سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

راه صحیح خیرات و مبرات

وجدان پاک بشری عاملی است که همیشه راست می‌گوید. به قول کانت دو چیز در خلقت، شگفت‌انگیز است، یکی فلک نهم که احاطه بر جهان دارد و یکی قلب و دل انسانها که هیچ وقت راضی به کار اشتباه نمی‌شود. شما حتی زمان انجام دادن کار خلاف هم ندای او را می‌شنوید. خیرات و مبرات هم از جمله این کارهاست. همه میدانند که خیرات، نذورات باید برای مردم آسایش و آرامش فراهم کند نه اینکه باعث عذاب شود. وقتی شما یک جعبه خرما میخرید و شب جمعه خیرات می‌دهید هدف شما یک خدابیامرزی برای عزیز سفر کرده شماست. حالا اگر یکی از این خرماها فاسد باشد، کسی که آن را بخورد و به جای دعا نفرین کند، هدف شما برآورده میشود؟ مردم و جامعه ما هم باید بدانند که اعمال خود را به وسیله نیات درست انجام دهند. نیات پلید در پشت اعمال صالح، نتیجه معکوس میدهد. لذا مردم با ریاکاری و دروغ‌پردازی وارد صحنه شوند عاقبت همین می‌شود که در گرانی و پریشانی دست و پا می‌زنند. حتی در مسائل خیرات و مبرات وقتی کار درست انجام نشود، پرخورها بیش‌تر میخورند و فقرا دست از پا درازتر بر میگردند. شب جمعه که میشود در امام زاده‌ها و مسجدهای محله‌های ثروتمند، انواع و اقسام خوراکیهای لذیذ پخش میشود ولی فقط پرخورها آن را میخورند و برعکس، در مساجد فقیر چیزی وجود ندارد و اگر یک بسته خرما هم باشد، شخص خیّر در دست خود میگیرد تا یک نفر چند تا بر ندارد! و این است که مردم با اعمال بد خود نتیجه را هم به خودشان بر می‌گردانند. گرانی و تورم هرچند ممکن است عوامل اقتصادی و تحلیل‌های علمی نیز داشته باشد ولی به هر حال باید پیاده شود و پیاده‌کنندگان آن وقتی نیت درستی نداشته باشند، نتیجه معکوس به عمل می‌آید. در لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها ما می‌بینیم که از ابتدای طرح تا امروز چه تغییراتی کرده است و بدیهی است باز هم تغییرات خواهد کرد و روزی که آن را اجرا کنند، هیچ تفاوتی با عدم اجرای آن نخواهد داشت! درست مثل مترو که گفتند ترافیک را سبک میکند ولی خودش یک معضل جدید شد یا BRT که هرچه بیشتر شد، ترافیک سنگین‌تر شد. الان حتی این اتوبوس‌ها هم نمی‌توانند با سرعت حرکت کنند!

پس راه صحیح اجرای عدالت از میان دل‌ها و قلب‌ها میگذرد و از نیت‌ها و خواسته‌ها سرچشمه میگیرد. عنصری که در ظاهر بدون دخالت است ولی دخیل اصلی است. مردم باید دل‌ها و نیت‌ها و قلب‌های خود را پاک کنند. البته این امر از مسؤولین شروع میشود. زیرا مردم پیرو مسؤولین خود هستند. هم مردم و هم مسؤولین باید متقابلاً نیت‌های خود را اصلاح کنند. وقتی که مسؤولی ساده‌زیستی میکند، با پیکان یا دوچرخه این طرف و آن طرف میرود و مردم او را مسخره میکنند که از بیت‌المال چیزی به او نرسیده است! یا برعکس وقتی کسی می‌خواهد مسؤول شود، فقط هدفش این است که ماشین ضد گلوله سوار شود و شام و نهار را از رستوران محل کار خود بخورد و سفرهای خارج برود و ملک و املاک بخرد و ثروت به هم بزند.

حضرت علی (ع) فرمود: مسؤولین بدانند این موقعیت‌‌، لقمه‌ی چرب نیست که به دست آنان داده شده است، بلکه یک امتحان الهی است و متأسفانه امروزه وقتی که میگوییم مسؤولین، همه‌ی چشم‌ها به یک یا دو نفر خیره می‌شود، در حالی که پدر و مادر خانواده، مدیر و ناظم در مدرسه، رییس و معاون در اداره همه مسؤول هستند و باید رعایت کنند. وقتی یک مدیر کل در مقابل وزیر می‌ایستد و او را مسخره میکند که چرا از ماشین‌های دولت استفاده نمیکند، این وزیر هر چقدر هم خاکی باشد، مؤثر نمیتواند باشد. چرا که همه ایده‌های او توسط زیردستانش پایمال میشود. هر چه او غذا کم‌تر می‌خورد تا بودجه بیت‌المال حیف و میل نشود، مدیر کل او یا استاندار یا رییس اداره او چند برابر میخورد و لغز هم می‌خواند و رییس یا وزیر خود را بی‌ لیاقت هم میشمارد. این است که راه‌حل نهایی اصلاح اقتصاد یک جامعه، اصلاح اخلاق، وجدانیات و شرف انسان‌هاست. زیرا شرف تنها چیزی است که با پول معامله نمیشود و اگر کسی آن را بفروشد، خریداری نیست و فقط عرض خود را می‌برد و زحمت مردم میدارداما اگر آن را نفر رفت و انسان با شرفی بود همه او را دوست دارند و خدای مهربان هم در آسمان‌ها به او افتخار می‌کند. بیایید تا برای اصلاح جامعه از خودمان شروع کنیم، همه دست به دست هم دهیم و جامعه‌ای عاری از ریا، خودخواهی، سودپرستی، طمع، آز و حسادت داشته باشیم.

سید احمد حسینی ماهینی 


» نظر

نقش نذورات

نقش نذورات

در تخریب اقتصادی (و حمایت از مزایده و مناقصه)

شاید یکی از دلایل مهم بر هم زننده تعادل اقتصادی، درست عمل نکردن به مسأله نذورات، خیرات و مبرات است. خیرات و مبرات و صدقات و نذورات مبتنی بر اصل داشته‌هاست. یعنی اگر کسی چیزی را دارد، باید مازاد آن را خیرات کند. اما متأسفانه این مسأله مانند مسائل دیگر مذهبی، پوستین وارونه شده و عامل مهمی برای ضربه زدن به اقتصاد جامعه شده است. مردم به خاطر چشم و هم‌چشمی به اسراف‌هایی روی می‌آورند که باعث اتلاف منابع شده و فقر را در جامعه بیش‌تر می‌کند. مثلاً روز عاشورا در یک کوچه دهها نفر نذری آش، برنج یا حتی خرما می‌دهند. طبیعی است که اولاً ظرفیت کوچه محدود است، ثانیاً این کوچه که دو نفر نذردهنده دارد، نیازمندی ندارد که نذورات را بپذیرد و لذا همه‌ی نذورات، اسراف‌شده و از بین میرود و به ظروف آشغال ریخته میشود. در شب‌های ماه رمضان، بالاترین ضربه را همین تفکر به اقتصاد می‌زند. خداوند ماه رمضان را برای گرسنگی کشیدن گذاشته است اما کسانی که میخواهند روزه بگیرند یا بهانه روزه گرفتن دارند، مصرف و خرید کالا را چند برابر میکنند؛ به طوری که اقسام خوراکی‌ها با قیمت صعودی بالا رفته و نایاب هم میشوند! البته ایران به دلیل داشتن درآمد نفتی خوشبختانه از لحاظ خوراک کمبودی ندارد و با هر قیمتی شده آن را وارد میکند. اما آیا صحیح است که مردم به خاطر یک اصل مذهبی که درست نفهمیده‌اند، ضربه به اقتصاد یک مملکت وارد کنند؟ ما در همین موضوع هدفمند کردن یارانهها ملاحظه می‌کنیم چه بودجه‌های کلانی فقط برای یک موضوع ساده خوراکی هزینه می شود و بیش از یک‌سوم بودجه کل کشور فقط صرف دادن یارانه میشود. یارانه هم نه به طبقات ضعیف نه به متوسط بلکه به دست ثروتمندان می‌رسد. مرغ یارانه‌ای با خوراک دام یارانه‌ای یا فروش تعاونی و یارانه تهیه میشود ولی بر سر سفره اغنیاء میرود. کدام فقیری می‌تواند در یک روز مرغ بخرد؟ در حالی که چلوکبابی‌ها، تالارها، سالن‌های مجلل، ساختمانهای شیک، هر روز دو بار مرغ میخورند و اضافاتش را هم در سطل زباله میریزند تا فقیر فقرا بروند و از آن بیرون بیاورند. ارتش‌ها و ادارات و سازمان‌های دولتی، شرکت‌ها و مؤسسات خصوصی، مظهر اسراف در این موارد هستند. سیستم خرید دولتی طوری است که با حداقل قیمت‌ها و بدون پرداخت وجه، خریدهای کلان صورت می‌گیرد. مرغ‌ها و گوشتهای وارداتی با پول نفت خریداری شده و از طریق تعاونیها زیر قیمت بازار به کارمندان و کارکنان داده میشود و این تعادل بازار را بر هم می‌زند. کارمندان و کارگران که قدرت خرید این کالاها را ندارند، آن را دوباره به دامن بازاری‌‌ها و ثروتمندان بر می‌گردانند! و درصد ناچیزی به عنوان حق‌الزحمه نقل و انتقال خود دریافت می‌کنند. وجود شرخرها و مال‌خرها در اطراف تعاونی‌های دولتی برای همین کار است. بن، کوپن، امتیازات طرح حکمت و حتی بن کاغذ و کتاب فروخته می شود. چرا که کسی که میخواهد آن را بخرد، پول کافی ندارد و این مسیر طلایی در ارگان‌های دولتی از طریق خریدهای داخل و تدارکات، بسیار بدتر است. مراکز خرید دولتی با ترک تشریفات مناقصه کلیه کالاهای خوراکی خود را توسط وزارت بازرگانی از خارج خرید می‌کنند، پول آن را به دلار و از جیب مردم مستضعف میدهند. ولی موقع بازپرداخت وجه آن، بودجه ندارند، اعتبار ندارند! بهترین غذاها را از همین جا درست می‌کنند به طوری که ارباب رجوع وقتی وارد اداره می شود، آن را با آشپزخانه اشتباه می‌گیرد! صبح علی‌الطلوع کارکنان برای پخش شیر می‌آیند، بعد تعاونی اگر کالایی آورده باشد، سراغ آن را می‌گیرند. ساعت 11 هم می‌روند صف نهار و ساعت 2 هم با یک مرخصی ساعتی یا بدون مرخصی ساعتی کار را ترک میکنند. البته جای دوری نمی‌روند! می‌روند تا شیر یارانهای خود را بفروشند یا کوپن و کالای تعاونی را آب کنند یا کار چاق کنی دیگران را انجام دهند.

 

فرار از مزایده با پوشش مذهبی

هر کجا که لازم باشد، با پوشش‌های مختلف از قانون معاملات و مراتب مناقصه و مزایده فرار میکنند تا به رانت‌های آن دست پیدا کنند. یکی از این پناهگاه‌ها برای فرار از قانون، ندادن مالیات، بیمه و حتی حق کارگر استناد به مظاهر مذهبی است: شهرداری‌ها که اصلاً وظیفه ندارند، یک یا چند چادر در کنار خیابان می‌زنند و مثلاً کیک و شیر صلواتی پخش می‌کنند. البته این‌ها خوب است. اما از کجا تأمین بودجه می‌شود؟ در هزار توی سندسازی حسابداری چگونه عمل میشود، پول چادرها، پول کارگران سر چادر، پول ماشین‌های حملونقل از کجا می‌آید و تازه چه حسابی است که همه آن‌هایی که در حسابداری سند میخورد، به دست مردم برسد؟ چند درصد آن در مسیر از بین می‌رود؟ این عمل بارها و بارها تکرار میشود، 15 خرداد، سوم خرداد و ....

و نه تنها از شهرداری‌ها که وزارت صنایع، بازرگانی و حتی وزارت دفاع و غیره هم به این کار متوسل هستند. نذورات و خیرات فراوانی که در روزهای مختلف هفته و ماه‌ها و سال انجام می‌گیرد. از قدیم گفته‌اند خرج که از جیب مهمان بود، حاتم طایی شدن آسان بود! چرا حاتم طایی با اینکه مسلمان نبود ولی پیامبر از او تعریف کرد؟ برای این است که حاتم طایی از سفره خود بخشش می‌کرد نه مانند حاتم طایی‌های عصر ما که از بودجه دولتی، نذورات خود را ادا میکنند. هیأت‌های مذهبی هر روز زیادتر میشوند، فقط به این دلیل که سهمیه برنج، قند و شکر و بلندگوی بیش‌تری دریافت کنند. شاید همین امر باعث تفرقه بین هیأت‌ها هم شده است. چون اگر یک هیأت بلندگو و اکو بگیرد، دیگر نمی‌تواند. لذا باید هیأت‌های جدیدی ثبت شود تا بتواند بابت نذورات خود، دولت را سرکیسه کند و سهمیه برنج و روغن خود را بگیرد و البته امیدواریم که همه را هم صرف نذورت و خیرات کند و جاهای دیگری سر در نیارود.

تمامی این‌ها هم در اصل یک پوشش است تا مراتب معاملات دولتی یا شرایط مناقصه و مزایده اجرا نشود. وقتی شما بخواهید یک لوله‌کشی گاز انجام دهید یا ساختمان‌ بسازید، ناچارید شرکت ثبت کرده و در مزایدات و مناقصات وارد شوید. اما وقتی بگویید این خیرات است! برای کیمته امداد است یا برای سازمان بهزیستی است یا برای کارهای صلواتی روز عاشورا و تاسوعاست، دیگر صحبت از مناقصه مسخره می‌شود! هر قیمتی بنویسید پرداخت میشود. یک دعای خیر هم بر آن اضافه می‌شود. شما هم آدم خیّری می‌شوید که در بند سود و تجارت نیستید و لذا لزومی ندارد تا در آن مناقصه یا مزایده شرکت نمایید. اما واقعیت مسأله برعکس است برای فرار از مناقصه است که نام امور خیریه بر آن گذاشته میشود. در دوران انتخابات بسیاری از مؤسسات خیریه مرکز پرداخت‌های کلان به طرفداران نامزدها بود. آن‌هایی که دستشان در بیت‌المال بود چون نمی‌توانستند به نام خود یا حزب خودشان چک بکشند یا خرید کاغذ، مقوا و پارچه نمایند، به نام مؤسسه خیریه عمل می‌کردند و به راحتی پولشویی می‌نمودند. تمام ارزهای کمکی دولت‌های خارجی به مؤسسات خیریه و فرهنگی برای کمک به فقرا داده می‌شد ولی سر از خرید پلاکارد و بودجه تبلیغات انتخاباتی در می‌آورد. البته بسیاری از آنها هم حرف اطعام یا حتی ایتام میشد ولی ایتامی که جهت‌دار بودند و بریا یک فرد خاص کار میکردند. معلولین، نابینایان، ناشنوایان که نیمی از جمعیت بزرگ ایران را تشکیل می‌دادند، فقط در صورتی کمک مالی می‌شد که میخواستند از نامزدها حمایت کنند والّا مثلاً انجمن خانواده ناشنوایان سی سال است که در یک واحد اجاره‌ای فعالیت میکند. آن‌ها حتی برای جشن و سرور خودشان باید به شهردار قول همکاری بدهند تا بتوانند از برج میلاد استفاده نمایند. نابینایان چون نتوانستند در عرصه انتخابات فعال شوند حتی نتوانستند روز جهانی عصای سفید را برگزار کنند. معلولین فقط در زمان انتخابات عزیز و مهم می‌شوند والّا در روزهای دیگر گویا وجود ندارند.

 

 


» نظر

عدالت یا تعادل

این که جامعه باید به شکل هرم باشد یا به شکل بیضی، هرکدام استدلال‌های خاص خود را دارد. در جامعه هرمی قدرت و ثروت در طبقات بالا جمع شده و به ترتیب درجات، به سمت پایین توزیع میشود و نقطه بالا و پایین آن درست برعکس یکدیگر هستند. نظام سرمایهداری، چنین نظامی را می‌پسندد. در واقع هر کسی با پول یا ثروت خود اندازه‌گیری می شود؛ حساب‌های بانکی، صفرهای موجود جلوی حسابها این موضوع را تعیین میکند. لذا کسانی که بالاترین ثروت‌ها را دارند، در بالاتر قرار گرفته و به ترتیب به پایین طبقه می‌رسند. در پایین‌ترین سطح جامعه کسانی هستند که نه کار دارند، نه درآمد و نه پس‌انداز. تغذیه آن‌ها از پس‌مانده‌ی دیگران تأمین میشود و بسیاری از آنان گرسنه و بی‌خانمان هستند. در این جامعه، عدالت به این صورت تعریف می شود که برای این که این گروه هم بتوانند اندکی زندگی کنند، طبقات بالا مؤسسالتی می‌سازند تا بتواند غذا و مسکن رایگان به این افراد عرضه کند. وجود مؤسسات خیریه، سازمان‌های حمایتی و شبانه‌روزی یکی از راه‌هایی است که پیشنهاد میشود. به طور طبیعی جامعه در این حالت، مانند ظروف طبقاتی است که پر شدن ظرف بالایی و سرریز شدن آن باعث میشود، ظروف پایین نیز پر شود. در واقع اگر جامعه به این شکل تصور شود، در حالت ایده‌آل بسیار خوب است. مثلاً تعریفی که از انفاق یا صدقه شده به همین عنوان است. یعنی کسانی که ثروت زیاد دارند، باید مازاد آن را به صورت خمس و زکات و صدقه و انفاق به دیگران بدهند، دیگران هم به اندازه خود بردارند و بقیه را به پایین دستها برسانند. به طوری که نهایتاً همه طبقات پر شده هم دارای زندگی عادی باشند. درست مانند حوضها یا آب رسانی‌ها که طبقاتی دارند که آب در همه آن‌ها جاری شده و همه را پر می‌کند. البته این روش اشکالی دارد که اگر ظرف بالایی پر نشود و سرریز نکند، طبقات پایین خشک خواهد ماند و این یعنی در صورت کمبود منابع، طبقات بالا زنده و شاداب خواهند بود ولی طبقات پایین، نابود و از بین میروند.

اما عدالت در جامعه‌ی بیضی شکل به این معناست که طبقات پایین و بالا خود را ترمیم کنند. به طوری که طبقه متوسط رشد کند. یعنی ثروت‌های ثروتمندان را کاهش دهیم و به طبقات پایین بدهیم تا طبقات پایین هم خودشان را بالا بکشند و بالایی‌ها، پایین بیایند تا طبقه متوسط متورم شده و جامعه به تعادل برسد.

در هر حال بهترین راه، جامعه مربعی یا مستطیلی شکل است؛ یعنی همه ابعاد مساوی باشند و هر نقطه در هر جایی تفاوتی نکند. این جامعه ایده‌آل، جامعه‌ای است که در آن قانون به خوبی اجرا می‌شود و مردم آمادگی پذیرش برابری با یکدیگر را داشته باشند. پذیرش قانون نیز مانند تصویب و اجرای قانون مهم است. مثلاً اگر شما عاشق کسی باشید، این را به او می‌گویید و تا هنگامی که از طرف مقابل یک لبخند یا یک تأیید جزیی نگیرید، دل خود را برای عشق به آن باز نمی‌کنید. زیرا مانند آن شخص زیاد است و تنها چیزی که باعث می‌‌شود، رابطه ایجاد شود که دو طرفه باشد. وقتی در زندگی مذهبی هم دقت می‌کنیم، این طور است. چرا که خداوند، توّاب یعنی بسیار توبه‌پذیر است و می‌گویند که هم ابتدای توبه به دست خداست و هم انتهای آن؛ یعنی در ابتدا انسان را در وضعیتی قرار می‌دهد که به توبه کردن راغب میشود و پس از توبه هم توبه او را می‌پذیرد و دل او را پاک می‌کند و گناهانش را می‌بخشد. در جامعه هم همین طور است. ابتدا بزرگان جامعه باید مردم را برای قانون‌مداری آگاه سازند، پس از تصویب قانون آن را اجرا کنند. اگر مردم آمادگی نداشته یا تمایل به اجرای آن نداشته باشند، قانون اجرا نمی‌شود و مجریان هم هرچند سرسخت باشند ولی در اثر مقاومت مردم نرم می‌شوند یا برای خود منافعی جذب می‌کنند. میتوان گفت عدالت، بحث تجملاتی یا دستوری نیست، بلکه عدالت بحث مردمی است. مردم باید خواهان اجرای عدالت باشند تا عدالت اجرا شود و اگر عدالت اجرا نمی‌شود، برای این است که مردم خواهان آن نیستند و نباید نظرات چند نویسنده یا گوینده را به عنوان نظرات مردمی پذیرفت. مثلاً می‌گویند که امام زمان (عج) بیش از مردم منتظر است، زیرا هنوز مردم با این که در شعارها خواستار آمدن ایشان هستند، اما در عمل به آن پای‌بند نیستند.

سید احمد حسینی ماهینی

 


» نظر

متورمسازی بخش خصوصی

متورم‌سازی بخش خصوصی

بخش خصوصی امروزه دیکتاتورهای قرن معاصر ما هستند، زیرا همه چیز را فقط برای خود میخواهند و با هر چیزی که با آن مخالف باشد، به ستیزه بر میخیزند. آن‌ها دولت‌های قانونی را سرنگون می‌سازند، تمامی مقررات را تغییر می‌دهند تا بتوانند به راحتی در همه کشورها حضور داشته باشند، هم‌چنین شرکت‌های چند ملیتی درست می‌کنند و تا جایی که می‌توانند با قیمت ارزان، کارگر استخدام می‌کنند و با اولین احساس زیان، همه آن‌ها را اخراج می‌کنند، زمین‌ها را میفروشند و رسالت و تولید و تعهد به مشتری را به فراموشی می‌سپارند! آن‌ها مشتری را تا زمانی شریک خود می‌دانند که سودآور باشد و با قیمت بالایی کالای آنان را بدون چانه‌زدن بخرد. مشتری تا زمانی حق دارد که به هر قیمتی که آن‌ها می‌گوید، بخرد والّا همه تعهدات و منشورات اخلاقی و غیر اخلاقی، محو و نابود میشود و از آن خبری نخواهد بود.

این بخش خصوصی مانند اژدهای چند هزار سر در همه جا حضور دارد و نمی‌گذارد کسی نفس تازه کند. حتی داخل پارلمان‌ها و جلسات خصوصی قوه مجریه، سرک می‌کشد و کوچک‌ترین حرکات را زیر نظر دارد و با افشای سریع آن، مانع از شکل‌گیری مقاومت در مقابل خود میشود! آنان همهی امکانات دولتی را رایگان میخواهد و اگر دولت‌ها مقاومت کنند از آن‌ها به دیوان شکایت می‌کند و آنقدر آن را طول می‌دهد تا به نفع خودش تمام شود و اگر نشد، با مظلوم‌نمایی، خود را بسیار زیان‌دیده نشان می‌دهد. در ایران با این که همه واگذاری‌ها یا از طریق بورس است یا از طریق مزایده، باز هم بخش خصوصی پس از انتقال کامل سند بدون پرداخت وجوه به دادگاه داوری شکایت میکند و خود را مغبون اعلام میکند و با این که ****را از خود ساقط کرده ولی با تطویل دادگاه، زمان می‌خرد تا بتواند کلیه شرکت‌های دولتی را مفت و مجانی به دست آورد و هر جا هم مانع شد بلافاصله می‌گوید بخش خصوصی مظلوم واقع شده و پس از اعتصاب هم همه را تخریب و می‌فروشد و کارگران را اخراج می‌کند.

 

طبقه مخفی و مبارزه با مناقصه‌ها

دو گروه هستند که با مناقصه و مزایده مخالف هستند و با آن مبارزه میکنند. گروه اول، برخی کارکنان دولت هستند که می‌توانند بدون برگزاری مناقصات به سود کلان دست پیدا کنند. این گروه سعی می‌کنند به هر کاری دست بزند تا از طریق مناقصه یا مزایده کاری صورت نگیرد تا همهِی کار در دست آنها باشد. گروه دوم، شرکتها و مؤسساتی هستند که دوست ندارند در شرایط برابر باشند و دوست دارند در مسابقات فقط یک نفر باشند، آن‌ هم برنده مسابقه. لذا با آن گروه از کارکنان، دارای اهداف مشترک می‌شوند. این نوع هماهنگی و همکاری باعث زایش یک گروه*****یک طبقه اجتماعی میشود و روند تشکیل این طبقه از سداه‌ترین ارتباطات، شروع  شده به روابط پیچیده و مخرب ادامه می‌یابد. مثلاً ممکن است با یک سلام علیک شروع شود و به حمل مواد و مدارک غیر قانونی برسد. روابط پیچیده چنان در هم تنیده میشود که شاید سالیان سال به عنوان رمز ورود به طبقات محسوب شود. مثلاً بیشه‌وران یا نظامیان در زمان ساسانیان دارای چه ویژگی‌هایی بودند و یا مغان چه امتیازاتی داشتند. این امتیازات در اثر یک انقلاب ممکن است به هم بریزد ولی پس از مدتی دوباره همدیگر را پیدا کرده و اقدام به تشکیل طبقه جدید مینماید. در واقع جامعه دو حالت دارد: تغییر و ثبات، در اثر انقلاب در جامعه (change) یا تغییر حاصل میشود، روابط قبلی به هم می‌ریزد، افراد یا از بین می‌روند یا از جایگاه خود اخراج می‌شوند یا روابط خود را قطع کرده و آن را پنهان می‌کنند. به قول نهج‌البلاغه******مانند غربال زیر و رو می‌شوند و جدا می‌شوند و افراد پایین دست به بالا دست رفته و افراد بالا دست، فرو دست می‌شوند. اما این حالت ادامه نمی‌یابد و به سرعت به مرحله ثبوت یا Freeze می‌رسند. یعنی تحت عنوان ثبات اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی دوباره روابط به هم ریخته، بازسازی میشود و به اصطلاح دکتر علی شریعتی Revolution تبدیل به Institution میشود. نهضت و انقلاب تبدیل به نهاد و مؤسسه میشود و روابط را دوباره احیا میکند. البته کاملاً روابط گذشته نیست، اما با آن مشابهت زیادی دارد.

یکی از این مشخصات که به سرعت بازسازی میشود، شبکه رانت و ویژه‌‌خواری و استفاده از امکانات عمومی برای مصارف شخصی است. رانت‌خواری در مراحل تکامل خود و بازسازی روند آن از یک تک‌خوری یا اقدام تک نفره شروع میشود. سود کلان و اعتباری که از این طریق به دست می‌آید، بحران جدیدی آغاز میکند که رانت‌خوار ویژهخوار تک نفره و خصوصی یا اختصاصی را مورد حمله قرار میدهد. لذا تک‌خورها مجبور به پذیرش شریک می‌شوند. این پذیرش، گروه فشار را به وجود می‌آورد. گروه‌های فشار در سطح دولت به عنوان سازمان غیر رسمی در مقابل سازمان رسمی مطرح میشود. در این روش برخلاف قبل که چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین بود و طبقه متوسط کاملاً نادیده گرفته می‌شد، توزیع قدرت فرد در بین سازمان‌های غیر رسمی، سطح متوسط را متورم کرده و سازمان اجتماعی از حالت هرمی به شکل حلقوی یا بیضوی تبدیل میشود که نقش طبقات بالا و پایین جامعه، کاهنده شده و طبقه متوسط یا بورژوازی و فرد بورژوازی رشد می‌کند. بنابراین، دستورات افراد سطح بالا برای منافع طبقات پایین کاملاً نادیده گرفته میشود و ثروت بین این طبقه از بین می‌رود. یعنی مردم طبقات بالا بر خود ریاضت و فشار وراد می‌کنند، طبقات پایین جامعه هم به زور ریاضت می‌کشند. ولی گروه متوسط، طبقه بورژوا یا همان سازمان غیر رسمی، دارای همه اختیارات و ثروت میشود. البته از سوی رؤسای دولت و طبقات بالا راهکارهایی اندیشیده میشود که نمونه آن تصویب قوانین دست و پا گیر است. این که گفته می شود قوانین دست و پا گیر، یک واقعیت است. تهیه قوانینی چون مناقصه و مزایده برای جلوگیری از تخلفات افرادی است که اکنون نه یک نفر و دو نفر که خود یک طبقه را تشکیل داده‌اند. در گیر و دار این مبارزه است که قانون‌ها دچار تحول می‌شوند. مثلاً ما می‌بینیم قانون تجارت در سال‌ها پیش تصویب شده ولی برخی قوانین تا 25 بار به مجلس رفته‌اند! مثلاً قانون دادسراها، دادگاه‌های عمومی، حذف برخی مواد و اضافه کردن آن، ادغام وزارت‌خانه‌ها یا تفکیک آنها، ایجاد سازمان‌ها، مدیریت‌ها، معاونت‌ها، لغو یا ادغام آنها همه برای مقابلهی رأس هرمی‌ها با بدنه مدیریت کشور است که به شکل بورژوازی در حال رشد است.

 

 


» نظر
احبار قدیمی تر
آبان 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1387
بهمن 1387
فروردین 1388
اسفند 1387
اردیبهشت 88
اردیبهشت 1388
خرداد 1388
تیر 1388
مرداد 1388
شهریور 1388
مهر 1388
آبان 1388
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
مرداد 89
شهریور 89
مهر 89
آبان 89
آذر 89
دی 89
بهمن 89
اسفند 89
فروردین 90
اردیبهشت 90
خرداد 90
تیر 90
بهمن 88
مرداد 90
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
آذر 90
دی 90
بهمن 90
اسفند 90
فروردین 91
اردیبهشت 91
خرداد 91
تیر 91
مرداد 91
شهریور 91
مهر 91
آبان 91
آذر 91
دی 91
بهمن 91
اسفند 91
فروردین 92
اردیبهشت 92
خرداد 92
تیر 92
مرداد 92
شهریور 92
مهر 92
آبان 92
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
آبان 87
اردیبهشت 93
اردیبهشت 89
خرداد 93
تیر 93
مرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
آذر 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
شهریور 94
مهر 94
پاییز 94
زمستان 94
بهار 90
بهار 95
تابستان 95
پاییز 95
زمستان 95
بهار 96
تابستان 96
پاییز 96