارة والتحضر فی جمیع أنحاء العالم لاکتشاف. ولد زرادشت نهر آراس وبت إبراهیم أبعد من ذلک، وربما فی دیار بکر. کان عیلام عیلام حالیا: أولا، تم نقله إلى المدینة الجدیدة. لکن فی أماکن أخرى أنه جلس الخمول، وحتى البطولة: اکباتنا فی الید، والیونان على الجانب الآخر ولکن إبراهیم، أو الشبکة نفسها یطمح إلى مکة المکرمة، حیث هو وابنه، کان إصلاح المنزل الأساسیة. .

ولکن الیونان لیس نبیا، وکان النبی إلى جانب الماء! وعبر البحر المتوسط، لم یکن یعرف ما یفعل! حتى أولئک نفى الرسل، وأنها تسیطر جعلت المدینة لا نبی. المدینة التی، بدلا من تعدد الأنبیاء، تعدد الآلهة. وأعطیت الآلهة: لم یکن أحد یعرف ذلک، عربة، أین هم ذاهبون. وکذلک فعل أول مدینة لاتخاذ الخارج.

جاءوا إلى موسى وعیسى، وهذیان من شریک قراءتها، ودعاهم إلى التوحید. المقاومة من دون جدوى، وبعد مرور ثلاث سنوات جاؤوا، وکتبوا الکتاب المقدس. وخلال السنوات الثلاث مئة، وأصحاب الکهف، سوى یوم أو نصف یوم.

تلاشت أثینا وروما للاستسلام کان قد أغلق عقد فی المدینة الأولى فی اسم القدس القدس. ولکن القدس لم یدم طویلا، واستسلم الساسانیة المدائن، وکان المدائن القوة العظمى العالمیة التی لا تضاهى وقاعدة. على الرغم من أن روما طالبت مرة أخرى أن المدائن المنافس، ولکن فرق کبیر بین روما والمدائن أول مدینة روما، إلى إیطالیا، ولکن للعالم کله المدائن.

   ولکن عندما الکسرة قوس متصدع، واطلاق الاذر جسب  قبالة أنباء عن مدینة جدیدة. وکانت مدینة صغیرة فی العالم، وکان بدوره. وأعید بیت الله للمرة الثانیة، وانه لشیء رائع أن أعود.

مع قدوم حضرة علی، المدینة الحدیثة الأولى من الکوفة، ثم ذهب إلى بغداد! وعلى الرغم من کل من مریم وخراسان. واستمر التداول على اللجوء إلى: باریس ولندن وبرلین وضرب نیویورک. هدف عالم الیوم، أول مدینة فی العالم، وأنا ام القری الإسلام، فی طهران کبیرة. بسبب سیاساتها، على أساس کل ما تملیه العالم.


» نظر

سودای ایرانی ، فتح آمریکا است!

جزیره یا قاره آمریکا را یک ایرانی بنام ابوریحان بیرونی کشف کرد، ولی نتوانست تا آنجا برود. اما وقتی کربستف کلمب، به آنجا رسید فکر کرد به هندوستان رسیده است ! زیرا سودای شرق ثروتمند، با هندوستان پر از طلا! آن ها را از خود بیخود کرده بود. لذا اولین ایالت را ایندیانا اسم گذاشتند، و مردم بومی و سرخپوست آن جا را، هندی خطاب کردند!

اما جستجوی آن ها برای یافتن طلا بی نتیجه نماند، و معادن نفت و طلا یکی پس از دیگری، خود را نشان داد بطوریکه نهضت مرکانتلیست، یا جویندگان طلا به راه افتاد. کم کم علاوه بر انگلیس و اسپانیا، پای تمام کشورهای اروپایی، به آن جا باز شد. فرانسه و پرتقال نیز به استعمار گری در: آمریکا مشغول شدند. انگلیس بیشتر در آمریکای شمالی، نیرو پیاده کرد اسپانیا، در امریکای مرکزی و: فرانسه در کانادا. اما دیگر کشورها حضور کمرنگ تری داشتند.

ایرانیان از همه عقب تر ماندند! فقط چند نفر به شوق یافتن طلا رفتند. مشهور ترین ان ها، محمدعلی سیاح در دوران مشروطه بود. و این عقب افتادگی مثل خوره، جان برخی ها را می خورد. زیرا سابقه نداشته ایرانی ها در: حوادث جهانی ردیف دوم باشند! البته این سرخوردگی به زمان قاجار، برمی گردد که دولتمردان خود، بیشتر از مردم به این سفر ها علاقه داشتند.

اما طولی نکشید که سیل ایرانیان، به آمریکا سرازیر شد. در ابتدا ایرانیان به هر شغلی روی اوردند، ولی از دوران انقلاب اسلامی (خیزش های دهه 70) تقش ایرانیان، در منصب ها و پست های کلیدی، افزایش یافت بطوریکه اکنون، بیش از یک میلیون نفر ایرانی در آمریکا زندگی می کنند، و اغلب آن ها پست های کلیدی، در اقتصاد و فرهنگ و سیاست آنجا دارند، که نمونه های مهم آن در ویکی پدیا و موارد دیگر ذکر شده است .

اما مهم این است که هیچیک از: روسای جمهور آمریکا بدون کمک مالی ایرانیان، به موفقیت نمی رسیدند. لابی ایرانیان از لابی صهیونیست ها، نیز قوی تر است. زیرا دو دستگی در بین صهیونیست ها بسیار است، ولی در بین ایرانیان بسیار کم است. بطوریکه ایرانیان با تمام اختلافات داخلی و سیاسی، در حمایت از رئیس جمهور اوباما در مقابل: حریفان او کوتاه نیامدند.

در حالیکه  اوباما در مقابل لابی  صهیونیست، فقط به چند پیام اکتفا می کند ولی، در مقابل ایرانیان کاملا مطیع است! و گفتار ضد و نقیض او در مورد ایران، و مسئله هسته ای هم، به اختلاف نظر های داخلی خود ایرانیان مربوط می شود. این اختلاف نظر چه در داخل ایران، مثلا بین رئیس جمهور سابق و: فعلی ایران وجود دارد، و چه در بین ایرانیان مقیم آمریکا . البته اندکب از آنها ، سلطنت طلب، یا کمونیست هستند! و از اوباما برای تضعیف جمهوری خواهان، و اسلام گرایان ایرانی استفاده می کنند.

اما ایرانیان با تمام اختلافات خود، یک چیز را فراموش نمی کنند و: آن اینکه آمریکا باید متعلق به ایران شود. و زبان فارسی جای زبان انگلیسی را بگیرد، و کم کاری گذشته های ایران جبران شود. ایرانیان در وزارت خانه ها، سازمان های دولتی آمریکا، در گوگل و یاهو و سی ان ان و غیره، حضور فعال دارند و در سودای آمریکایی، با زبان فارسی هستند.

ایرانی شدن آمریکا نه تنها راه حل، بلکه نیاز مردم آمریکای امروزی است. زیرا آمریکای امروز، نه دیگر دارای معادن طلا است، که برای اروپا جاذبه داشته باشد! و نه چاه های نفت ان به صرفه است که: بتواند قد علم کند. همین امروز اگر ایران، دلار را حذف کند تمام اقتصادآمریکا نابود می شود، زیرا دلار در مقابل تمامی ارزها شکسته شده، و فقط ایران است که به آن قدرت می دهد.

 

نمونه این کار برای دیگر کشورها هم هست، بحرین به عنوان نمونه، سال ها است که مبارزه می کند، در حالیکه راه نجات او فقط قبول زبان فارسی، و پیوستن به ایران است. و تا هنگامی که بدنبال مراجع دینی در خارج ایران هستند، راه به جایی نخواهند برد.

الطموح الإیرانی، احتلال أمریکا!

تم اکتشاف القارة الجزیرة الأمریکیة من قبل فارسی یدعى أبو الریحان البیرونی، ولکن لم یتمکن من الذهاب. ولکن عندما وصلت Krbstf کولومبوس فی الهند ویعتقد! لالطامحین الشرق الأثریاء والهند ملیء الذهب! وکانت نشوة الطرب. الاسم الأول للدولة مشترک من ولایة اندیانا، حیث السکان الأصلیین من الهنود، واتهمت الهندیة!

ولکن بحثهم عن الذهب لا تزال غیر حاسمة، وأظهر النفط ومناجم الذهب، واحدا تلو الآخر، کما حرکته المذهب التجاری، أو الذهب طالبی غادرت. شیئا فشیئا، بالإضافة إلى اللغة الإنجلیزیة والإسبانیة، وجمیع الدول الأوروبیة، حیث تم فتحه. وکانت فرنسا والبرتغال، وکذلک غاری الاستعمار فی أمریکا المزدحمة. اللغة الإنجلیزیة فی أمریکا الشمالیة، وقوة مشاة الاسبانیة، وأمریکا الوسطى والفرنسیة فی کندا. ولکن آخرین کانوا أکثر إقبالا منخفضة.

الإیرانیون من جمیع بقیت مرة أخرى! کان فقط عدد قلیل من الناس سعداء للعثور على الذهب. الأکثر شهرة منهم، کان محمد المستکشف فی الفترة الدستوریة. والتخلف مثل الجذام، وتوفی بعض یأکل. لأن الإیرانیین لیس لدیهم تاریخ وقوع حوادث على العالم الثانی! ومع ذلک، فإن الإحباط من عهد قاجار، والعودة إلى حکومتهم، أکثر الناس مهتمون فی هذه الرحلة.

ولکن سرعان ما تدفقت الفیضانات الإیرانیین فی أمریکا. تحولت الإیرانیون أول من کل وظیفة، ولکن للثورة الإسلامیة (صعود "70S) الدور الإیرانی فی مناصب رئیسیة والمشارکات، وارتفع، حتى الآن، ویعیش أکثر من ملیون إیرانی فی أمریکا، وغالبا ما المناصب الرئیسیة فی السیاسة والاقتصاد والثقافة، وهناک أمثلة هامة من ویکیبیدیا وغیرها من البنود المدرجة.

ولکن من المهم أن أیا من رؤساء أمریکا من دون الدعم المالی للشعب، لم تکن ناجحة. اللوبی الإیرانی من اللوبی الصهیونی، وکذلک أکثر قوة. لأن تقسیمها بین الصهاینة، ولکن الإیرانیین منخفضة جدا. کما هو الحال مع جمیع الصراعات الداخلیة والإیرانیین السیاسی فی دعم الرئیس أوباما فی وجهه، وقال انه یحصل لها أن تأتی.

بینما أوباما ضد اللوبی الصهیونی، ولکن فقط لعدد محدود من الرسائل، والإیرانیون منصاع تماما! خطاب متناقض له عن إیران والمسألة النوویة، والنزاع الداخلی الإیرانی قلقة. الجدل داخل إیران، على سبیل المثال، الرئیس السابق و: إیران الحالی، والإیرانیین فی أمریکا. Andkb بالطبع، ملکی أو الشیوعی! أوباما والجمهوریین لإضعاف، واستخدام الإسلامیین الإیرانیة.

لکن الإیرانیین مع کل خلافاتهم، لا ننسى شیئا واحدا: أنه ینتمی إلى إیران بأن أمریکا ینبغی أن یکون. یعقد فی اللغة الإنجلیزیة واللغات الفارسیة، ویتم تعویض قصور الغدة الدرقیة الماضی الإیرانی. الوزارات الإیرانیة، والوکالات الحکومیة، وأمریکا، وجوجل ویاهو، CNN وغیرها، لها حضور فاعل فی الصودا الولایات المتحدة، مع اللغة الفارسیة.

الإیرانیة فی أمریکا لیس هو الحل الوحید، ولکن سکان الولایات المتحدة الیوم. لأمریکا الیوم، لا مناجم الذهب الأخرى، والتی تنجذب إلى أوروبا! والتکلفة لیست آبار النفط التی من شأنها أن ترتفع. إذا الدولار الیوم إزالة سیتم تدمیر الاقتصاد عن أمیرکا، وذلک لأن الدولار مقابل جمیع العملات قد تم کسر، والبلد الوحید الذی یعطیها قوتها.

 

وهذا مثال للبلدان الأخرى، البحرین، على سبیل المثال، فی هذا الصراع، مع توفیر له فقط نقبل الفارسی، والانضمام إیران. وعند النظر خارج السلطات الدینیة الإیرانیة، لن تذهب إلى أی مکان.


» نظر

هپاتیت بیماری نیست!

بیماری های عفونی از جمله ایدز و هپاتیت، منشا ویروسی ندارند بلکه از: جهش کوروموزم های نسل های گذشته، به وجود می آیند که این نسل ها، در اختلاط  چند نژاد با یکدیگر هستند

دکتر ماهین در هفتمین کنگره آزمایشگاهی ( بیماری های عفونی ) و بالینی شرکت کرد، و سوال مهمی را مطرح نمود:

وجود هپاتیت در ایران، یک بیماری نیست بلکه از اختلاط کورموزوم های: نژاد زرد و سفید است، یعنی وجود نژاد زرد در برخی مناطق ایران، که از زمان حضور مغول ها و چینی ها، در ایران منشا می گیرد، با امتزاج نژاد سفید که بومی ایران هستند، باعث شده تا کرموزوم های نسل های قبلی، آشکار شده و بدن میزبان ، با آن بصورت آنتی بادی برخورد کند.

لذا آنتی ژن های موجود در خون، که از قدیم هم بوده و به زردی معروف است، ریشه در همین اختلاط و امتزاج داشته، و مبارزه میان کروموزم های: غالب و مغلوب است. البته در بسیاری از موارد به :مرگ میزبان هم منجر شده ، ولی بیشتر اوقات به صورت ویروسی مقاوم، در بدن انسان ها باقی مانده و: به نسل های بعدی هم منتقل شده است.

به علت فراگیر بودن این امتزاج، معمولا زردی در دوران کودکی، بیشتر خود را نشان می دهد، و با روش های ساده آن را درمان، یا مخفی می کنند. مانند خواباندن کودک در نور مهتابی ، اما این کار مثل مو بور شدن برخی کودکان، در خانواده های ایرانی است که اغلب مو مشکی هستند.برخی  در دوران کودکی، دارای موهای بور و زرد، مانند اروپایی ها هستند ولی، به مرور مشکی و یا قهوه ای می شوند! حتی مو قرمزی هم، متولدین زیادی در ایران دارند.

این ها همان مخفی ماندن کروموزوم های: نسل های قبلی است که عده ای معتقدند، از نژاد کاسپین ها هستند، آن ها که در اطراف دریای مازندران زندگی می کردند،  به اروپا مهاجرت می کنند، ولی برخی از آثار آنان هنوز هم، در تولد کودکان ایرانی خود را نشان می دهد.  در بررسی هپاتیت هم معلوم شده که: استان گلستان بیش از دیگر استان ها،  دارای این ویژگی است.

مثال دیگر این موضوع به: بیماری ایدز بر می گردد، اختلاط نژاد سیاه با سفید در افریقا، باعث شده تا این کروموزوم ها، در بدن سیاهپوستان به شکل آنتی بادی، مطرح و بیماری جدید آن بنام ایدز نامگذاری شود، حوزه واگیری یا گسترش آن هم، این موضوع را اثبات می کند. در واقع نظم طبیعت یا قانون خداوندی، برای حفظ نژاد ها از تبدیل آن به دیگری جلوگیری می کند، و کسانی که سعی دارند خون خود را عوض کنند، به این بیماری دچار می شوند.

برای درک بهتر موضوع، به بیماری سارس  و ویروس ابولا هم اشاره می شود. بیماری سارس یا سندروم تنفسی حاد، با بروز ناگهانی یک نوع ذات الری? آتی پیک، با عامل ویروسی از خانواد? کرونا ویروس ها می باشد، که از یکی از ایالات جنوبی چین آغاز شده! و با شیوع در منطقه ی شرق آسیا، به بیش از 30 کشور جهان منتقل شده است. در چند ماه سبب ابتلاء 5000 نفر و بیش از 300 مرگ گردیده است. ویروس از طریق تماس نزدیک با: افراد آلوده و همچنین مدفوع فرد آلوده  منتقل می شود.

بیماری ابولا (Ebola  ) یک بیماری ویروسی است که از سوی ویروس ابولا ایجاد می شود. این ویروس از خانواده فیلوویروس ها است،

 بیماری ابولا اولین بار در سال 1976 در یکی از: استان های سودان و نیز منطقه ای در نزدیکی زئیر، جایی که هم اکنون جمهوری دمکراتیک کونگو واقع شده است، پیدا شد.بین ژوئن تا نوامبر آن سال ، 284 نفر به این بیماری مبتلا شدند که در نهایت ، 151 نفر، جان خود را از دست دادند.طی سالهای بعد، این ویروس به دیگر کشورهای آفریقایی هم، البته فقط آفریقا درگیر نشده و: بیماری پای خود را از آفریقا نیز بیرون گذاشته است.

میتوان گفت : سارس نتیجه کرموزوم های غالب سفید، در نژاد زرد است درست برعکس هپاتیت، و ابولا هم برعکس ایدز می باشد.

 

البته در کل تئوری بیو تروریسم  را هم نباید نادیده گرفت. این تئوری هم می گوید که: چهار بیماری فوق نوع جهش یافته: بیماری ها و ویروس های عادی مثل: سرما خوردگی است که در آزمایشگاه های نظامی، ایجاد شده و برای مرگ دشمنان طراحی گردیده است . بیوتروریسم از قدیم بوده ، چه آن هنگام که اجساد عفونی و مردار را، با منجنیق به اردوگاه دشمن پرتاب می کردند، یا مردار وبا  را در سرچشمه های آب می ریختند! تا زمان ما که انواع و اقسام ویروس ها، کشت می شوند تا سریعتر دشمن را نابود کنند!


التهاب الکبد هو مرض!

الأمراض المعدیة مثل فیروس نقص المناعة البشریة والتهاب الکبد، والأصل الفیروسی، ولکن لیس الکروموسومات متحولة فی الأجیال الماضیة، أن یأتی إلى هذا الجیل، خلط متعدد الأعراق معا

طبیب ماهین فی السابعة عشر من مختبر (الأمراض المعدیة) والسریریة، وأثار السؤال المهم:

هناک التهاب الکبد فی إیران، لیس مرضا بل هو مزیج من الصبغیات فی: الجنس الأصفر والأبیض، والجنس الأصفر هناک فی بعض أجزاء من إیران، منذ المغول والصینیین، ویأتی فی بمزیج من العرق الأبیض الأم إیران، مما تسبب فی الکروموسومات من الجیل السابق، والکشف، والمضیف، وانها لن تجعل الأجسام المضادة.

المستضد فی الدم، والذی یعرف من الزمن القدیم والیرقان، ویکون جذورها فی immixture، والصراع بین الکروموسومات، المهیمنة والمتنحیة. ومع ذلک، أدى فی کثیر من الحالات إلى وفاة المضیف، ولکن معظم من الفیروس مقاومة، وهی الهیئة لا یزال: ینتقل إلى الجیل التالی.

نظرا لطبیعة انتشار هذا الخلیط، وعادة الأصفر فی مرحلة الطفولة، ومعظم تبین له، وطرق بسیطة لعلاجه، أو غامضة. مثل طفل أسفل فی ضوء القمر، ولکن لا الشقراوات مثل بعض الأطفال والعائلات الایرانیة الذین غالبا ما یکونون شعر أسود. بعض الطفولة، لدیها شعر أشقر والأصفر، مثل الأوروبیین، ولکن، هم أسود أو بنی! حتى الشعر الأحمر، ولدت کبیرة فی إیران.

هذه هی الکروموسومات تبقى مخفیة: الجیل السابق، والتی یقول البعض، وسباق قزوین هم أولئک الذین یعیشون حول بحر قزوین، هاجروا إلى أوروبا، ولکن البعض منهم لا یزال عند الولادة یظهر الأطفال الإیرانی. فی التهاب الکبد، فقد أصبح من الواضح أن محافظة مما کان علیه فی المحافظات الأخرى، لدیها هذه المیزة.

وهذا مثال آخر: الإیدز فی وضع التشغیل، خلط الأسود مع العرق الأبیض فی أفریقیا، أدى إلى الکروموسومات، والجسم الأسود لتشکیل الأجسام المضادة، أثار وأن اسمه مرض جدید یسمى الإیدز، وعلم الأوبئة الحقل أو انتشاره مرة أخرى، وهذا هو البرهان. فی الواقع، فإن نظام الطبیعة، أو شرع الله، لمنعها من التحول إلى منع الأجناس الأخرى، وأولئک الذین یحاولون تغییر الدم لدیهم، لدیهم المرض.

لفهم أفضل للقضیة، السارس وفیروس إیبولا یمکن ذکرها. متلازمة الالتهاب التنفسی الحاد (سارز) الظهور المفاجئ من الالتهاب الرئوی اللانمطی Alry ?، مع فیروس کورونا هو فیروس من الأسرة، التی تعد واحدة من المحافظات الجنوبیة من الصین بدأت! وانتشار فی منطقة شرق آسیا، وقد تم نقله إلى أکثر من 30 بلدا. فی غضون بضعة أشهر فی 5000 وأکثر من 300 حالة وفاة کانت بسبب الإصابة. الفیروس عن طریق الاتصال الوثیق مع الأشخاص المصابین البراز وإرسالها.

مرض إیبولا (إیبولا) هو مرض فیروسی یسببه فیروس إیبولا. هذا الفیروس هو فیروس من عائلة فیلو،

  مرض الایبولا أول مرة فی عام 1976 فی محافظة السودان والمنطقة القریبة من زائیر، والآن جمهوریة الکونغو الدیمقراطیة، حیث أنه یقع، وجدت. بین یونیو ونوفمبر من ذلک العام، أصیب 284 شخصا فی النهایة، فقد 151 شخصا حیاتهم. بعد سنوات، فإن الفیروس إلى بلدان أفریقیة أخرى، ولیس فقط فی أفریقیا، ویترک هذا المرض خارج أفریقیا.

نستطیع أن نقول: السارس نتیجة کروموسوم المهیمن الأبیض، والعرق الأصفر هو على العکس من ذلک، والتهاب الکبد والایدز والایبولا هو عکس ذلک.

وبطبیعة الحال فی نظریة الإرهاب البیولوجی لا ینبغی تجاهلها. وتنص هذه النظریة أن أربعة أنواع من الأمراض المذکورة أعلاه متحولة: الأمراض الشائعة مثل نزلات البرد والفیروسات فی المختبرات العسکریة، وإنشاء وتصمیم الأعداء حتى الموت. الإرهاب البیولوجی هو العمر، أو عند المصابین والقتلى الهیئات، مع المنجنیق لرمی معسکر العدو، أو الجیف مع مصادر المیاه تدفقت! حتى یکون لدینا جمیع أنواع الفیروسات، ونمت بسرعة تدمیر العدو!

 


» نظر

از 22بهمن 1393 به بعد، دنیای جدیدی آغاز می شود

 

از 22بهمن 1393 به بعد، دنیای جدیدی آغاز می شود که: با دنیاهای دیگر متفاوت است، از امروز دنیا به دو قطب تقسیم می شود" دنیای مقاومت و: دنیای زور و استکبار. امروز دیگر کسی نمی تواند ادعا کند که: زور و ستم را نمی شناسد! و یا کسی نمی تواند بگوید: من نمی دانم حق چیست و باطل کدام است.

اگر بین کمونیزم و امپریالیزم تفاوتی نمی دید، یا اگر بین لیبرالیزم و سوسیالیزم فرقی نبود، مهم نبود! زیرا هر دو آن ها دو لبه یک قیچی بودند، و گرچه تیزی هایشان مقابل هم بود! ولی به موقع از کنارهم رد می شدند، تا حق را له  کنند و: برعلیه حق مبارزه کتند.

اگر بین داعش و صلیبی ها تفاوتی نمی دیدند، حق داشتند زیرا هیچکدام، زبان پیامبر خود را نفهمیده بودند! عیسی ع پیامبر صلح و آرامش بود، و محمد ص پیامبر رحمت و آمرزش، اما اینها چه بودند؟ صلیبی ها، چکمه از پا در نمی اوردند تا مبادا، یک لحظه از کشتن مسلمان ها غافل شوند، و داعشی ها فرصت نمی کنند: ریش خود را بتراشند زیرا، بازهم می ترسند شاید به اندازه: تراشیدن ریش از کشتن یک مسلمان غافل شوند.

اگر بین دار و دسته های نیویورکی، و چینی تفاوتی نمی دیدند! برای این بود که هر دو هنر رزمی یاد می گرفتند، تا با کشتن یک مسلمان بزم و :خوشگذرانی خود را به خون کشتن آرایش دهند. و در این میان هیچ فرقی بیت گلادیاتورهای باستانی، با رزمی کاران بدون اخلاق امروزی نیست. امروز مراکز فساد و فحشا و: دزدی و قاچاق فقط با وجود گردن کلفت ها، و دوره دیده های فوق تخصص: هنر های رزمی محافظت می شود.

امروز روسای جمهور خیانت کار اروپا و آمریکا، یا پادشاهان آلوده و کثیف اعراب، فقط در سایه همین گردن کلفت ها، به دختران مردم تجاوز می کنند یا: مالیات های سنگین بر مردم می بندند، و یا آن ها را از کار شان اخراج می کنند. اگر این گردن کلفت ها نبودند، مردم می ریختند و برای همیشه، بساط ظلم را بر می چیدند.

چنانچه در روایات ما هست که: در روز قیامت،  مردم گمراه به سردسته های خود می گویند : ما را از جهنم و عذاب الهی نجات دهید! ما به خاطر حمایت از شما، به این عذاب گرفتار شدیم. و ستمگران می گویند: خاموش ای احمق ها ! اگر حمایت شما ها نبود، ما جرات ظلم کردن نداشتیم! پشتیبانی شما از ما بود که: ما را به ظلم بیشتر تشویق می کرد.

بله امروز یعنی 22بهمن 1393 خط قرمزی کشید، تا همه بدانند آنسوی خط قرمز هستند یا این سو؟ و باید که بیدار شوند و: اینهمه خود را به نادانی نزنند. این سوی خط مظلومان و ستمدیدگان هستند، و آن سوی خط ظالمان و ستمگران . و مهم نیست که خود را با چه ایسم! یا اسمی معرفی کنند، مهم این است که مردم تحت ستم، زندگی سختی را می گذرانند و: آن ها در کاخ های شیشه ای، یا سیاه و سفید خود بدون دغدغه مردمی خوش می گذرانند.

مطابق گفته پیامبر اسلام، اگر کسی خانه ای داشته باشد، که خود به آن نیاز ندارد ولی،  دیگری به آن نیاز داشته باشد.و از دادن آن امتناع کند، خداوند به او نظر رحمت نمی کند. و یا اگر کسی با شکم سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه باشد، در مسلمان بودن او شک باید کرد.

حالا باز هم شناختن ظالم و مظلوم مشکل است؟ آن هاییکه براثر پرخوری، انواع بیماری ها را می گیرند، با آن هایی که از گرسنگی مریض می شوند، آیا قابل شناسایی نیستند؟ آیا هنوز برای شما شک باقی است که: فردی دارای ثروت باشد و: از این ثروت، برای فریب زنان و دختران مردم استفاده کند، با کسی که از این ثروت، برای ساختن بیمارستان و مدرسه، استفاده می کند با هم فرق دارند؟

 

آیا هنوز سوالی در ذهن شما باقی مانده؟ که اگر کسی در زندان گوانتانامو، شیر آب سرد را، به روی زندانی بیگناه باز کند، کار خوبی می کند؟ یا کسی که آب سردی را، در بیایان گرمی به تشنه لبی می رساند؟ بنابر ین دیگر حجت تمام شد! امروز روز عمل است، و باید که از پیامبران دفاع کرد، و احکام آن ها را که از سوی خدا است، قبول و اجرا کرد. برای همین امام ره فرمود 22یهمن یوم الله است.    

یبدأ العالمی الجدید.

22 بهمن الفارسی تاریخ 1393 فصاعدا، یبدأ عالم جدید یختلف عن عوالم أخرى، فإن العالم ینقسم الیوم إلى قسمین القطبی "عالم القوة، والقوة والغطرسة من العالم. والیوم، لا یمکن لأحد أن یدعی أن القوة القمع یعرف ولا أحد یستطیع أن یقول: أنا لا أعرف ما هو صواب وما هو خطأ.

إذا کنت لا ترى الفرق بین الشیوعیة والإمبریالیة واللیبرالیة والاشتراکیة، أو إذا کانت المسألة غیر مهمة! لأن کلا منهم لدیهم مقص ذو حدین، وعلى الرغم من أنه کان ضد حاد بهم! ولکن عندما جاء الحکم معا، وسحق إلى الیمین: الحق فی محاربة.

إذا کنت لا ترى فرقا بین داش والصلیب، لأن أیا کانوا على حق، لم تتحقق فی رسول الله! یسوع النبی والسلام والرحمة والمغفرة للنبی محمد SAW، ولکن ما هم؟ أحذیة الصلیبیة اسقطت لیس کذلک، لحظة قتل المسلمین الإهمال، والنظم الفرصة للقیام: أن یحلق لحیته لأنه، مرة أخرى، خائف ربما على النحو التالی: حلق بقتل الإهمال الإسلامی.

إذا عصابات نیویورک، والصینیة لا یمکن أن نرى الفرق! لهذا کان أن کلا تعلمت فنون الدفاع عن النفس، وقتل ولیمة المسلمین، وشرب دمائهم لجعل القتل. وفی هذه الأثناء لم بت مختلفة من المصارعین القدماء، مع فنون الدفاع عن النفس الیوم لیست غیر أخلاقی. مراکز الیوم من فساد والدعارة والسرقة وتهریب المخدرات هی مجرد الفتوة، وتدرب على ید التخصص: فنون الدفاع عن النفس بای.

الرؤساء الیوم الخائنة وأوروبا وأمریکا، أو الملوک العرب المتسخة، فقط ظل الفتوة، واغتصاب الفتیات أو الناس: الضرائب على العقد، وطردهم من عملهم لهم. إذا کان هذا لم الفتوة استغرق الناس إلى الأبد، وهناک ظلم.

اذا کان هذا تقالیدنا: هرمجدون، زعیم قومه یقول ضلال تنقذنا من الجحیم والعقاب الإلهی! شکرنا لدعمکم، لدینا فی المعاناة. وتقول الظالمین: یا تنطلی قبالة! اذا لم یکن لدعمکم، ونحن لن یجرؤ على قمع! دعمکم لنا أننا أکثر تشجیعهم على القسوة.

نعم، الیوم هو خط أحمر استغرق 22 الفارسیة تاریخ بهمن 1393 للجمیع أن تتجاوز خط أحمر أو الجانب؟ ویجب أن یکون مستیقظا، لذلک لیست الجهل. المضطهدین المظلومین وهم على الخط، والطغاة خط والظالمین. وبغض النظر عن ما ISM الخاص بک! أو اسمیة قدم، من المهم أن الناس المقهورین، ویعیشون حیاة صعبة: البیت الزجاج، أو السود الخیر سوف تنفق دون قلق.

ووفقا للنبی، إذا کان أی شخص هو البیت الذی لا حاجة إلیها، ولکنها لآخر لتحتاجها. وأنها ترفض رضی الله عنه، ولا یعتبر. أو إذا کنت ترغب فی النوم مع معدة ممتلئة بینما جاره جائع، یجب أن تشک له بأنه مسلم.

الآن فإنه من الصعب أن تعرف الظالم والمظلوم؟ المجاورة نتیجة الإفراط فی تناول الطعام، ومجموعة متنوعة من الأمراض یمکن أن یکون لأولئک الذین یعانون من المرض والجوع، لا یمکن تحدیدها؟ هل ما زلت أشک فی أن یکون الشخص ثروة من الثروات، والناس تستخدم لجذب النساء والفتیات، ومعه ثروة لبناء المستشفیات والمدارس، واستخدامات مختلفة؟

 

لا یزال هناک یبقى السؤال على عقلک؟ إذا کان أی شخص فی غوانتانامو، وصنبور الماء البارد لفتح السجین البریء، یقوم بعمل جید؟ أو الذین لدیهم الماء البارد على الشفاه العطشى سوف تحصل الحارة؟ لذلک کان هذا کل الدلیل! الیوم هو الیوم من الجراحة، ویجب أن دافع به الأنبیاء، ویأمر لهم من قبل الله، قبلت وتنفیذها.


» نظر

تورم انباشته حاصل رکود انباشته

 

برخی ها هنوز تفاوت رکود و تورم را نمی دانند، و دم از اقتصاد و مدیریت می زنند! و تحلیل می دهند که ما : تورم رکودی یا رکود تورمی داریم! در حالیکه در همان اصول اولیه اقتصاد، نوجوانان ما در رشته علوم انسانی، آن را می خوانند میدانند که: رکود و تورم باهم نمی آیند، بلکه بدنبال هم می آیند. زیرا کل اقتصاد عبارت  از حرکت تورم و رکود است. مانند کل عمر که مجموعه ای از شب و روز است.

همانطور که وقتی شب است، یعنی روز نیست، و وقتی روز هست یعنی شب نیست ! اگر رکود هست، تورم نیست و اگر تورم است پس رکود نیست! البته ممکن است بحث شاعرانه ای بکنیم! و بگوییم شب من چون روز روشن است، یا روز من چون شب تاریک است. اما این یک برداشت انتزاعی از یک واقعیت است، و معنی آن شاعرانه و ذهنی است.

گرچه اکنون شعرا از حکما جلو افتادند! وشعر بیشتر از حکمت خریدار دارد، ولی مانند آن داستانی است که می گویند: مرد بیسوادی به استادی گفت: بنویس مار و استاد مار نوشت، ولی بیسواد عکس مار را کشید و، از مردم خواست قضاوت کنند: کدام یک مار واقعی است؟ و مردم هم به بیسواد رای دادند. چون به سطح فکری مردم نزدیکتر بود.

حالا هم مشکلات اقتصادی، بر مردم فشار می اورد، عده ای می گویند که تورم نیست!  و یا تورم در حال کاهش  است، و رشد اقتصادی در راه است. و این حرف موقعی جالب تر می شود که بدانیم:  همان ها قبلا می گفتند: تورم به آمار و ارقام نیست، مردم تورم را با جیب خود احساس می کنند!

   البته تئوری تعادل قتصادی، گرانی را مطابق با تورم یا ارزانی را مطابق با رکود نمی داند.   در تعادل اقتصادی، همه عوامل اقتصادی به اندازه ظرفیت خود، در تولید و توزیع نقش ایفا می کنند. و اگر منابع بیکار هم وجود دارد، لازم اشتغال بقیه عوامل است. یعنی ده درصد بیکاری، ضامن اشتغال 90درصد است. چون اگر بیکار وجود نداشته باشد، استخدام و گزینش معنی ندارد، و حتی پاداش و تنبیه هم مفهوم پیدا نمی کند ! چون هیچکس از بیکار شدن نمی ترسید! طبقه بندی مشاغل، یا دستمزدهم بی معنی است، چون همه مشغول هستند و باید حقوق بگیرند.

در هر صورت درک مشکل، با بیان شعاری تفاوت دارد. اصلا ممکن است مشکلی نباشد! فقط بخاطر رو کم کنی، آن را بعنوان مشکل تبلیغ کنیم. ما می بینیم که مردم، زندگی خود را می گذرانند و: کسی اعتراضی ندارد. ولی برخی ها سعی دارند نشان دهند که: مردم مشکل دارند. شاید اصلا داشتن مشکل، برای ترقی  تکامل لازم باشد، یعنی لزوما مشکل به معنی فاجعه نیست.

علی ایحال اگر رکود اقتصادی را، به معنی عدم رشد اقتصادی، و تورم را به عنوان گرانی بگیریم، البته کار خطایی نکردیم ولی، باید منظور خود را مشخص کنیم. زیرا در دوران رکود، کالا موجود نیست پول هم نیست تا مردم خرید کنند. اما در دوران تورم، همه چیز هست و گران هم هست و مردم هم می خرند. یعنی حجم پول در گردش بالا است.

علت در هم ریخته بودن این مفاهیم آن است که: مردم هم از تورم می ترسند و هم از رکود! و صاحب نظران هم، بر این ترس موج سواری می کنند، اگر مردم از رکود نترسند، آن ها را از تورم می ترسانند! و اگر ترسشان از تورم هم ریخت، از رکود تورمی یک لولوی ترسناک جدیدی می سازند. لذا می بینیم که سیستم و نظم اقتصاد، به هم می ریزد.

در گذشته مردم می گفتند: زمستان باید زمستانی اش را بکند، تابستان هم باید گرمی خود را بدهد! ولی دانشمندان گفتند نه، ما می توانیم جلوی سرما را با بخاری و گاز بگیریم، و جلوی گرما را هم با کولر گازی و تولید ابر! و همین شد که برف از شهر ها بیرون رفت، و خشکسالی هم در تابستان ها حمله کرد. در اقتصادهم همینطور است: دوران رکود باید باشد، تا دوران رونق معنی بدهد. ولی اقتصاد دانان گفتند: ما جلوی این چرخ معیوب را می گیریم! و کاری می کنیم که همیشه رونق و سود آوری باشد!

ولذا انباشته شدن رونق، به انباشته شدن رکود انجامید. به همین دلیل است که هرکاری می کنند تا: اقتصاد شکوفا شود و رونق به بازارها برگردد، امکان ندارد. زیرا رونق چند دوره، پیش خرید شده، و اکنون که رکود فرصت یافته، باید چند دوره را بماند! اگر به قرینه بودن منحنی لایف سایکل، یا حتی منحنی نرمال اعتقاد داشته باشیم،  از سال 1933تا 2003 رونق اقتصادی بوده است، لذا 70سال دیگر یعنی  تا2073 هم باید رکود باشد!

 

مهم این است که با: اقتصاد مقاومتی به تعبیر ایرانیان، و اقتصاد ریاضتی به تعبیر غربی ها، باید با این دوران بسازیم، همانطور که  از تابستان و بهار لذت بردیم، باید از زمستان و پاییز هم تشکر کنیم.

التضخم هو نتیجة تراکمیة من الرکود التراکمی

بعض ما زلنا لا نعرف الفرق بین الرکود والتضخم، وذیل الاقتصاد وضربات إدارة! التحلیل أن لدینا التضخم أو الرکود التضخمی رکود لها! فی حین أن المبادئ الاقتصادیة الأساسیة، وشبابنا فی العلوم الإنسانیة، وقراءة ذلک نعلم أن الرکود والتضخم لا تأتی معا، ولکن یبحثون. بسبب الاقتصاد، والحرکة من التضخم والرکود. مثل الحیاة کلها عبارة عن سلسلة من اللیل والنهار.

کما لو أن اللیل لیس فی ذلک الیوم، وعندما الیوم لیس هو اللیل! إذا کان هناک رکود، والرکود والتضخم، وإذا کان التضخم هو لیس کذلک! بالطبع یمکننا مناقشة الشعری! أقول اللیل واضحة کما الیوم، أو الیوم وأنا أحب اللیل المظلم. ولکن هذا هو التصور الذاتی للواقع، وهذا یعنی أنه هو الشعری وذاتی.

الآن، على الرغم من الشعراء کانوا قبل الفلاسفة یعتقدون! المزید من الشعر والحکمة المشتری، ولکن کما القصة هو أن یقول: قال ذکر معلم محو الأمیة، کتابة الأفعى والثعبان أستاذ کتب، ولکن الأمیین والتقطوا صورا للثعبان، سأل القاضی: ما هو ثعبان حقیقی؟ والأمیین فی التصویت. لأنه کان أقرب إلى المستوى الفکری للشعب.

الآن المشاکل الاقتصادیة، والناس ضغط، وبعض یقول لا التضخم! أو هبوط التضخم والنمو الاقتصادی هو على الطریق. ویصبح الحدیث أکثر إثارة للاهتمام عندما ندرک: کما سبق وقال، ولیس أرقام التضخم، والتضخم یشعر جیبک!

    نظریة التوازن الاقتصادی، وذلک تمشیا مع التضخم أو انخفاض معدل التضخم لا یتفق مع الرکود. التوازن الاقتصادی، کلها عوامل اقتصادیة مثل القدرات، وإنتاج وتوزیع تلعب دورا فی ذلک. وإذا کانت هناک موارد عاطلة عن العمل، والعمالة، والعوامل الضروریة الأخرى. هذا هو عشرة فی المئة والبطالة، وضمان العمالة 90 فی المئة. لأنه إذا لم تکن هناک فرص العمل، والتوظیف والاختیار لا معنى له، وحتى مفهوم الثواب والعقاب لا! لأن العاطلین عن العمل لسنا خائفین من أی شخص! تصنیف الوظائف، أو دفع هو أیضا بلا معنى، لأن کل مشغولون ولها حقوقها.

فی أی حال، فهم المشکلة، مشیرا إلى شعار مختلفة. قد تکون هناک مشکلة على الإطلاق! لمجرد أن الرجل قلیلا، ونحن بالاعلان على أنها مشکلة. ونحن نرى أن الناس یقضون حیاتهم، واعترض أحد. ولکن بعض الناس یحاولون اظهار ان الناس لدیهم. ربما لیست مشکلة، فمن الضروری لتعزیز التنمیة من وقوع الکارثة لا یعنی بالضرورة مشکلة.

ومع ذلک، کل رکود لو کان ذلک یعنی النمو الاقتصادی والتضخم ما یذهب الأسعار، ولکن لا خطأ، ومع ذلک، لتحدید الغرض منه. بسبب الرکود، والمال لم یتوفر للناس شراء بضائعهم. ولکن فی أوقات التضخم، کل شیء مکلف جدا والناس یشترون. حجم النقد المتداول مرتفع.

مختلطة بسبب هذا المفهوم هو أن الناس خائفون من التضخم والرکود الاقتصادی! والخبراء، أیضا، والخوف من رکوب الخیل، وإذا کان الناس یخافون من الرکود والتضخم تخویف لهم! إذا کان الخوف من التضخم انهار، والرکود التضخمی بناء الرعب الجدید لولو. وهکذا نرى أن النظام والنظام الاقتصادی، فی الخریف.

فی الماضی، کان الناس یقولون: فصل الشتاء یجب أن تفعل الشتاء، یجب الصیف یعطیها غرامی! ولکن العلماء یقولون لا، ویمکن أن نأخذ البرد مع سخانات والغاز، والحرارة التی تنتجها برودة الغاز وسحابة! وذهب الثلج من مدینة بها، والجفاف فی فصل الصیف للهجوم. کذلک الحال بالنسبة للاقتصاد: ینبغی أن یکون الرکود لإعطاء معنى الازدهار. لکن خبراء الاقتصاد یقولون نأخذ العجلة الأمامیة المعیبة! والشیء الذی هو دائما مزدهرة ومربحة!

وهکذا تتراکم الرخاء، أدى الرکود إلى تتراکم. لماذا کل شیء حتى الاقتصاد سوف تزدهر وتزدهر فی عودة السوق لیست ممکنة. لفترة من الازدهار، مقدما، والآن أن الرکود هو فرصة، ولیس بضعة منهم! إذا کان التماثل للمنحنى، دورة الحیاة، أو حتى منحنى طبیعی یعتقدون، 1933-2003، کان الازدهار الاقتصادی لذلک لمدة 70 عاما حتى 2073 ینبغی أن یکون الرکود!

من المهم بالنسبة لاقتصاد المقاومة الإیرانیة إلى تفسیر، والتفسیر من التقشف الاقتصادی فی الغرب، ینبغی أن تجعل هذه الفترة، لأنها تتمتع الصیف والربیع والشتاء والخریف الوقت لأشکر.

 


» نظر

آیا روند صعودی گسترش تحریم ها، نتیجه محکم ایستادن است، یا لبخند

چه کسی  حامی تحریم است؟

مخالفان مذاکرات هسته ای یا موافقان آن ؟

آیا روند صعودی گسترش تحریم ها، نتیجه  محکم ایستادن است، یا لبخند زدن؟

همه امید ها نا امید شد! و کنگره بار دیگر، تحریم های جدیدی را تصویب نمود. 

برخلاف آنچه در آمریکا می گذرد، در ایران عده ای مسائل را نمی فهمند! زیرا دید آن ها عقب افتاده، و مربوط به قرن بیستم است!

دولتمردان آمریکا در این 36 سال، هرگز روی خوش به انقلاب نشان  ندادند! ولی در ایران برخی ها فکر می کنند: این دروغ است. بنابر این ما یک ماتریس، با ابعاد دو در دو، داریم و چهار اندیشه را شامل می شود: بدبینان به آمریکا و خوشبینان به آن ها در ایران، و طرفداران و لابی ایرانی و ضد ایرانی در آمریکا .

 در این سی سال، مردم ایران نسبت به آمریکا، بدبین بودند و آمریکا هم به وسیله دولتمردان خود، بر ضد ایران فعالیت داشتند. این خانه پر در قضیه هسته ای هست. و سه خانه دیگر خالی هستند، یا کمی پر هستند، اما هستند و گاه خود را بزرگتر از: آنچه هستند نشان می دهند.

در ایران علت بزرگ نشان دادن آن ها، این است که آن ها قبلا جزو گروه بدبینان بودند! ولی اکنون یا کاملا برگشتند، و یا برای مصلحت خود را برگشت شده نشان می دهند! افرادی مثل مهندس میر دامادی یا اصغر زاده، که از سردمداران اشغال لانه جاسوسی بودند، عملا توبه نامه نوشتند و" آن کار را اشتباه می دانند! اما افراد دیگری هم بدون توبه نامه، همان حرف آن ها را می زنند، و بر طبل خوشبینی به دولتمردان آمریکا می کوبند.

   اما در امریکا، مردم آمریکا بیش از دولت آن، به ایران خوشبین هستند زیرا" مردم دولت خود را می شناسند، و می دانند که آن ها برای: فرار از مشکلات مدیریتی خود، ناچار به ایجاد کانون بحران هستند و، تا زمانیکه شوروی بود، از آن دشمن فرضی ساخته بودند. بعد از انقلاب اسلامی هم،  مردم را به بهانه  ایران هراسی، در گوشه شیروانی گیر انداختند!

جنبش 99درصدی یا ضد نژاد پرستی مردم، چیزی جز پیام دوستی و همدردی با مردم ایران نبود، اما ترس مردم از تبلیغات زهر آگین از یکسو، و خشونت دولتمران  و: وحشیگری  پلیس ایالتی از سوی دیگر، مانع از پیروزی مردم شد.  و لذا خوشبینی مردم آمریکا به: دولت ایران مانند آتشی در زیر خاکستر فرو رفت.

ولی در ایران ، هنوز خوشبینی به دولت آمریکا، در میان دولت ایران وجود دارد. و با تاکید مکرر برخی جناح ها، هنوز دولت به لغو تحریم ها امیدوار است. آقای ظریف و دیگران می گویند: ما باید به دولت آمریکا فرصت بدهیم تا: به ما اعتماد کند، و بعد از آن همه چیز حل می شود.

اما این دیدگاه به لحاظ آماری و: تاریخی اصلا درست نیست.

از لحاظ آماری، روند کلی تحریم ها صعودی است، بنابر این بازگشت این روند، یک خودکشی یا نابودی کامل روند است! و همبستگی میان اجزا را تعریف نمی کند، یعنی رگرسیون حرکت کلی تحریم ها، همبستگی معنی داری را با زمان، بیان می کند و آن افزایش تحریم است. پیش بینی های علمی برای چند سال اینده، کاهش یا عقب گردی را نشان نمی دهد.

 

به لحاظ تاریخی هم، آمریکا و دیگر کشورهای استعمار گر، با ثروت کلنی های خود، رشد کرده و زندگی خود را اداره می کردند. اگر به آمار تجارت و مصرف کالا دقت کنیم، می بینیم که از ابتدا برده های سیاهپوست، بودند که برای آمریکا واروپا تولید ثروت می کردند. و در قرن بیستم هم، شرکت های چند ملیتی با: سود های کلان و باد آورده: کشورهای جهان سوم، خود را اداره می کردند. در قرن بیست و یکم هم چین بود، که به اقتصاد امریکا پول تزریق کرد. و الان قادر به پس گرفتن مطالبات خود نیست  

الذی دعم المقاطعة؟

معارضو المفاوضات النوویة أو یتفق مع البیان؟

هل امتداده العقوبات، والنتیجة هی موقفا صلبا، أو یبتسم؟

أصیبوا بخیبة أمل کل الآمال! وافق الکونغرس مرة أخرى فرض عقوبات جدیدة.

وعلى عکس ما یحدث فی أمریکا، فی بعض الأشیاء التی لا أفهم! لأنه رآهم الوراء، والقرن العشرین!

الحکومة الأمریکیة لمدة 36 عاما، لم تظهر مرحبا بک فی الثورة! ولکن فی بعض الناس أعتقد أن هذا هو کذبة. لذلک لدینا مصفوفة، مع اثنین فی بعدین، ونحن سوف تشمل أربعة أفکار: أمریکا السخریة والتفاؤل لتلک الموجودة فی إیران، وأنصار الإیرانی واللوبی المعادی لإیران فی أمریکا.

  فی السنوات الثلاثین الماضیة، وشعب أمریکا، وأمریکا هی المتشائمة من قبل حکومتهم، کانت نشطة ضد إیران. المنزل هو بشأن القضیة النوویة. وثلاثة منازل أخرى فارغة، أو أعلى قلیلا، لکنها فی بعض الأحیان أکبر من ما تظهر.

لأنه عرض کبیر، هو أنهم کانوا بالفعل بین المتشائمین! ولکن الآن عاد تماما، أو عاد لاظهار الاهتمام الخاص بک! زفاف أو أشخاص مثل میر اصغر زاده، الذین کانوا قادة عش المحتلة من الجواسیس، وأنها تتحول فی الواقع "تفعل ذلک الخطأ، کما تعلمون، ولکن الآخرین بدون توبة، قائلة انها لن تفعل الشیء نفسه، وطبول التفاؤل ساسة أمیرکا سحق.

    ولکن فی أمریکا، وأمریکا للدولة، البلاد متفائلون لأن "الناس یعرفون حکومتهم، وهم یعرفون ذلک ل: الهروب من مشاکل إدارتها، أزمة وتضطر للترکیز، حتى السوفیتی ، والعدو قد حققت، وبعد الثورة الإسلامیة والشعب تحت ذریعة الخوف، فی زاویة السقف اشتعلت!

99 فی المئة أو الحرکة المناهضة للعنصریة من الناس، ولکن رسالة صداقة والتضامن مع الشعب الإیرانی، ولکن خوفهم من الدعایة السامة من جهة، والعنف الحکومی، وحشیة، دولة بولیسیة، من ناحیة أخرى، لمنع انتصار الشعب. تراجع التفاؤل للشعب الأمریکیة وحکومة الرماد مثل النار.

ولکن فی إیران وأمریکا لا تزال متفائلة الحکومة، والحکومة الإیرانیة. وأکد بعض الفصائل، تأمل الحکومة فی رفع العقوبات. السید ظریف وآخرین یقولون: نحن بحاجة الحکومة للتخلی أمریکا: یثقون بنا، وبعد ذلک سوف یتم حل کل شیء.

ولکن هذا الرأی هو إحصائیا و: التاریخیة ببساطة لیس صحیحا.

إحصائیا، فإن الاتجاه العام هو فرض عقوبات صعودیة، وبالتالی فإن عملیة العودة، وهی عملیة الانتحار أو التدمیر الکامل! ولا تحدد العلاقة بین مکونات، والحرکة العامة للالانحدار العقوبات، ارتباط کبیر مع مرور الوقت، والتعبیر عنها هو زیادة العقوبات. توقعات العلمی للسنوات القلیلة المقبلة، والحد من أو الخلفی من العروض.

 

تاریخیا، أیضا، استعمار أمریکا وغیرها من البلدان، مع ثروة من مستعمراتها، وتنمو وإدارة حیاتهم. وإذا نظرنا إلى الإحصاءات البضائع التجاریة والاستهلاکیة، ونحن نرى أن أول العبید السود، الذین کانوا ینتجون ثروة لأمریکا وأوروبا. فی القرن العشرین، الشرکات متعددة الجنسیات مع الأرباح ومفاجئة ضخمة: دول العالم الثالث، التی یدیرونها. فی القرن الحادی والعشرین الصین، والتی سوف تضخ الأموال فی الاقتصاد فی أمریکا. والآن لا أستطیع أن یعود مطالبهم


» نظر

هنر نزد ایرانیان است و بس!

   

وقتی این شعر را در کتاب ها می خواندیم، فکر می کردیم شاعر خواسته به ایرانیان روحیه بدهد! و یا مانند برخی ها باصطلاح خالی بندی کند. اما امروز که ماهواره ایران به فضا رفت، دقیقا دیدیم که درست است ،و شاعر به هدف زده است. زیرا در جائیکه  عقاب پر می ریزد، ببینید از پشه لاغری چه خیزد! می بینیم که ماهواره  های کشورهای دیگر، مخصوصا آمریکا، یا از جا بلند نشده منفجر می شوند، و یا حداکثر بعد از چند قدم، از ادامه راه منصرف شده به زمین برمی گردند!

و ایران بدون اینکه تجربه آن ها را داشته باشد، در تمام پرتاب ها موفق عمل کرده، و کمترین هزینه ها را هم داشته است . و این کار را نه فقط در: عرصه پرتاب ماهواره که ، حتی پرتاب موشک و ساخت دارو های کمیاب و .. ادامه داده و به درجات بالایی از علم  و: تکنولوژی دست پیدا کرده است .

البته اگر این کار به کمک و: یا با حمایت کشورهای تجربه مند بود، چندان امری شگفت انگیز نبود. مانند کره یا هند و یا پاکستان می شد. که این زیاد مهم هم نبود، چرا که هند و کره جلوتر از ما، این تجربه ها را داشتند. بلکه ایران با تکیه بر نیروهای بومی، و در اوج تحریم های اطلاعاتی و تدارکاتی، این امر مهم را انجام داده است . دشمنان هرچه را انکار کنند، این که ایران در تحریم بوده، آن هم بدترین تحریم ها را داشته، شک نمی کنند بلکه به آن افتخار هم می کنند .

حالا باید دید که چه چیزی، باعث اینهمه توانایی شده است؟ بی گمان یکی از دلایل مهم این توانایی ها، تعادل روحی و روانی و فکری ایرانیان است، و آن هم به سبب ایمان داشتن به خدا، و قبول ادیان توحیدی است .

چه در زمان قبل از اسلام، که ایرانیان با تکیه بر قدرت خداوند، حکومت های بزرگ و: کشورهای پهناوری را، اداره می کردند، و چه بعد از اسلام که همه علوم و فنون، به دست ایران جمع آوری و گسترش یافت. البته بین ایران قبل از اسلام، و بعد از اسلام تفاوت بسیار زیادی است.  چنانچه در دوران قبل از اسلام، به زور میتوان نام دانشمندی را عنوان کرد، و یا از آثار علمی و تحقیقاتی آنان یاد نمود. و تنها در اواخر دوران ساسانیان، آن هم برای مقابله با ظهور اسلام، یک دانشگاه را در اهواز ساختند!

در قبل از اسلام، علم فقط در اختیار ثروتمندان بود! و کارگران و پیشه وران و: کشاورزان حق درس خواندن، و سواد آموزی نداشتند! چنانچه داستان کفشگر، در اشعار فردوسی این را ثابت می کند. اما بعد از انقلاب این علم آموزی، رشد فراوانی یافت و تا آنجا پیشرفت کرد که: همه دنیا را فرا گرفت. و اروپا را دچار انقلاب و رنسانس نمود! و هیچ دانشمند غربی، نمی تواند منکر اینهمه معلومات ایرانیان شود.

در زمان ما هم شاهدیم که: همه پیشرفت ها در سراسر دنیا، به دست ایرانیان بوده است، ولی فروتنی ایرانیان باعث می شده، تا نام دیگران مطرح شود . بیل گیتس اول ثروتمند جهان، در دوران دانشجویی با دو ایرانی همخانه بوده است، و این دو دانشجوی ایرانی برنامه داس را نوشتند، ولی چون بنام خودشان نمیتوانستند ثبت کنند، از بیل گیتس خواستند بنام خودش ثبت کند. و اکنون داس به ویندوز و مایکروسافت تبدیل شده است!

همه تئوری های انیشتین، همان حرفهای فارابی و خیام و ملا صدرا است که: دو دانشجوی ایرانی یعنی پرفسور هشترودی و حسابی، آن ها ترجمه و در اختیارش می گذاشتند. والبته این دونفر ایرانی ها و تشکیل سه یار دبستانی از زمان مونتسکیو و برای نوشتن روح القوانین شروع شد! هم اکنون بهترین پزشکان در آمریکا و اروپا، ایرانی هستند و  بالاترین مخترعان و مکتشفان، از ایران مهاجرت کرده اند . هنوز هم طوری است که: ایرانیان باهوش همیشه به دنبال رفتن به :غرب و ارائه دستاورد های علمی خود به انان هستند، که به فرار مغزها معروف شده است . کسی نمی تواند منکر آن شود که: همه کسانی که در ایران جایزه می گیرند، بلا فاصله راهی غرب می شوند، و غرب با آغوش باز از آن ها استقبال می کند. و در ازای فروش غلم و دانش، به آن ها پول و امکانات می دهند.

البته همه دانشمندان وطن فروش نیستند، و سیل مهاجرت معکوس شروع شده، و شاید یکی از مهمترین دلایل ناتوانی غرب در: پرتاب ماهواره همین است، که آن دانشمندان دیگر در آمریکا نیستند، و به ایران آمده اند! حتی در پرتاب موشک هم، ذلت اسرائیل برای همین است !

 

در این زمینه مهندس اشتری توضیحاتی میخوانید: مهندس پرویز اشتری نخعی فرزند روح الامین اشتری نخعی است که نسل او به ابراهیم ابن مالک اشتر نخعی می رسد وی در ایران دیپلم گرفت و خدمت مقدس سربازی را انجام داد و در سال 1349 به امریکا رفت و تحصیلات خود را در رشته سویل به پایان رساند وبه ایران باز گشت در سال 1358 جهت ادامه تحصیل مجددا به آمریکا بازگشت و فوق لیسانس و دکترای خود را در ایالت نیوجرسی و واشنگتن در رشته سازه های هوا/افضا اخذ نمود ودر شرکتهای بوئینگ - مکدونالد داگلاس - نورتروپ-هیوز و سازمان فضائی ناسا مشغول به کار شد . وی در ساخت هواپیمای اف 18 شرکت داشته و نوع پیشرفته وبومی این نوع هواپیما را با نام صاعقه 110 برای ایرانیان ساخت و با آموزش حین عمل مهندسین جوان وحذف حلقه مفقوده این صنعت ارتباط مستقیم بین مراکز علمی و صنعت هوا فضا را بنیانگذاری نموده است .وی طرح های جدیدی در دست دارد و نمونه آن را هنگامی که از غرفه ماهین نیوز دیدن کرد بیان نمود

الفن الإیرانیین بما فیه الکفایة!

 

عندما قرأت هذه القصیدة فی الکتاب، کنا نظن أن الشاعر یرید أن یعطی الإیرانیین روح! أو کما دعا البعض التعبئة والتغلیف فارغة. ولکن الیوم القمر الصناعی الإیرانی إلى الفضاء، رأینا صحیح تماما، والشاعر لدیه الغرض. حیث ریشة النسر أسفل، ونرى ما یأتی من البعوض التخسیس! ونحن نرى أن الأقمار الصناعیة للبلدان الأخرى، وخاصة أمریکا، أو لم تنفجر من السریر، أو على الأکثر بعد خطوات قلیلة، ومواصلة ردع من العودة إلى الأرض!

وإیران لیس لدیهم خبرة معهم، ورمی لهم على الإطلاق ناجحة، ولها بأقل التکالیف. وهذا لیس فقط فی مجال إطلاق الأقمار الصناعیة، وإطلاق وتطویر الأدویة حتى النادرة، والمستویات العالیة المستمرة للعلوم والتکنولوجیا تم إنجازه.

وهذا سوف یساعد إذا بنیت إما بدعم من تجربة البلدان، لذلک لم یکن مفاجئا. مثل کوریا أو الهند أو باکستان کان. ولا یهم کثیرا، لأن الهند وکوریا أمامنا، وکان هذه التجربة. بدلا من الاعتماد على القوات المحلیة، وفی ذروة العقوبات والمعلومات اللوجستیة، وهذا العمل المهم القیام به. حرمان العدو، وهذا هو العقوبات على إیران، والعقوبات یکون ذلک الأسوأ، ولکن بالتأکید لیس فخور جدا للقیام بذلک.

الآن لنرى ما یجعل هذه القدرات هی؟ بلا شک واحدة من الأسباب الرئیسیة لهذه القدرة، والتوازن النفسی والعاطفی والعقلی الإیرانیین، وأنه یؤدی أیضا إلى الإیمان بالله، والدیانات السماویة.

سواء أثناء مرحلة ما قبل الإسلامیة الإیرانیة الاعتماد على قوة الله، و، عالم کبیر واسع وتشغیلها، وبعد کل شیء أن الإسلام علوم والتکنولوجیا، إیران لجمع وانتشارها. بالطبع إیران قبل الإسلام، والإسلام هو مختلف جدا. إذا کانت عصور ما قبل الإسلام، أجبرت أن یکون عالما، أو العمل العلمی والبحثی وصفها. فقط فی الفترة الساسانیة فی وقت متأخر، فقد حان الوقت للتعامل مع ظهور الإسلام فی إیران قد أقامت الجامعة!

فی المعرفة ما قبل الإسلام کانت متاحة فقط للأغنیاء! والعمال والحرفیین والمزارعین والحق فی التعلیم، ومحو الأمیة لم یکن! إذا کانت قصص الأحذیة، قصائد الفردوسی یثبت هذا. ولکن بعد ثورة التعلم، والنمو، وفرة، وحتى الآن تقدما التی اجتاحت العالم. وأوروبا مع عصر النهضة والثورة! وأی عالم غربی، یستطیع أن ینکر کل معرفة الإیرانیین.

عندما نرى أن جمیع التطورات فی جمیع أنحاء العالم، والإیرانیین، والإیرانیین سیکون التواضع لرفع اسم آخر. بیل غیتس هو الأغنى فی العالم، وقد طالب تعاشر إیران، وکتب الطالب الإیرانی برنامج DOS، لکنهم لم یستطیعوا تسجیل أسمائهم، وطلب من بیل غیتس لتسجیل أسمائهم. الآن أصبح DOS و Microsoft Windows!

کل من نظریة آینشتاین، آل المهنة والخیام والملا صدرا أن اثنین من الطلاب الایرانیین والحساب Hashtroudi أستاذ، وضعت ترجمة المقدمة. الآن هاجروا أفضل الأطباء فی أمریکا وأوروبا وإیران والمخترعین والمکتشفین أعلى، من إیران. لا یزال هو أن الإیرانیین أذکیاء نتطلع دائما إلى الغرب ونقدم لهم لإنجازاتهم الأکادیمیة، والذی یعرف باسم هجرة الأدمغة. لا أحد یستطیع أن ینکر أن جمیع أولئک الذین هم فی الجائزة فورا الطریق الغربیة، والغربیة ترحب معهم بأذرع مفتوحة. ومقابل المعرفة، لمنحهم المال والمرافق.

 

ومع ذلک، لیس کل العلماء خائن، وطوفان من الهجرة العکسیة بدأت، وربما یکون واحدا من الأسباب الرئیسیة لفشل الغرب: إطلاق القمر الصناعی، والعلماء لیسوا فی أمریکا، وقد وصلت إلى إیران! حتى فی الوقت الاطلاق، وبالتالی فإن إذلال إسرائیل!


» نظر
   1   2      >
احبار قدیمی تر
آبان 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1387
بهمن 1387
فروردین 1388
اسفند 1387
اردیبهشت 88
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
مرداد 1388
شهریور 1388
مهر 1388
آبان 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
مرداد 89
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
بهمن 88
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
آذر 90
دی 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
تیر 91
مرداد 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
خرداد 92
تیر 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
آبان 87
اردیبهشت 93
اردیبهشت 89
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
پاییز 94
زمستان 94
بهار 90
بهار 95
تابستان 95
پاییز 95
زمستان 95
بهار 96
تابستان 96